بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه اول:تبیین جهان بینی توحیدی با توجه به فیزیک معاصر

 

  فیزیک معاصر با محوریت مکانیک کوانتمی، نسبیت، و فیزیک آماری از جمله علومی محسوب می شوند که در روزگار معاصر جوابگوی بسیاری از معضلات و مشکلات حوزه فیزیک بوده ،ودر زمینه های مختلف ره آوردهای بسیار موفقیت آمیزی داشته اند، مثلا در عرصه نسبیت خاص تمام سیکلوترون ها و شتابدهنده های ذرات از نتایج این علم استفاده می کنند و نسبیت عام هم  در تکنولوژی ماهواره ها و جی پی اس که برای مکان یابی دقیق مورد استفاده قرار می گیرد، مورد استفاده و تجربه قرار می گیرد که حاکی از درست بودن این تئوری های زیبا محسوب می شود و مکانیک کوانتمی هم در شاخه های مختلف تکنولوژی از الکترونیک ، اپتیک،کامپیوتر و بسیاری از فناوریها مورد استفاده قرار می گیرد و کاربرد ها ی فراوان و پیش بینی های دقیقی را دارد.

نسبیت خاص در مورد سرعت های بسیار بالا نزدیک به سرعت نور ،نسبیت عام در ارتباط هندسه فضا- زمان با جرم و بلاخره مکانیک کوانتمی در موررد ذرات کوچکتر از مرتبه ده به توان منهای 32 حاکم است.

انچه که قبل پرداختن به این مسایل می خواهیم عنوان کنیم این است که این علوم که در غرب تشکل پیدا کرده اند در واقع فلسفه و پیشینه ای دارند که این پیشینه در سنت علمی شرق جریان داشته و ادامه دهنده همان سنت علمی شرق است که در غرب پیش می رود و نباید این سنت علمی را با نگاهی که استعمارگران برای استعمار ملل دیگر در تعریف علم نموده اند اشتباه گرفت وباید این دو را از هم تفکیک کرد.

سنت علمی شرق:

در موردپیشینه سنت علمی شرق بنا به گفته تاریخ علم دانان نظرات مختلفی وجود دارد، اگر نقطه عطف سنت شرق را ظهور اسلام بدانیم ، عده ای از تاریخ علم دانان اعتقاد بر این دارند که این سنت ، برگرفته از خود تعالیم اسلامی از قرآن و سنت و سیره معصومین نشات گرفته و با ایجاد شدن یک سنت علمی قوی و کارآ در نهضت ترجمه که در قرن سوم به وجود آمد ، علوم یونانی به عربی ترجمه شد ، ودر داخل سنت اسلامی هضم شد. و برغنای داده های آن افزود،وجود اصطلاحات قرآنی  حاکی از این مدعاست و وجود دانشمندانی چون جابربن حیان و محمدبن زکریای رازی که قبل از نهضت ترجمه بوده اند و تعدد آثار و کارهای آنها از ریاضیات گرفته تا حکمت و طب و نجوم و کیمیا این مساله را تایید می کند که این علوم از یک بستر کاملا اسلامی و قدسی گرفته شده است. محمدیحیی الهاشمی نویسنده کتاب الامام الصادق ملهم الکیمیا و سید حسین نصر و محمد مظفر از جمله افرادی هستند که این مساله را مطرح می کنند، شرایط موجود در بلاد اسلامی اعم از اهمیت دادن به علم توسط حکام حاکم چون سامانیان ،وجود رفاه نسبی در جامعه، شور وشوق مردم به علم اندوزی ووفور مدارس در شهر ها و دهکده ها عامل شد که یک دوره شکوفایی در قرن سوم و چهارم هجری به وجود آید و بسیاری از مفاهیم برای اولین بار به حوزه علوم وارد شود و ادامه پیدا می کند.

در این سنت که برگرفته از بطن دین و جهانبینی اسلامی بود دانشمندان با الهام از دستورات وتاکیدات دین بر دانشپژوهی در همه زمینه ها و وجود بستر مناسب در زمینه های مختلفی به نظریه پردازی پرداختند و چون این تکاپوی در محوریت دین قرار داشت هیچ لازم نمی دانستند که برای اثبات ادعای خود از قرآن وسنت شاهدی بیاورند مثلا در هیچ کدام از کتب ابن سینا یا خوارزمی و بوزجانی و بیرونی و... نمی توانید مطلبی را پیدا کنید که برای اثبات یا تایید آن به آیه از قرآن استناد کرده باشد خوارزمی در کتاب جبر و مبادله که در حقیقت برای ارث نوشه شده بود در اول کتاب به خطبه مختصری در باب ثنای الهی ودرود به محمد و آل محمد کتاب را شروع می کند و وارد بحث جبر می شود و همچنین سایر کتب دوره اسلامی،

این سنت در قرن ها  کم و بیش جریان داشته به وجود آمدن دوره طلایی آل بویه ، حتی سلجوقی و دوره ایل خانان مغول،گرچه در پاره ای از علوم گاف هایی به وجود آمد ولی در دوره های صفوی در ایران و عثمانی و هند ، و بعد آن در مکتی فلسفی تهران در دوره قاجار و مکتب علمی قم در دوره پهلوی تا حال حاضر هم کم و بیش این سنت در حوزه ها و محدود به علوم خاص ولی بی رمق در حال جریان است،

جریان سنت علمی شرق در رگ های غرب:

   اما در دوره جنگ های صلیبی و انتقال سنت علمی شرق به اروپا و نهضت ترجمه ای که از عطش مردم آن سامان برای فراگیری علوم پیش آمده بود و کتب عربی این بار به لاتین ترجمه می شد و محافل و مدارس برای تدریس آنها در اروپا برپا شد و سنت علمی شرق به اروپا نفوذ کرد از خصایص این سنت وجود امری قدسی در بطن این علوم بود ، که عامل می شد که واقعیت استوار بر امری قدسی پیش برود، به نگاهی به کپرنیک کشیش که شاگرد مکتب مراغه بود و بعد ها نیوتن و دکارت و شاگردان آنها و بعد ها کانت ، می توان جریان این امر قدسی را در آنها مشاهده کرد که جملگی دانشمندانی متاله بودند، حتی در دوران معاصر تر هم  این امر قدسی را در پس زمینه دانشمندان معاصر مشاهده می کنیم، مثلا انیشتین تحت تاثیر اسپینوزای عارف مسلک که اگر بخواهیم شخصیت انیشتین را بشناسیم لازم است فلسفه اسپینوزا را بشناسیم،یا هایزنبرگ که تحت تاثیر فلسفه مالبراش بود ودر کتاب جزء و کل بدان اشاره می کند، شوردینگر که تحت تاثیر یونگ بود و در کتاب حیات چیت به آن می پردازد ونشان می دهد که  یک وحدت وجودی تمام عیار است. به هر حال جریان روح قدسی سنت علمی شرق در دوره ای در رگ های سنت علمی غرب به جریان درآمد.

نگاه استعماری به علم:

باید خاطر نشان کرد موازی با این جریان فکری اصیل و ریشه دار یک جریان کاذب هم که ریشه در استعمار داشت در کنار این مکتب فکری به وجود آمد که هدف ازآن استعمار ملل مستضعف بود.

در سنت علمی شرق با اینکه تادورانی طولانی فرهنگ و تمدن با شکوه در دست ملل شرق بود ولی به علت فرهنگ غنی خود به این فکر نیافتادند که ملل غرب را برده و اسیر خود کنند و اموال و جان و مال آنها را به یغما برند ولی متاسفانه به علت فرهنگ پایین در غرب بعضی از کشورها شروع به ابزار سازی و تولید و جمع آوری ثروت پرداختند و با حیله گری شروع  به بی هویت کردن سایر ملل و بالا بردن کاذب خود در نتیجه استیلا بر جوامع دیگر نموده و در این کار با هم به رقابتی ناجوانمردانه پرداختند.

در این رهگذر به انکار ریشه های سنت علمی غرب و شرق پرداخته و علم را امری  در جهت ساخت ابزار و فناوری ، بدون مفهوم و هویت معرفی کرده و دلیل عقب ماندگی ملل شرق را نه به خاطر سیاست های استعماری خود بلکه پایبندی به امر قدسی معرفی و کلا سنت علمی شرق را منکر شدند، و حتی عده ای بعد از بهره وری از علوم شرقی و کتب آنها شروع به بریدن شاخه کرده و گفتند چه لزمی دارد که خود را پیرو یک عده عرب وحشی معرفی کنیم و علم را امری سکولار و منفعت طلب ، معرفی نمودند، و با این مدعا سلطه خود را برجوامع دیگر قوی کردند که هرآنچه ما می گوییم درست است و غیرازآنچه که ما می گوییم همه و خرافه و خزئبلات و چرندیات است وعامل رکود ، با داشتن پول و ثرونت و تکنولوژی و تبلیغ آن در غالب دانشگاه ها ودانشکده ها سعی در جا انداختن این مطلب  بین جوانان شرقی نمودند.

در جوامع شرقی که روح سنت علمی و امری قدسی در ما ورای علوم آنها وجود داشت ، با تبلیغ اینکه چون در بررسی جمله علت های مادی برای یک پدیده ، احتیاجی به فرض خدا نیست، و تبلیغ آن در رسانه توسط افرادی معلوم الحال و غرب زده در صدد بوده و هستند که بالکل زمزمه های این امر قدسی را در جهان بخشکانند و در عوض علم را منحصر به ثروت و فناوری کنند، مساله ای که اصلا در نهاد واضعان حقیقی علوم جایگاهی ندارد.

البته این مساله که دست خدا را فقط در مجهولات و ابهامات ببینند ، و خدا را جدا از طبیعت و فقط به عنوان یک موجود معجزه گر معرفی کنند شاید برگرفته از آموزه های کلیسایی باشد،خدای جدای از طبیعت ، موجودی که خودش به استقلال می بایست در پدیده های طبیعی دخالت کند و از معجزه که منظور از راه غیر طبیعی کاری انجام دهد، در تصور این عده راه و روش طبیعت از راه روش خدا جداست، خدا از راه های غیر طبیعی کارش را پیش می برد و طبیعت مستقل از خدا کار خود را پیش می برد لاجرم وقتی که از نقطه نظر طبیعی شما توانستید کاری را پیش ببرید احتیاجی به فرض یک خدای معجزه گر در اینجا لازم نیست.

آیا واقعا متالهین و خداباوران در طول تاریخ اینگونه فکر می کنند، آیا خدا یک موجود مستقل جدای از طبیعت است اگر چنین فکر می کردند که این نگرش خلاف توحید و عین شرک تلقی می شود، واین عین فلسفه و آیین شرک است نه توحید.

توحید یعنی طبیعت مستقل از خدای با شعور کار نمی کند، یعنی آنچه در طبیعت صورت می گیرد عین عقلانیت و شعور است که این عقلانیت و شعور از ذات اقدس الهی نشات می گیرد یعنی طبیعت به عنوان اسباب رسیدن به هدفی است که یک شعور و عقلانیت برترآن را پیش می برد تا به هدف خود برسد، اینکه شما در کارخانه ای بروید که به صورت مکانیزه محصولی تولید می شود ، و هیچ انسانی در آن حضور ندارد کسی می تواند بیاید و ادعا کند که خوب دستگاه ها دارند خودشان کار خودشان را مستقل از انسان انجام می دهند ، پس احتیاجی به فرض وجود انسان در این کارخانه نیست. کسی که این حرف را می زند متوجه این قضیه نیست که این کارخانه و تجهیزات مادی و الکترونیکی و چه وچه نماد عقلانیت و شعور انسان هستند که نتیجه آن این است که از مواد اولیه به محصولی می رسند و تمام این تجهیزات براساس قاعده و عقلانیت مجسمی در حال کار هستند، هر چند که شما در آن انسانی نبینی ، مستقل از انسان نیست و اگر انسانی نباشد، اصلا قابل توضیح نخواهد بود.

انسان در این کارخانه مکانیزه با آنکه ظاهرا کار را با اسباب انجام می دهد و ایده خود را پیش می برد ولی همچنان وجودش ناظر و حاکم برسیستم ها و ابزار کارخانه است،که مبادا در کارآنها خللی وارد شود و محصولات کارخانه، دچار مشکل شود.

ما در طبیعت هم از ابتدای خلقت عالم تاحال حاضر سیستم های طبیعی را ملاحظه می کنیم که با عقلانیت ونظم واندیشه دقیقی کارخود را انجام می دهند و ما در این جهان در پی ، پی بردن به این مکانیزم و عقلانیت هستیم واسم آن را علم گذاشته ایم والا اگر این عقلانیت و اندیشه بالا در طبیعت جریان نداشت ما به دونبال چه می گردیم؟

به قول البرت انیشتین جهان عقل مجسم است که به دنبال اندیشه کارگردان آن هستیم. برای من طیف این عنصر یا فلان ملکول ارزشی ندارد بلکه رسیدن به اندیشه خالق برای من مهم است.

و جالب این است که علم روز نظیر مکانیک کوانتمی ونسبیت و مکانیک آماری که شاید بتوان به جرات گفت که شالوده علم روز را فراهم آورده اند، نمادی از یک حقیقت ما ورای طبیعت را در جای جای مفاهیم خود نشان می دهند که به چند نمونه اشاره می کنم.

مثلا در بحث علیت در مکانیک کوانتمی ، همان طور که می دانیم در مکانیک کوانتمی  حالات ویژه یک سیستم در یک زمان با مقدار چشمداشتی متفاوت و شاید یکسان در کنار هم وجود دارند مثلا اسپین الکترون هم مثبت است هم منفی گذاره "و" بین آنها وجود دارد نه "یا"

یک چراغ هم روشن است هم خاموش و... اینگونه جوابی با منطق کلاسیک جور در نمی آید.

چون در منطق کلاسیک ما از گزاره " یا" استفاده می کنیم، اسپین یا بالاست ،یا پایین،چراغ یا روشن است یا خاموش و....، اما وقتی ما یک پدیده را مشاهده می کنیم به اصطلاح این بسته موج کوانتمی که با گزاره" و" همراه بوده خلاصه می شود به یکی از حالات، و کوانتم می گوید این خلاصه کردن به صورت طبیعی انجام نمی گیرد بلکه باید یک شعور یا موجود فرا مادی به ماده تاثیر بگذارد تا تابع موج خلاصه شود.

خوب مشاهده در کوانتم حرف اول را می زند و مشاهده یعنی تاثیر موجود غیر مادی

که علت محسوب می شود.

اما در نسبیت که بنا به شرح برتراند راسل در کتاب الفبای نسبیت اورده است از آنجا که ذرات جرم در زمان هستند و جرم وانرژی هم ارزند لاجرم ذرات  انرژی در زمان است که در فیزیک به آن رویداد می گویند ، به جای اینکه بگوییم جهان از ذرات ساخته شده می توانیم بگوییم که جهان ازرویداد ها تشکیل شده است یعنی همان گونه که زمان دایما نو به نو می شود ، جهان هم دایما در حال نو به نو شدن است ،وکه به آن خلق مدام می گویند، پس هر لحظه جهان از بین می رود و به وجود می آید ، که این بسیار شبیه حرف عرفای سنتی می باشد. و موجودی ماورای طبیعت دایما طبیعت را از بین می برد و از نو می سازد.

یا در مکانیک آماری، که اصل تمام فیزیک کلاسیک است ، جهان را جهان احتمالات معرفی می کند که در هر زمانی یکی از احتمالات ظهور پیدا می کند مثل تاسی که می اندازید ودر هر زمان یکی از وجوه می آید، حالا این از اصول فیزیک آماری است که این احتمالات خودشان براساس امکانی تعریف شده ان که این امکان قبل از احتمالات بوده است یعنی شما نمی توانی تاسی را بیاندازی و احتمال آمدن عدد هفت را داشته باشی چون اصلا تعریف نشده است، پس این جهان پاسیبلیتی ، یا امکان قبل از طبیعت تعریف شده است و طبیعت بر اساس آن پیش می رود.

به هر حال همان طور که ملاحظه می شود ، فیزیک اثبات می کند که عقلانیت و اندیشه ای مجسم در بر طبیعت  حاکم است ودر بسیاری از مسایل هم ثابت می کند که در این اسباب در حال کار کردن برحسب آن عقلانیت ، می بایست موجودی باشد که از سنخ این طبیعت نباشد وبه بعضی مسایل ، مستقیما معنی دهد.

سوای این گفتار این سه علم که از علوم معاصر هستند یعنی کوانتم و نسبیت و فیزیک آماری به عنوان یک ابزار در جهت تبیین جهان بینی توحیدی قابل استفاده است و از هر کدام به استقلال می توان توحید وذات اقدس الهی را اثبات کرد.

پس جستجوی امری قدسی در بطن طبیعت از دیرباز تا کنون در کانون توجه دانشمندان و صاحب نظران بوده ،و صاحب نظری موثر را نمی توان یافت که به این مساله توجهی نداشته باشد و سوار برآن به کاووش های علمی نپرداخته باشد.