تناقض در معیار علامه حسن زاده آملی درباره محاسبات شرف الشمس و قمر در عقرب
بسم الله الرحمن الرحیم
تناقض در معیار علامه حسن زاده آملی درباره محاسبات شرف الشمس و قمر در عقرب
مبحث شرف الشمس از جمله مسایلی از که در چند سال اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته و عده زیادی را مشغول خود کرده که در 19 برج حمل چنانچه نقوشی در ساعت خاصی بر سنگی حک شود و یا جایی نوشته شود اثرات خاصی دارد، و جالبست که سند این مساله همه به علامه حسن زاده آملی منتهی می شود،چرا که سرالمستتر علامه شیخ بهایی کتابی جعلی و منسوب به ایشان است و فقط استناد به نکته 277 هزار و یک نکته و دروس وهیات و نجوم علامه حسن زاده جلد یک صفحه 71 می شود که در آن نوشته شده:
"چون شمس دردوره به حرکت خاصه خود به نوزدهم حمل رسدوآن در هرسال شمسی مطابق نوزدهم فروردین ماه شمسی خواهد بود،درآن یک شبانه روز حروف عالیات شرف الشمس را که هفت و سیزده اندبرنگین انگشنری حک کنند و چنان انگشتری مزین به شرف الشمس را در نزد خواص شرف خاص است."
سوالی که مطرح است این است که چگونه 19 فروردین هر سال می تواند مطابق 19 برج حمل باشد و یک اتفاق حقیقی دریک قرار داد نجومی غیر واقعی هرسال دقیقا تکرار شود؟
سوال اول آیا 19برج حمل هر سال 19 فروردین است؟
در هیات قدیم خورشید در طول یک سال شمسی در مداری فرضی به نام دایره البروج به دور زمین حرکت می کند که این مدار فرضی را 30 درجه 30 درجه تقسیم کرده و هر قسم را یک برج می نامند که هر برج 30 درجه است.
منجمان قدیم برای مبداء این درجه بندی دایره فرضی دیگری را به نام استوای سماوی یا معدل النهار را در نظر می گیرند که محازی با استوای زمین است و دایره البروج را در دونقطه قطع می کند که به این دو نقطه نقاط اعتدالین گفته می شود.
قرار دادی که وجود دارد نقطه اعتدال بهاری را به عنوان نقطه اول برج حمل می گویند ،یعنی اول برج حمل مصادف با اول اعتدال بهاری بوده که اسم آن را فروردین ماه می گذاریم با این تعریف باید نوزدهم برج حمل را اینطور بگوییم که هنگامی که خورشید 19 درجه ار نقطه اعتدال بهاری فاصله گرفت ،یعنی نوزدهم فروردین می شود شرف شمس.
این تعریف بر اساس یک قرار داد صورت می پذیرد که ما نقطه اعتدال بهاری را اول برج حمل بدانیم.
آیا معیار علامه حسن زاده در باره بروج همین قرار داد است؟
با مراجعه به کتاب "معرفت الوقت و القبله" فصل 25 که ایشان درباره تفاوت بین بروج وصورت فلکی بحث می کند خاطر نشان می کند، که بین صور فلکی که درآسمان هست و برج های دایره البروج که هم اسم آنها هستند اختلافی وجود دارد، مثلا اول برج حمل اکنون در صورت فلکی ثور قرار دارد و برج عقرب در صورت فلکی قوس قرار دارد یعنی اسامی بروج با صورت فلکی حقیقی که در پیش زمینه خورشید قرار دارد متفاوت است و دلیل آن این است که به خاطر حرکت تقدیمی زمین به حول محورش جای معدل النهار دایما در حال تغییر است و معدل النهار به سوی عقب سوق پیدا می کند به تبع آن نقطه اعتدال بهاری هم به سوی عقب به جانب صورت فلکی حوت می رود،و این حرکت عامل شده در طی هزاران سال جای بروج با صور فلکی منطبق نباشد.
بنا به معیار زیج های قدیمی که بروج را ثابت فرض می کردند و نقطه اعتدال را متحرک نتیجه حاصل می شود که بروج گویی به سوی جلو حرکت می کنند، پس اول برج حمل در زمان نگاشته شدن زیج بهادرخانی به قول علامه در دودرجه صورت فلکی ثور بوده و به همین طرق در حال جلو آمدن است.
البته معیاری دیگر هم وجود دارد که اول برج حمل را منطبق با نقطه اعتدال بهاری دانسته حالا که نقطه اعتدال بهاری دارد به سوی صورت فلکی حوت عقب می رود به تبع اول حمل هم به سوی عقب حرکت می کند ووارد برج حوت می شود به جای برج ثور و اختلاف بین این دو تفسیر ممکن است به دو برج هم برسد.
حال سوال اینجاست مراد از اینکه روز 19 برج حمل را مطابق 19 فروردین هر سال بگیریم مطابق با کدام معیار است؟
از آنجا نقطه اعتدال در معیار دوم همیشه اول حمل گرفته می شود ،پس لاجرم همیشه 19 فروردین مطابق 19 برج حمل است البته این معیار با معیار زیج های گذشته به خصوص با معیار علامه حسن زاده مطابق نیست.
چگونه است که علامه در کتاب معرفت وقت و القبله برای محاسبه قمردر عقرب معیار اول را قبول می کند و برای محاسبه شرف الشمس معیار دوم را در نظر می گیرد ، این جای سوال است.!!!
جای سوال بعدی این است که مساله شرف الشمس یک امر حقیقی است یا قرار دادی؟صور فلکی حقیقی می توانند حامل مسایل حقیقی باشند یا بروج قرار دادی؟یا اصلا هیچ کدام مد نظر نیست بلکه فقط فاصله از اعتدال بهاری ملاک است؟
آنچه که از علوم تجربی به دست می آید صور فلکی به منزله فصل بندی و طبقه بندی آسمان می باشند همان طور که مرزها حدود یک کشور را معین می کنند ،صور فلکی هم حدود آسمان را مشخص می کنند ،خوب بنا بر این تعریف مثلا می گوییم مرکز کهکشان راه شیری در صورت فلکی قوس قرار دارد یک امرحقیقی است واقعا یک موجودی یا چیزی در این ناحیه از آسمان است که قابل بررسی و ارزیابی علمی است،وهمیشه در طی چندین هزار سال هم ممکن است جای آن تغییری نکند، اما وقتی به جای صورت فلکی از برج استفاده کنیم،مرکز کهکشان راه شیری اکنون دربرج عقرب است بعد تغییر می کند به برج میزان و همین طور در بروج عقب و جلو می رود و تغییر می کند نمی توانیم بگوییم از هزاران سال پیش تا حال حاضر بدون تغییر می باشد .
پس 19 برج حمل در طول تاریخ می تواند دست خوش پیش زمینه های متفاوت باشد و از سالی به سال دیگر متغییر باشد. بااین تفصیل چگونه می توان کفت که یک پدیده از روزگاران گذشته تا به حال در یک درجه از یک برج واقع می شود،پس به طور قطع می توان گفت با این تفاسیر شرف الشمس که همیشه 19 فروردین است یک پدیده حقیقی علوم تجربی نخواهد بود، و در صورت پذیرش معیار دوم که با معیار علامه وزیج های قدیم هم منطبق نیست باید بگوییم که صرفا به بعد و میل خورشید روی دایره البروج ارتباط دارد نه هیچ چیز دیگر،چون 19 فروردین منطبق با 19 فروردین بر اساس معیار منجمانی است که معیار آقای علامه حسن زاده را قبول ندارند و بنا به معیار علامه حسن زاده 19 فروردین مطابق 17 برج حوت می باشد نه 19 برج حمل،به هر حال این تناقض در نوشته های علامه حسن زاده دیده می شود،اگر معیار زیج های قدیمی را قبول می کندو اساس محاسبات بروج را بر اساس آن می گذارد که 19 فروردین با 19 برج حملش درست در نمی آید و اگر 19 فروردین را برابر 19 برج حمل می گیرد اساس محاسبات قمر در عقرب ایشان درست نمی باشد.این تناقض را چگونه حل می فرمایند؟