مجموعه سخنرانی های دکتر سعید عاشور

تاریخ اسلام

می بایست دوباره نوشته شود

این سخنرانی ها در دانشگاه فرهنگی – اجتماعی شهر کویت

در بین فرهیختگان در محرم الحرام سال 1397 هجری قمری ایراد شد

به کوشش

مرحوم شیخ محمد دانشیار شوشتری

تهران – سال 1399 هجری

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنرانی افتتاحیه :

دانشگاه علوم فرهنگی – اجتماعی به شما حضار محترم خیر مقدم عرض نموده و همچنین خیر مقدم به پیشگاه استاد معظم استاد دکتر سعید عاشور، که به دعوت ما لبیک گفتند و پس از دعوت های متعددی که از ایشان صورت گرفت ، لاجرم در ماه محرم امسال توفیق بهره مندی از بیانات ایشان به ما داده شد.

همان طور که مستحضر هستید ایشان مسند استادی تاریخ دانشگاه الاداب کویت و ریاست دپارتمان تاریخ دانشگاه قاهره و سابقا بیروت را بر عهده داشته اند.

از ایشان کتابهای زیادی به زینت طبع مزین شده که می توان به کتاب "تاریخ الحرکت الصلیبیه "در دو جلد، که موفق به کسب جایزه ملی جمهوری مصر شد .

وهمچنین کتبی در زمینه تاریخ اروپا در قرون وسطی و ارتباط آنها با مسلمانان و سلسله کتابهایی در زمینه تاریخ الایوبیین وسایر کشور های اسلامی به طبع رسیده است.

که از جمله این سلسله کتابها می توان به "کتاب السلوک فی معرفه دول الملوک "که در 6 جلد و کتاب "غایه الامانی فی اخبار القطر الیمانی لیحی بن الحسین "در دو جلد بزرگ اشاره کرد.

وهمچنین در طبع بعضی از کتابهای خطی به مدد دانشجویانش نظیر کتاب "مفرج الکروب الابن مقعب " مشارکت داشته و در تالیف بسیاری از فرهنگ نامه ها و دانشنامه های دینی از جمله دانشنامه اسلامی – مسیحی که در سال 73 در قرطبه اسپانیا تهیه وتنظیم شد ، نقشی برجسته ایفا کرده اند.

به هر حال هر چه در وصف استاد و علمش بگوییم باز هم کم گفته ایم، خوب دیگر اطاله کلام نکنم و تریبون را می سپاریم به استاد و گوش جان می سپاریم به کلام دل نشینش.

بسم الله الرحمن الرحیم

ضمن تشکر از حضار محترم که قبول زحمت فرموده و در این جمع شرکت کردند و همچنین از دست اند کاران این دانشگاه که محیطی علمی فراهم آوردند که بتوان درآن به تبادل آراء پرداخت و بتوان روزنه ای به عمق تاریخ باز کرد و حقایق تاریخی صدر اسلام را بدور از تعصبات مورد ارزیابی علمی و وجدانی قرار داد.

حقیقت امر این است که رسیدن به حقایق تاریخی واماناتی که از طریق کتب تاریخی به مارسیده کار آسانی نیست و کار بسیار دشوار و طاقت فرسایی می باشدچرا که بسیاری از وقایع و حقایق وجود دارد که در دل این کتب مخفی شده و با تتبع و ودقت نظر وافر خود را نشان می دهد ، و این امانتی است که می بایست یک محقق تاریخی توان استخراج آن را داشته باشد تا بتواند پرده از رازها و حقایقی که پنهان مانده بردارد.

در واقع وقایع تاریخی ذکر حادثه ای در یکی از دوران تاریخ می باشد که در طی نقل ها و چرخش ایام جوانب زیادی بدان الحاق می شود وگاهی جریانهای غیر عقلانی درآن راه می یابد و سینه به سینه منتقل می شود وعاقبت چیزی بدست متاخرین می رسد که ملقمه ای از حقیقت و خرافات و چرندیات و خزئبلات و راستها و دروغ ها می باشد، و یک محقق تاریخ باید این قدرت فکری را داشته باشد که بتواند سره را از ناسره و دروغ را از راست تشخیص دهد.

و یک مورخ واقعی کسی نیست که به ظاهر تاریخ اکتفا کند بلکه باید بتواند این چهره ظاهر ملوث شده به نیرنگ ها و دروغ ها را به گونه ای تطهیر و ، وچهره واقعی حقیقت را آشکار سازد.

ومی بایست با یک قدرت تحلیل فوق العاده وارد عرصه شود و عقل و درایت و محاسبات عقلانی خود را به جریان اندازد تا مبادا آنچه به عنوان تاریخ ساخته و پرداخته شده به جای حقیقت به دست مردم برساند.

به هر حال مورخین و کسانی که تاریخ را ثبت کرده اند انسان و بشر بودند و هیچ انسانی خالی از حب و بغض نیست و نمی توان گفت که مورخی فارغ از هر گونه حب و بغضی و غرض و مرضی تاریخی را ثبت کرده است و قطعا در ثبت تاریخ تمایلات شخصی مورخ بر وقایع نگاشته شده غلبه کرده وامری را که خود می پسندیده خوب و امری که از آن منزجر بوده بد، حزبی را تایید و ودیگری را تضیف نموده است.

پس لاجرم با این تعابیر می بایست گفت که شما نمی توانید یک کتاب تاریخ را داشته باشید که عاری از این خصایص انسانی بوده باشد بدین لحاظ به هیچ کتب تاریخی نمی توان به صورت صد در صد درست و حقیقت کامل رجوع کرد.

و فقط می توان از مطالعه کتب تاریخی به این نکته رسید که پس از مجاهدت وکوشش ها اندکی به حقیقت نزدیک شویم ، و اندکی از حقایق چیزی بفهمیم .

از جمله تاریخ هایی که از این قاعده مستثنی نیست ، تاریخ اسلام است که می بایست در آن دقت نظر داشت و چه بسا می بایست تاریخی دوباره نوشته و دوباره بدان پرداخته شود

چرا که دیده شده که در همین زمان ما که نه چندان از نظر زمانی دور است ، جریانات سیاسی چگونه می توانند واقعه تاریخی را بر له یا علیه خود جعل کنند و در دوره ای واقعه ای به گونه ای تعریف ودر دوره دیگر به گونه دیگر نقل شود و حکام و سیاستمداران در نقل آن موضوع نقش و تاثیر گذاشته اند.

مثلا در مصر در زمان ریاست الملکی کتابی در باره خانواده محمد علی و سیاست این خاندان دیدم که به ضم این خاندان پرداخته بود و در دوران بعد کتابی دیگر که در تمجید و تحسین آنها نگاشته شده بود یک مورخ کتاب اولی را قبول کند یا دومی ، این که مشخص است که از روی حب و بغض نوشته شده و هیچ کدام اعتباری ندارد بلکه می بایست این تاریخ را دوباره باز نویسی کنند و فارغ از حب ها و بغض ها حقیقت را آشکار سازند.

امروز یک جریان سیاسی وجود دارد که بر جامعه غالب است، فردا جریان دیگری غالب است، امروز این حکومت است فردا آن حکومت است ، یک مورخ واقعی که می خواهد جریانی را حکایت کند ، و یا محققی که در زمینه جریانی تحقیق می کند اولین قدم در این راه این است که بی تعصب باشد و فقط برای خدا و وجه خدا حقایق را بنگارد ، به خصوص اینکه این واقع نگاری در باره مسائلی باشد که با عقاید مردم سر و کار دارد ، که چه بسا که وقایعی که از سوی حکام ستم پیشه برای توجیه خود و ظلم خود و پوشاندن حقایق یا هدم حق جعل شده باشد.

که ما در این خصوص و از این حیث در تاریخ اسلام کم نداریم و کتب تاریخ مملو از این گونه نوشته ها و حکایت هاست.

که متاسفانه دیده شده که مدرسین تاریخ همین گونه تواریخ را به عنوان قول درست بدون هیچ تحلیل علمی تدریس می کنند، که ما در این وقت مختصر که داریم نمی توانیم به کل مسائل انباشته شده در طول تاریخ بپردازیم لذا بسنده می کنیم به تاریخ صدر اسلام.

یعنی از تاریخ اول ظهور اسلام نهایتا تا سال شصتم هجری،و در این سیر و تحلیل تاریخی هیچ حب و بغضی را وارد نمی کنیم بلکه از نگاه عقل به تماشا می نشینیم ، و بینی و بین الله هیچ چیز و هیچ کس را به غیر از تقرب به الله در نظر نداریم تا شاید که بتوانیم موجبات رضای خدا را برای خود فراهم آوریم که حقایقی از تاریخ اعتقادی و آباء واجدادی خود را بتوانیم در منظر قضاوت دید معاصرین قرار دهیم.

روش و منهاج ما در این راه ان است که روی نقل ها و احادیث برآمده از گذشته توقف و تامل کنیم و به اجتهاد و نظر های گذشتگان کاری نداشته باشیم که اجتهاد آنها مربوط به خود آنهاست و اجر خود را هم از این اجتهاد ها برده اند، ما اکنون می خواهیم خودمان در این خصوص دقت کنیم و خودمان اجتهاد کنیم ،چرا که آنها معصوم از اشتباه نبوده اند و چه بسا ما به حقیقت نزدیکتر شویم.

تحلیل و تدقیق تاریخی خود را به زمان وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله معطوف می داریم و در این برحه تاریکی تامل و توقفی می کنیم.

برآنچه در بین کتب و مورخین اجماع وجود دارد و اختلافی دیده نمی شود فعلا کاری نداریم دقت خود را متوجه نکاتی می کنیم که موجب اختلاف در اقوال و احادیث و روش ها و منش ها می باشد.

از مهمترین این موارد مساله خلافت بعد از رسول اکرم می باشد خوب است به مناظرات و سخن هایی که در این زمان در بین مسلمین در اصحاب سقیفه و پیرامون آن جریان داشته با نگاهی تازه ، نگاهی بیاندازیم.

شورای بنی ساعده در موضوع خلافت ، اجتماعی بود بین مهاجرین و انصار که در ان شورا بود که ابوبکر به عنوان خلیفه تعیین شد، که مورخین به این مساله همیشه بدون تامل اشاره می کنند و راحت می گذرند.

از خود سوال نمی کنند آیا در این شورا جای امام علی بن ابیطالب رضی الله عنه خالی نبود؟ علی در این زمان چرا نبود؟ وکجا بود؟

وی در حال تجهیز و تدفین رسول خدا بود،تمام هم و غم و فکر و ذکر او این بود که پیکر رسول خدا را غسل دهد ، کفن کند و به خاک بسپارد و در این جریان کلا فارغ از افکار دیگری چون گرفتن حکومت و منصب بود، یعنی چگونه باشد؟ آیا پیکر رسول خدا را رها کند و به فکر گرفتن قدرت و حکومت باشد؟و با این جماعت در سقیفه بنی ساعده گرد هم بیایند ؟

آیا نباید یک مورخ تاریخ اسلام در این موضع تامل کند و متوقف شود؟

آیا جا نداشت این جماعت شورای خود را به زمانی بعد از تجهیز و تدفین رسول خدا موکول می کردند که همه از این کار مهم فارغ شده باشند تا اختلافی پیش نیاید و همه در شورا حضور داشته باشند تا بعد افرادی چون علی بن ابی طالب مدعی و مطالبه حق خود در خلافت را ننمایند؟

و چون امام علی جویای مطالبه حق خود می شود او را به شورایی که در آن حضور نداشته حواله دهند ،چرا نباید صدای امام علی بن ابی طالب به همرا صدا های دیگر که در سقیفه بودند شنیده شود؟

پس در این راستا بعضی از مورخین متعرض شیعیان می شوند که گرچه امام علی درسقیفه نبوده ولی بعد از این ماجرا به این مساله راضی شده و با خلفاء بیعت می کند، اینجا سوال پیش می آید که شاید امام علی به خاطر مصلحت مسلمین و اسلام تن به بیعت با خلفا را داده ولی این جواب این به معنای این نیست که در حق خود در خلافت هم عقب نشینی کرده باشد.

منزلت و جلالت و جایگاه علی بن ابی طالب در تاریخ اسلام بر هیچ کسی پوشیده نیست ، همراهی وی با رسول خدا قدر و منزلت او نزد رسول خدا ، همسری دخت نبی اسلام وسایر مناقب وی همیشه زبانزد خاص و عام بوده است توجه به این مکان و منزلت جای خالی وی را در سقیفه به هیچ عنوان توجیه نمی کند.

بعضی از مورخین به نقل از ابوبکر عنوان می دارند برای جلوگیری از انشقاق و تفرفه بین مسلمین و نگه داشتن کیان اسلام دست به این کار زده که مردم را به محوریت خودش جمع کند، خوب باید پرسید چرا به محوریت خودش جمع کند وچرا به محوریت خودش و عمربن خطالب چرا علی بن ابی طالب را در این محوریت وارد نکرد، و چرا بعد از مرگ خود وصیت به خلافت عمر نمود، آیا این را نمی توان به غیر از این دانست که او هدفی داشت که عمر بن خطاب در رسیدن بدان هدف از او پشتیبانی کرد، بدین لحاظ او حق این پشتیبانی را به جای آورد و بعد از خود عمر را جانشین خود کرد.

یعنی بعد از این ماجرا هم باز علی بن ابی طالب را از ماجرای دور کردند و از محوریت خارج نمودند.

نطفه دولت اسلامی

نطفه دولت اسلامی به این قاعده و دیوار کج گذاشته شده بود ولی در طول دوران باز هم در صدد جبران این مساله در نیامدند بلکه بعد از کشته شدن عمر باز هم در شورایی شش نفره کار را به عبدالرحمن عوف واگذار کردند و عبدالرحمن خلافت را به دو نفر عرضه کرد یکی به عثمان و دیگری به امام علی ودر شرایط خود التزام به کتاب الله و سنت نبی و اجتهاد شیخین را قرار داد که در این ماجرا عثمان پذیرفت و امام علی علیه السلام التزام به کتاب خدا و سنت نبی اکرم را پذیرفت ولی در مورد التزام به اجتهاد شیخین را نپذیرفت و گفت که طبق علم واجتهاد خود عمل خواهد کرد.

در اینجا این مساله قابل تامل است که خوب التزام به کتاب خدا و سیره رسول خدا بر هر مسلمانی واجب است اما التزام به اجتهاد شیخین را از کجا آوردند،؟ چرا می بایست یک حاکم اسلامی مقید و مقلد خلفای پیش از خود باشد این را ازکجا آوردند ؟.و چرا در بین شروط قرار دادند.؟ هرچند آنها انسانهای خوبی باشند ولیکن بشر هستند.

نمی توان این را بدین لحاظ گذاشت که آنها به یقین می دانستند که این شرط از جانب امام علی علیه السلام پذیرفته نمی شود و به اصطلاح نقشه ای بود برای آنکه امام را از صحنه خلافت دور کنند.

چرا باید اجتهاد از روی عقل و علم باید جای خود را به چنین شرطی بدهد اجتهاد از روی علم وعقل که سرآمد بسیاری از خیرات و خوبی هاست.

اینکه امام علی علیه السلام این شروط را رد کرد جای تعجب ندارد بلکه جای تعجب برای کسی است که این شروط را پذیرفت و در سیره خود آن را زیر پا گذاشت وبین نزدیکان و فامیل خود مناصب را تقسیم کرد و به حیف و میل بیت المال پرداخت تا آنکه زمینه شورش مردم و فتنه در امت اسلام را به وجود آورد.

تا منجر به قتلش شد. و همین فتنه ها دامن گیر امام علی بعد از وی شد چرا که عزل خاندان عثمان از مناصب حکومتی و باز گرداندن بیت المال زمینه به وجود آمدن فتنه ها و آشوب های دیگر در بلاد مسلمین را فراهم آورد. از شورش اغتشاشگران جمل گرفته تا جنگ های وی با معاویه تا انکه استقرار حق برجایگاه خودش و شدت اهتمام بر عدالت منجر به شهادت امام علی علیه السلام شد.

تاجایی که خلافت به خاندان اموی و معاویه منتقل شد ، ولی چه منتقل شدنی و با چه را ه هایی؟

را ه هایی خارج از دایره اخلاق،را ه هایی که منجر به فنا و هلاکت می شد، راه هایی در نهایت بی شرفی و ضلالت، همه می دانیم به هر حال در تاریخ اسلام در جای هایی دین وسیاست با هم ممزوج شده است.

اما چه نوع سیاستی ،سیاستی که معاویه در پیش گرفت مالا مال بود از دروغ و دغل و فریب و نفاق و بی شرفی و کثافت کاری که ارتباطی با یک سیاست صحیح و درست نداشت ، یک مرد درستکار چگونه پیرامون خدعه و نیرنگ و نفاق بگردد.

و یک سیاستمدار درستکار چگونه در برابر تزویر و خدعه سیاستمدار منافق استقامت کند.

در دوران معاویه سیاست بر محوریت خدعه و نیرنگ و فریب و نفاق قرار داشت و این رویه بعد از معاویه هم جریان پیدا کرد و بالکل اسلام را از روح و باطن خود جدا و به سوی خلافت قیصری سوق داد و اسلام را در باطن تهی کرد.

ولیکن چگونه این کار را کرد؟ معاویه کاری کرد که افعال و کردار او قلوب جمیع مسلمین را جریحه دار می کند ، او در بلادی که مملو از یاران وانصار علی بن ابی طالب بود مردم را می گرفت و وادار می کرد که به علی و اهل بیت علی علیهم السلام دشنام دهند و وی را سب کنند.و این خلاف رویه بسیار از مردم و کافه مسلمین و نبی مکرم اسلام بود و این ننگ تاریخی و این فراز های سیاه در کتب بدان چندان پرداخته نشده و به شدت مورد سانسور قرار گرفته است.

در تاریخ امده که حسن بن علی علیهما السلام از حق خلافت گذشت و آن را به معاویه واگذار کرد به همین راحتی و آسانی از سر قضیه می گذرند.

آیا اینکه امام حسن از خلافت کناره گیری کرد بدین معنی است کل اهل بیت حق خود را تا به آخر واگذار کردند یا این اقدام امام حسن اقدامی انفرادی و فردی و متو جه زمان و مکان وی بود،

آیا نباید از خود سوال کنیم که امام حسن برای چه مساله ای حاضر بدین مصالحه شد ، چگون خلافتی که امانت مسلمین بوده و ضامن صلاح آنها به کس دیگر واگذار شود مگر آنکه در این میان چیز مهمتر یعنی حفظ وحدت مسلمین و کیان اسلام ولشکریان اسلامی در میان باشد که از شرق و غرب مورد آماج حملات کفار شرقی و غربی واقع شده اند و خطر ضربه خوردن کیان اسلام می باشد.

آنچه مبرهن و آشکار است بنی امیه برای حفظ خود و بقای قدرت خود از هیچ خدعه و نیرنگ و دسیسه ای برحذر نبودند و شرف و آبرویی در این میان نداشتند.و حفظ کیان دین و دیانت برای آنها به پشیزی ارزش نداشت گرچه از روی نفاق و دورویی ظاهر را رعایت می کرد و امام حسن علیه السلام برای حفظ کیان مسلمین مجبور به مصالحه شد تا جایی کار به یزید رسد کسی که به قواعد و اصول اسلام هیچ آشنایی نداشت بر گرده مسلمین سوار کردند در این هنگام امام حسین علیه السلام سکوت در برابر این انحراف بزرگ به وجود آمده در اسلام را جایز ندانست وبا تمام وجود در برابر این انحراف ایستادگی کرد و جان و مال و خانواده خود را برای اصلاح در امور فدا کرد و بنی امیه در مقابله با وی چنان عملی انجام داد که در هیچ جای عالم اسلام بلکه غیر اسلام مسبوق به سابقه نبود.

این صفایح تاریخ را مورخین در اقصی نقاط عالم دیده اند و به تحلیل و قضاوت پرداخته اند مثلا یکی از مستشرقین اروپایی لیدسون در کتاب تاریخ اسلام در جواب اینکه چه شد که حزب معاویه غالب شد و علی علیه السلام مغلوب شد، علی که در تاریخ اسلام دارای فضایل و مناقب بسیار بود و امیر سخن و چشمه علم و مصدر شجاعت، و مشق کنند سیاست و بندگی در رکاب نبی مکرم اسلام ، او قدرت بر خدعه و نیرنگ و دسیسه همچون معاویه داشت ولیکن خط قرمز هایی که دین و انسانیت برای او قرار داده بود و شرافت ها و مردانگی ها که در کارها لحاظ می کرد برای او مهمتر آنچه بود که معاویه و امثال وی برای آن کوشش می کردند.

باید دید که این مستشرقین در نتایج وتجزیه و تحلیل های خود در این موارد چه می گویند و آنوقت ما به بچه ها و اولاد خود چه می گوییم. چگونه راحت از وقایع تاریخی بدون هیچ تحلیلی می گذریم

جالبست نگاهی به کتاب فضل الاداب السلطانیه ابن طباطبایی بیاندازیم در جایی که به واقعه کربلا می رسد می نویسد: و سپس حسین علیه السلام به شهادت رسید شهادتی بسیار فجیع و دردناک ودر این هنگام به غیر از صبر و شجاعت و ورع از وی ویاران وی دیده نشد، چنان مساوات و ایثار و از خود گذشتگی ، بصیرت و ایمان در وی و یاران وی موج می زد که در هیچ جای تاریخ به مثل آن نه دیده شده و نه شنیده شده ، و پس از شهادت وی سرش به همراه اهل بیت و زنانش به اسارت به جانب شام فرستاده شدند ، و این مورخ در انتهای کلامش می نویسد چنین واقعه ای در اسلام وغیر اسلام سابقه نداشته، پس بار خدایا بر جمله کسانی که این حادثه را به وجود آوردند و بدان امر کردند به دان مبادرت کردند و بدان راضی شدند را لعن و نفرین فرما و هیچ گونه اعماشان را از آنها قبول نکن و از زیانکاران عالم قرار بده .

من از شما بزرگواران خواهش می کنم که من را ببخشید و من را متهم به مذهب یا فرقه خاصی نفرمایید که من مذهبی به غیر از اسلام و دیانتی به غیر از آن ندارم ،و عقیده ام این است که می بایست فارغ از مذهب و عقیده وارد دین اسلام شد و آن را تجزیه و تحلیل کرد.

همان اسلامی که اوصافش در کتاب الله الکریم وسنت نبی اکرم مشخص است ، و بعد ها مسلمین آن را بدو فرقه شیعه و سنی تقسیم کردند.

خوب است برای پی بردن به معنای این مذاهب سری به لغت نامه و قاموس های عربی بزنیم تا شاید مراد از آنها برما شخص شود، مثلا در مورد لغت شیعه ، شیعه در قاموس های عربی به معنای پیرو و جمع اشیاع یعنی پیروان ، به اصطلاح یعنی کسی که از علی و اهل بیت علیهم السلام پیروی می کند.

آیا وجدانا با این تعریفی که از شیعه وجود دارد ، می توان آنها را رافضی خواند؟

آیا کسی که از عترت رسول خدا پیروی می کند رافضی است ؟ رافضی یعنی پیروی از عترت پیامبر؟

شاید واقعیت حتی خلاف آن باشد ، ما در این مسائل نباید بدین بصیرت و قاضی کردن عقل به نقل آنچه از گذشته به ما رسیده بسنده کنیم و به اختلافات دامن بزنیم بلکه باید با تمسک به حبل الله طبق آیه کریمه : وعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا ،استمساک کنیم و بدانیم که حقیقت اسلام در یک امر نهفته شده و هیچ اختلافی درآن هم وجود ندارد ، همانطور که مسیحیان در اعتقادات خودشان علی رغم اختلاف و مذاهب مختلف به یک وحدت رویه را دنبال می کنند و حتی ما به دنبال آن بودیم که در یک دانشنامه اسلامی – مسیحی که زیر نظر دولت مصر و در اسپانیا تنظیم می شد وحدتی بین ادیانی چون اسلام ومسحیت به وجود آوریم و من در آن مجمع متذکر شدم اگر چنانچه شما به سوره توحید پایبند باشد پس سایر مسایل برآن مبنی قابل رفع و رجوع می باشد، و به حول الله وقوته این دانشنامه تنظیم و منتشر شد.

ما در بین خودمان هم می بایست گفتمانی را به وجود آوریم ومثل این جلسه در کشور ها و مجمع های علمی دیگر صورت پذیرد در سنوات گذشته به مدت سه سال ما چنین نشست هایی به دعوت دولت عراق در نجف الاشرف داشتیم و به دنبال آن تعدادی از دانشجویان من که به علت اشتغال در وزارت نفت بین کویت و عراق رفت و آمد داشتند زمینه ساز چنین نشستی در سال جاری در شهر کویت شدند.

ان شا الله تعالی چنین نشست هایی منجر بدان شود که بتوان به مدد محمد و آل محمد در جمیع بلاد مسلمین و بین صاحبنظران و صاحب فکران حرکت و جنبشی به راه بیاندازیم و بتوانیم به منزله انگشتان دست یک ید واحده به اعتلای اسلام ومسلمین کمک کنیم

در همین اثنا یکی از دانشجویان کویتی من کتابی به نام المراجعات به من داد از امام شرف الادین وقتی من این کتاب را خواندم بسیار کتاب جالب و جامعی به نظرم رسید این کتاب را نه یک بار بلکه دوبار از اول تا اخر خواندم این کتاب هم از زمره کتاب هایی است که همین دعوت کریمه را زمزمه می کند،دعوت کریمه ای که زمینه ساز تالیف بین قلوب است اما قلوب چه کسی ؟ قلوب مسلمین،این دعوت توسط گوشهای شنوا شنیده خواهد شد و زمینه تحقیقات جامعتری را فراهم خواهد آورد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ضمن تشکر از استاد بزرگوار از این سخنرانی قیمتی و ارزنده شان در اینجا مجالی است اگر کسی سوالی دارد از استاد بپرسد:

سوال : آیا نظر استاد معظم براین است که بار دیگر کتب تاریخی نگاشته شود در صورتی که در طول 1400 سال نوشته شده و علما و فضلای زیادی روی نظر داده اند؟

نظر ما بر این است که چه بسا کتابها و تاریخی که نوشته شده تحت اشراف حکام بوده و از جانب آنها تغذیه می شده است ، و در اینجا متذکر می شوم مقصود من این نیست که در دل محبت محمد و آل محمد را داشته باشید که گفته شود که این از مسلمات است که هراینه این محبت در دل همه مسلمین هست مثلا در مصر مابین جامع امام حسین علیه السلام و دانشگاه الازهر یک خیابان فاصله است و این نشان از همدلی و محبت نسبت به اهل بیت پیامبر است من می گویم این کافی نیست باید شما بدانید که حسین کیست؟ و سبب اختلاف آن با حکومت وقت و دیگران در چه چیز بود ، دانستن این اختلافات مهم است والا لعن و نفرین کردن مورد نظر نیست که اختلافات را بیشتر کند طبق ایه کریمه قرآن کریم ادفع بالتی هی احسن ما باید در راه حل اختلافات به بهترین روش وارد شویم ، والا بسنده به اتهام شیعه بودن که کاری را حل نمی کند اگر شیعه بودن ،داشتن ولایت و محبت اهل بیت پیامبراست پس می بایست اول شیعه خود نبی اکرم باشد، بعضی به من مراجعه می کنند که در طول تاریخ ما می بینیم که این شیعیان از زمره جهال و نادانان هستند و یک آدم حسابی به اصطلاح در آنها پیدا نمی شود که البته قرائن خلاف آن را نشان می دهد در بین شیعیان همچون کاشف الغطا هایی وجود دارند که هم در علم وهم در اخلاق و ورع ستودنی هستند

و راه سب و لعن و دشنام و ناسزا راهی به جایی نمی برد ما باید با محوریت اهل بیت که بین جمیع مسلمین دارای مقام و منزلت بالا و قابل احترام هستند باب گفتگویی را باز کنیم و در این گفتگو ها به نقادی تاریخ بپردازیم و در این مناظرات و گفتگو ها زمینه برای باز نویسی تاریخ اسلام را فراهم آوریم واگر به جد در این راستا کار کنیم می توانیم طی دو یا سه سال این کار را انجام دهیم ، به حمایت دولت کویت بتوان نشست ها و کنفرانسهایی را در عربستان تشکیل داد و جداول و لیست هایی از کتب تاریخی و وقایع تاریخی فراهم آورد و به تضارب آراء و اندیشه ها پرداخت.

سوال از این دعوت شما به دوباره نویسی تاریخ چه چیز حاصلی برای امت اسلامی خواهد داشت؟

اولا چنین حرکتی مورد اقبال تمام مردم غیور که به دین خود علاقمند و پایبند به سنن آباءو اجدادی خود هستند خواهد بود ، در این طرح منظور این نیست که همه کتب تاریخی را تغییر دهیم بلکه نظر این است نگاه به تاریخ را عوض کنیم و دوباره خوانی انجام دهیم . همان کاری که مستشرقین منصف آن را انجام می دهند البته تذکر می دهم نه همه مستشرقین و این طعنه را به ما می زنند که چگونه شما در این خصوص کاری نمی کنید و حرکتی انجام نمی دهید. و این کاری هست که هر مسلمان فهیم و علاقمند به دین و تاریخش به دنبال آن است. تمام

از جناب استاد کمال تشکر و قدردانی را داریم باید متذکر شویم که وقت ضیق است و سوالات زیاد ان شا الله در فرصتی دیگر از محضر استاد استفاده کافی و وافی را خواهیم برد ، و تشکر می کنم از حضار محترم که در نشست ذی قیمت استاد شرکت کردید انشا الله فردا شب در خدمت استاد شیخ مهدی آصفی هستیم با سخنرانی با عنوان " موکب الانبیاء"