بسم الله الرحمن الرحیم

رسالت محمد بن زکریای رازی برای عصر جدید

 

عصر جدید با فناوری و علوم جدید تمام عالم را در نوردیده و افکار و اندیشه ای بشر را معطوف خود کرده است از قرن بیستم به بعد که به آن عصر فضا اطلاق می شود بشر همواره در صدد تسخیر طبیعت و بالابردن سطح تکنولوژی در ابعاد وسیعی بوده است و علوم جدیدی پا به عرصه گذاشتند که سابقه نداشته اند و تکنولوزی به حدی پیشرفت کرد که گاه می توان گفت که از حوزه تخیل انسان هم پیشی گرفته و همچنان می تازد.

 به وجود آمدن این تکنولوژی جدید علاوه برجنبه های دنیوی و مادی آن در زمینه حوزه اندیشه و ایدئولوژی انسانها هم رخنه کرده و ایده هایی نودر ابعاد حتی علوم انسانی به وجود آورده است.

اما در این رهگذر انچه جوامع شرقی را به خود متوجه کرده این بوده که گویی شکافی عمیق بین فرهنگ آنها و فرهنگ های پیشتاز غربی به وجود آمده که این شکاف عمیق عامل شده به نوعی ملل شرقی مخصوصا ملت های مسلمان  خود را ببازند و به صورت بسیار منفعلانه خود را مقهور این فناوری ببینند و در این راستا نگرش های مختلفی به وجود می آید یکی آنکه کلا مطیع و فرمانبردار ملل غربی گردند یا به عبارتی مستعمره آنها دربیایند و با واردات تکنولوژی و به صورت تصنعی خود را  همسان آنها بپندارند و یا اینکه با ارزیابی دلیل این عقب افتادگی مبادرت به جبران مافات درآیند.

لازم به ذکر است که فرهنگ غربی روزگاری دربرابر فرهنگ اسلامی چنین جایگاهی داشت و بسیار منفعلانه ظاهر می شد ما در این مقاله می خواهیم به چند نکته بپردازیم اولا ریشه های علوم شرقی و غربی را مورد بررسی قرار دهیم ودلیل اینکه یک فرهنگی در تکاپوی اندیشه ها پیشتاز می شود و گوی سبقت را از سایر تمدن ها می رباید را مورد مطالعه قرار دهیم و ببینیم که عامل رکود مسلمین چه بوده و برای احیای این مساله چه کاری لازم است که انجام پذیرد.

ریشه های علوم شرقی و غربی:

       اینکه واژه شرقی و غربی را برای علم به کار ببریم شاید خیلی درست نباشد چرا که علم مستقل از این مسائل باید ارزیابی شود اما به هرحا می خواهیم به ریشه یابی علم در افق اندیشه بشر بپردازیم،ما اگر نقطه عطف مساله را ظهور دین مبین اسلام بدانیم می توانیم به مجموع علوم قبل از اسلام وبعد از اسلام  تقسیم بندی خود را معطوف داریم

در اینجا می خواهیم به این مساله بپردازیم که آیا ریشه هایی علوم در دوره اسلامی ریشه در قبل از اسلام دارد یا خیر بسیاری از محققین و تاریخ علم پردازان معاصر اشاره به این مساله دارند که بله ریشه تمام علوم دوره اسلامی ریشه در قبل از ظهور اسلام دارد و بیشتر آنها در یونان شکل گرفته و در دوره ای در نهضتی به نام نهضت ترجمه این علوم از یونان به اسلام منتقل شده و مسلمین یا فقط آن را ترجمه کرده و پاره ای از مطالب را بدان افزودند و یا فقط نقل به معنی کردند و یا آن را پراکنده و فشل کردند و به دوره بعدی یعنی به اروپای قرن هجدهم یا نوزدهم تحویل دادند ،و دوباره علم بعد دوره ای که دست نامحرمان بود به آغوش مهد اولیه خود بازگشت و متحول شد بسیاری از محققان تاریخ علم معاصر ازجمله گلدزیهر در مقالات خود با غرض ورزی فوق العاده نسبت به اینکه اصلا جوامع شرقی مخصوصا مسلمین و دین اسلام سنخیتی با علم ندارد با ادعاهای عجیب وآوردن احادیثی مجعول اینگونه القا می کنند که دین اسلام به ذاته با علم و طبیعیات مخالف است و با تقسیم بندی علوم به علوم اسلامی و غیر اسلامی علوم غیر اسلامی را میهمان ناخوانده ای معرفی می کنند که با ورود آن آن به جامعه مسلمین موج نفرت برعلیه خود را برانگیخت و فقها و مفتیان جهان اسلام برعلیه آن صف کشیدند تا آن را از قلمرو جامعه دور کنند و این علوم به عنوان بدعت معروف شده و پیامبر اسلام هم با تاکید بر دورکردن مردم از بدعت دعوت به دورکردن این علوم از جامعه کرده و این احادیث عامل شد که جامعه مسلمین یک حالت برانگیخته برعلیه این علوم به وجودآوردو فقط یک سری دانشمندان ملحد وبی دین مبادرت به صورت کمرنگ به این علوم پرداخته که اکثرا یا تکفیر شدند یا درگوشه عزلت با بدبختی روزگارگذررانده و مرده اند به تعبیر این مستشرقین کلا مساله علم و تمدن متعلق به اسلام و ملل مسلمین نبوده و آنها هیچ نقشی در علوم نداشته اند و روح اسلام را با علم و تکنولوژی در تزاد می دانند.

در مقابل این گروه بعضی از مسلمین هم که خود را مقهور فرهنگ جدیدی غربی می بینند برای دفاع از هویت از دست رفته و دین و شرف خود در برابر این تمدن جدید دست به این کار زدند که بگویند که نه روح اسلام نه تنها با علوم نا سازگار نیست بلکه بسیار هم سازگار است و برای اثبات دین و وحی و قرآن دست به دامان علوم جدید شدند و خواستند که حقانیت کتاب آسمانی خود را با علم روز نشان دهند بدین لحاظ می خواستند هرآنچه در علم روز یافت می شود را درقرآن جستجو نمایند پس این نگرش منجر بدان شد که تفاسیر علمی قرآن که تا به حال سابقه ای نداشت به وجود بیاید مثل تفسیر المنار و سایر تفاسیر در این رویکرد غلط می خواستند با علم روز،وحیانی بودن قرآن را اثبات کنند.

    عده ای هم ،هم نوابا مستشرقان این مساله را عنوان کردند که برای رسیدن به این کاروان کلا می بایست سنت قبل را کنار بگذاریم وسنت جدید غربی را که کسی هم در جامعه مسلمین آن را نمی داند در جامعه احیا کنیم و همانگونه که آنها به علم نگاه می کنند به علم نگاه کنیم وتا نگاه خود را اصلاح نکنیم امکان ندارد بتوانیم قدمی برداریم.

به هرحال آدرس های غلط گلدزیهر عاملی شد که مستشرقین بعد از وی با تاسی از وی این مساله را دایما تکرار کنند گلدزیهر کلا به سفارشات اسلام به پدیده دانشپژوهی و سیر سنت اسلامی در قرون اولیه اسلامی در بلاد اسلامی مخصوصا ما وراء النهر و خراسان و ری و بغداد اشاره ای نمی کند و با اشاره از حدیثی که به قول خود به طور مکرر در کتاب حدیثی مسلم نیشابوری آمده که اینها بدعت است و جالب اینکه کسی که به کتاب مسلم آشنایی مختصری دارد اینگونه نیست که بخواهد یک حدیث را مکرر بیان بکند به هر حال این نشان براین دارد که می بایست دلیل نوشتن این مقاله توست گلدزیهر و و استشهاد سایر مورخین به او مورد برسی قرار گیرد و در ثانی می بایست به دونبال این باشیم که سنت علمی اسلامی و و مدت دوام آن در جامعه اسلامی ریشه های آن وعلل سقوط آن را بررسی کنیم.

ریشه های سنت علمی اسلامی

سنت علمی اسلامی را عده ای ادعا دارند که به بعد از نهضت ترجمه در قرن سوم هجری باز می گردد وبعد از آنکه متون یونانی در بلاد اسلامی جریان پیدا کرد این سنت نضج گرفت ، در حالی که با بررسی متون قرن دوم هجری یعنی قبل شروع شدن نهضت ترجمه نیز با به موارد متعددی برخورد می کنیم که نشان از این دارد که این سنت از قبل از نهضت ترجمه جریان داشته است با نگاهی به کتبی که از جابرابن حیان باقی مانده که در زمینه های مختلف علوم از ریاضیات گرفته تا کیمیا از فلسفه و کلام و ... متوجه این مساله می شویم که بسیاری از اصطلاحات و مفاهیمی که در نهضت ترجمه استفاده شده وام گرفته شده از قبل از آن است.

و مطالبی که در قبل از این نهضت وجود دارد خود بیانگر این است که سنت علمی از قبل در جریان بوده است جالب این است که یکسری از مستشرقین کلا افرادی چون جابربن حیان را نفی می کنند چون نمی توانند قبول کنند که چنین شخصیتی در دوره ای زندگی می کرده که به این همه علوم تسلط دارد و کتاب نگاشته بدون اینکه نه متون یونانی در میان باشد ونه استادی به وی آموخته باشد.واز این مساله دچار تحیر شده اند.

اما آنچه که مسلم است بسیاری از علوم در دوره اسلامی مخصوصا در قرون اول نشات گرفته از مفاهیم داخل قران و سنت و عترت است  و ریشه در عمق اسلام داشته است و در نهضت ترجمه فقط مویداتی به آن افزوده شده است .و تاییدات آن افزون شده است.

نه اینکه آنها اصل باشند بلکه اصل ریشه در خود فرهنگ اسلام داشته است. وباوجود یک سنت پویا وزنده علمی وقتی کتابهای ترجمه وارد علم می شد این کتابها به تدریج در درون این سنت علمی هضم می شدو مفاهیم آن به مفاهیم این سنت مبدل شده و ازآن استفاده می شود.

 مثلا در سنت علمی اسلامی تجربه با عنوان لفظ قرآنی اعتبار مورد استفاده قرار می گرفت و دانشمندانی چون ابن هیثم و رازی با وارد کردن مفهوم اعتبار هم از لفظ یونانی استفاده کردند و هم سبقه قرانی و مفهموم قرآنی آن را متذکر شدند .

در سنت پویای علمی اسلامی سایر مفاهیم چه از یونان چه ایران چه هند وارد می شد و شکل و سبقه این سنت زنده را می گرفت، ما در هیچ کجا در متون اسلامی که از قرون اولیه اسلامی برجای مانده از هیچ دانشمندی ملاحظه نمی کنیم که برای اثبات مدعای علمی خود دست آویز قرآن وسنت و حدیث شود بلکه مثلا موسی خوارزمی درکتاب جبر و مقابله  ضمن یک خطبه مختصر در اول کتاب با حمد الهی و درود برپیامبر خدا و خاندانش مطلب را شروع می کند و وارد اصل جبر می شود و یا ابن سینا و رازی هم به همین گونه در کتب کیمیا و طب در هیچ کجا چنین کاری را نمی کنند چرا که اصل این علوم را نشات گرفته از بطن اسلام و قرآن می دانستند وبا این وجود جایی برای اثبات مدعای خود مبنی بر مبانی اسلام نمی دانستند که بخواهند ازآنها برای اثبات خود خرج کنند.

در سنت علمی اسلام همه علوم و چیزها از خدای متعال دانسته می شد که به مدد او در حال جریان بود و باسفارشات مکرر به کسب علم توسط شخص خود پیامبر این سنت شکل گرفته بود.

    با توجه به قرن دوم و سوم هجری  مخصوصا در روزگان حکمرانی سامانی ،امیراسماعیل وامیر نصر و امیر منصور در درجه اول احترام به اهل علم و دانشمندان و نویسندگان بود در هر زمینه ای حکمرانان و فرامانروایان منزلت اهل علم را بسیار بالا می داشتند و هدایا وعطایای زیادی را به آنها مبذول می داشتند به کتب نگاشته شده آنها ارج می نهادند و پادشاهان خاطر انها را عزیز داشته و در دربار و مناصب ازآنها استفاده می کردند.

رفت و آمد دانشمندان به دربار آنقدر زیاد بود که مورخی می گفت از کثرت این آمد وشد ها اگر گیاهی در این جا روییده باشد لگد کوب می شود.

 این رویه حاکمان به مردم کوچه و بازار هم سرایت کرده بود و مردمم قدر اهل علم را می دانستند و مشتاق بودند ه به پای درس آنها حاضر شوند در هر شهری کرسی های تدریس در مساجد وخانه ها حتی میان کوچه ها و بازار مهیا بود و حوزه های درس برقرار بود و هرکس به فراخور علاقه خود به یکی از علوم می پرداخت پادشاهان خود دوستدار مباحث علمی بودند و با طرح مساله ای  در مجالس خود سکاندار مباحث علمی می شدند وفور مدارس و کلاسها در شهر ها مخصوصا شهرهای مهم وجود داشت.

زبان عربی به عنوان زبان رسمی و علمی در همه جای جهان اسلام رونق گرفته بود همه به زبان عربی تدریس می کردند و این وحدت زبان عامل می شد که در اقصی نقاط جهان اسلام زبان هم را می فهمیدند و برای کسب دانش به مسافرت های علمی دست می زدند که همین مسافرت های اهل علم از شهری به شهر دیگر بسا ط علم را در کل گستره جهان اسلام پراکنده می کرد،دانشمندان هر شهر با شور شوق پذیرای سایر دانشمندان در شهر خود بودند و از وجود آنها بهره می بردند بدون هیچ تکبری در مجالس علمی هم حاضر می شدند و گاه در مساله ای مناظره می کردند.

کثرت کلاسها و کتابها و علاقه مردم و حاکمان به علم سنت علمی گسترده پویایی را به وجود آورده بود ،در هر کوی و برزنی نشان از علم و عمل بود وهمه ابعاد دانش بدون هیچ محدودیتی در حال کسترش بود از پزشکی تا علوم طبیعی تا قران و معانی وبیان و عربی و شعر و موسیقی و ....محمد به زکریای رازی در ری تنها طبیب و کیمیاگر نبود بلکه مهتر وبزرگ اینها بود و یا فقط جامعه ابن سینا و ابوریحان را نداشت بلکه اینها بزرگ دانشمندان آزمان بودن هزاران نفر به نجوم و ریاضی اشتغال داشتند و مباحث علم برای آنها مهم بود  آموزش به کودکان از مکاتب خانگی و محلی با تدریس قرآن شروع می شد که حاوی اسامی ومفاهیمی بود بعد ها این دانشمندان ازآن استفاده می کردند وسایر علوم را هم از دیگران می آموختند نقل است که ابن سینا ریاضیات را نزد یک سبزی فروش یاد گرفت. علم امری اجتماعی بود و مورد علاقه عامه حتی زنان در این جنبش پویا نقش کلیدی داشند درتاریخ آمده که چه بسیار از محدثانی چون کیال که نزد 10 یا 15 زن محدث علم حدیث آموخته بود و یا دختران وزنانی که در ادبیات عرب شهره بودند و بسیاری از بزرگان نزد آنان درس می گرفتند،معمولا به کسی که احاطه وسیعی به مباحث علوم داشت لقب ابوبکر می دادند از جمله، ابو بکر محمد بن زکریای رازی،و چه بسیاری از متولان و ثروتمندان که برای تدریس و علم و طلبه ها موقوفاتی داشتند و شهریه هایی عطا می کردند که محمد زکریای رازی از جمله این متمولین بود وجای تعجب اینکه اسماعیلیه خبیث چه مقدار این شخصیت را تحریف کرده کسی که از سوی امیر اسماعیل و امیر منصور لقب ابوبکری گرفته و ریاست دو بیمارستان بزرگ در ری و بغداد را برعهده داشته و مهتر دانشمندان و اندیش مندان آزاد اندیش عصر خود بوده را انسانی بدبخت و مفلس نشان بدهند.

سنت علمی اسلامی سنتی قوی و بسیار پر رونق بود که ابواب علمی بسیاری را گشود وآثار فراوانی در زمینه های مختلف علمی ظهور کرد، اما اخلاق اسلامی حاکم بر این سرزمین ها وبلاد اسلامی وبین دانشمندان و وفور نعمت و قدرت و ثروت مانع ازآن بود که بفکر این باشند که ملل عقب مانده و مفلس و جاهلی چون اروپا را به استعمار و تباهی بکشند و از آنها بهره برداری کنند.

این سنت علمی اسلامی علاوه برتولید علم برمبنی مفاهیمی که ریشه در خود داشت توانسته بود فناوری را هم تاحدود زیادی ارتقا ببخشد.

اما دامنه این سنت علمی و پویایی علمی تا چه زمانی ادامه داشت؟

    معیار یک سنت علمی پویا می توان بر اساس مفاهیمی که آن مکتب ساخته و به جامعه علمی تزریق کرده دانست این فرهنگ سازی و سنت علمی پویا که ازقرون اولیه اسلامی براساس و پایه اندیشورانی چون جابرابن حیان وحبیب بن فزاری فلکی رازی   از شاگردان مکب قرآن و  عترت علیهم السلام نشات گرفت و در قرن سوم هجری به توجه به ویژگی خاص اجتماعی دوران به اوج شکوفایی خود رسید و چندین سده به شکوه و عظمت خود افزود، گرچه هر از گاهی این مشعل پر فروغ یا کم فروغ می شد ولی کما کان این شعله برافروخته بود ظهور اندیشمندانی در زمینه های مختلف در دوران پس از سامانیان  در دوران آل بویه ، حتی غزنویان و خوارزمشاهیان و حتی دوره استیلای مغول ظهوربا خواجه نصیر الدین طوسی و ابن شاطر، قطب الدین شیرازی و رونق رصدخانه سمرقند در دوره الغ بیگ  می توان جستجو نمود.

این سنت علمی حتی در دوره های بعدی نیزبه گونه های دیگر خود را نشان می دهد در زمانی که امپراتوری جهان اسلام به سه امپراتوری تقسیم شده بود امپراتوری عظیم عثمانی ترکیه ،صفوی ایران  و تیموریان هند ،البته سنت علمی در این دوران در هنر جلوه بیشتری داشت شاهکار های معماری جهان در اصفهان ،استانبول و دهلی ظهور کرد و بهترین نقاشی ها و خط ها و اثار هنری مربوط به این دوران بود.

دراین دوران به علوم طبیعی کمتر پرداخته شد و البته علوم دیگری در این سنت علمی وجود داشت بعضی از سنت های علمی بعد از دوره صفوی هم با کش و قوس هایی در بعضی علوم تا حال حاضر جریان دارد مثلا سنت علمی فلسفی که از دوره صفوی با ظهور مکتب اصفهان با شیخ بهایی،ملا صدرا و میرداماد در جریان بود و در دوره های بعد در مکتب ملا هادی سبزواری و بالاخره در مکتب تهران با ملا علی زنوزی ،شیخ محمد تقی آملی،میرزا مهدی آشتیانی، علامه جلوه  در دو ران قاجا و حتی پهلوی  اول و دوم توسط علامه سید محمد حسین طباطبایی و شیخ محمد تقی جعفری و علامه سید احمدآشتیانی و محمد باقر صدر  و جمهوری اسلامی  در جریان بود و در شاخه فقه و اصول هم و بعضی شاخهای علوم قران و عربی هم همچنان فروغی از آن جلوه ای دارد.

اما در زمینه علوم دقیقه و علوم طبیعی می توان گفت که این سنت به دلایلی متوقف شد. واین سنت علمی از طریق اسپانیا  به غرب منتقل شد در ابتدا همچون اوایل دوره اسلامی یک نهضت ترجمه در غرب به وجود آمد و کتب عربی و اسلامی به زبان لاتین ترجمه شد. واین در فروغ یک انقلاب فرهنگی در غرب بود این انقلاب که همانند سنت علمی مشرق با همراهی و همکاری قشرحاکم به وجود آمد و احترام به اهل علم و وتقاضای ترجمه کتب در زمینه های مختلف وجود داشت این انقلاب در واقع یک پویایی اجتماعی بود که این پویایی اجتماعی تقاضای مطلب و علوم را می کرد و منجر به ترجمه کتب به زبان لاتین می شد. البته ظهور اندیشه هایی چون اندیشه های نیوتونی و استفاده از علم در فناوری مساله را به گونه ای دیگر پیش برد، از سویی عده ای از غربیان از روی عنادی که با ملل مشرق از جمله اسلام داشتند بعد از اینکه بهره برداری خود را از علوم مشرق زمین کردند شروع کردند بر اینکه ریشه ها را ببرند و می گفتند چه لزومی دارد که علوم خود را به صحرانوردان و اعراب وحشی گره بزنیم ودر قرن هفدهم میلادی دراین راستا کوشش فراوان کردند و علوم دوره اسلامی را مورد تمسخر و تحقیر قرار دادند و سیاست های استعماری حکام نیز براین مساله افزود علم درنزد استعمار غرب تعریفی دیگر داشت ، مساله ای بود که همچون سنت اسلامی  ریشه های دینی و قرآنی ووحیانی نداشت وفقط آنها علوم را بدون محتوای ماورایی آن که روح آن محسوب می شد کسب کرده بودند، جنبه اقتصادی برای آنها اهمیت داشت ،در تعریف  استعماری غربی علم خوب علمی است که منجر به ثروت و قدرت شود و علم باید در جهت تامین رفاه مادی و ایجاد ثروت گام بردارد.

با ساخته شدن ماشین بخار توسط وات و ماشین چاپ توسط گوتنبرگ این مساله خود را به تثبیت رسانید که علم باید

درخدمت  ثروت و قدرت باشد واولین نمود این مساله خود را در هند نشان داد زمانی که دولت انگلستان در حال رقابت در زمینه نساجی با کشور های همسایه چون فرانسه بود ،فرانسه پارچه های ابریشمی تولید می کرد و مواد اولیه را خود تامین می کرد ولی انگلستان که چیت سازی می کرد مجبور بود که مواد اولیه خود را از هندوستان وارد کند و در عوض پنبه به هندوستان طلا و شمش طلا بدهد، واین بسیار برای انگلیسی ها گران تمام می شد، از سویی خود هند با ساخت قماش هندی اعلی از رقیبان سخت انگلستان چیت ساز محسوب می شد،انگلستان با استعانت از دانشوران خود یک جهش علمی در کشور راه انداخت و آن ساختن ماشین بافت بود که محصولات این کشور را به طور چشم گیری افزایش داد،او در یک سیاست استعماری با و ضع مالیات گزاف بر پارچه هندی و در عوض معاف کردن خود از پرداخت مالیات به هند عملا چیت های بنجل ارزان خود را که به وفور ساخته می شد به بازار هند سرازیر کردبه طوری که تولید کنندگان هندی برشکست شدند و در هند همه از پارچه های چیت انگلیسی استفاده می کردند ،با فقیر شدن هند و احتیاج به پول کمپانی هند شرقی در هندوستان برای خرید ارزان و انحصاری پنبه تشکیل شد و جمله کشاورزان هندی با سیاست های انگلیس در اصل  به کارگران  انگلیس تبدیل شده بودند.که تامین کننده مواد اولیه کارخانه نساجی انگلیس بودند.

انگلیس از جمله معاملاتی که انجام می داد با چین بود و چای را از چین وارد کشورش می کرد و طرفداران زیادی این چای داشت و آن را در کارخانه های خود فناوری کرده و به سایر کشور ها می فروخت، در این میان سود زیادی به جیب دولت و ملت چین سرازیر می شد و انگلیس منابع مالی زیادی را از دست می داد تا آنکه به این فکر افتادند که در هندوستان مرکز تحقیقات گیاه شناسی راه اندازی کنند ودر پی آن مرکز تحقیقات اقلیمی که هم خاک هندوستان را وجب به وجب رصد می کردند که چه منابعی دارد و برای کشت چه گیاهی مناسب است و در مرکز تحقیقات گیاه شناسی هم گیاهانی ماننند چای را مورد ارزیابی قرار دادند و متوجه شدند که این گیاه درمناطقی چون کلکته و دارجرینگ می تواند رشد خوبی داشته باشد پس از کشاورزان چین برای وارد کردن درخچه چای وکشت وسیع آن در هند کمک گرفت و کمپانی عظیم چای هندی را به وجود آورد ووقتی که کارش با چینی ها تمام شد کارگران غیر چینی را استخدام وهمه چینی ها را اخراج کرد.

انگلستان در هند سیاست های استعماری خود را پیش می برد و با راه اندازی موزه های جانور شناسی،گیاهشناسی ، اقلیم شناسی به ظاهر به مردم هند خدمت ولی در نهان هند را تاراج می کرد.

 اما سنت علمی هندیان وجود داشت و این سنت علمی که در هند وجود داشت در بسیاری از موارد دست انگلیسی ها می بست و مانع از نفوذ و استعمار هندی ها می شد مثلا سنت علمی طب که هزاران سال در هند جاری بود وسنت های علمی دیگر که در مدارس سنتی هند تدریس می شد.

انگلستان در درجه اول با تحقیرعلوم هندی،و خرافه دانستن آنها و جا انداختن اینکه آنچه ما به شما می دهیم اصل علم است نه آنچه شما دارید با پشتوانه قدرت سیاسی و مالی که به دست آورده بود شروع به ریشه کنی سنن هندی کرد.

 انگلستان متوجه شده بود که هندی هایی که در انگلیس تعلیم دیده اند فرمابردار تر و نوکری بهتری می کنند به همین دلیل شروع به تاسیس مدارس در تمام هند نمود که به قول یکی از کاردارهای انگلیس هیچ روستایی در هند نیست که مدرسه نساخته باشند و با آوردن کشیشان ومعلمان ، اول مهمترین محورگفتمان علمی یعنی زبان را از عربی و فارسی و هندی به انگلیسی تغییر دادند.و خود را قوم برتر وهندیان را برده و نوکر معرفی نمودند.

 وهمین مساله نه تنها در هند در سایر بلاد هم به گونه های دیگری جریان پیدا کرد،درایران برای نفت، در عثمانی وسایر بلاد و این سیاست های استعماری از اروپاییان به سایر ملل ساری شد.

بنا برآنچه گفتیم اساس پویایی سنت علمی غرب با هدف رسیدن به تکنولوژی و استعمار نهاده شده است و اروپاییان به دنبال علم ثروت ساز و پول ساز بوده اند تعریف آنها از علمی که دارای فلسفه و یا ماورای ماده ای باشد فرق می کند.

گرچه واضعان و بنیان گزاران علوم غربی شاید این گونه فکر نمی کردند و به دنبال علم به این سبک و سیاق نبوده باشند، به هر حال تکاپوی جامعه غرب به دنبال تسخیر طبیعت و پیشبرد تکنولوژی و فناوری بود.

و چون مفاهیم موجود دراین علم ریشه در حقیقتی نداشت بسیاری از اندیشمندان آنها این مفاهیم را من درآوردی و خود ساخته جهت فهمیدن طبیعت و خالی از هیچ مفهوم خارجی و حقیقی می دانستند که صرفا برای آنچه ما از طبیعت فهمیده ایم جهت پیشبرد تکنولوژی می دانند

به هرحال این تعریف خاص آن روح ماورایی و فلسفه گرایانه را از علم می گیرد و فقط ابزاری جهت رفاه و استعمار و ابزاری برای تولیدثروت نگاه می کند البته این یک نگاه به این سنت است.

 نگاه دیگری هم به این سنت علم غربی وجود دارد که آن را در راستای همان سنت اصیل شرقی می داند و تاریخ علم را با فلسفه علم توام می کند و به دنبال حقیقتی در علم می گردد .و فارغ  از های و هویی که در طول گذار علم از شرق به غرب صورت گرفته است همان روح را در کالبد علم جدید هم ساری می داند که در پی تکامل خود  همان سنت شرقی علم در غرب رونق می گیرد و تکاپوی اندیشه ها در همان راستا وارد غرب می شود و مکتب خواجه نصیرالدین طوسی زمینه ساز مکتب کوپرنیک شده و همین مکتب با الهام از متفکرانی چون ابن هیثم بصری زمینه ساز ساخت مفاهیم جدید این دفعه در غرب را فراهم می آورد و فیزیک کلاسیک نیوتون . بعد از آن نسبیت انیشتن و کوانتم به نوعی تکامل یافته ودر راستای همان سنت علمی مشرق می باشد.

حال با توجه به این دونگاه تاریخ علمی که در غرب وجود دارد ، نگاهی دوباره به شرق می اندازیم،اگر با نگاه استعماری به این قضیه نگاه می کنیم هیچ سنخیتی بین سنت علمی شرقی وجود ندارد ، و برای رسیدن به تکنولوژی و همگام شدن با غرب می بایست از سرتا پا غربی شد، تمام سنت های قدیم را فراموش کرد وبا رویکردی جدید و غربی به علم نگاه کرد زبان انگلیسی را فراگرفت وبه نوشخوار علوم غربی  پرداخت و از این علم در جهت پر رونق کردن اجتماع علمی غرب استفاده کرد .  

در رویکرد دیگر که علم غرب را تکامل یافته سنت علمی شرق می داند می بایست ریشه های این علم را جستجو کرد و با فعال کردن کردن سنت های علمی شرقی مانند گذشته با احیا و پویا کردن آن سنت های علمی همانند ورود علوم یونانی به سنت اسلامی که فقط داده ها و تاییدات را زیاد نمی کرد این علوم را در سنت اسلامی پویا هضم کرد سنتی که در راستای رسیدن به حقیقت در درجه اولا وبراورده کردن نیاز جامعه علمی جوامع اسلامی باشد .

اما احیای این سنت علمی مستلزم این است که اولا جوامع اسلامی از مصرف گرایی و رفاه طلبی صرف که گریبانگیر آنها شده خارج شوند و به دنبال این باشند که نیاز جامعه خود را خودشان با علم و فناوری خودشان برطرف کنند و فقط جایی برای تفریح و وقت گذرانی نباشند یکی ازآفات عمده که استعمار به کشورهای اسلامی تحت سلطه خود تحمیل کرده تمایل بیش از حد مردمان این مناطق به رفاه و راحت طلبی است.که این روند تا آخر دنیا و تا وقتی پول داشته باشند آنها را برده و نوکروبازار محصولات غربی خواهد کرد.

می بایست توجه به علما و دانشمندان در همه فنون مورد توجه حاکمان باشد ،حاکمان رفاه نسبی جامعه و ثروت پایدار را برای مردم فراهم آورند تا در محیطی امن  ،علم را به عنوان یک نیاز جامعه تلقی کنند   و با عنوان امری که ریشه در قرآن وسنت دارد در تمام مراکز دانشگاهی  ومدارس و مساجد  ودرهر محفل و جمعی مسایل علمی مطرح باشد واین مساله را که افرادی چون گلدزیهر از غرب و اخباریها در شرق  به مردم القا کرده و عل.م را به دینین وخارج دینی تقسیم کرده اند دور شد،و علاوه بر تولید ثروت و فناوری بعد معنوی جامعه را سیراب گرداند ،علم همانند اعصار گذشته نباید اسباب صرف معیشت مردم تلقی شود و در کنار سایر امور آن را از مهمات خود بدانند. در این جامعه ای ایده آل است که اجتماع علمی پدید خواهد آمد که این اجتماع علمی به اندیشندان اعتبار می دهد به کتب نوشته شده اعتبار می دهد، نیاز های جامعه را تشخیص داده و رفع می کند و در این اجتماع علمی است که می توانند جوامع شرقی به سنت علمی خود مراجعت نمایند پس ایجاد اجتماع علمی در مشرق است که زمینه ساز همگامی با سنت علمی غرب خواهد شد .

متاسفانه در حال حاضر ملت شرقی در سندرمی به عنوان دوره انتقال گیر کرده اند ، برای رسیدن به غرب دانشگاه هایی را به تقلید از غربیان تاسیس کرده اند و علومی که هیچ سنخیتی با نیاز های جامعه نداشته  را بدون هیچ هدف خاصی به آن سرازیر کرده اند به گمان این که با دانستن یک سری از علوم بی محتوا می توانند شکاف پیش آمده بین سنت شرق و غرب را پرکنند وفارغ از این مساله که در جامعه نه به علم اهمیتی داده می شود ونه برای عالم ارج و قربی قایل هستند ،اکثر اقشار مردم را درگیر معیشت روزمره کرده اند و بر سختی تحصیل آن می افزایند اکثر افراد متوسط جامعه را به سوی زیر خط فقر سوق می دهند غافل ازآنکه محیط .و بستر علمی همواره در رفاه نسبی حاصل می شود  در جامعه ای که نه حاکمان ونه مردم نیازی به علوم و علم را احساس نمی کنند ، برای حل کردن نیاز های فنی به علمی به جای اینکه چشم به اخل داشته باشند از غرب استمداد می طلبند،مراکز علمی محدود ،مساجد  و حسینیه ها ،فقط برای نمازو اقامه عزا به مدت محدود  باز است و نه عالمی در خور وجود دارد و نه کتابخانه مهمی نه آزمایشگاهی نه  کسی برای علم از اموال خود   وقف  کند ونه متصدیان موقوفات به فکر این مسائل هستند منافع مادی بر همه چیز برتری دارد نه برای توسعه علم خرج می کند ونه وقف می کند.

 چگونه بایکسری یادگرفتن الفاظ می توان و بدون فراهم بودن بستر علمی مناسب و پویا انتظار احیای سنتی علمی را داشته باشیم با کدام انگیزه با کدامین عالمان به چه شوقی در کدام مدارس و به مدد کدام کتابخانه، ما در ای دوره معاصر به چه میزان به سنت علمی گذشته شرقی و غربی اشراف داریم آیا مصرف گرایی صرف و رفاه طلبی مطلق  یا در فقر و نداری مطلق ،این عاملموجب  مسخ شدن جوامع مسلمین در این چند سده اخیر شده و سایه استعمار شرق و غرب ، بهربرداری های سیاسی و اقتصادی را از ملل مسلمین می کنند.

اما رسالت محمد بن زکریای رازی در این دوران چیست همامن گونه که در حدود سی توصیه که رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی های مختلف فرمودند محمد بن زکریای رازی یادآور و نماد آن شکوه و عظمت سنت علمی اسلامی است و پرچم برافراشته ای است که نگاه به آن و توجه به آن مارا به یاد احیای سنت علمی اسلامی می اندازد، این احیای سنت علمی اسلامی به معنای آن نیست که ما وا پس گرا و خدای ناکرده متحجر هستیم ،نه بلکه نشان از این دارد که راه را گم کرده این و راه را باید پیدا کنیم اینها مشعلان هدایت ونشانه های راه هستند ،یعنی اگر بخواهیم مثلا آنها تولید کننده علم در عالم و صاحب اقتدار علمی و فرهنگی باشیم می بایست چون آنها اولا ریشه های سنت علمی خود را بشناسیم ،ریشه هایی که در پس علوم چه ریاضیات چه فیزیک نسبیت چه کوانتم که بعد ها اضافه شد ما ورای ماده ای را مشاهده می کند و به کلی متصل است واین کل است که اتحادی بین همه علوم ایجاد می کند چه علوم اولین چه آخرین،باید در راه علم آزاد اندیش بود و از تحجر و قشری نگری دست برداشت ، در تحصیل علم نباید یک بعدی عمل کردو همواره مطیع امر غالب جامعه بود، توجه به محمد بن زکریای رازی توجه به اصالت دادن به پژوهش و علم است ، نشان از این دارد که حاکمان و زمامداران جامعه می بایست قدر علم وعالم را بدانند از نظر معیشتی آنها را حمایت کنند تا آنها هم به نوبه خود به حمایت از دانشپژوهان بپردازند، محمد بن زکریای رازی نماد پویاای علم است و وجود اجتماع قوی علمی ،نمادی است که در هر کوی و برزنی مشتاقان علم به مباحث علمی می پردازند.

یادمان محمد بن زکریای رازی ،یادمانی است که به ما یاداور شود که برای پرکردن شکاف به وجود آمده بین سنت شرق و غربی نباید دچار سندروم انتقال شد که این یندروم هیچ مشکلی را حل نمی کند ،یاداور این است که دانشگاهی که مشکلات جامعه خود را نشناسید و در سدد رفع مشکلات جامعه برنیایید دانشگاه نیست بلکه کاریکاتوری از دانشگاه است،یادمان محمد بن زکریای رازی گویای احترام به علم و دانش است یاداور روزگاریست که دانشپژوه برای رفتن به دانشگاه غسل می کرد روزه می گرفت ،بعد از آن آنچنان ابهت دانشگاه و استاد وی را فرا می گرفت که دچار رعب می شد.

رسالت محمد بن زکریای رازی فقط بزرگداشت یک شخصیت برای هزاروصد سال پیش نیست بلکه علمدار احیای سنت پویای علم شرقی است ، و منادی این است که علم منحصر به ابزرار سازی نیست و تولید ثروت ، علم یکسری مفاهیم خودساخته بی محتوی و بدون فلسفه و مفاهیم حقیقی نیست ، بلکه علم ریشه در حقیقت دارد در مفاهیم اصیل وحیانی وسنت نبوی دارد،علم ریشه در کتب جابربن حیان طوسی دارد که مفاهیم را از عترت نبوی،امام صادق کسب کرده است، علم یک پدیده کور نیست که بعضی ضمضمه می کنند بلکه علم یک غایتی دارد یک ابتدا و انتهایی دارد،محمد بن زکریای رازی یادآور این مساله است که می توان پدر علم شیمی  و پزشکی بالینی بود و در عین حال مفاهیم را را از چشمه های حقیقی جویا شد و در ماورای این ماده ما ورای ماده را هم جستجو کرد ،البته این متد و روش محمد بن زکریای رازی  یا ابن هیثم بصری یا حسین بن عبدالله سینا یا ابو ریحان بیرونی و موسی خوارزمی و ابوالوفای بوزجانی و... در قرن سوم و چهرم هجری و روش خواجه نصیرالدین طوسی و وابن شاطر وقطب الدین شیرازی در قرن هفتم وهشتم و منش حکیم عمر بن ایراهیم خیامی نیشابوری و غیاث الدین جمشید کاشانی و... در قرون دهم ویازدهم در منش وروش شیخ بهایی و ملاصدرا و یا در در عرصه معماری و هنر خود را نشان داده است و همین سنت است که از طریق اندلس و توسط بزرگانی مثل ابن رشد و ابن میمون وارد غرب شده و با همین سبک و سیاق ادامه داشته است و زمینه هیات پیش کپرنیکی و کپرنیکی را در غرب به و جود آورده است و با مطالعه تاریخ علم در غرب می توان متوجه شد که همین مکتب کلی نگر در اندیشه های دکارت ،پاسکال ،نیوتون ،لاپلاس هم خود را نشان می دهد ،وفارق از نهضت ابزار سازی و فناوری که در غرب به وجود آمد در بعد نظری بزرگانی نظیر انیشتین ،پلانک ،شوردینگر،هایزنبرگ و .... در همین مکتب رشد و تکاپو کرده اند.

به نظر من این روند پیشرفت و اعتلای دانش را می بایست ازآن بعد استعماری و ابزار سازی جدا کرد ،گرچه از ابزار های جدید در تحصیل علوم جدید می توان بهره های فراوان برد و برده شد، ولی نباید نگرش ابزارسازی یا به عبارتی تکنولوژی که کاربرد علوم در صنایع است را با روند تولید علم ممزوج کرد ویکی دانست،خلط این دو مساله با هم جایگاه علم را ازآنچه هست پایین آورده و علم را به یک جنبش ابزار سازی صرف تنزل می دهد، و بعد اخلاقی و ماورایی آن را به چهره ای کریه استعماری و نژاد طلبانه مسخ می کند.

وجالب این است که عده ای با خلط این مباحث و تنزل جایگاه علم در حد ابزار سازی ، می خواهند از این تعریف منحط خود ایدئولوزی بنیان کنند که این ایدئولوژی غایتی جز پوچی نخواهد داشت و این پوچی را به عنوان فلسفه علم به خورد جامعه و جوانان می دهند. و آن را فلسفه علمی می خوانند ویا بالکل وجود فلسفه را منکر می شوند و جهان را پوچ در پوچ معرفی می کنند و علم را امری کور و بی معنی که فقط رسالت ابزار سازی دارد ،چرا که چون این دسته از مردم بین سنت علمی غرب و شرق جدایی افکنده اند وآن را از هم جدا کرده اند لذا برای مفاهیم موجود در علم غربی گسیخته شده از سنت شرق اصالت و معنایی واقعی قایل نیستند و واقعا هم با این نگرش چنین خواهد بود،و کلا منکر فلسفه علم و معنویت می باشند و عنوان می دارند از خود گذشتگی در راه علم به حقیقت رسیدن و امثال این چیزها واقعیت ندارد و خرافه و شبه علم است، وآنچه حقیقت دارد این است که شما بتوانی از علمی ابزار و تکنولوژی خلق کنی و ثروت بدست آوری درواقع علمی که ثروت زا نباشد و شما را تامین نکند علم نیست ، در نگرش این افرادئ علم یعنی من و منافع من ، یعنی خودخواهی نه مردم خواهی و جامعه خواهی،آن نظریه علمی رال می پذیرند که درآن مطرح شده باشد که می بایست فقط موجودات قوی حق زندگی داشته باشند و موجودات ضعیف تر چه انسان چه حیوان برحسب تنازع بقا حق زیستن ندارند وباید فدای قشر قوی جامعه باشند این را علمی مطرح می کنند و در سیاست فلسفه آن را پی می گیرند ،تنها موجوداتی باید زنده باشند که بتوانند دربرابر آلودگی هوا که ما ایجاد کرده ایم استقامت کنند ما برای منافع خودمان از این آلودگی برای اینکه دیگران منتفع شوند کوتاه نخواهیم آمد وزیر بار معاهدات ملی یا بین المللی نخواهیم رفت.

وجالب اینکه این عالمان ابزار ساز چون قدرت سیاسی و مالی جوامع را در دست دارند تمام مسائل استعماری و برده داری مدرن خود را به اسم علم و تکنولوژی توجیه می کنند و با نفوذ در مراکز علمی و دانشگاهی و تربیت استادانی که طرز فکر خودشان را دارند و روانه کردن آنها به جوامعی که می بایست استعمار شوند این فلسفه و این منش را در گوش قشر فرهیخته و روشنفکر جامعه می خوانند و کسانی که این طرز فکر را نداشته باشند آدم هایی متحجر وجاهل و پیاده از نظر علمی خوانده و چون یک قشر رادیکال کسانی که هم سو وهم جهت با آنها باشند به آنها پرو بال داده و اسم و رسم آنها را بالا می برند.

با این تعریف که عرض کردیم پس نگرش به علم معاصر دو جنبه دارد یکی جنبه اصیل که در ادامه سنت علمی شرقی به وجود آمده ویکی نگرش ابزار سازی استعماری که برای علم به غیر از منافع مادی و خودخواهی و خود محوری ارزشی قایل نیست و متاسفانه نگرش غالب بر جهان به علت حمایت اصحاب قدرت و ثروت برخوردار است.  

محمد بن زکریای رازی نماد قسم اول است که تمام علم و دانش خود و ابزار ها و کشفیات خود را مبتنی بر مفاهیم اصیلی گذاشته و به جامعه در طبق اخلاص عرضه داشته است که هنوز پس از گذشت یک هزار و صد سال از درگذشت این عالم فرزانه جهان علم در برابر اکتشافات وی سر تعظیم فرو میآورد و الکل از زمره مهمترین محصولات ضد عفونی کنند بیشترین کاربرد را پزشکی و طب به خود اختصاص داده است.

پس باید نماد محمد بن زکریای رازی به عنوان بازگشت به علم اصیل ساخته شود وباید این مشعل هدایت گر مردم را متوجه آنچه از دست داده و می بایست به دست آورند بکند.

ساخت بنای یادمان رازی بزرگترین نماد برضد دانشگاه های سکولار و بزرگترین نماد غلبه سنت اصیل علم اسلامی است و یاداور بنای مجدد تمدن بزرگ اسلامی.

 

آنچه اینجا می خواهیم بدان بپردازیم این است که ما سنت علمی غرب را به نوعی در ادامه سنت علمی شرق می دانیم ولی تفاوت های آشکاری بین این دو سنت به چشم می خورد در اینجا می خواهییم به تفاوت ها و شباهت های این دو سنت بپردازیم نقاط اشتراک و نقاط افتراق را بدانیم و درنهایت چگونه  می توانیم به یک وحدت رویه در این خصوص دریابیم.

اشتراکات:

همانگونه که گفته شد اگر روند سنت غربی را ریشه یابی علمی انجام دهیم متوجه می شویم که در بسیاری از علو پایه در دورانی که دوران گذار و نهضت ترجمه در غرب بوده این ایده ها و روش ها به جامعه غربی منتقل شده است و این بار در تب آموختنی که در غرب پیش آمده بود و نهضت علمی خاصی که برجوامع بعد از یک دوره جهالت حاکم شده بود جنبش علمی را در غرب به وجود آورد و ترجمه شدن کتبی چون کتب شکوک علی جالینوس در پزشکی و شکوک علی بطلمیوس در هیات و جواب هایی که از سوی دانشمندان به کتابها داده شده بود حتی کتاب تهافت الفلاسفه غزالی و سایر کتب از این گونه این نهضت به دونیال این شکوک و ایجاد مسائل جدید تر برآمد وبه این گونه نبود که فقط به ترجمه بسنده کنند ، و ترجه کتب جزری در زمینه علم مکانیک و ساختن ابزار وساخت ابزار هایی که جزری عنوان می کرد و ابتکارات خاص خودشان منجر بدان شد که ماشین بخار وبعضی از ابزرار ها هم ساخته شود که در زندگی روزمره ازآن استفاده کنند و ساختن این ابزرار ها با الگو از جزری و کتب موسی بن شاکر و سایر دانشمندان شرقی علاقه دراین حیث را بیشتر از سایر شئون علم در غرب به وجود آورد و مردم در رقابتی سعی در ساختن ابزارها و ابتکارات جدید کردند،و نگرش های ابن هیثم  و جابر ابن حیان و خواجه نصیر و بعد آنها تیکو براهه و کپلر  در زمینه وارد کردن اعداد به علوم طبیعی این فکر را در ریاضی دانان بزرگی چون نیوتون به وجود آورد که چه بسا بتوان از ریاضیات در حل مسایل مکانیکی بهره برد لذا اولین پایه های مکانیک کلاسیک بنیان نهاده شد.پس این پویش علمی ابزارهای جدیدی را که بتوانند انژی را به گونه بدون دخالت انسان از طبیعت بگیرند به وجود آورد واولین ماشین بخار به وجود آمد که با بخوار ماشینی را به کار وا می داشت بدون اینکه انسان دخیل باشد البته می بایست خاطر نشان کرد به گونه های دیگری موسی بن شاکر وجزری هم به این گونه ابزار ها پرداخته بودند،به هرحال اینگونه فناوری ها بسیار مورد توجه مردم غرب قرار گرفت و حکومت ها هم از این ابزار سازی حمایت کردند چون به هرحال می توانست زمینه تامین ثروت را فراهم آورد.و می توانست زمینه بعدی برای استعمار باشد.

نقاط اشتراک و افتراق را می توان از همین متون متوجه شد که اصل علوم و ریشه های آن موارد اشتراک است و موارد افتراق تفکر ثروت زایی و استعماری که پشت این علوم قرار گرفت در عمل به علوم درآمد زا بها داد خوب برای انحصاری کردن این علوم اولا می بایست روش تولید محصولات پنهان می شد دوم می بایست برای فروش مقدار تولید افزایش پیدا می کرد و سوم می بایست به سایر ملل این مساله فهمانده می شد که آنها نمی توانند تولید کنند و فقط این منحصر به آنهاست و بس. . علم ان را هم خودشان به دست آورده اند و علوم متعلق به آن ها چرت و پرت و خرافه است تا استیلای خود را بردیگرا ن حفظ کنند.وقتی این مساله جواب مطلوب داد سایر کشورها در زمینه های مختلف هم جلو دار این استعمار شدند که قبلا توضیح دادیم که پارچه هندی با قیمت بیشتر و به وفور به خود هند که سازنده و بافنده بود صادر می شد چون انگلیس دستگاه داشت هند نداشت.

این طرز فکر وتزریق آن به جوامع شرقی منجر به دان شد که ملل شرقی به خصوص مسلمین از سنت پویای خوددر پاره ای از علوم از جمله علوم طبیعی غافل شوند و آنرا نا کارآمد بدانند و در پی گرفتن تکنولوژی غرب باشند در صورتی هم غربی ها در یمک اقدام پنهانی و به اسم شرق شناسی به جستجوی کتب باقی مانده از سنتشرق پرداختند و در سرزمین های اسلامی وهند به دونبال کتب خطی برجای مانده از گذشتگان بودند و به بهای کم آن را می خردیدند و به کتابخانه های خود منتقل می کردند  واین نه بخاطر این بود که علاقمند به شرقیان و ملل اسلامی و دانشمندان ایران و اسلام هستند بلکه به دنبال همان سنت علمی شرق هستند و ردپای علوم جدید را درآنها جستجو می کنند  چون می دانند این علومی که آنها در حال پویش آن هستند ریشه در آن دارد آنها هستند که جمله کتب جابربن حیان را گردمی آورند وتحقیق می کنند ،تمام آثار محمد بن زکریای رازی را مورد ارزیابی علمی قرار می دهند،عمر بن ابراهیم خیامی را به ما معرفی می کنند ،معادلات فرما را در آثا ابوجعفرخازن جستجو می کنند،آثارابو ریحان بیرونی را بارموردکاوش قرار می دهند ،خواجه نصیر طوسی را ارزیابی می کنند، و چه جالب که ما همه مفتون تکنولوژی هستیم و نمی فهمیم که ریشه ها در کجاست، هنوز کتاب الحاوی رازی به فارسی برگردانده نشده هنوز ریاضیات خیام را نمی شناسیم هنوز نمی دانیم ابوالوفای بوزجانی چه کرده و هنوز راز زیج ایلخانی مکشوف نشده است در صورتی که در غرب عصاره آنها هم گرفته شده وداروهایی باید ساخته می شده ساخته شده ،فناوری که باید از خیام استفاده بکند استفاده شده و ریاضیات عالی براساس کارهای خیامی و خوارزمی نوشته شده و هنوز تحقیق در این مساله ادامه دارد شما می توانید به کارهای رشدی راشد و جورج سلیبا و هو خداگ نگاهی بکنید که با چه شور شعف وصف ناپذیری این کار را ادامه می دهند ولی درعوض در جامعه مسلمین مثل ایرا افرادی چون رسول جعفریان تمام میراث گذشته ایران را مزخرف و خرافات معرفی می کند وعده ا ی جون منصوری اصلا وجود همین تمدن چند هزار ساله را عامل رکود ایران معرفی می کنند،و را پر کردن این شکاف را عبور از این سنت و نادیده گرفتن آن و گرایش به سنت ابزار ساز غرب می دانند.  و این مطالب خواسته یا ناخواسته آب برآسیاب استعمار می ریزد و اهداف استعمار را به سرانجام می رساند و هیچ گاه این خلا پر نشده بلکه شکاف بیشتر و بیشتر می شود.

حالا سوال در این جاست شکاف به وجود آمده بین سنت شرقی و غربی را چگونه پر کنیم ؟ آیا نگاه دکتر منصوری و رسول جعفریان می تواند این شکاف را پر کند؟

به نظر با نگاهی به ریشه های علم غربی  که فارغ از هیا هوهای سیاسی و انقلابات داخلی و گفته های متعصبانه و قومی گرایی ریشه در سنت شرق داشته ودر واقع همان ادامه دهنده سنت شرق می باشد،باید بتوانیم به گونه ای همان علمی شرق را که ریشه در مکتب و ملت و آیین ما دارد احیا کنیم نه اینکه مرتجع باشیم و بخواهیم به هزار سال پیش بازگردیم ،نه، با توجه به این واقعیت که ریشه های علوم معاصر ریشه در سنت شرقی دارد باید کار را همچون غربیان که در راستا و تکامل سنت شرقی به دست آنها رسیده گام هایی را برداشتند و علم را جلو بردند ، به اتکا به دانش عصر و البته با سنت علمی شرقی خود آن را جلو ببریم،می باسیت از این علم برچسب های سکولاری، و استعماری را زدود در درجه اول یعنی مشخص کرد که این علوم جدیدی به نحوی همان ادامه سنت علمی شرق است که در اروپا جریان پیدا کرده است  و در ملاحضات علمی تفاوتی بین پاستور و محمد بن زکریای رازی و همچنین بین رازی و لاوازیه نیست و در لحاظ علمی شیخ الرییس ابن سینا و ابوریحان بیرونی با نیوتون در یک راستا و منش علمی قرار دارند هویگنس دوباله رو ابن هیثم است و یک سنت علمی در بن آنها جاریست.

و با زدود غبارهایی که استعمارگران ایجاد کرده اند به سنت اصیلی که جمله این دانشوران به دنبال آن بودند یعنی رسیدن به حقیقت و معرفت نه پول و ثروت  رسید.

و ارج نهادن به علما و دانشمندان و ارزش دادن به فناوران به همان گونه که در غرب مطرح است و رونق زبان مورد فهم همه مردم و ایجاد کتابخانه ها مدارس و محفل های درس در همگانی کردن علوم و جدا نکردن علوم دینی و غیر دینی با اتکا به اینکه الله برهمه چیز احاطه دارد و همه علوم در اصل رسیدن معرفت خداست و تحصیل آن ریشه در قرآن و سنت دارد پویاایی علمی را در همه جای جامعه شکل داد و گفتمان علمی را جایگزین سایر گفتمان ها در جامعه قرار داد  و مساجد و تکایا و اماکن مذهبی را محل تدریس همه زمینه های دانش قرار داد،و ازهر مرتبه ای از اساتید و علما در خواست کرد که در مسایل علمی کلاسهای عمومی و خصوصی برای مردم داشته باشند ،علم را منحصر به عبا و عمامه ندانست و علما را در یک رسته که فقط یک جنبه علم را دارا هستند منحصر نکرد، رفاه نسبی را به جامعه تزریق کرد،نیاز به علم را در همه جای جامعه ایجاد کرد به طوری که همه عالم و دانشمند باشند و طلب علم را فقط اسباب معیشت اقتصادی ندانست،و مثل دوره ابن سینا که هندسه را نزد سبزی فروش محله یادگرفت یا محمد بن زکریای رازی با آنکه پدرش صراف بود شیمی را از وی فرا گرفت و چه بسا طب را ،

ومردم با علم خود نیازهای جامعه خود را براورده کنند و وفور اندیشمندان و علما و فلاسفه در جامعه به چشم بخورد نذر ها منحصر به غذا دادن و هیات مذهبی نباشد بلکه چون زمان رازی برای تحصیل علم نذر کنند و به طالبان علم بخشش نمایند، اهل علم بدون کبر و غرور به مجالس هم حاضر شوند،  کنفرانس ها و سمینار ها همگانی باشند. درود بر استاد بزرگوارم دکتر یوسف ثبوتی که با تاسیس دانشگاه علوم تکمیلی درگاواهنگ زنجان اولین پیش گام این احیا بود دانشگاهی که برخلاف سایر دانشگاه های استعمار زده ایران نه دیواری دارد و نه حراستی هر کسی هر کشاورزی و هر صنعتگری که بخواهد در باره یکی از علوم پایه چه زیست ،چه فیزیک،چه شیمی، چه ریاضی،و... مطلبی بیاموزد می تواند بدون هیچ تشریفات به کلایس بیایید و کسب فیض کندو دانشگاه درشهر و شهر در دانشگاه قرار دارد، این حرکت جهادی دکتر ثبوتی یعنی همان احیای سنت علمی شرقی که علاقمند به علم  مستقل از شغل و پیشه می تواند کسب علم کند و در مباحث علمی حاضر باشد .

یکی از اصلاحاتی که باید در کشورهای چون ایران برای رسیدن به سنت علمی اسلامی بدان  مبادرت ورزید، و از اقدم سوداگران در علم حاصل شده است معضل بسیار پیچیده کنکور است که تمام نظام آموزش و پرورش را تحت تاثیر خود قرار داده و بزرگترین عامل در به وجود آمدن پویشهای علمی اصیل در جامعه است ،در غرب هدف تحصیل علم را فناوری و رسیدن به ثروت معرفی کردیم که نگاه بیش از اندازه به آن چهره اصیل و معرفت شناسانه علم را مکدر کرده است ولی به هرحال منفعتی مادی برای جامعه و ملت خود دارد، اما متاسفانه در ایران نگاه سوداگرانه و مافیایی به مساله به نام کنکور کل اهداف علمی جامعه در سطح اجتماعی را به سمت و سوی رقابتی ناسالم سوق داده که هدف علم را پیروزی درکنکور وزدن سوالات تستی ،بدون فهمیدن دروس و محتوای آن مبدل کرده است که این گونه نگاه به دانش هیچ ماحصل مادی و معنوی برای هیچ قشری ندارد مگر یک عده سود جو که ثروت های بادآورده از فروش کتب و تدریس آن به دست می آورند و در یک رقابتی نه چندان سالم بدون هدف وارد دانشگاهی می شوند و عمر و وقت خود را تلف می کنند نه مهارتی اجتماعی و نه معنوی کسب می کنند.اشکال مافیای کنکور یکی از معضلات جدی در عدم تحقق پر کردن شکاف بین سنت شرقی و غربی تلقی می شود.

وقتی نگاه به دانشگاه فقط جنبه اقتصادی و تامین شغل داشته باشد ومدرک گرفته شده از دانشگاه و نه مهارت برای رسیدن به پست های مختلف جامعه از ریاست جمهوری گرفته تا نمایندگی مجلس و ... مورد نظر جامعه و قانون گذاران باشد ،معضلی چون فروش مدرک و پایان نامه و اتحال و دزدی علمی به وجود میآید

چگونه از این جامعه ای که در جاهلیت مطلق فرو رفته انتظار پر کردن شکاف بین سنت شرقی و غربی را داشت این جامعه منحط علمی است و ابتدا می بایست از انحطاط علمی خارج شود تا بشود کاری برایآن انجام داد. یعنی یک پله از شکاف علمی پایین تر است. باید این انحطاطات که به دست سرمایداران و سیاستمداران نالایق پیش آمده برطرف شود تا گام های دیگر برداشته شود

یک دیگر از نشانه ای انحطاط علمی در جامعه ایران جدا کردن دانش آموزان تیز هوش در غالب مدارس استعدادهای درخشان و دانش آموزان پول دار در غالب مدارس غیرانتفاعی و سایر دانش آموزان عادی است که عامل می شود که در بین دانش آموزان یک حس حقارت و کم بینی بوجود بیایید و علم را منحصر به قشر خاصی کند وهمان نظام طبقاتی منحطی دوران ساسانی را زنده کند چه بسا مسوولینی که سنگ هایی به چاه می اندازند یوسفی در چاه باشد و قدرآن را نمی شناسند.

از جمله موارد انحطاط علم در ایران قوت گرفتن اخباری گری در قشر مذهبی و حوزه های علمیه است همان معضل وحشتناکی که از دوران گذشته در بین جوامع مذهبی رخنه کرده بود وبدون اینکه ریشه های علم درقرآن وسنت را ببینند به ظاهرگرایی افراطی روی آورده و کل جامعه و جهان و علم و طب و ستاره شناسی و.. را در قالب اخباریگری منحط که بزرگانی چون وحید بهبهانی و در روزگار معاصر شخص امام خمینی(ره) و سید مصطفی خمینی و شهید محمد باقر صدر را به میدان آورد.

متاسفانه این سنت تحجرگرایانه اخباری گری هم از آفاتی است که جامعه علمی و حوزه های دینی ایران را می فرساید. استاد گرانمایه دکتر مهدی محقق در سخنرانی که در بزرگداشت میرزا جوادآقای طهرانی در تالار شیخ صدوق شهرری برگزار شده بود می فرمودند برای من سوال بود که چه لزومی داشت که محمد بن زکریای رازی کتاب بنویسد در اثبات طب، بعد ها متوجه شدم در مواجهه با اخباری گرهای خشک مغز که به منزله خوارج در هر عصر هستند بوده است و متاسفانه دردوره معاصر هم اخباری گری قوت گرفته و با آتش زدن کتابهای پزشکی جدید خود را بی نیاز از علم پزشکی مدرن و حتی طب ابن سینا و رازی می پندارند و در زمینه نجوم و ستاره شناسی هم به طرف خرافه و اشاعه زمین تخت می پردازند به هر حال این خوارج وجهال هرزمانی بوده و مبارزه با آنها یکی از رموز رسیدن به سنت علمی اسلامی تلقی می شود.

از بین بردن نظام طبقاتی علمی ،از بین بردن غول بی شاخ و دم کنکور ،مدرک گرایی ، و اخباری گری  مواردی  است گلوی سنت علمی در ایران را گرفته و می فشارد، و تااین مسایل حل نشود امیدی به اصلاح دیگر امور نمی رود، کسی قدر علم را نمی شناسد،کسی قدر رازی را نمی شناسد،فوتبالیست ها  و رجاله و دلقک ها نویسندگان  و فلاسفه را بیکار تلقی می کنند و در رسانه ملی به آنها می خندند، به هر حال همینکه درد جامعه علمی ایران مشخص خود اولین گام در راه تحقق احیای سنت علمی اسلامی درایران است.

آنچه که باید بدان پرداخته شود این است که بسیاری از معضلات عنوان شده را نباید به عنوان یک تحدید با روشی ریشهکانه بررسی کرد بلکه باید ماهییت آن در جهجت نهضت علمی شدن تغییر کند،به عنوان مثال با استعانت از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می بایست از رشد قارچ گونه مدارس غیر انتفاعی و مدارس تیزهوشان و امثال آن تاجای ممکن جلوگیری کرد وبا بالابردن سطح علمی مدارس دولتی سعی برآن نمود که همه قشر دانش آموزان به یک میزان بتولانند از امکانات اموزشی بیت المال استفاده کنند و نظام طبقاتی آموزشی مبدل به نظامی غیر طبقاتی شود.

 با تغییر نحوه گزینش دانشگاه ها از حالت تست زنی که امری ناومفق بوده و منجر به ایجاد دانش آموزانی سطحی شده و نظام آموزش و پرورش را در جنبه پرورش مختل کرده وبه جای یاددادن مهارت های کاری و زندگی به مهارت های تست زنی و تقلب و مهندسی معکوس سوق می دهد ، همین مراکز کنکور به کانون های فراگیری مهارت نه برای دانش آموزان بلکه برای عموم مردم شود و یاداور مکاتب علمی دوران شکوفایی اسلامی باشد، باید با تبلیغات و مسائلی که در تلویزیون و رسانه های همگانی وجود دارد طوری عمل شود که مباحث علمی به جای سایر مسایل مورد علاقه مردم قرار گیرد و در هر کوی و برزنی مردم برای کسب علم رقابت کنندو این پویش مردمی در درجه اول است که پویایی علم را به همراه دارد وصال کردن علم و دانش به اقتصاد و و پشت میز نشینی و اشباع شدن این گونه کارها دلسردی قابل توجهی برای سایر اقشار جویای علم به وجود می آورد.باید برای مردم به عناوین مختلف موارد احتایاج به علم گوشزد شود و خاطر نشان شود که مشکلی از مشکلات خود را با علم می توانند جوابگو باشند. در چند ساله اخیر احیای طب سنتی گامی موفق بود برای اینکه پویشی بین مردم به وجود بیاید که برای جلوگیری از بیماری و تاحدودی درمان چگونه می توانند از این علم در سبک زندگی خود استفاده کنند و نتایج خوبی رال در بر داشت. همچنین علم روانشناسی در مواجه فرد با خانواده یا کودکان و یا حتی در تفکرات خود هم دیده شده که یک پویای خاصی را بین مردم به وجود می آورد رواج این گونه علوم که مردم بدان مشتاق هستند از جمله علم نجوم یا کاربردهای فیزیک به سبک وسیاق اجتماعی نه دانشگاهی آموزش های علوم در سطح اجتماعی در میان مردم در مساجد در حسینیه ها در مدارس در خانه ها و... می تواند زمینه ساز وبستر ساز رسیدن به احیای سنت علمی اسلامی و همگامی با غرب در این زمینه باشد و چه بسا جنبشی ملی وعظیم در جامعه به وجود آید و نقطه عطفی در تاریخ که دوباره تکامل علم در شرق نضج بگیرد و غربیان را به سوی خود بکشاند.

در اینجا باز هم خاطر نشان می کنم که سنت علمی شرقی در دوران معاصر در بعضی رشته ها مثل علوم طبیعی در شرق با رکود همراه شده ولیدر بعضی از موارد هنوز پویایی خود را تا حدودی به همان روش خود پیش می رود مثلا در زمینه فقه و اصول در حوزه های علمیه همچنان با همان شدت و قدرت برقرار است و دروس در مساجد و مدارس وحتی خانه ها در شهر هایی نظیر قم ونجف و مشهد جاری وساری است و درکشورهای غیر شیعی وجود حوزه های درس در مسجد النبی و الازهر مصر همچنان جریان دارد و در زمینه فلسفه و علوم عربی ،معانی و بیان،علوم بلاغی و.... در جریانی می باشد ونمی توان گفت که این سنت کاملا از بین رفته است ، ولی به هرحال شاخه تفکر استعماری و سکولار غربی که با زور و تزویر و پول  برتری طلبی می کند سعی دراین دارد که این علوم را جزو علم حساب نکند و همین علوم را زمینه بدبختی جهان اسلام معرفی نماید در صورتی که اگر به آن شاخه تفکر سنت غربی که علم را درتکامل سنت علمی شرقی می داند توجه کنیم متوجه این قضیه خواهیم شد که با ورود علوم سنت غربی به جامعه شرقی نه تنها خدشه ای به علوم شرقی وارد نمی شود بلکه زمینه برای تکامل بالاتر این علوم در شرق فراهم خواهد آمد و این علوم در طول هم قرار دارند و نه در عرض هم وهمه ریشه در سنت علمی شرقی که برگرفته ازقرآن سنت می باشند دارند، علم شیمی معاصر تکامل پیدا کرده همان شیمی جابربن حیان است و مفاهیمی که جابر در این علم وارد کرده هنوز مورد استفاده قرار می گیرد که ریشه در عترت و سنت نبوی دارد واینکه عده ای جاهل می آیند طب شیمیایی و اسلامی را از هم جدا می کنند نشان ازهمان تفکر استعماری گلدزیهری است برای انهدام سنت علمی شرقی به وجود آمده یعنی هیچ نشانی از سنت علمی اسلام ندارند اخباریانی از خدا بی خبر هستند که دانسته یا ندانسته تیشه بر ریشه اسلام می زنند و عدم وجود اجتماع علمی در جهان اسلام واعتبار دهی این گونه افراد توسط مراکز قدرت و نهاد های غیر متخصص زمینه فاجعه های عظیم انسانی را به وجود میآورد که در یک همه گیری وسیع کرونا در خوزستان هزاران نفرکشته می شوند.