علمی-(نجوم-فلسفی-فیزیک)
 

حجت‌الاسلام والمسلمین مرتضی واعظ جوادی‌آملی

صدرالدین محمدبن‌ابراهیم شیرازی معروف به ملاّصدرا که در شمار دو چشم یک و از نگاه عقل هزاران بود بدون شک از مصادیق بارز ﴿وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ﴾[1][1] محسوب می‌شود ویژگی‌های منحصر به فرد او نه قبل از وی سابقه‌ای داشت و نه بعد از او نظیری پیدا کرد. او را در عرصه سیمرغ جای است و پهنای عنقا جایگاه. از ویژگیهای بارز مکتب وی انسجام و ناظر بودن علوم نسبت به یکدیگر است، به گونه‌ای است که از طبیعیات تا الهیات علوم را به هم پیوند داد و زنجیره‌ای ساخت که هیچ علمی خود را گسسته و جدا از علم دیگر ندانسته بلکه با ربط علوم تمام دانشمندان و اندیشمندان را در عرصه علم و میدان معرفت گرد هم آورد.

 با طراحی نوینی که در عرصه علم نمود و سفره‌ای که در سرزمین دانش گشود همگان را در کنار این پهنه وسیع معرفت نشاند و نسبت روشها و شیوه‌ها را نیز با انسجامی ویژه هماهنگ ساخت. روش برهانی که در همه علوم عقلی به کار می‌آید و تمامی دانشهای بشری به آن متکی است (اعمّ از عقل تجربی مانند علوم طبیعی و یا عقل نیمه تجریدی مانند ریاضیات و یا عقل تجریدی همانند فلسفه و حکمت و عقل ناب همانند عرفان نظری) را با شیوه نقلی که در علوم دینی و معرفتهای آسمانی و دانشهای وحیانی وجود دارد در کنار شناختهای شهودی و معرفتهای عرفانی قرار داد و با نگاه این ائتلاف و هماهنگی ذاتی روشها را به خوبی نمایاند و به تبع آن علوم را با انسجام و تأیید هر یک نسبت به دیگری معرّفی کرد، و نهایتاً دانشمندان را در پرتو وحدت علم متحد ساخت.

اکنون بر مبنای تفکّر و مکتب او متکلّمین ـ حکماء ـ عرفا هماهنگی خاصی در مدلهای فکری خویش یافتند و هرگز مثل گذشته نزاع و جدال علمی وجود نداشته بلکه نصرت علمی و یاری فکری حاکم است.

اختلاف و پراکندگی در بین دانش و احیاناً دانشمندان یا به شیوه‌های متفاوت و متخالف علوم برمی‌گردد و یا به برون دادهای گوناگونی که هیچ ارتباط و همگونی بین آنها وجود ندارد. و ملاّصدرا(قده) هم بین روشها آشتی داد و هم بین علوم انس و الفت نهاد. خدمت فوق العاده او به حوزه علوم الهی و اعتقادات به مراتب بیش از حوزه‌های دیگر است به بهانه سالگرد این حکیم بی‌نظیر الهی یکی از مباحث ارزشمند اعتقادی که برترین نوع معرفت نیز محسوب می‌شود، به نام توحید واجب الوجود را از منظر وی مورد تحلیل و تبیین قرار می‌دهیم.

ملاّصدرا(قده) با مکتب بدیع و منظر عمیق خود در هر بخش از حکمت و فلسفه وسعت و فراخنا خاص ‌بخشید و به ژرفنای آمد. ابتکار فوق العاده او این بود که حکماء را تا سرحد امکان با خود همراه می‌کرد و با تأیید، تتمیم و تکمیل نظرات آنان سعی در همراه نمودن آنان در سفر خاص عقلی خود می‌ساخت البته در برخی مواضع وقتی اوج می‌گرفت هیچ حکیمی و متکلمی به گرد او نمی‌رسید. یکی از مواضع مهم و اساسی که تا حدّ اعلی سعی و تلاش خود را برای همراه کردن اصحاب حکمت و کلام نمود مسئله مهم توحید است. توحید را مراتبی است که برخی از آن در عرفان و برخی از آن در حکمت و فلسفه و برخی در کلام و تفسیر راه دارد که تفکیک آن برای تبیین موضوع این مقاله علمی ضرورت دارد.

[مراتب توحید]

مرتبه عالیه توحید، همانا توحید در وجود و موجود است، این نوع از توحید در علم شکوهمند عرفان مطرح است که هم معرفت شهودی آن و هم شناخت نظری آن. در دو نوع عرفان عملی و عرفان نظری قابل طرح و ارائه است که ‌«حقیقة الوجود واحد لا ثانی له‌».

مرتبه دیگر از توحید، توحید واجب الوجود است که این گونه از توحید در حکمت و فلسفه مطرح است و حکماء برترین بلکه اصلی‌ترین نوع توحید را توحید واجب دانسته و همواره در صدد این جلوه از توحید هستند که گفته می‌شود ‌«الواجب واحد لا ثانی له‌».

مرحله دیگر از توحید، توحید خالقی و توحید ربوبی است که این نوع از توحید نیز از آن جهت که توحید در ایجاد است خواه به نحو خلق و خواه به نحو تربیت و تدبیر در علم ارزشمند فلسفه از آن سخن به میان می‌آید گرچه تعابیر دیگری مثل مبدئیّت یا توحید در مبدأ نیز به کار می‌رود که بیان می‌شود ‌«الإله واحد لا ثانی له‌» یا ‌«الخالق واحد لا ثانی‌» و یا ‌«الربّ واحد لا ثانی له‌» و ...

رتبه دیگر از توحید، توحید عبادی است که همگان در مقابل یگانه معبود حقیقی باید پرستش کرده و نیایش نمایند و این گونه از توحید در فن شریف تفسیر و یا اخلاق از آن گفتگو می‌شود.[2][2] آنچه که در این نوشتار کوتاه از آن بحث می‌شود توحید قسم دوّم یعنی توحید واجب الوجود است که گفته شود، ‌«الواجب واحد لا ثانی له‌» حکماء بعد از اثبات واجب الوجود ابتدا به توحید واجب می‌پردازند سپس به اوصاف او، و این به لحاظ رویکردی است که حکیم در باب هستی‌شناسی دارد که بعد از اثبات واجب، توحید آن را نیز بیان و اثبات می‌نماید و بعد از آن به اسماء و صفات الهی مثل علم ـ قدرت ـ حیات و نظایر آن می‌پردازند البته چنین نگاهی در بین متکلمان نیست و لذا آنان بعد از اثبات واجب مستقیماً به صفات او پرداخته و از توحید واجب نیز منصرفند و این به جهت طرح مباحث الهیاتی است که بیشتر به اسماء و صفات توجه دارند.

حکما برای اثبات وحدت واجب الوجود ادلّه فراوانی ذکر نموده‌اند لیکن با توجّه به مجال محدود این نشریه محترم و فرصت اندک، تنها نظر ویژ‌ه‌ای که از این بلند پرواز سپهر حکمت ارائه شده و مبتنی بر قاعده شریفه بسیطة الحقیقة است تقدیم می‌شود. باشد که روح بلندش در ملأ اعلی شادمان بوده و اجتهاد علمی بی‌نظیر او ره‌توشه پویندگان طریقت مُثلای الهی باشد. لازم است یادآور شود که این بحث در دو مقام ارائه می‌شود مقام اول تبیین قاعده بسیطة الحقیقة و مقام ثانی اثبات توحید واجب، به استناد این قاعده لیکن در این مجال اندک چاره‌ای جز ادغام این دو مقام نیست و محققان محترم را به منابع و پانوشت‌ها فرا می‌خواند.

حکیم ملاصدرا در بحث الهیات بالمعنی الاخص از برهان ویژه‌ای که برای اثبات وحدت واجب ارائه نموده اینکه یاد می‌کنند. [فی توحیده ای: انه لا شریک له فی وجوب الوجود] قد سبق منّا طریق خاص عرشی فی هذا الباب. لم یتفطّن به احد من قبلی. ذکرته فی القسم الاول الذی فی العلم الکلی و ضوابط احکام الوجود[3][3]. بدون شک چنین برهان عرشی که به تأیید الهی و فرشتگان برتر الهی ارائه شده در افقی است که هیچ اشکال و شبهه‌ای به حریم او نمی‌رسد. مطالب علمی گاهی در سطحی ارائه می‌شوند که از اشکال و نقد و یا شبهه و ایراد مصون نیستند به عبارت دیگر دست وهم و یا خیال به آن راه می‌یابد و جای نقد و اشکال باز می‌شود و گاهی در افقی نشان داده می‌شوند که جای هیچ شک و شبهه و یا نقد و ایراد نبوده و در آن ساحت حضور نمی‌یابد. قرآن مجید که کلام الهی است نسبت به برخی از حقایق جهان هستی به ‌«حق لا ریب فیه‌» یاد می‌کنند مثل اصل کتاب ﴿ذلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ﴾[4][4] و یا اصل قیامت ﴿وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لاَّ رَیْبَ فُیهَا﴾[5][5].

براهینی که حکماء برای اثبات وحدت واجب ذکر فرمودند مثل برهان صرافت و یا برهان اشتراک از نقد ناقدان مصون نمانده و شبهه معروفه ابن‌کمونه نیز عویصه‌ای دشوار است که جزء با تتمیم و تکمیل صدرالمتألهین مفرّی از آن نیست. آیت‌الله علامه جوادی آملی در این مورد می‌فرمایند: همان‌طوری که برهان حکمت مشاء نیاز به تتمیم داشت، برهان حکمت الاشراق نیز محتاج به آن است زیرا (صرف الشیء لا یتکرر) هم با اصالت ماهیت سازگار است و هم با تباین وجودات، چون در معنای صرافت عدم تناهی و اطلاق ذاتی اخذ نشد ولی در معنای بسیط الحقیقة ملحوظ است[6][6] بنابراین برهانی عرشی که مستنداً به بسیط الحقیقة ارائه می‌گردد هم از دسترس اشکال و نقد مصون است و هم نیاز به تتمیم و تکمیل ندارد. البته افرادی که در ابتدا و یا حتی در مرحله متوسط مسیر علم‌‌آموزی حکمت هستند پرنده اندیشه آنها به اوج آن پر نخواهد کشید و عمق معنای آن فهم نخواهد شد وی می‌نویسد: هذا البرهان ولم ینفع للمتوسطین فضلاً عن الناقصین لإبتنائه علی کثیر من الاصول الفلسفیة و المقدمات المطویة المتفرقة فی مواضع هذا الکتاب لکنّه عند من ارتاضت نفسه بالفلسفه یرجح علی کثیر من البراهین الشدیده القویّة[7][7].

اما آنچه که به عنوان برهان بسیط الحقیقة برای اثبات توحید واجب الوجود اقامه شده به قلم صاحب این اندیشه عرشی این‌چنین است: لو تعدد الواجب بالذات لا یکون بینهما علاقة ذاتیة لزومیّة و ... فاذن لکلّ منهما مرتبة من الکمال و حظ من الوجود والتحصّل لا یکون هو للآخر ولا منبعثاً عنه و مترشّحاً من لدنه، فیکون کل واحد منهما عادماً لنشأة کمالیه و فاقداً لمرتبة وجودیة سواء کانت ممتنعة الحصول له او ممکنه. فذات کل واحد منهما بذاته لیست محض حیثیة الفعلیّة والوجوب و الکمال بل یکون ذاته بذاته مصداقاً لحصول شیء و فقد شیء آخر من طبیعة الوجود و مراتبه الکمالیة. فلا یکون واحداً حقیقیاً، و الترکیب بحسب الذات والحقیقة ینافی الوجوب الذاتی فالواجب الوجود یحب أن یکون من فرط التحصّل و کمال الوجود جامعاً لجمیع النشئات الوجودیة و الحیثیات الکمالیة التی بحسب الوجود بما هو وجود للموجود بما هو موجود. فلا مکافئ، له فی الوجود و الفضیلة، بل ذاته بذاته یجب ان یکون مستند جمیع الکمالات و منبع کل الخیرات. [8][8]

خلاصه بیان فوق این‌گونه قابل تبیین است اگر واجب الوجود متعدد باشد حتماً بین آن وجود متعدّد، ارتباط علّی (خواه به صورت لازم و ملزوم و خواه به صورت تلازم) وجود نخواهد داشت و الا مستلزم معلولیت و فقر و امکان واجب الوجود خواهد بود. و در فرض تعدد که هیچ ارتباط علّی هم وجود نداشته باشد هر یک واجد کمال خود و فاقد کمال دیگری خواهد بود خواه کمال هم سنخ و خواه کمال غیر هم سنخ، اگر فرض شود، به عبارت دیگر هر یک مصداق دو قضیه صادقه خواهند بود یک قضیه ایجابی که حاوی وجدان کمال هر یک است و یک قضیه سلبی که حاوی فقدان کمال دیگری است و این چیزی جز ترکیب ذات و حقیقت نخواهد بود [که البته به تعبیر حکیم سبزواری این شرّ التراکیب است زیرا تراکیب دیگر همواره بین دو امر وجودی است لیکن این نوع ترکیب بین یک امر وجودی و یک امر عدمی است] و این نوع ترکیب بلکه هر نوع ترکیبی با وجوب ذاتی واجب منافات دارد بنابراین تعدد واجب محال و ممتنع خواهد بود. بلکه واجب الوجود چون نهایت شدّت را حائز است مالامال از تحصّل و کمال بوده به گونه‌ای که همه نشأت وجودیه و مراتب کمالیه را به حسب وجود دارا است.

روشن است، هیچ شخصی قائل به امتناع این نوع ترکیب نیست بلکه برای ما سوی الله چنین ترکیبی قطعی است تنها این نوع ترکیب مثل سایر انحاء ترکیب در حوزه واجب الوجود ممتنع است و نیز باید دانست که گرچه این نوع ترکیب عقلی است و نه خارجی امّا حاکی از نقص مصداق و ضعف وجودی آن است که واجب مصداق سلب کمال واقع می‌شود. البته واجب الوجود مصداق سلب واقع می‌شود لیکن سلب اعدام و نقائص نه ملکات و کمالات و چون ماهیات مثل جسمیّت ـ انسانیّت ـ همه در حوزه نقص حضور دارند از ذات احدی قابل سلب هستند که برگشت آن به سلب نقص است که منجر به اثبات کمال می‌شود.

این بیان شافی نه تنها نیازی به تتمیم و تکمیل ندارد (مثل براهینی که مشائین و اشراقیّین ارائه کرده و محتاج به آن بود) بلکه شبهه‌ای که به افتخار شیاطین معروف شد و مفرّی از آن وجود نداشت نیاز در حریم آن راه پیدا نمی‌کند زیرا فرض تعدّد در مورد دو واجب الوجودی که هر دو صرف بوده و متباین به تمام ذات باشند آن‌گونه که مشائین راجع به وجود می‌اندیشند یا فقط در مفهوم وجود مشترک بوده و هیچ حقیقت و اصالتی نداشته باشند آن‌گونه که اشراقیین پنداشتند امکان‌پذیر است لیکن در فرضی که تعدد، موجب ترکیب در واجب گردد قطعاً امکان ندارد زیرا خلاف فرض بوده و هر دو واجب در حدّ ممکن ارزیابی می‌شوند.

این معنا را حکیم متألّه صدرای شیرازی در نوع آثار متقن خویش ذکر نموده است و ثمرات فراوانی را نیز بر این قاعده شریفه مترتّب ساخته از جمله آنها وجوب وجود از تمام حیثیات و ابعاد وجودی و به عبارت اصطلاحی واجب الوجود بودن واجب من جمیع الجهات است. زیرا اگر واجب مصداق سلب یک حیثیت وجودی و کمالی باشد ولو در حد امکان و نه امتناع و به عبارت دیگر آن کمال به نحو وجوب در واجب نباشد. جریان ترکیب رخ می‌نماید. محققین می‌توانند همین استدلال متقن را در کتاب مشاعر مشعر سوم از منهج اوّل و یا کتاب شرح هدایه اثیریه با عنوان فصل فی توحید الواجب و لنا بتأیید الله و ملکوته برهان عرشی ... و یا تعلیقة ملا صدرا بر حکمة الاشراق صفحه 308 که می‌فرماید: ان الواجب لمّا کان بسیط الحقیقة من جمیع الوجوه فلیست فی ذاته جهة مغایرة لوجوب الوجود و ... ملاحظه نمائید.

روشن است که چنین مجالی برای بسط و توضیح این آسمان معرفت و معرفت آسمانی نیست بسیط الحقیقه‌ای که مرحوم صدرا ادعا می‌کند که کسی را روی زمین نمی‌شناسم که بتواند بسیط الحقیقه را تصور کند ‌«لم ار علی وجه الارض من له علم بذلک‌»[9][9]. یا آن را برهان عرشی[10][10] و یا برهانی که احدی به آن تفطن نیافته یاد  می‌کند[11][11] و توحیدی که بر آن استوار باشد قطعاً فرصت فسیحی می‌طلبد.

در پایان به نظر می‌رسد تذکر چند نکته به منظور روشن نمودن برخی اذهان مبتدی و متوسط لازم باشد که تا از منظر انکار و یا تردید به اندیشه حکیمان و عارفان نگریسته نشود.

نکته اول: نه علوم اسلامی واحد است و نه عالمان دینی، یک دسته علم فقه، حدیث، کلام، حکمت عرفان هر یک به لحاظ موضوع، غایت و مبادی و مسائل متفاوت‌اند و هرگز نمی‌توان اندیشه فقها و محدثان و متکلمان را در آثار و کتب حکما و عرفا جستجو کرد بلکه هر یک از موضوع و موضع خود سخن می‌گویند بنابراین انتظار فهم حکمی را از منظر فقهی داشتن ناصواب می‌نماید. لذا این افکار و انظار در کتب قدمای از ارباب حکمت و معرفت وجود داشته به موازات اصحاب فقه و حدیث و کلام ـ جناب فارابی که بنیانگذار فلسفه اسلامی است قریب به عصر شیخ طوسی(ره) و مرحوم صدوق و ... بود همان‌طوری‌که شیخ الرئیس بوعلی سینا هم روزگار با دیگر اصحاب علوم اسلامی همانند فقه ـ حدیث و کلام همراه بود و این مسیر ادامه می‌یابد تا به عصر حکیم محقق طوسی(ره) و نهایتاً عصر وحید دوران و یگانه روزگاران صدرای شیرازی(قده) رسید. و از این رو وی در بسیاری از مباحث مثل بحث عینیت صفات با ذات واجب از سخنان جناب فارابی، شیخ الرئیس، حکیم سهروردی، محقق طوسی و معاصران خود یاد کرده و کلمات آنان را ذکر می‌کند[12][12].

نکته دوم، عالمان دینی و اندیشمندان حوزه دین چه در حوزه علوم عقلی و چه در حوزه علوم نقلی و چه در حوزه علوم شهودی همواره خود را دریای معارف قرآن و عترت می‌بینند و سعی دارند تا در آن فضا غوّاصی کنند لذا گاهی درّی می‌یابند و گاهی گوهری را استنباط می‌کنند و همواره نظرات خود را به دو منبع اصیل فوق استوار می‌سازند و هرگز بنای تأویل نابجا و تدلیس ناروا نه در اندیشه فقها و متکلمین وجود دارد و نه در خاطر حکماء و عرفا خطور می‌کند.

نکته سوم ـ تردید و انکار در فضای علم و دانش همواره وجود داشته، دارد و خواهد داشت و این چه بسا خود زمینه رشد و شکوفایی دانش است، آنچنان‌که در بین فقها نسبت به یکدیگر و متکلمین نسبت به یکدیگر و یا هر یک نسبت به دیگری وجود دارد و لذا فرزانگان علوم الهی هرگز نه از تردید و انکار هراسی دارند و نه از تکفیر و تفسیق بیم به خود راه می‌دهند بلکه باید فضا را تلطیف کرد که هر یک از عالمان دینی با معیارها و ضوابط عقلی و نقلی آزادانه نظرات علمی خود را ارائه کنند تا ضمن پیشرفت علم صائب عمل صالح شکل ‌گیرد و همگان از همه سطوح معرفتی طرفی بسته و بهره‌ای ببرند.


[1][1]  . سورهٴ جمعه، آیهٴ 3.

[2][2]  . شرح حکمت متعالیه، بخش یکم از جلد اوّل، ص 429 ـ 430.

[3][3]  . اسفار، ج 6، ص 57.

[4][4]  . سورهٴ بقره، آیهٴ 2.

[5][5]  . سورهٴ حج، آیهٴ 7.

[6][6]  . شرح حکمت متعالیه، بخش یکم از جلد ششم اسفار، ص 483 ـ 484.

[7][7]  . اسفار، ج 1، ص 7 ـ 136.

[8][8]  . اسفار، ج 1، ص 136.

[9][9]  . شرح اصول کافی، مفاتیح الغیب.

[10][10]  . اسفار، ج 1، ص 135.

[11][11]  . اسفار، ج 6، ص 57.

[12][12]  . اسفار، ج 6، ص 120.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 6:20  توسط مهدی دانشیار  |