برداشتی آفاقی از تفسیر سوره نازعات
بسم الله الرحمن الرحیم
تفسیر آفاقی سوره نازعات
أَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا ﴿٢٧﴾ رَفَعَ سَمْکَهَا فَسَوَّاهَا ﴿٢٨﴾ وَأَغْطَشَ لَیْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا ﴿٢٩﴾ وَالأرْضَ بَعْدَ ذَلِکَ دَحَاهَا ﴿٣٠﴾ أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا ﴿٣١﴾ وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا ﴿٣٢﴾
آيـا آفـريـنـش شـما مشكل تر است يا آفرينش آسمانى كه خداوند بنا نهاد؟* سقف آن را برافراشته و آن را منظم ساخت و شبش را تاريك و روزش را آشكار نمود*.و زمين را بعد از آن گسترش داد.*آبش را خارج كرد و چراگاهش را آماده ساخت
و كوهها را ثابت و محكم نمود.
در این آیات خداونددر باره خلقت صحبت می کند می گوید خلقت شما سخت تر است یا خلقت آسمان، و خود پاسخ می دهد خوب مشخص است ، آسمان، ما آن را بنا کردیم، در این آیات از بنا استفاده شده چیزی که ساختار دارد، ستون دارد، پی دارد مصالح دارد، بن دارد ، ریشه دارد، مهندسی و نظم دارد، این یعنی بنا کردن، مثل برج های مرتفع، دارای طبقه است، پس نظام مندی کیهان در آن مشخص می شود،در اینجا به جاست به این آیه 2سوره مبارکه رعد اشاره کنیم
اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ
در این آیات اشاره به سماوات می شود که به غیر ستون برافراشته شده است، برای این مساله باید ببینیم نقش ستون در یک ساختمان چیست،ستون سازه ای است ، که سقف را روی آن استوار می کنند یا به عبارت فیزیکی در برابر نیروی گرانش که جاذبه است قرار می گیرد و مانع رمبش گرانشی می شود، ما در کیهانشناسی نیرویی که در مقابل گرا نش قرار می گیرد را انرژی تاریک می نامیم ، انرژی به شکل دافعه ، که باعث گسترش کیهان شده و مانع از رمبیدن یا به اصطلاع انقباض فضا – زمان، و از ساختار فضا- زمان نشات گرفته است، یعنی کیهان براساس دو نیرو یکی جاذبه و و دیگری دافعه شکل گرفته است.
وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ در سوره مبارکه ذاریات آیه 47 اشاره به این مساله دارد یعنی هم بنای آسمان وهم به توسعه پیدا کردن آن، به ظاهر این ستون ها که باعث گسترش آسمان شده و جلو گیری از رمبش یا انقباض گرانشی آن می کنند ، همان انرژی تاریک باشد. تاریک خوانده می شود به علت اینکه دیده نمی شود. یا به عبارت قرآنی بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا
یکی دیگر از نیروهایی که در مقابل جاذبه قرار دارد، نیروی گریز از مرکز است، نیرویی که به علت چرخش یک جرم آسمانی نظیر سیارات به دور جرمی مثل خورشید به وجود می آید، شاید سوال این باشد با توجه به وجود نیروی گرانش چرا ماه بر زمین سقوط نمی کند؟ و یا چرا سیارات روی خورشید نمی افتند؟ این عدم سقوط به خاطر سرعت گردش ماه به دور زمین و یا سرعت گردش سیارات به دور خورشید است، در آزمایش پرتابه ، یک پرتابه هر قدر سرعت اولیه بیشتری داشته باشد ، مسافت بیشتری را طی می کند تا به زمین می رسد، اگر سرعت اولیه به یک آستانه ای برسد به گونه ای می شود که روی زمین سقوط نمی کند، در اصل گردش ماه به دور زمین یا سیارات دور خورشید ، یک نوع سقوط آزاد است ولی چون سرعت اولیه بالاست ، روی زمین یا خورشید سقوط نمی کنند، خوب این نوع سرعت ها هم می تواند نمودی از بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا باشد، به طوری که در ادامه آیه هم می فرماید كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى که جملگی در حرکت هستند تا زمان معینی، در اینجا اشاره می کند که دارای سرعت هستند، البته تا زمانی مشخص، این هم می تواند نمودی بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا باشد. واین حالت منجر به َسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ می باشد.یعنی در بند شدن خورشید و ماه که اگر نیروی جاذبه و نیروی گریز از مرکز نبود ، ماه در حول زمین و خورشید در کهکشان مسخر و در بند نبودند.
در ادامه آمده است که رَفَعَ سَمْکَهَا فَسَوَّاهَا که آسمان بنایی برافراشته و منظم است، از روی قاعده و حساب و کتاب وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ آسمان را برافراشتیم و معادلات را درآن برقرار کردیم.در قسمت های بعدی بیشتر در این مساله توضیح خواهیم داد. وَأَغْطَشَ لَیْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا سوال اینجاست مگر آسمان هم روز وشب دارد ، روز و شب از وجود زمین و خورشید برای اهل زمین جایی که خورشید نیست شب و جای که خورشید نیست روز است، اینجا اشاره ای نه به زمین است و نه به خورشید بلکه اشاره به آسمان است، اغطش لیلها، یعنی آسمان لیل دارد که تاریک است، اغطش است، یعنی قابل دیدن نیست،وقسمتی دارد که قابل مشاهده است، اخرج ضحاها.
وَالأرْضَ بَعْدَ ذَلِکَ دَحَاهَا پس زمین بعد از آنکه آسمان بنا شد و رفعت پیدا کرد و قسمت های تاریک و روشنش مشخص شد، خلق شد و بعد از آن دحو پیدا کرد.
حال سوال اینجاست معنای دحو چیست ؟
دحو در روایات مختلفی هم ذکر شده که مشهور ترین آنها در مفاتیح الجنان از شیخ عباس قمی در اعمال روز 25 ذی القعده آمده است از حسن بن على وشّاء روايت شده كه گفته: من كودك بودم كه با پدرم در شب بيست وپنجم ماه ذو القعده، در خدمت حضرت رضا عليه السّلام شام خورديم، حضرت فرمود امشب حضرت ابراهيم و حضرت عيسى عليهما السلام متولّد شده اند، و زمين از زير كعبه دحو شده، پس هركه روزش را روزه بدارد، چنان است كه شصت ماه روزه داشته باشد، و در روايت ديگر است كه فرمود: در اين روز حضرت قائم (عج) قيام خواهد كرد.
و دعایی به این مضمون را انشاء می کند: اللَّهُمَّ دَاحِيَ الْكَعْبَةِ وَ فَالِقَ الْحَبَّةِ وَ صَارِفَ اللَّزْبَةِ وَ كَاشِفَ كُلِّ كُرْبَةٍ أَسْأَلُكَ فِي هَذَا الْيَوْمِ مِنْ أَيَّامِكَ الَّتِي أَعْظَمْتَ حَقَّهَا وَ أَقْدَمْتَ سَبْقَهَا وَ جَعَلْتَهَا عِنْدَ الْمُؤْمِنِينَ وَدِيعَةً وَ إِلَيْكَ ذَرِيعَةً وَ بِرَحْمَتِكَ الْوَسِيعَةِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ الْمُنْتَجَبِ فِي الْمِيثَاقِ الْقَرِيبِ يَوْمَ التَّلاقِ فَاتِقِ كُلِّ رَتْقٍ وَ دَاعٍ إِلَى كُلِّ حَقٍّ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَطْهَارِ الْهُدَاةِ الْمَنَارِ دَعَائِمِ الْجَبَّارِ وَ وُلاةِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ أَعْطِنَا فِي يَوْمِنَا هَذَا مِنْ عَطَائِكَ الْمَخْزُونِ غَيْرَ مَقْطُوعٍ وَ لا مَمْنُوعٍ [مَمْنُونٍ ] تَجْمَعُ لَنَا بِهِ التَّوْبَةَ وَ حُسْنَ الْأَوْبَةِ
در معنای دحو مفردات راغب می نویسند که به سه معنی می باشد، یکی به معنای گسترده شدن ، دوم به معنای چرخیدن و گردش کردن و حرکت کردن مثل حرکت چرخ، و سوم به معنی سنگین شدن چیزی و افتادن یعنی تغییر جا دادن. حالا معنی این دحو الارض به چه معناست، اگر به معنی گسترده شدن است ، گسترده شدن یعنی چه ؟عده ای می گویند یعنی اولین جایی است است که از زیر آب بیرون آمده، و خشکی شده، چرا باید با وجود سرزمین های مرتفعتر ، مکه و کعبه اولین جا باشد که از خشکی بیرون آمده باشد،اگر به معنی چرخش و گشتن باشد ، به چه معنی است که گردش زمین از مکه شروع شده مگر قبلا زمین گردش نداشته است؟ وقتی زمین در حال گردش از بدو تکوین بوده ، یعنی چه که از مکه شروع به گردش و حرکت کرده، و یا به معنی افتادن و تغییر جا دادن ، یعنی چه که زمین و کعبه از جای خود منحرف شده باشد یا افتاده باشد، به غیر از اینها چرا 25 ذی القعده، مگر ماه بعد زمین یا به همراه زمین تکوین نیافته ، معنای اینکه بگوییم در 25 ذی القعده زمین دحو شده یعنی چه؟
برای پاسخ گویی به این سوالات خوب است نگاهی به تکوین زمین و ماه از نگاه فیزیک معاصر بیاندازیم ، تا شاید پاسخی بدست آوریم.
تکوین منظومه شمسی:
منظومه شمسی ساختاری است که توسط خورشید نظم داده شده ، و مشتمل بر خورشید و سیارات، اقمار سیارات ، دنباله دارها، آستروید ها و... می باشد، این ساختار چگونه تکوین پیدا کرده است، نظر مشهور درباره تکوین منظومه شمسی نظریه ماده پلاسماست، اینکه در ابتدا جمله منظومه شمسی به شکل یک سحابی بوده این سحابی شروع به گردش کرده در اثر گردش این سحابی ، ماده در مرکز سحابی متراکم شده و با ازدیاد دما و گرما تبدیل به یک گوی پلاسمایی شده است، پلاسما نوع چهارم ماده است نه جامد است نه مایع است و نه گاز ساختاری است که به علت زیاد بودن دما و انرژی ساختار ملکولی یا اتمی ندارد، بلکه ملقمه ای است یون های مثبت و منفی، بدون نظم خاص در مجموع خنثی و در جزء باردار، این گوی پلاسمایی باسرعت زیادی حول خود می گشته به علت گردش حلقه های پلاسمایی متعددی از آنها جدا شده و هر حلقه تبدیل به یک سیاره شده است، این سیارات خودشان در ابتدا پلاسمایی بودند و به مرور زمان تعدادی از آنها سرد شده و حالت پلاسمایی خود را از دست داده اند، قبل از سرد شدن در اثر گردش وضعی که داشتند حلقه هایی از آنها جدا شده و تبدیل به اقمار سیارات شده اند.
یکی از این سیارات زمین است، که به همین روش به وجود آمده یعنی از خورشید جدا شده و دارای پیکره ای پلاسمایی و چرخان داشته ، و به مرور زمان سرد شده است.
نکته قابل توجه اینجاست که زمین دارای قمری است که نسبت به جثه اش بسیار بزرگ است، و از همه اقمار منظومه شمسی نسبت به سیاره اش بزرگتر است.
به گفته اختر فیزیک دانان این قمر نمی توانسته به شکل سایر اقماری که پیشتر درباره آن صحبت کرده ایم به وجود آمده باشد،اولا این قمر بسیار بزرگ است ثانیا از نظر چگالی خیلی با زمین تفاوت دارد گویی چگالی آن با چگالی پوسته زمین است.
اختر فیزیک دانان می گویند این قمر از زمین جدا شده است، عده ای چون داروین و گاموف می گویند که در زمانی که زمین به صورت پلاسمایی بوده، مواد چگال زمین به مرکز زمین کشیده شده و مواد سبکتر بر روی سطح زمین قرار گرفتند،در اثر گردش زمین به گرد خودش که در آن دوران هر 4 ساعت یک بار بوده و دوران زمین به دور خورشید امواج خروشانی در پلاسما به وجود آمده که این امواج چون مَشکی پلاسمای زمین را در می نوردیدند و به هم می زدند، تا منجر به دان شد که قسمت های سخت تری مثل خامه در شیر داخل مشک به وجود آید که پوسته زمین را شکل می دادند.
در همین دوران به علت گردش زمین به دور خورشید جزر و مد هایی روی سطح زمین به وجود می آمد یعنی آن قسمت از زمین که در جهت خورشید بود به سوی خورشید برامده شده بود، و هر دوساعت یک بار در هر منطقه خورشید جزرو مد اتفاق می افتاد.
در ابتدا این جزرو مد ها در حد چند ده میلیمتر بود، ولی اتفاقی دیگری رخ داد و آن این بودکه پدیده ای به نام تشدید به وجود آمد ، در پدیده تشدید اگر چنانچه در یک سیستم نوسانی ، نیرویی مطابق و هماهنگ نوسان به سیستم وارد شود ، این دامنه نوسانی به مرور زمان دایما افزایش و افزایش می یابد، این نوسانات به حدی زیاد می شود که حتی می تواند با یک نسیم پل معلقی منهدم شود یا با حرکت منظم سربازان پلی فرو ریزد.
پس در این نوسانات هماهنگ پلاسمای زمین به وسیله جزرو مد خورشیدی، یک تشدید به وجود آمد و دامنه این تشدید به مرور زمان زیاد و زیاد تر شد، به طوری که بعد از 500 سال ار تفاع این امواج به حدی رسید که گویی بزرگ از زمین چون قطره ای جدا شد. این حد را حد گسیختگی می نامند.
داروین و گاموف اشاره می کنند که تازمان رسیدن به حد گسیختگی ماه و زمین چون دمبلی بوده و به گرد مرکز جرم هم می گشته اند، در این زمان دنباله داری پر آب به زمین برخورد می کند، و با برخورد این دنباله دار زمین را آب فرا می گیرد، حال جزر و مد های بین زمین و ماه و ماه زمین منجر به این می شود که این گوی رفته رفته از زمین دور شود، تا به جای فعلی برسد.
حالا با توجه به نظریه داروین - گاموف ، به دنبال شواهد دیگری می گردیم.
ما می دانیم که زمین از پوسته های گسسته ای تشکیل شده است که این پوسته ها روی مایع مذابی در حال حرکت است، درحال حاضر این پوسته ها از هم در حال دور شدن هستند.
اگر گذر زمان را به عقب باز گردانیم مشاهده می شود که این پوسته ها به هم نزدیک شده و به هم می پیوندند، و یک ابرقاره به نامه پانگوآ به وجود می آورند، اگر این فشردگی را ادامه دهیم، مشاهده می شود وسط قاره پنگوآ کم کم برآمده شده و بالا می آید، شاید همین نقطه برآمده جایی باشد که ماه از زمین جدا شده است، یعنی در زمانی ماه چون دمبلی از این نقطه برآمده به زمین متصل بوده ، و گرد مرکز جرمشان می گشتند، در اثر عواملی گسست اتفاق افتاده شاید عامل گسست این دو جرم دنباله داری پر آب بوده که به این ناحیه برخورد کرده و این دو جرم را از هم جدا کرده تا هرکدام به صورت مستقل به حرکتشان ادامه داده و ماه و زمین را از هم دور کرده باشد، و همین دنباله دار آب را به زمین آورده و زمین را مملو از آب کرده و سرد نموده باشد، و از سویی با جزرو مد های پی در پی زمین را ازماه دور کرده باشد.
با توجه به نقشه های جغرافیایی وسط این منطقه یعنی نقطه برآمده شده می تواند حجاز و طبق روایات منطقه مکه باشد، خوب با توجه به مطالب گفته شده اگر آنجا مکه باشد ، بعد از برخورد دنباله دار مدار زمین از 18.5 به 23.5 درجه تغییر پیدا کرده و منجر بدان می شود که آبی که روز زمین است در قسمت قطب ها منجمد شده و مقداری از آن هم تبخیر شود لاجرم مقدار آن کم شده ،و کم کم خشکی ها پدید آید ، پس اول مرتفع ترین قسمت از آب بیرون می آید که همانا سرزمین مکه است.
از سویی از همین نقطه است که چرخش زمین تغییر می کند و از ماه مستقل می شود ، می توان گفت چرخش جدید شروع می شود، و از همین نقطه است که زمین مدارش تغییر می کند یعنی سه معنی دحو تداعی پیدا می کند.
البته این توضیح که دادیم توضیح داروین و گاموف بود، می توانیم کلا مساله جدا شدن ماه را هم فاکتور بگیریم یعنی این گونه مطرح کنیم، که اگر زمان را به عقب باز گردانیم قاره ها به هم پیوسته شده و در نهایت یک ابر قاره یا پنگوا اولیه حاصل می شود با فشرده شدن بیشتر وسط این پنگوآ بالا می آید، و این منطقه منطقه حجاز و مکه است. در اثر برخورد یک دنباله دار پر آب به زمین ، آّب کل زمین را در برمی گیرد و محور زمین جابه جا می شود، پس خشکی ها به وجود میآیند پس اول جایی که از زیر آب بیرون می آید مکه بوده است، و بعد به به مرور زمان کم کم قاره ها از هم جدا شده و پراکنده شده و به حالت کنونی در می آیند و شاید این هم نمایی از یک رتق و فتق باشد، گویی گسترش زمین خشک هم از منطقه مکه شروع شده است.
حال چرا 25 ذی القعده ، به نظر این گفته مثل تشبیه کارل ساگان باشد، کارل ساگان معلم نجوم و مروج علم آمریکایی برای توضیح جهان کل 14 میلیارد سالی که برعالم گذشته را به یک سال تشبیه کرد که در آن خاطر نشان می کند که اگر این تشبیه را بکنیم و لحظه بیگ بنگ را اول ژانویه بگیریم هر کدام از کهکشانها و ستارگان و حیات در چه روزی از سال به وجود آمده اند، اگر همین تشبیه ساگان را برای ماه قمری که اول آن طبق تقویم صحیح اسلامی اول ربیع الاول است قرار دهیم روز تکوین زمین و ماه همان 25 ذی القعده خواهد بود.