برداشتی آفاقی ازتفسیر سوره تکویر (قسمت سوم)
بسم الله الرحمن الرحیم
تفسیر آفاقی سوره تکویر
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ* ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ * مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ* وَمَا صَاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ* وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ
در ادامه سوره اشاره مقام جبرائیل از ملائکه و بحث وحی می کند، ما در ادامه درباره مساله ملائکه و جن صحبت خواهیم کرد، ملائکه از ریشه مُلک می آید، جهان هستی مُلک است، که مَلِک آن هستی مطلق یا خداست، وکارگزاران وی عالم ملائکه نامیده می شوند ، ملائکه در عالم ملک و ملکوت حضور دارند، در آیات قرآن کریم صفاتی برای آن ها گفته شده از جمله در سوره نازعات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ* وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا * وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا* وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا * فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا * فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا*
به جاست این آیات را از مدبرات امر به اول ترجمه کنیم وتفسیر نماییم، تا مشخص شود المدبرات امرا ، قسم به فرشتگانی که به فرمان حق به تدبیر نظام خلق می کوشند، مدبرات در تفسیر احسن الحدیث سید علی اکبر قرشی جلد 12 به معنای تدبیرکنندگان و اداره کنندگان آمده است، سید علی مفسیر می گوید مراد از مدبرات امر، ملائکه هستند که امر عباد را از سال به سالی تدبیر می کنند، ملائکه با سرعت- السابحات سبحا- پیام ها را مخابره می کنند ودر ترجمه هایی مثل ابوالقاسم امامی ، سوگند به شناوران که شناورند، شارح می گوید شناوران ، شناور ، صحبت از ذات آنها می باشدکه از جنس حرکت هستند، و حرکت می کنند، مثل موج ، یا ذراتی مثل فوتون که سکون آنها مساوی عدم آنهاست، - وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا- نازعات به معنی کندن مانند کندن علف از جای آن آمده است، در تفسیر اطیب البیان ( سید عبدالحسین طیب) به معنی کندن دو چیز که به هم پیوسته است ، که به شدت از هم جدا شوند، ودر معنی – وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا- مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان می نویسد یعنی جذب ، شارح می گوید در ما نحن فیه یعنی قسم به ملائکه ای که تدبیر امر جهان را می کنند، و با سرعت پیام ها را مخابره می کنند، جاذبه و دافعه به وجود می آورند – فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا – و در هر ملکی بنا به ماموریتی که دارد امر جاذبه یا دافعه را بردیگری غلبه می دهد.
در باره ملائکه آیاتی دیگر در قرآن کریم هست که بدان اشاره می کنیم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
همه ستایش ها ویژه خداست که آفریننده آسمان ها و زمین است [و] فرشتگان را که دارای بالهایی دوگانه و سه گانه و چهارگانه اند رسولانی [برای انجام دادن فرمان های تکوینی و تشریعی اش] قرار داده است. هرچه بخواهد در آفرینش می افزاید؛ یقیناً خدا بر هر کاری تواناست.
اجنحه به معنای بال آمده است و در فرهنگ لغت عربی به معنای سمت و بُعد هم آمده است در تعریف سنتی ، ملائکه دارای بال هستند که در بعضی از ترجمه ها بال مراتب قدرت ترجمه شده است، به هر حال آنچه که هست چیزی است از انرژی یا بعد که در ملائکه متفاوت است، به هر حال الحمدلله فاطرالسموات و الارض سپاس و حمد مخصوص خدایست که فاطر سماوات و زمین بود، فاطر در معنای شکافته شدن و شکستن تقارن است ،یعنی اینکه سپاس مر خدای را سزاست که در هستی اولیه ، که جهان متقارن بوده، یعنی همه ذرات یکپارچه بودند، و می توانستند با هم جابجا شوندف شکستی به وجود آورد ودر فازهای مختلف این تقارن شکست و این شکسته شدن تقارن موجب به وجود آمدن ذرات، از جمله ما نحن فیه ملائکه شد، ونیروهای متفاوت به وجود آمده و از آن ذرات دیگر و در نتیجه جهان به وجود آمد، و ملائکه را رسولانی آفرید ، که سنن الهی را در ملک الهی جاری می کنند،که دا رای یک بعد، دو بعد ، سه بعد و یا چهار بعد و ابعاد دیگری هستند، و با حضور در این ابعاد است که می توانند اعمال قدرت نمایند.
و مفسرینی که اجنحه را به معنای نیرو گرفته اند، با شدت های مختلفی این نیرو ها را اعمال می کنند.
در science جهان دارای ابعاد مختلفی است که بعضی از این ابعاد برای ما قابل درک هستند و عده ای نیستند، نظریه هایی نظیر ریسمان ، غشا، چنین ذراتی را برای نظریه وحدت بخشی به کار می برد، در واقع در نظرات جدید کل جهان دارای یک منشا و یک نیرو بوده که به آن ابر تقارن می گویند، و ریشه همه نیروها چه گرانشی ، چه الکترو مغناطیسی، چه هسته ای قوی چه هسته ای ضعیف یکی است.که این تقارن در فازهای مختلف ، خلقت شکسته شده گویی در ابر تقارن شکافی به وجود آمده است.و سپس کارگزاران عالم یعنی ذرات بنیادین و باریون ها ساخته شده که به ذرات ، نیرو، بار وجرم و... داده اند، برای رسیدن به این وحدت علاوه بر سه بعدی که برای ما قابل ادراک است ،و زمان ، ابعاد دیگر هم باید ذرات داشته باشند، تا نظریه وحدت ساخته شود، وبعید نیست، اشاره این سوره مبارکه به اجنحه مختلف ملائکه ، ابعاد مختلف ملائکه باشد، ابعادی که توان درگ آن برای انسان فقط در غالب ریاضیات مطرح است ، نه شهودی ، وجزو عالم غیب برای انسان محسوب می شود، حضور در این ابعاد می تواند توانایی هایی برای آن موجود داشته باشد،
حالا در این آیات از ملکی صحبت می شود، که رسول رب العالمین است، دارای قوه و انرژی فراوان است، مطاع و امین است.
- وَمَا صَاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ - در ادامه عنوان می کند که صاحب شما یعنی پیامبر اکرم مجنون نیست یعنی این پیام ها از جانب هستی عالم و به وسیله ملائکه کریم است نه به واسطه جن
در اینجا به مساله جن می پردازیم ، جن یکی از موجوداتی است که در قرآن کریم در جاهای مختلف از آن نام برده که از سویی دارای اختیار است ، و از سویی از ماده ای ساخته شده که مارج من النار است، مارج من النار آن قسمت بالای آتش را می گوند در فیزیک جدید به آن نوع چهارم ماده یعنی پلاسما گفته می شود، یعنی ماده ای که نه ملکول دارد و نه اتم بلکه دارای یونهای مثبت و منفی است ملقمه ای از یونها که در گازهای افروخته تولید می شود، در مجموع خنثی و لی در جزء دارای یونهای مثبت و منفی یعنی بار دار است، دارای فیزیک خاص می باشد، نسبت به گاز دارای شبه ویسکوزیته بالا و درخشان وعوارض خاص، جنس خورشید و همه ستارگان از ماده پلاسماست، آتش ، درخشش در لامپ های فلورسن همه از پلاسماست.
در قرآن آمده است که يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ
در مورد انسان خاکی دیدیم که گرانش آن را پایبند به زمین کرده .و کمند گرانشی زمین آن را میخ کوب کرده است، ولی درباره جن چی، در این آیه خطاب به جن و انس است گرانش مانع صعود انسان می شود، ولی چه چیز نمی گذارد که جن از اقطار آسمان و زمین خارج شود، طبق شواهد علاوه بر نیروی گرانش زمین یک میدانی در اطراف خود دارد به نام میدان الکترو مغناطیسی این میدان ، در اثر گردش بخش پلاسمایی داخل زمین به گرد زمین به وجود می آید که مانع از نفوذ بادهای پلاسمایی خورشید به زمین می شود ، این کمر بند مغناطیسی ، پلاسمای خورشیدی را به دام انداخته این پلاسما به گرد میدان شروع به گردش کرده و انرژی خود را از دست داده شروع به تشعشع می کنند، که شفق های قطبی را به وجود می آورند،یعنی این میدان مغناطیسی مانع نفوذ پلاسمای قوی خورشیدی به زمین می شود، بالعکس اگر پلاسمایی هم از سوی زمین به سوی آنها برود حتما همان اتفاق خواهد افتاد یعنی مانع خروج می شود، اگر بپذیریم که جن ها موجوداتی پلاسمایی هستند لاجرم کمند مغناطیسی زمین مانع خروج آنها از اقطار آسمان و زمین می شود، نمی توانند جن ها هم خارج شوند مگر به واسطه سلطان وعلم و نیرو.
اما در جاهایی از قرآن آمده است که این جن ها برای استراق سمع به مقاعدی می روند که به واسطه شهاب ثاقب تعقیب می شومند
در این مورد می توان این چنین گفت ، در واقع در ماورای این کمند مغناطیسی به طور طبیعی چیزی برای شنود یا شنیدن وجود ندارد ، بلکه می توان استنباط کرد که این موجودات یعنی اجنه از این میدان مغناطیسی در مکانهایی می توانند استفاده کنند مثل هیپنوتیزم یا خواب مغناطیسی و وارد یک ابعادی شوند ، که از چشم انسان دور است و به صورت محدود از آن بعد اطلاعاتی به دست آورده ، از گذشته یا آینده خبر بدهند مثل افراد هیپنوتیزم شده ، یا از جای چیزی خبر دهند، که در آیات قرآنت اشاره شده که این امکان تازمانی برای آنها فراهم بود که از این تکنیک استفاده کنند، ولی در برحه ای اززمان این امکان گرفته شد، چرا که میدان مغناطیسی زمین و قطب های مغناطیسی در یک جا ثابت نیستند بلکه متغیرند، می توانند زمانی در جاهایی قرار گیرند که بارش های شهابی در آن مناطق وجود دارد، یعنی جایی قرار گیرند که مسیر حرکت دنباله دارها بوده باشد، بدین لحاظ به علت وجود شهابها و برخورد آنها با وجو و کمربند وان آلن محیط های پلاسمایی و درخشانی در اطراف ایجاد کرده و باصطلاح میدان مغناطیسی را دچار آفتگی می کنند، واین آشفتگی در میدان ، امکان اینکه اجنه بتوانند از آن در جهت رفتن به ابعاد دیگر استفاده کنند را سلب می کند.پس این شهاب های ثاقب مقاعد اجنه و تیره ای از آنها به نام شیاطین را مختل می کند.
در قدیم کاهنان با ارتباط با این شیاطین و اجنه .و پرستش آنها خبر هایی از گذشته و آینده و چیزهای دیگر می دادند، وبه واسطه این کاهنان می توانستند پیشگویی ها یا کارهایی بکنند، ولی قرآن کریم اولا اشاره می کند که پیامبر کاهن نیست که با جن ها در ارتباط باشد، ودوم اینکه این امکان از کاهنان فعلا سلب شده و قدرت گذشته را ندارند.