بسم الله الرحمن الرحیم

چرا استفان هاوکینگ  ازنظریه خلقت از عدم عقب نشینی کرد؟

ورسیدن به  نظریه خلقت مدام

 

       یکی از مسایلی که در زمینه کیهان شناسی مطرح است و در مورد آن بحث می شود این است که ماده المواد که در جلسه دوم هم بدان اشاره کردیم از چه به وجود آمده است گفتیم که هاوکینگ خلقت از عدم را مطرح می کند که از هیچ وعدم خلقت آغاز شده است.

در آموزه های خداباورانه توحیدی البته خلقت از عدم  ، اشکالی ایجاد نمی کند چرا که آنها هم اعتقاد براین دارند که خدای با شعور " خلق الاشیاء من العدم" و این منا فاتی با نظر خداباوران هم ندارد.

الببته همان گونه که در جلسه دوم بحث کردیم هر دو دیدگاه جهان را منشعب از سه رکن فضا، انرژی وقوانین حاکم برآن می دانند،استفان هاوکینگ در کتاب پاسخ های کوتاه به پرسش های بزرگ ، وامام موسی بن جعفر در ضمن حدیثی  می فرماید که خداوند جهان را در سه رکن هوا و نور و قلم آفرید یکی متعلق به عصر حاضر و دیگر کلامی مربوط به قرن دوم هجری یا هشتم میلادی، به هرحال دیدیم که حرف تا اینجا یکسان است،و همچنین در جلسه دوم بحث کردیم با توجه به اصل عدم قطعیت برای اینکه جهان که در فاز بسته کوانتمی وجود یا عدم وجود بوده برای خلاصه شدن این بسته موج لاجرم ، احتیاج به یک عملگر و مشاهده گر با شعور دارد که این بسته موج را خلاصه کندف که دیدیم که برگ برنده به دست خدا باوران است، تا به اینجا وهمین عامل و عاملی که در زیر بدان اشاره می کنیم عامل شد که هاوکینگ از نظر خلقت از عدم خود عقب نشینی کند.

البته با توجه به تعریفی که از عدم ارایه دادندنظر خلقت مدام را ارائه دادند:

عدمی که کیهانشناسان ازآن صحبت می کند خلاء علمی وفیزیکی است نه خلاء فلسفی، تفاوت خلاء علمی و فلسفی در این است که واقعا خلاء علمی به معنی هیچ به معنای نبودن هیچ چیز نیست. این همان چیزی است که عده ای را سردر گم می کند.

خلاء علمی:

خلائ علمی در یایی است از انرژی منفی، برای توضیح آن عنوان می کنیم که شما فرض بکنید که یک انسان از بدو تولد در مرگ تمام حالاتش در ماتریسی  مربعی نوشته شود از لحظه صفر تا پایان عمر، در هر لحظه یکی از حالات را اشغال می کند و در یکی از حالات است، این ماتریس متعلق به زندگی یک انسان است ، و نمی شود که فرد دیگر درآن دخیل شود یا با فرد دیگر درآن شریک باشد.

برای هر الکترون هم در نظریه استاندار ذرات بنیادی ماتریسی در نظر گرفته می شود که تمام حالات الکترون  در زمانهای مختلف در آن نوشته می شود الکترون در هر لحظه ای یکی از حالات را اشغال می کند، این ماتریس ممکن است میلیاردها مولفه داشته باشد،اما الکترون در هرلحظه در یکی از این مولفه ها قرار دارد، در نظریه استاندارد ذرات بنیادی مولفه های خالی که الکترون درآن نیست به عنوان یک حفره در نظر گرفته می شود که هر حفره خودش، به واقع ذره ای است که در انرژی منفی قرار دارد، که تعین پذیر و مشاهده پذیر نیست ولی وجود دارد، ولی الکترون در حالتی است که مشاهده پذیر است، ما به عنوان یک مشاهده گر،آن حالتی را که مشاهده می شود واندازه گیری می شود می گوییم وجود دارد و حالاتی که به تعین در نمی آید و مشاهده نمی شود، می گوییم وجود ندارد.

در صورتی که مشاهده پذیر ها درحالت انرژی مثبت هستند و مشاهده ناپذیر ها در حالت انرژی منفی قرار دارند، مثلا در یک ولت سنج شما فقط الکترونهایی را اندازه گیری می کنید که از سیم های شما جریان پیدا کرده اند و الا آن الکترون ها که داخل دستگاه نشده اند اندازه گیری نمی کنید نه آنکه وجود ندارند،

حالا شما فرض کنید در جهان ما چند الکترون مشاهده پذیر وجود دارد و در مقابل آن چند الکترون مشاهده ناپذیر یا حفره،به ازای هر الکترون مشاهده پذیر میلیاردها حفره وجود دارد، نه تنها الکترون بلکه ذرات دیگر هم به همین ترتیب، پس جهان ما مملو از اقیانوس هایی با انرژی منفی است، که هراز گاهی اتفاق می افتند که به علت اصل عدم قطعیت در پاره ای از زمان انرژی به اندازه دو برابر انرژی سکون خود انرژی کسب می کنند واز چاه پتانسیل خارج شده و به صورت زوج الکترون و پادالکترون خود را نشان می دهند و مشاهده پذیر می شوند و دوباره به انرژی منفی وارد می شوند.

در این نگاه عنوان می شود که این حالت همواره در حال اتفاق است ذرات از روی اصل عدم قطعیت در بازه ای زمان به صورت مشاهده پذیر درمی آیند و دوباره به حالت انرزی منفی وارد می شوند،ودر لحظه بیگ بنگ جهان به گونه ای پیش رفته که این ذرات مشاهده پذیر به علت تونل زنی کوانتمی که انجام داده اند از چاه پتانسیل خارج شده اند و باز نگشته اند ،وزمینه به وجودآمدن بیگ بنگ را فراهم کرده اند.

در این حالت بیگ بنگ فقط حالتی بوده که جهان از حالت غیر مشاهده پذیر به حالت مشاهده پذیر داخل شده ، وبه اصطلاح از انرژی منفی به انرژی مثبت وارد شده است، و منظور از عدم ، عدم شی مشاهده پذیر است نه مطلق شی، پس در این حالت هم چنانچه در جلسه دوم بیان کردیم جهان در فازی بوده که انرژی فوق العاده بالا و دما فوق العاده بالا از مرتبه 10 به توان 43 بلکه بیشتر ، ولی ذرات با آنکه هنوز جرمی نداشته اند ولی تعین داشته اند که این تعین داشتند از همان انرژی منفی نشات می گیرد، در فازهای دیگر که در اثر اتساع کیهان دما پایین تر می آید،ابرتقارن های حاکم دایما شکسته می شود ودر فازی میدان هیگز به وجود می آید که به ذرات جرم می دهد و علاوه برذرات نیروها هم به وجود می آیندو وحدت بین نیروها هم شکسته می شود ، وبه ذرات تفکیک شده و نیرو ها هم تفکیک می شوند.

در نظریه ای که بعد از نظریه خلقت از عدم مطرح شد عنوان می شود که چه لزومی دارد که ما در نقطه تکینه اولیه لاجرم فقط خلقت را ببینیم که از دریای منفی وارد دریای مثبت می شود ، هر لحظه این اتفاق می افتد و ذرات دایما به علت اصل عدم قطعیت از فاز انرژی منفی وارد فاز انرژی مثبت می شوند و دایما خلقت اتفاق می افتد و احتیاج نیست که ما لحظه ای را به نام بیگ بنگ خاصه در نظر بگیریم واگر هم بگیریم ، چون نظریه استاندارد کیهان شناسی است کل ذرات دایما در حال رفت آمد بین دریای انرژی مثبت و منفی هستند. و هیچ ذره ای و هیچ الکترونی همان ذره ای که درآن قبلی بوده نیست بلکه ممکن است با حفره دیگری در هم آمیخته و به انرژی منفی رود و ذره ای دیگر جایگزین آن شود. واین روند وخلق مدام ادامه داشته باشد.

البته همان طور که ملاحظه  می شود این است که در مساله خلق از عدم در واقع عدمی وجود ندارد بلکه از عدم مشاهده پذیری ناشی می شود، و دایما ذرات از جهانی وارد جهان دیگر می شوند

فیزیک نسبیت و مساله خلق عالم

همان طور که می دانید در آغاز قرن بیستم دو انقلاب علمی در فیزیک صورت گرفت که یکی انقلاب علمی در سرعت های نزدیک به صرعن تور بود که به انقلاب نسبیتی شهره شد و.دیگری انقلابی در ساختارهای ریز از مرتبه 10 به توان منهای سی ودو بود که به انقلاب کوانتمی معروف شد.

فیزیک نسبیت درپی آزمایشاتی که مایکلسون و مورلی در پی اثبات وجود اتر برای انتقال دادن نور در خلا ترتیب داده بودند رخ داد.  مایکلسون و مورلی با استفاده از یک تداخل سنج نوری اثبات کردند قوانین گالیله بر نورحاکم نیست یعنی نور مستقل از حرکت چشمه نور است.

واین مساله منجر به وجود آمدن تبدیلالت لورنس و سپس نظریه نسبیت خاص شد.

از نتایج نسبیت خاص که برمبنای این اصول است که اولا سرعت نور در جهان مطلق است و ثانیا قوانین فیزیک در چهارچوب های مختلف لخت یکسان است بدین نتایج منجر شد که مقدار ریتم گذر زمان و متریک اندازه فضا و مقدار جرم وابسته به پارامتری به نام سرعت است.

هر چقدر که سرعت به سرعت نور که سرعت مطلق است نزدیک می شود ریتم گذر زمان طولانی ، و فضا منقبض و مقدار جرم افزایش می یابد.

این پیامد ها بار ها و بارها مورد ارزیابی و آزمایش علمی قرار گرفته و مورد تایید واقع شده است . در فیزیک انرژی های بالا و دستگاه های سیکلوترون نمود نسبیت خاص بسیار زیاد است و کلا در این دستگاه ها که ذرات تا حدود نزدیک به سرعت نور شتاب می گیرند، از کمیت ها به صورت نسبیتی استفاده می شود مثلا از جرم نسبیتی، یا نیم عمر نسبیتی و امثال آن،و همچنین در بحث اشعه های کیهانی نیز در توجیه بسیاری از پدیده ها، فیزیک نسبیت خاص موثر است.

اما پیامدهای ویژه ای نیز نسبیت خاص دارد که در اینجا بررسی می کنیم

یکی از کتابهایی که بعد از ظهور نسبیت خاص نگاشته شد توستفیلسوفس شهره به نام بنتراند راسل بود کتابی موسوم به الف بای نسبیت که در ایران توسط مترجمی به احمدخاتمی ترجمه شده است.

در این کتاب راسل به شرح و توضیح نسبیت خاص می پردازد، ودر فصلی از کتاب در مورد تعریف ذره از نگاه نسبیت عنوان می دارد، از آنجا که از جمله پیامدهای نسبیت خاص معادل بودن انرژی و جرم است یعنی جرم و انرژی یک معنی هستند در صورت های مختلف، که قابل تبدیل به یکدیگر نیز می باشند،لاجرم همان طور که در مکانیک کلاسیک گفته می شود جهان از ذرات جرم دار و بی بعد ساخته شده، واز سویی از جمله پیامد های نسبیت خاص ، این است که زمان هم از ابعاد ماده در نظر می گیرد، لذا معنی ذره یعنی، جرمی که در چهارچوب فضا زمان وجود دارد، وچون جرم و انرزی معادل با هم هستند می توانیم بگوییم انرزی در چهارچوب فضا- زمان و چون زمان بعدی سیال ودر حال نو به نو شدن است، لاجرم می شود انرژی در زمان که انرژی در زمان، در اصطلاح فیزیک یعنی رخداد، بعد راسل نتیجه می گیرد که به جاست به جای اینکه بگوییم که جهان از ذرات ساخته شده بگوییم جهان از رخدادها ساخته شده است که این رخداد ها دایما در حال نو به نو شدن هستند.

یعنی به گونه ای راسل هم این نظریه را تایید می کند .

پس مساله خلقت مدام در کیهانشناسی کوانتمی توسط ادوارد تریون  پیشنهاد شد که متذکر شد جهان از یک خلا فضایی بزرگ تر نشات گرفته است که جهامن ما در آن درج شده است و الکساندرویلنکین از دانشگاه توفنس مدلی ارائه داد که طبق آن جهان از طریق یک تونل زنی کوانتمی به وجود آمده است وهارتل و هاوکینگ در نهایت مدلی ارایه دادند که در آن تکینگی اولیه به طریقی حذف می شد

دراین مدل دیاگرام فضا-زمان جهان از یک نقطه شروع نمی شودبلکه از یک سطح منحنی بدون مرز شروع می شود ،پس جهان آنها گذشته ای محدود داردبدون آنکه یک تکینگی اولیه داشته باشد .

در این پیشنهاد بدون مرز ،جهان آغازی ندارد ولذا به عقید ماتریالیست ها برای خالق جایی باقی نمی ماند:

"پس هیچ تکینگی وجود ندارد که در آن قوانین فیزیک نقض شود و هیچ لبه فضا- زمان نیست که در آن باید به خدا متوسل شد،یا قانونی جدید برای وضع شرایط مرزی برای فضا- زمان  وضع کرد"

و در جایی می گویند:

"اگر جهان واقعا خود کفاست ،که هیچ مرز و لبه ای ندارد،نه ابتدا دارد نه انتها،پس برای خالق چه می ماند؟"

 

خوب از دید خدا باورانه هر ذره همان طور که گفته شد به علت عدم قطعیت کوانتمی بود و نبودش یکسان است ، اینکه بخواهد موج به گزاره بودن خلاصه شود می بایست مشاهده گرددو عملگر برآن تاثیر گذارد ، فرقی نمی کند چه بخواهد این دایما به حالت بسته موج کوانتمی داخل شود و دایما خلاصه شود احتیاج به اثر عملگر مشاهده گر است که هر لحظه آن را به حالت بودن بیاورد.

بی سوادی آتئیست های ایران:

و جای بسی تامل است که آتئیست های بدون علم ایران گمان می کنند که نظریه خلقت مدام ساخته و پرداخته دکتر مهدی گلشنی و ملا صدرا است و دایما در سخنرانی ها و میتینگ های شبه علمی خود آن را محکوم کرده و به سخره می گیرند غافل ازآنکه این نظریه ساخته و پرداخته کیهانشناسان کوانتمی از جمله هاوکینگ اسن و بنتراند راسل هم به طور نسبیتی آن را اثبات کرده است، و دکتر مهدی گلشنی فقط در مقاله ای باذکر این نظریه خاطر نشان کرده که این نظریه ای است که از دیر باز مورد توجه اندیشنمندان فلاسفه وعرفای اسلامی بوده است

واقعا جای تاسف دارد عده ای آتئیست که ادعای علمی بودن هم می کنند ، در حالی که یک مقاله علمی مطالعه نمی کنند وهیچ چیزی نه از علم می دانند نه از فلسفه و نه از عرفان با کمال اعتماد به نفس در فضای مجازی میتینگ برگزار می کنند بدون اینکه سواد علمی داشته باشند به نشر  شبه علم می پردازند وذهن جوانان را با شبه علم های خود پر می کنند،  وکل وخوب است الان که سایت هایی مثل مکتب خانه به طور رایگان دروس کیهانشناسی و کوانتم دانشگاه صنعتی شریف را به نمایش می گذارد بروند کمی سواد بیاموزند بعد اقدام به سخنرانی نمایند، این مطلب را من به عده ای از آنها گوشزد کرده ام ولی گویی نه توان فهم آن مطالب را دارند و نه می خواهند وقت بگذارند گویی به وقت تلف کردن در فضای مجاز و استاد، استاد گفتن، گروهی بی سوادتر از خودشان دل خوش هستند.

 

اما مساله خلقت مدام از دیدگاه خدا باوران ودر مکاتب عرفانی و حکمت الهی

همنطور که از مطالب ایدئولوژی ماتریالیست ها از این باب بیرون می آید آنها خدا را ، خدای معجزه گر مستقل از طبیعت تصور کرده اند که هرمستق از طبیعت جایی که لازم باشدمعجزه کند لازم است و چون نقطه تکینه که قوانین فیزیک بهم می خورد تنها جایی است که معجزه لازم است، حالا که به معجزه احتیاج نیست پس لاجرم لزوم وجود خدا هم زیر سوال می رود در جلسه اول خاطر نشان کردیم که این ایده توحیدی نیست بلکه ایده شرک است که خدا و طبیعت را مستقل از هم تصور کنیم، همان طور هم که توضیح دادیم قوانین ونظم طبعت خودش ناشی از عقل مجسم خداست که خود هاوکینگ هم در کتاب پاسخ های کوتاه به پرسش های بزرگ در قسمت "آیا خدایی است؟ "بدان اشاره می کند و اذعان می کند او معتقد خدایی نیست که جنبه انسانی دارد، خود جمهور موحدین توحیدی هم چنین خدایی را قبول ندارند، وخدای صرفا معجزه گر هم مد نظر نیست بلکه خدای مسبب الاسباب و پدیدآورنده قوانین در طبیعت مد نظر است، که مد نظر خود هاوکینگ و سایر کیهانشناسان نیز می باشد.

خوب درادامه به این نکته خواهیم پرداخت که این ایده خلقت مدام نه تنها فلسفه بی خدایی نیست بلکه از جمله سرشت حکمت الهی و عرفان اسلامی است به طوری که آتئیست های بی علم کشور ما اشتباه گرفته اند و گمان کرده اند که خداباوران برای توجیه خود این را در علم وارد کرده اند.

به هر حال عرفای بزرگی چون جلال الدین رومی موسوم به مولوی، و شیخ محمد شبستری در کتاب گلشن راز بدان اشاره می کند.

مثلا قول مشهور مولا نا جلاتل الدین رومی:

پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی است

                                                      مصطفی فرمود دنیا ساعتی است

 هر نفس نو می شود دنیا و ما

                                                  بی خبر از نو شدن اند بقا

 عمر همچون جوی نو نو می رسد

                                                 مستمری می نماید در جسد

یا شیخ محمود شبستری  می گوید:

جهان کل است و در یک طرفه العین

                                                  عدم گردد ولایبقی زمانین

دگرباره شود پیدا جهانی

                                                پدیدآید زمین و آسمانی

به هر ساعت جهان کهنه پیر است

                                     به هر دم اندروحشر ونشیر است

دروچیزی دوساعت می نپاید

                                        درآن ساعت که می میرد بزاید

عرفای مسلمان ایده تجدد امثال یا خلق مجدد جهان در هرلحظه را مطرح کردند برطبق این ایده جهان هر لحظه نابود و خلق می شودیعنی خلقت مدام در جریان است یکی از معماران اصلی این نظریه حکیمی به نام عین القضات همدانی است.از نظر او هرچیزی که به وجود می آید نابود می شودوسپس بلا فاصله خلق می شود.پس خداوند نه تنها مبدع جهان است بلکه خالق مدام هم هستهر چیزی وجودش را از او می گیرد و را بطه وجودی بین این دو هر لحظه تجدید می شود و این ناشی از این است که ممکن بودن همه اشیاءو فیض دایمی خداوند.ما این تجدید را نمی بینیمچون قضیه به صورت پیوسته صورت می گیرد.

مثل یک چراغ ، که می پندارند شعله اش همیشه ثابت است ولی از نظر اهل معرفت هر لحظه در حال نو به نو شدن است.

و عده ای از حما هم چون صدرالمتالهین شیرازی موسوم به ملاصدرا هم که از بنیادهای حکمت او حرکت جوهری و تشکیک وجود است ، این گفته عرفا را به نحو فلسفی اثبات می کند و می گوید:

" جمیع اجزائ عالیم موجودات حادث وزوال پذیر هستند ، هرچه درآن هست درآن لحظه موجود دیگر است درآفرینش جدید"

ودر جای دیگر می گوید:

"کل،وجودی جز وجود اجزای ندارد ، اجزای متعدد هستند پس حدوث آنها متعدد است، جز اینکه برای کل وجودی نیست جز به اعتبار وهم"

البته دیدگاه ملاصدرا نسبت به عرفا فرق می کند چرا که عرفا قایل به هر لحظه خلق و فنای جهان هستند، و ملا صدرا تغیرر در انژژی یا قوه عالم و بالفعل شدن قوه یا انرژی که جای دارد در مقاله ای مستقل بحث شود. و در این مقال نمی گنجد، به هر حال بازهم گویی در اینجا هم برگ برنده بدست خدا باوران است ، نه ماترالیست هابه همین علت از این هم عدول کردند به نظریه ای قدیمی که فرد هویل بیان می کرد که آن را هم بیان خواهیم کرد، و اشکالاتی که در این خصوص به آنها وارد است را بیان خواهیم کرد.