آیا خطاب محمدی (ص) انحصار به پارهای خاص از علوم دارد
بسم الله الرحمن الرحیم
آیا خطاب محمدی (ص) انحصار به پارهای خاص از علوم دارد
خطاب محمدی (ص) و آیات و احادیثی که از لسان مبارک حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه وآله) بیرون آمده و همچنین روایات صحیحه از قول معصومین (علیهم السلام) در درجهای از مرتبت و منزلت قرار دارند که فهم بشری چه در حوزۀ فلسفی چه تجربی و چه به غیر آن به حد و کمال آن نمیرسد، و هیچگاه علوم بشری در هیچ بازهای به کفه حقیقت آنها نخواهد رسید پس انحصار این مسأله که فرضاً علوم عقلی میتواند برسد و علوم تجربی نمیتواند برسد فقط جنبۀ انحصارگرایانه دارد که فقط یک دسته از علما حق اظهارنظر و پژوهش دارند و سایرین این حق را ندارند، و این گونه فکر کردن منجر میشود که حقیقت وجودی حضرات را در حد یک فیلسوف و یا فقه پایین بیاورید، و متأسفانه چنانچه بر سر در حوزه علمیهای به مناسبت شهادت امام صادق (علیه السلام) نوشته میشود، ستارۀ آسمان فقاهت، یعنی امام صادق علیه السلام را در حد یک فقیه پایین آوردند و آن را منحصر به حوزۀ علمیه کردند و این مسلماً جفا به امام (علیه السلام) است.
اینکه خط کش گذاری شود، و تمام احادیث از زاویۀ نگاه کسانی که فقط در فقه صاحب نظر هستند نگاه شود، و به غیر از آن به هیچ چیز توجه نشود، حق بزرگانی چون جابر ابن حیان پدر علم شیمی و حبیب بن فزاری فلکی رازی اول منجم و ستاره شناس اسلامی که در مکتب پر فروغ امام صادق (علیه السلام) تربیت شدهاند ضایع و پامال میکند.
اینکه چون اسم فلان شخصیت با آنکه کتب فراوانی دارد و در جای جای کتبش از امام نقل کرده است به صرف اینکه در کتب رجالی که آنها محورشان احادیث فقهی است نیامده ضعیف خوانده شود و مجعول دانسته شود، خود را هم گام مستشرقان بیدین کردهایم که میخواهند تمام علوم را منحصر در غرب بدانند و شرقیان را افرادی متعصب و منحصر به علوم فقهی معرفی کنند.
چرا این فکر در جامعه حوزوی به وجود آمده که فلسفه کاشف خطاب محمدی (صلی الله علیه وآله) هست ولی علوم تجربی نیست، این قدر سفارش قرآن به پژوهش و مشاهده طبیعت کاشف نیست یعنی نشان میدهد که علم زیستشناسی کاشف خطاب محمدی است، یا «و اذا السماء کیف رفعت» این نشان از آن دارد که علم نجوم و کیهان شناسی کاشف خطاب محمدی است یا «و اذا الجبال کیف نصبت» این کاشف از آن است که زمینشناسی کاشف خطاب محمدی است و «والارض کیف سطحت» این نشان از آن است که علم دینامیک منظومۀ شمسی کاشف خطاب محمدی است، یا در فرازهای دیگر قرآن «خلق الانسان من عجل ساُریکم آیاتی فلا تستعجلون» و اشاره به خلقت انسان که چگونه مراحل مختلف را در بطن مادر طی میکند، یا آیاتی که اشاره به حرکت کوهها چون ابرها میکند، آیا باید همۀ اینها را تفسیر فلسفی کرد چون آقایان فقط در فلسفه تبحر دارند، آیا این جفا به قرآن کریم و دین نیست، آیا درفلسفه اشکال ندارد؟ آیا در فقه اشکالی وجود ندارد؟ و این فقط علوم تجربی است که ناقص است.
این اشکال بر سیستم حاکم بر حوزه هست که هنوز افرادی پیدا میشوند که زمین را مسطح میدانند و امثال تبریزیانها میآیند و کتاب هاریسون را به آتش میکشند، مگر امام خمینی عنوان نکرده برای اینکه کمی معلوم شود فرق اسلام و آنچه به عنوان اسلام معرفی میشود تا چه حد است شما را توجه میدهم به تفاوتی که میان «قرآن» و کتب حدیث با رسالههای علمیه هست قرآن و کتابهای حدیث، که منابع احکام و دستورات اسلام است با رسالههای علمیه که توسط مجتهدین عصر و مراجع نوشته میشود از لحاظ جامعیت و اثری که در زندگی اجتماعی میتواند داشته باشد به کلی تفاوت دارد، نسبت اجتماعیات قرآن با ایات عبادی آن از نسبت صد به یک هم بیشتر است! از یک دوره کتاب حدیث که حدود 50 کتاب است و همه احکام اسلام را در بر دارد سه ـ چهار کتاب مربوط به عبادات و وظایف انسان نسبت به پروردگار است مقداری از احکام هم مربوط به اخلاقیات است، بقیه همه مربوط به اجتماعیات، اقتصادیات حقوق، سیاست و تدبیر ... جامعه است»، مشخص است که به هر علمی مطلق نگاه کردن و انحصار کاری مطرود است چه علوم تجربی چه غیر تجربی، ولی متأسفانه الناس اعداء ماجهلوا بر سیمای حوزه خود را نشان میدهد، که در عصری که عصر تکنولوژی است و چشم جوانان و نوباوگان به پیشرفتهای حوزه نانوتکنولوژی، علوم بنیادین، هوا و فضا و نجوم و پزشکی مدرن است در گوشه حوزه نشستهایم و هنوز بحث میکنیم که آیا علوم تجربی مطلوب است یا نه، از آن طرف الحاد همه جامعه را فلج کرده و ریشه میدواند، هنوز بحث در این است که بیگ بنگ که نظریه استاندارد کیهان شناسی است با استانداردهای ما میخورد یا نمیخورد آقای رضوی میگوید هاوکینگ علومش را از من دزدیده است، خواب غفلت تا کی باید بر جامعۀ علوم انسانی ما حاکم باشد، حدود ده جلسه در زمینۀ علوم تجربی صحبت کردم، و هیچ کس نفهمید که من چه میگویم و باز هم حرفهایی که در جلسۀ اول بود هنوز هم با همان قوت باقی است، حوزه به فرمایش آقای جوادی آملی با این روش و منش منحصر به همان قم تا جمکران است و با این متد و روش به جهانی شدن نگاه کردن، نگاه کودکانه است و جاهلانه، تا شخصیتی مثل خواجه نصیر جامع علوم عقلی و نقلی و تجربی از حوزه در بیاورد فرسنگها فاصله است، و با این طرز تفکر هیچ تمدنی در هیچ جای جهان ظهور نخواهد کرد و به قول معروف با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمیشود.