زیارت در حکمت و عرفان
بسم الله الرحمن الرحیم
زیارت در حکمت و عرفان(حکمت زیارت الله از امام حسین علیه السلام)
ملاقات بزرگان و دانشمندان و فرهیختگان در هر قوم و ملتی از جمله سنن حسنه ای محسوب می شود که به منظور پاسداشت مقام شامخ و ارج نهادن به خدمات و درجات فردی یا کسانی صورت می پذیرد، گاهی این پاسداشت برای کسی است که سالها پیش از دنیا رفته ، واثرات و برکات آن هنوز به عنوان باقیات الصالحاتی در جامعه وجود و نمود داشته و بر مردم تاثیر گذار است، گاهی این مقامات و بزرگان از جمله فرزانگان و شخصیت های علمی و ملی هستند، و گاهی این افراد بزرگانی از پیشوایان دینی یا مذهبی محسوب می شوند،
درجامعه مسلمین مورد اخیر را با عنوان زیارت مطرح می کنند و توصیه ها و تاکیدات فراوانی به زیارت قبور امامان و پیوایان و بزرگان دین و قبور مومنین شده است
در اینجا می خواهیم پیرامون حکمت این توصیه ها و اثرات تربیتی آن از دید حکما به بحث و گفتگو بپردازیم.
اول باید گفت زیارت از ریشه "زور" به معنای انحراف از غیر است، بدین لحاظ یک بار معنایی خاص و دقیقی را القا می کند، در آداب زیارت به این مساله تاکید شده است. تعریف در خوری که در باب زیارت مطرح باشد از امام محمد غزالی است که در کتابی که برای برادرش حامد می نویسد به این نکته اشاره می کند که از زیارت با عنوان استمداد زائر از مزورتعریف می کند.
در آداب زیارت وارد شده است که اولا کسی که می خواهد به زیارت مشرف شود از روی معرفت به صاحب مزار باشد ، یعنی از مقامات و فضایل دنیوی و اخروی وی آگاه باشد نه صرف دیدن یک قبری به آنجا رفته باشد، و در مرحله دوم می بایست از غیر منصرف شده و توجهش روحیش معطوف به صاحب قبر باشد، و در نهایت باید استجماع همت باشد،
خوب در تعریف اینکه چگونه زایر از مزور استمداد می طلبد واین عبارت یعنی چه علامه طبا طبایی می فرماید، اولین راه استمداد این است که تباین بین زایر مزور به حداقل برسد، مثلا اگر خبر رسید که خانواده ای در آمریکای لاتین در حادثه ای از دنیا رفتند، یا خانواده ای در عراق یا فلسطین از بین رفته اند، یا خانواده ای در همسایگی تان به این حادثه دچار شده، یا خانواده ای نزدیک در فامیل چنین اتفاقی افتاده از لحاظ شدت تاثیر قطع و تفاوت است واکنش شما نسبت به حادثه اولی و آخری متفاوت است ، بدیهی است که در آخری شدت تاثر و تالم بسیار زیاداست چرا که شدت تقرب زیاد است حال اگر ، رابطه از سنخ وجود ربطی باشد این مساله به گونه ای دیگر رقم می خورد.
در حکمت متعالیه مقاماتی برای انسان وجود دارد که هر کدام از این مقامات از زاویه ای به وجود انسان نگاه می کند، یکی از زوایا زاویه دنیوی است که در این زاویه بنا به ایجاب ماده تباینی بین علم و عالم و معلوم وجود دارد که در این مقام عالم خود را از معلوم و علم را از هر دو منفک می بیند و بی ربط ، از زاویه دیگر که به انسان دیده می شود زاویه ای است که به زاویه مثالی یا برزخی می توان به آن اصلاق کرد که در این زاویه بعدی از انسان است که مبرای از ماده است و مرتبه ای است که انسان آن بعد مادی خود را از دست داده و متوجه شده علی رغم اینکه گمان می کرده که همه چیز ماده و اصالت با ماده است ، وتن، دیگر در مرتبه ای نه تن وجود دارد ونه ماده ودر این مرتبه اتحاد بین علو و معلوم وجود دارد، یعنی گرچه نفوس متعددند و متباین ولی هر چه که در این عالم و این مقام مشاهده می شود همان است که به آن علم داشته است، یا به عبارتی دایره آن جان به اندازه علم اوست، و در مقامی دیگر که مقام قیامتی انسان را نشان می دهد اتحاد بین علم و عالم ومعلوم است، در این مقام انسان متوجه می شود تباین نفوس هم از بین رفت در واقع نفوس یک وجودند در مراتب مختلف وجودی و این گونه نیست که تباینی بین آنها وجود داشته باشد ارتباط آنها با هم وجود ربطی است، یعنی مرتبه ای به مرتبه بالاتر وابسته و وجود خود را از آن می گیرد. همه این مقامات در آن واحد می تواند در هست انسان وجو داشته باشد و درواقع وجود قیامتی انسان یک وجود حقیقی است چرا که توهم اصالت ماده تباین علم و عالم ومعلوم را به وجود آورده و توهم وجود خود تباین عالم از علوم- معلوم را به وجود آورده و وقتی که این توهمات زدوده شود اتحاد بین علم وعالم ومعلوم رقم می خورد، با این توضیح به مساله زیارت می پردازیم.
باز هم برای روشن شدن مساله مثالی دیگر می زنیم، از آنجا که انسان موجودی طبیعی است پس نیازهای وی نیز طبیعی است، یکی از نیازهای انسان نیاز به غذا ست وقتی که گرسنه می شود معده به مغز پیام می فرستد و پیام می دهد، و یا وقتی دست انسان می سوزد پیام می دهد و خبر می دهد که دست را بردار، حال وقتی که وجود انسان افسردگی می گیرد گرفتاری پیدا می کند احساس فقر می کند در این هنگام باز هم به طور طبیعی استمداد وجود می کند برای احیای خود این استمداد وجود را از چه می کند از وجود های مرتبط و بالای خود که در آدابی این ارتباط برقرار می شود و از وجدها ی بالاتر که در ارتباط ربطی با وی هستند کسب وجود می کند و به اصطلاح شارژ می شود، پس مبحث زیارد طلب استمداد است از ارواحی که در مراتب وجود ما هستند ، ولی در منتهای اعلای وجودی، هم آنها در حال استعلا هستند و هم وجود های دانی همه در حال توسعه هستند ، والسماء بنینا بایدن و انا لموسعون ، در مقام حضرت سید الشهداء روایاتی آمده است که امام صادق می فرماید که به زیارت امام حسین علیه السلام بروید چرا که او کسی است که خدا هم به زیارت او می آید؟
در تعبیر استمداد وجود دانی از عالی مطالبی را عنوان داشتیم، ولی زیارت الله از امام حسین علیه السلام به چه معنی است؟
برای تبیین این موضوع باید خاطر نشان کرد که هدف از خلقت و آفرینش انسان این بوده که مشیت هستی مطلق (الله) بر این جریان قرار گرفت که علاوه بر حضور عندالحضور ، که تجلی ذات برذات بود ، تجلی دیگر داشته باشد حضور ما عند الحضور شناخته شود و به وجود آن معرفت شناخت حاصل شود برای این مهم ، لازم بود که خلقتی صورت پذیرت و ادراک کننده و صورتی با تفکیک به وجود آیند، پس از مقام احدیت که اسم وصفتی برای او وجود نداشت و بدو هو اطلاق می شد مقام اسماء و صفات ظاهر شد که ذات الهی دارای اسمائ و صفاتی شد که عین ذات بودند، اسم یعنی چیزی که از مسما حکایت می کند بدون اینکه از خود حکایتی کند و با توجه به اسم ،فقط مسمی مشخص می شود بدون آنکه به اسم فکر شود، بعد از این مقام ،مقام دیگری در مشیت قرار گرفت که اسما با هم معیت پیدا می کردند و در این معیت اسم الاسم ها به وجود می آمدند که مثلا از اسم لطیف و اسم محی اسمی به نام آب به وجود آمد و از اسم عظیم ، و اسم ... کوه و قص علی هذا، در این مقام گرچه اسم الاسم ها به وجودآمدند ولی ظهور و بروزی نداشتند ، به این مقام مقام عرش گفته می شود ، در مقام بعدی این اسم الاسم ها ظهور وبروز پیدا کردند وتعین پیدا کردند که به آن کرسی اطلاق می شود و به ماده هبوط می کند، یکی از این اسم الاسم ها مدرک بود که تعبیر به انسان می شود که می تواند اسم الاسم های دیگر را درک کند یعنی به عبارتی هستی مطلق به صورت اسم الاسمایی ظاهر شده که توسط مدرک یا مشاهده گری به نام انسان قابل درک بود، این مدرک تامه که قدرت درک همه اسم الاسم ها دارد ، دارای ظرفیت ادراکی بی نهایت است تا بتواند هستی مطلق را درک کند، ولی هر چیزی به اضدادش شناخته می شود ولی هستی مطلق که ضد و اضدادی ندارد، پس مشیت برآن تعلق گرفت که این موجود مدرک و مشاهده گر علاوه بر مشاهده و ادراک هستی، خود نگر هم باشد یعنی نفس خودش را هم ادراک کند ، خوب این موجود با نگاه کردن به ماده در اول از همه چیز اصالت را به ماده می دهد و همه چیز را در ماده می بیند دوم اینکه خود را دیده پس خود را محور عالم تصور کرده و بی نهایت تصور می کند پس یک ضدی موهومی در برابر هستی مطلق درست می کند و به آن من می گوید حال این انسان در وهله اول به جای دیدن هستی مطلق اسم الاسم ها را می بیند و چون ظرفیتی بینهایت پذیر دارد خود را بینهایت می پندارد، و چون ضدی خود را در برابر هستی مطلق می بیند، در این حال انسان به جای اینکه هستی مطلق را ببیند خود حجاب خود شده است، پس لاجرم در این وادی انسانی که این توهم خود بینی و خود محوری را در خود کم کند ، جمال هستی مطلق در او بیشتر آشکار می شود، و منتهای هدف انسانی انسان این است که از همه وجود خود بگذرد تا حقیقت حضور ما عند الحضور محقق شود و با صطلاح هستی مطلق ، خود را از چشم و منظر وی بنگرد وشناخته شود، با این مقدمات می توان فهمید که در عالم چه کسی است که در این راه از همه هستی خود گذشت، آیا کسی غیر از سید الشهداء و امام حسین علیه السلام است، پس امام حسین علیه السلام که منتهای از خود گذشتگی است ، منتهای هدف انسان از خلقت و مشیت الهی را محقق ساخته است و چون در اعلای وجود قرار دارد از ناحیه های مادون از وی استمداد می شود و این استمداد از ناحیه مادن وجودی یعنی زوار لاجرم وی را متوجه این زوار می کند، از سویی رب عالم مشیتش بر این گرفته که این وجود از تمام جهات متوجه او باشد، پس در این زاویه توجه رب العالمین به اویک نوع زیارت است ، و از سویی چون مشیت برآن قرار گرفته که حضرت از توجهش به حق حتی به حد توجه به زوار کم نشود ، رب العالمین نیاز وجودی ، نفوس مادون را برطرف می کند،و جبران می نماید پس زیر قبه مبارکه دعا ها باستجابت می رسد. اتصال به حضرتش اتصال به هو است بدین لحاظ حرمش عرش خداست نزدیک ترین فاصله به هو، و اسباب این رسیدن هم بسیار ، که با اتصال با همه این اسباب ، از طفل شیرخواره تا دختر سه ساله، به آن هستی مطلق پیوند برقرار می شود،پس رب العالمین ، هم متوجه حسین علیه السلام است و هم فیض دهنده به زوار حسین، پس امام حسین علیه السلام هم مورد توجه زوار است که از او استمداد وجودی می طلبند و هم مورد توجه هستی مطلق است که از چشم او جمال دل آرای خود را می بیند..