تاویل احادیث مربوط به پیدایش خلقت از نگاه کیهانشناسی(بحار الانوار جلد55)
بسم الله الرحمن الرحیم
تاویل احادیث
مربوط به پیدایش خلقت از نگاه کیهانشناسی
مساله آغاز آفرینش مساله ای است که از دیر باز مورد توجه اندیشمندان بوده و نظریه های بسیاری در فلسفه در این خصوص وجود دارد،سوال اینکه آفرینش از کجا آغاز شد؟ آیا جهان حادث است یا قدیم؟ اولین چیزی که به وجود آمد چه چیزی بود؟ ساختار جهان چگونه شکل گرفت، شاید جواب دادن به این سوالات را بتوان به ادواری تقسیم بندی کرد، دوره اول دوره اسطوره، دوم دوره فلسفه، سوم دوره کیهانشناسی نسبیتی، دردوره اسطوره ای ، برای پیدایش جهان از اسطوره ها استفاده می کردند مثل اسطوره زروان و تولد اهریمن و اهورا مزدا و ماجراهای این زوج در جهان ، در دوره اسطوره ای مردم با اسطوره سازی به جواب سوال خود می رسیدند، هرچند اسطوره ها در مواردی حامل حقیقتی بود که با شکست اسطوره برملا می شد، دوره بعدی دوره فلسفی است که در این دوره با توجه به منطق خاص و تفکراتی در مورد جهان و آنچه در جهان است بحث می شود در دوره فلسفی با گرایش های مختلف نظرات مختلفی ابراز می شود مثلا عده ای جهان را ازلی و ابدی می دانند و پایدار که از اول چنین بوده است، وعده ای جهان را حادث می دانستند که زمانی به وجود آمده و زمانی از بین می رود، و با چون جچرا های فلسفی درباره ساختار جهان اولین چیزی که به وجود آمده ، فضا و زمان و ... بحث می کردند تا اینکه در آغاز قرن بیستم با ارائه نظریه نسبیت خاص و بعد نسبیت عام توسط آینشتین، بحث کیهان شناسی از اسطوره و فلسف وارد فاز ساینس شده، چون دو مفهوم فضا و زمان نه به عنوان یک تعریف بلکه کمیتی قابل اندازه گیری و نه مطلق بلکه نسبی مورد ارزیابی علمی قرار می گرفت، چگونگی تغییر ریتم زمان و اندازه فضا ارتباط آنها با هم و ارتباط آنها باجرم، ازجمله مباحثی بود که قابل پرداختن بود،وهندسه جهان ارتباطی با جرم پیدا کرد، و این مساله عاملی شد که اولین مدل های ریاضی کیهانشناسی ارائه شود، اولین مدل کیهانشناسی توسط خود آلبرت اینیشتین با توجه به مقدار ماده ای که در آن زمان درجهان کشف شده بود ارائه شد ، مدلی که جهان را بسته و در عین حال ایستا می دانست، با کشفیات جدید هابل مبنی بر اتساع کیهان این مدل فرو ریخت، بعد از اینشتین مدل های دیگری مبنی بر نسبیت عام و کشفیات هابل ارائه شد که از جمله این مدل ها مدل فریدمن بود ، فریدمن با معرفی نسبتی میان چگالی چهالی بحرانی عالم و چگالی فعلی عنوان کرد اگر این نسبت برابر یک باشد جهان تخت، واگر بزرگتر از یک باشد جهان باز و اگر کوچکتر باشد جهان بسته خواهد بود، و خاطر نشان کرد با توجه به اینکه چگالی بحرانی وابسته به ثابت هابل دارد، و چگالی فعلی ارتباط با جرم عالم اگر جرم و میزان ثابت هابل مشخص باشد لاجرم هندسه جهان را خواهیم شناخت.
جورج گاموف عنوان کرد با توجه به چگالی فعلی عالم و اینکه مقدار جرم و انرژی در جهان مقداری ثابت است، جهان می بایست بسته باشد ، واین جهان از یک انفجاری به نام بیگ بنگ به وجود آمده که عامل گسترش کیهان و تکامل تدریجی آن شده و زمانی جهان متوقف می شود و دوباره به حالت اول باز می گردد، که به این مدل کیهانی مدل نوسانی بیگ بنگ می گفتند، جورج گاموف اذعان داشت اگر چنانچه مدلش صحیح باشد می بایست گرمایی از آن انفجار هنوز درعالم موجود باشد، عده دیگر از مردم مثل هویل حالت پایدار را در نظر گرفتند در این نظریه جهان از اول به همین صورت بوده و تا آخر هم به همین صورت خواهد بود، در این مدل مقدار جرم و انرژی لازم نیست در جهان ثابت باشد، این مدل هویل را ، مدل باز کیهانشناسی می گفتند.
البته شواهد مشاهده ای و رصدی مدل گاموف را تایید می کرد و شواهد دایما در حال فزونی بود، بدین لحاظ جایزه نوبل را به این مدل دادند، ولی به مرور زمان تناقضاتی در این مدل خودش را نشان داد، شواهدی دال بر تخت بودن عجیب جهان، یا وجود ماده تاریک که حاکی از باز بودن جهان بود، و ماده تاریک که بسته بودن را تقویت می کرد تناقضی از اختلاف محاسبات با آنچه رصد می شود در اندازه عالم ، معمای افق و.....بدین لحاظ مدلی در جهت اصلاح مدل گاموف ارائه شد که به مدل تورمی معروف بود. در مدل تورمی در آغاز بیگ بنگ جهان از یک تورم بزرگ شروع شد و اندازه جهان 10 به توان 50 برابر بزرگ شد و بعد از فاز تورمی به فاز هابلی وارد شد.
مدل های فرا مدل استاندارد کیهانشناسی:
همان طور که گفته شده علی رغم موفقیت های اولیه مدل استاندارد کیهان شناسی و به دنبال آن مدل تورمی که جهت اصلاح آن ارائه شد باز هم مدل کیهان مبنی بر اینکه تخت است یا باز است یا بسته معین نشد چرا که داده های رصدی مدل تخت را تایید می کردند و وجود ماده تاریک مدل بسته و انرژی تاریک مدل باز را ارائه می دارد، بدین لحاظ هنوز ابهام ها در مورد مدل کیهان باقی بود.و لزوم پرداختن به مدل های جدید
یکی از این مدل ها در نظریه ریسمان توسط کامران وفا ارائه شد، نظریه ریسمان که اصلاحیه ای است بر نظریه ذرات بنیادین که در این نظریه عنوان می شود جهان از ذرات بی بعدی تشکیل یافته است ، و با این ذرات که از خانواده الکترونها، نوترینوها، کوارکهای بالا ، کوارکهای پایین ، بودند مترصد بودندکه کل ذرات موجود در جهان و حتی نیرو ها را توضیح دهند، و نظر براین داشتند که همه این ذرات و نیروها از یک الگوی جامع و واحدی تبعیت می کنند، پس لاجرم به دنبال نظریه وحدت بزرگ بودند، برای پیش برد این نظریه و مدل سازی در واکنش های ذرات و مواجه با هم ابتدا در زمینه بزونها – ذرات نیروی هسته ای قوی خصوصا- ونظربه ای با استناد بر فرمولی از بسل ریاضی دان قرن هجدهم میلادی ارائه شد، که با این واکنش ها سازگار بود و چون بسان فیزیک ریسمان ها عمل می کرد بدان نظریه ریسمان گفتند و با توسعه ؟آن از بوزون ها به فرمیون ها به ابر ریسمان تغییر نام داد، در این نظریه به جای اینکه ذرات بدون بعد در نظر گرفته شوند با بعد در نظر گرفته می شدند، که با ارتعاش در فضای 10 بعدی می توانست به یک نظریه وحدت نسبی دست پیدا کند.
این نظریه در کیهان شناسی هم نظری ارائه داد در این نظریه در ابتدای بیگ بنگ ، ذرات در یک کلاف چند بعدی پیچیده بودند که به دلایلی این گره ها آزاد شدند، در ابتدا می گفتند از مجموع همه ابعاد سه بعد آزاد شده و گسترش یافتند و باقی ابعاد در آن کلاف ماندند، ودر نظریه ای دیگر که به نظریه پوسته شهرت یافت عنوان شد که همه ابعاد گسترش یافتند ولی چون ما چسبیده به پوسته سه بعدی هستیم، لذا ما درکی از فضا های دیگر نداریم، در این نظریه اخیر که بر اثر اصلاحیه ای بود که بر نظریه ریسمان زده شده ، یک نگاهی خاص به کیهان بود که قبل از بیگ بنگ را هم در نظر می گرفت، در این مدل اخیر که به نظریه برخورد بزرگ شهرت یافت، دوپوسته قبل از بیگ بنگ در محیط فضا- فضا و بدون زمان بودند که بر اثر گرانش به هم نزدیک شده به هم برخورد کردند در اثر این برخورد زمان هم وارد عرصه شد و فضا- زمان شکل گرفت و به اصطلاح لحظه بیگ بنگ به وجود آمد، و این دو وسته از هم دور شدند و می شوند ما دامی که خیلی دور شوند ، سرد، و دوباره گرانش آنها را به سوی هم بکشد ، و یک برخورد دیگر، و همین طور....
هاوکینگ با توجه به عدم موفقیت در ارائه مدل های اصلاحی خود از جمله خلقت از عدم، و خلقت مدام ، این نظریه برخورد بزرگ نظرش را جلب کرد و سعی کرد این نظریه را از نظریه ریسمانی به قالب سنتی و نسبیتی در آورد لذا نظریه پایا را با اقتباس از نظریه ریسمان ارائه داد که در این نظریه اخیر جهان به مثابه یک کره بزرگ در نظر گکرفته می شد که از یک حالتت فضا- فضا بدون تکینگی به وجود آمده و بعد به قالب فضا – زمان می رود، وگسترش می یابد منتهی در این نظریه به جای یک بعد زمانی دو بعد زمانی وجو.د دارد، ور در زمانی به حالت بیشینه اتساع رسیده و دوباره شروع به تراکم می کند و به حالت فضا- فضا باز می گردد، ولی کامران وفا به این مدل هاوکینگ – هارتل ایرادی اساسی می گیرد و آن اینکه می شود این نظریه این طور توصیف شود ولی با این وصف رقم 10 به توان 500 کیهان موازی که کیهانشناسان به آن اشاره می کنند با چالش برخورد می کند از این نظر که هیچ کدامن از آنها توصیف کنند جهان و کیهان ما نیستند، مگر اینکه کیهانشناسان از این رقم صرف نظر کنند، چون یا مدل های سنتی کیهانشناسی اشکال دارد یا نظریه ریسمان درست نیست، هاوکینگ در جهت اصلاح این نظریه خاطر نشان کرد که در ابرخورد اول یا به وجود آمدن جهان از فضا- فضا نباید در کیهان های موازی آن کیهان هایی که از لحاظ متفاوت بودن سنن این جهان در نظر می گرفت، در جواب ها گنجانده شوند چرا که همه کیهان ها از یک فضا- فضا به وجود آمده اند، پس همه یک قانون دارند پس تعداد کیهان های موازی از 10 به توان 500 مراتب کمتر و کمتر شد
ولی عنوان این نظریه اخیر درست 10 روز قبل از مرگ هاوکینگ بود این نظریه مصلح بود ولی کارساز نهایی نبود.
تا اینجا تا لبه های کیهانشناسی پیش رفتیم، و حکایت همچنان باقیست.
خوب است در اینجا به یک اصطلاح در نظریه های کیهانشناسی اشاره کنم و آن اصطلاح کریستال در کیهانشناسی است، کیهانشناسان در اینکه آیا جهان در ابتدای بیگ بنگ یا صیحه بزرگ ، همگن یا همسانگرد بوده یانه اختلاف دارند، عده ای بر اساس نظریه استاندارد کیهان شناسی می گوند گسترش کیهان همگن و همسانگرد بوده، وعده ای از مردم می گویند، ممکن است همگن و همسانگرد نباشد، و مخصوصا در نظریات متاخر تر، که از فضا- فضا شروع می شود، جهت دار بودن و عدم همگنی و همسانگردی مورد توجه قرار می گیرد، و این مورد رابه جای سیال کیهانی کریستال کیهانی می گویند.
به هر حال مدلی که بیش از سایر مدل ها بدان پرداخته می شود همان مدل استاندارد کیهان شناسی است، که جهان را از یک صیحه آسمانی یا به اصطلاح بیگ بنگ می داند، در این مدل وقتی در زمان به عقب باز می گردیم در لحظه صفر کل جهان در یک نقطه متمرکز می شود، وبایک صیحه آسمانی این نقطه منفجر می شود، و در اثر این انفجار در فاز اول در زمان 10 به توان 46- ثانیه، انرژی بسیار بالا و گرما بسیار بالا جهان ،سیال کیهانی به صورت همگن و همسانگرد در حال گسترش بوده در این مرحله یک ابر تقارن عظیم درجهان هست و ذرات از هم تفکیک نشده اندو اتساع جهان منجر به پایین آمدن دمای عالم به النتیجه به وجود آمدن فاز دوم می شود، در فاز دوم ، در این فاز کم کم ذرات از هم تفکیک شده و ذرات بنیادین به وجود آمدند،در این مرحله ذره ای به نام هیگز و ماده ای به نام میدان هیگز ساخته شد و به ذرات جرم داد و این جرم دادن ها منجر به تفکیک ذرات و به وجود آمدن نیرو ها شد، ولی هنوز از این ذرات بنیادین به علت دمای بالا و انرژی زیاد اتم یا ملکولی به وجود نیامده است، با پایین آمدن دما و انرژی و گسترش بیشتر فضا ، فاز سوم رقم خورد که در این فاز ملکول ها و اتم ها شکل گرفتند و در اصل بلوک های اولیه عناصر و ماده متعارف ساخته شده است و لی به علت دما و انرزی زیاد پیوند ها منجر به ظهور عناصر نشده است ، در فاز چهارم ساختارهای عناصر سبک شکل گرفته ولی این عناصر سبک در فاز پنجم با به وجود آمدن ستارگان و سیاهچاله ها شروع به تولید عناصر سنگین تر نمودند، و در نهایت ساختار های کهکشانی به وجود آمده و در فاز ششم در این ساختار های کهکشانی حیات شکل می گیرد.
این تکامل تدریجی جهان در طی حدود 14 میلیارد سال که از صیحه بزرگ آسمانی یا بیگ بنگ می گذرد ساختار بندی شده شده است.
ما در این قسمت با توجه به اینکه درباره مدل های کیهانشناسی تا حال حاضر مختصر توضیح دادیم ، با این پیش زمینه نگاهی به جلد 57 کتاب بحار الانوار ، باب حدوث العالم و بدء خلقه می اندازیم و احادیث وارده از معصومین علیه السلام را مورد نگاه و تاویل انجام می دهیم:
تَنْبِیهُ الْخَاطِرِ، لِلْوَرَّامِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَوَّلَ مَا خَلَقَ الْخَلْقَ خَلَقَ نُوراً ابْتَدَعَهُ مِنْ غَیْرِ شَیْ ءٍ ثُمَّ خَلَقَ مِنْهُ ظُلْمَةً وَ كَانَ قَدِیراً أَنْ یَخْلُقَ الظُّلْمَةَ لَا مِنْ شَیْ ءٍ كَمَا خَلَقَ النُّورَ مِنْ غَیْرِ شَیْ ءٍ ثُمَّ خَلَقَ مِنَ الظُّلْمَةِ نُوراً وَ خَلَقَ مِنَ النُّورِ یَاقُوتَةً غِلَظُهَا كَغِلَظِ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِینَ ثُمَّ زَجَرَ الْیَاقُوتَةَ فَمَاعَتْ لِهَیْبَتِهِ فَصَارَتْ مَاءً مُرْتَعِداً وَ لَا یَزَالُ مُرْتَعِداً إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ خَلَقَ عَرْشَهُ مِنْ نُورِهِ وَ جَعَلَهُ عَلَی الْمَاءِ وَ لِلْعَرْشِ عَشَرَةُ آلَافِ لِسَانٍ یُسَبِّحُ اللَّهَ كُلُّ لِسَانٍ مِنْهَا بِعَشَرَةِ آلَافِ لُغَةٍ لَیْسَ فِیهَا لُغَةٌ تُشْبِهُ الْأُخْرَی وَ كَانَ الْعَرْشُ عَلَی الْمَاءِ مِنْ دُونِ حُجُبِ[1]
در تنبیه الخاطر ورام [2]، از ابن عباس از امیر المومنین علیه السلام فرمود:
راستی خدای تعالی در آغاز آفرینش آفریده های نوری آفرید،آن را از هیچ چیز برآفرید، سپس از آن تاریکی آفرید، می توانست تاریکی را از هیچ بیافریند چنانکه نور را از ناچیز آفرید، سپس از تاریکی نوری آفرید، و از آن نور یک دانه یاقوت (کریستال)آفرید، به ضخامت هفت آسمان، و هفت زمین، سپس آن یاقوت را تشر زد و از هیبت او آبی شد لرزان ، که پیوسته می لرزد ، تا روز قیامت ، سپس عرش خود را از نورش آفرید، آن را برآب نهاد و عرش ده هزار زبان داشت که خدا را به هر زبانی با ده هزار لغت تسبیح می گفت ، که هیچ کدام مانند دیگری نبود، عرش برآب بود ، با پرده های مه.
تَفْسِیرُ الْإِمَامِ، قَالَ علیه السلام قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله: فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا خَلَقَ الْمَاءَ فَجَعَلَ عَرْشَهُ عَلَیْهِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ یَعْنِی وَ كَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاءِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فَأَرْسَلَ اللَّهُ الرِّیَاحَ عَلَی الْمَاءِ فَتَفَجَّرَ الْمَاءُ مِنْ أَمْوَاجِهِ فَارْتَفَعَ عَنْهُ الدُّخَانُ وَ عَلَا فَوْقَ الزَّبَدِ فَخَلَقَ مِنْ دُخَانِهِ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ فَخَلَقَ مِنْ زَبَدِهِ الْأَرَضِینَ السَّبْعَ فَبَسَطَ الْأَرْضَ عَلَی الْمَاءِ وَ جَعَلَ الْمَاءَ عَلَی الصَّفَا وَ الصَّفَا عَلَی الْحُوتِ وَ الْحُوتَ عَلَی الثَّوْرِ وَ الثَّوْرَ عَلَی الصَّخْرَةِ الَّتِی ذَكَرَهَا لُقْمَانُ لِابْنِهِ فَقَالَ یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا وَ الصَّخْرَةَ عَلَی الثَّرَی وَ لَا یَعْلَمُ مَا تَحْتَ الثَّرَی إِلَّا اللَّهُ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْأَرْضَ دَحَاهَا مِنْ تَحْتِ الْكَعْبَةِ ثُمَّ بَسَطَهَا عَلَی الْمَاءِ فَأَحَاطَتْ بِكُلِّ شَیْ ءٍ فَفَخَرَتِ الْأَرْضُ وَ قَالَتْ أَحَطْتُ بِكُلِّ شَیْ ءٍ فَمَنْ یَغْلِبُنِی وَ كَانَ فِی كُلِّ أُذُنٍ مِنْ آذَانِ الْحُوتِ سِلْسِلَةٌ مِنْ ذَهَبٍ مَقْرُونَةُ الطَّرَفِ بِالْعَرْشِ فَأَمَرَ اللَّهُ الْحُوتَ فَتَحَرَّكَتْ
امیر المومنین گفت :[3]پیامبر در تفسیر قول خدای تعالی در سوره طه آیه53 "الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا"چنین فرمود: خدا آب را آفرید عرشش را برآن نهاد پیش از آنکه آسمان و زمین را آفریند و اینست گفته خدا عزووجل درآیه 7 سوره هود وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ یعنی عرشش برآب بوده پیش از اینکه بیافریند آسمان ها و زمین را پس فرستاد خدا بادها را برآب ، و آب موج برداشت، و دودی از آن برخاست، و بربالای کف برآمد، و از آن دود هفت آسمان آفرید، و از کفش هفت زمین، ......
بیان: خدا اولین چیزی که آفرید نور یا انرژی بود واز این نور ابتدا تاریکی را آفرید ، فازی در عالم به وجود آمد که توان تابش نداشت، و بعدااز حالت کدری ، رفع کدری شد، و بعد از رفع کدری یاقوتی آفرید، این یاقوت منظور براین است که درانبساط عالم همان طور که کریستال ها ملکول های جهت داری دارند، طوری پیش رفت که جهت دار شروع به انبساط کرد.[4]و سیالی کیهانی به وجود آمد که این سیال کیهانی دچار اغتشاش و آشفتگی شد ، و باصطلاح موج در آن پدید آمد و این موج تا پایان جهان با جهان همراه است، پس عرش الهی که از روایات دیگراقتباس می شود که مراد علم الهی است ، با این سیال کیهانی همراه شد ، که این علم به تعبیر روایات ده هزار زبان داشت یعنی ارتباط بین اجزای جهان با ده هزار روش صورت می گرفت مثل اینکه می گوییم بین ذرات چهار نیرو قرار دارد که به مثابه 4 زبان هستند، همه ذرات زبان گرانش را می فهمند، عده ی که بار دارند زبان الکترو مغناطیس را هم می فهمند، و عده ای که درفصله های نزدیک هسته ای هستند زبان نیروی هسته ای قوی و ضعیف را هم می فهمند، در حدیث دوم باز هم عنوان بر این می شود که خدا علمش را بر سیال کیهانی مسلط کرد پیش از اینکه مراحل مختلف خلقت پیش بیاید و سپس در شش مرحله یا شش فاز آسمان و زمین ، منظور سایر مراحل آفرینش اتفاق افتاد در مرحله اول چیزی مثل باد را برسیال کیهانی مسلط کرد به تعبیر علامه مجلسی این باد گویی حامل و فضایی است که سیال کیهانی در آن قرار دارد، و در تعابیر دیگر روایی کرسی است، که ما می گوییم کیهان، ساختار فضا زمانی دارد، و سیال است چون با زمان همراه است چهارچوبش فضا- زمان است، شاید بتوان گفت خلقت سیال کیهانی پیش از باد ، سیال کیهانی جنبه فضا- فضا داشته باشد یعنی بدون زمان ، ووقتی صحبت از باد می شود، زمان با فضا همراه می شود و کرسی را می آفریند، پس ادامه می دهد با همراه شدن باد ، این سیال متحرک شده و تحول پیدا کرده ، و باصطلاح تغییر فاز می دهد از این تغییر فاز کف هایی به وجود می آید، باید بگوییم در تغییر فاز مثل تبدیل فاز مایع به بخار اول حباب هایی از فاز ثانویه در فاز اولیه به وجود می آید و سپس کم کم تعداد این حباب ها زیاد می شود تا کلا به فاز دیگر تبدیل می شود، خوب در این مرحله تغییر فاز کف هایا حباب هایی به وجود می آید، و در این تغییر فازدخان حاصل می شود یعنی جهان دارای کربن می شود، فاز کربنی یعنی دخان، که اصل حیات بر آن وابسته است، که هیدرو کربن ها از آن به وجود می آیند، و از این فاز کربنی یکسری از منظومه ها چون منظومه شمسی و از جمله زمین حاصل می شود.
لْعَیَّاشِیُّ، عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ خَلَقَ الْأَرْضَ قَبْلَ السَّمَاءِ ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ لِتَدْبِیرِ الْأُمُورِ.
وَ مِنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: كَانَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی كَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ وَ الْمَاءُ عَلَی الْهَوَاءِ وَ الْهَوَاءُ لَا یَجْرِی.
از محمد بن مسلم از امام پنجم نقل شده که فرمودند:[5] خدای تبارک و تعالی چنانست که خود را ستوده ، عرشش برآب بوده و آب بر هوا ، و هوا جریانی نداشته است
بیان: اشاره دارد سیال کیهانی درهوا یا کرسی و یا کیهان بود و کیهان در ابتدا ثابت بود ، یعنی فضا- فضا
در عقاید صدوق [6]: اعتقاد ما در عرش این است که همان دانش است.از امام صادق علیه السلام منقول است:.... واما عرش به معنی دانش را هم چهار از پیشینیان بر دوش داشتند و چهار از آخرین، ...وهمانا اینها حاملان علم الهی شدند.
بیان: این علم الهی دارای مراتبی است، علم الهی در هر مرحله وفازی مخصوص همان فاز است، این علم را درعالم جبروت به نام عرش، و در عالم ملکوت به نام بیت مامور ، و در عالم ناسوت یا ماده به نام کعبه نامیده اند، یعنی کعبه نازل شده علم الهی به مرتبه طبیعیات و ماده منظور است، و منظور از گسترش عالم ماده و زمین از زیر کعبه یعنی اینکه در فازی که علم الهی در مرتبه ساخته شدن مواد قرار گرفته مثل اینکه این از زیر کعبه گسترش پیدا کرده است به روایات زیر توجه کنید
شَرْحُ النَّهْجِ لِلْكَیْدُرِیِّ، وَرَدَ فِی الْخَبَرِ: أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی لَمَّا أَرَادَ خَلْقَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ خَلَقَ جَوْهَراً أَخْضَرَ ثُمَّ ذَوَّبَهُ فَصَارَ مَاءً مُضْطَرِباً ثُمَّ أَخْرَجَ مِنْهُ بُخَاراً كَالدُّخَانِ فَخَلَقَ
مِنْهُ السَّمَاءَ كَمَا قَالَ ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ ثُمَّ فَتَقَ تِلْكَ السَّمَاءَ فَجَعَلَهَا سَبْعاً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ ذَلِكَ الْمَاءِ زَبَداً فَخَلَقَ مِنْهُ أَرْضَ مَكَّةَ ثُمَّ بَسَطَ الْأَرْضَ كُلَّهَا مِنْ تَحْتِ الْكَعْبَةِ وَ لِذَلِكَ تُسَمَّی مَكَّةُ أُمَّ الْقُرَی لِأَنَّهَا أَصْلُ جَمِیعِ الْأَرْضِ ثُمَّ شَقَّ مِنْ تِلْكَ الْأَرْضِ سَبْعَ أَرَضِینَ وَ جَعَلَ بَیْنَ كُلِّ سَمَاءٍ وَ سَمَاءٍ مَسِیرَةَ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ وَ كَذَلِكَ بَیْنَ كُلِّ أَرْضٍ وَ أَرْضٍ وَ كَذَلِكَ بَیْنَ هَذِهِ السَّمَاءِ وَ هَذِهِ الْأَرْضِ ثُمَّ بَعَثَ مَلَكاً مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ حَتَّی نَقَلَ الْأَرْضَ عَلَی مَنْكِبِهِ وَ عُنُقِهِ وَ مَدَّ الْیَدَیْنِ فَبَلَغَتْ إِحْدَاهُمَا إِلَی الْمَشْرِقِ وَ الْأُخْرَی إِلَی الْمَغْرِبِ ثُمَّ بَعَثَ لِقَرَارِ قَدَمِ ذَلِكَ الْمَلَكِ بَقَرَةً مِنَ الْجَنَّةِ كَانَ لَهَا أَرْبَعُونَ أَلْفَ قَرْنٍ وَ أَرْبَعُونَ أَلْفَ رِجْلٍ وَ یَدٍ وَ بَعَثَ یَاقُوتاً مِنَ الْفِرْدَوْسِ الْأَعْلَی حَتَّی یُوضَعَ بَیْنَ سَنَامِ تِلْكَ الْبَقَرَةِ وَ أُذُنِهَا فَاسْتَقَرَّ قَدَمَا ذَلِكَ الْمَلَكِ عَلَی السَّنَامِ وَ الْیَاقُوتِ وَ إِنَّ قُرُونَ تِلْكَ الْبَقَرَةِ لَمُرْتَفِعَةٌ مِنْ أَقْطَارِ الْأَرْضِ إِلَی تَحْتِ الْعَرْشِ وَ إِنَّ مَنَاخِرَ أُنُوفِهَا بِإِزَاءِ الْأَرْضِ فَإِذَا....
از امام علی علیه السلام روایت شده:[7]در خبر است که خدای متعال چون خواست آسمان و زمین را بیافریند گوهری سبزآفرید ، و سپس آن را آب کرده و بلرزه آورد، و سپس از آن بخاری برآورد چون دود و از آن آسمان را آفرید چنانچه فرمود برآسمان استوار شد در حالی که آن دودی بود، و آنگاه آن را شکافت و هفت آسمانش ساخت و سپس از آن کفی برآورد و از آن کعبه را آفرید.... .و سپس همه زمین را از زیر کعبه پهن کرد ... و سپس ازآن زمین هفت زمین را آفرید....
اما در معنی کرسی[8] :اعتقاد ما درباره کرسی اینست که دعاء همه آفریده هاست از عرش و سماوات و زمین و هر چه خدا آفریده در آنند، و در وجه دیگر هم علم خداست، پرسش شده از قول خدا عزوجل فراگرفته کرسی او آسمانها و زمین را فرمود: مقصود علم اوست.
کافی (جلد 1/ص129)بسند خودش آورده از امیر المومنین علیه السلام :[9].......آنانکه عرش را بردوش دارند همان دانشمندانند که خدا دانشش را به آنها داده
در کافی (ج 1 ص13)[10]: از امام رضا علیه السلام :........عرش که خدا نیست عرش علم است و قدرت ، و عرش نام چیزی است که همه چیز درآن است.... خلقی حول عرشش تسبیح گو و فرمانگزار ... و آن خانه خداست ...
در در المنثور ج 1 ص 328 ابی ذر از پیامبر پرسید:[11]درباره کرسی، فرمود ای اباذر هفت آسمان و زمین همانا در برابر کرسی چون حلقه ای باشند که در زمین پهناور افتاده و فزونی عرش بر کرسی چون فزونی آن بیابانست بر آن حلقه.
در احتجاج از امام ششم پرسید : [12]کرسی بزرگتر است یا عرش، فرمود : هرآنچه خدا آفریده درون کرسی است جز عرش او که بزرگتر از آنست تا کرسی آن را فراگیرد.
اما در باره کعبه:
عیاشی از حلبی واز امام ششم روایت شده : [13]در سنگی از سنگ های خانه کعبه نوشته : راستی منم خدا صاحب مکه آفریدمش روزی که آفریدم آسمانها و زمین و روزی که آفریدم خورشید و ماه ....
بیان : مشخص است که منظور از کعبه که قبل از آفرینش زمین وجود داشته مراد این خانه سنگی نیست، بلکه همان طور که گفته شد همان طور که عرش علم الهی است ، کعبه هم منظور مرتبه ای از علم الهی است که به واسطه آن جهان مادی و سیارات و زمین به وجود آمدند.
بیان : پس ما در ادامه بحث با این اصطلاحاتی که از تعاریف روایات بر می آید می بایست ، تاویلات و برداشت ها را از روایات انجام دهیم، عرش به معنای علم الهی در مرتبه جبروتی، کرسی به معنای کیهان ، کعبه مرتبه نازله علم الهی مربوط به عالم ناسوت، آب به معنی سیال کیهانی، یاقوت، منظور کریستال کیهانی جهت دهنده انبساط کیهان، باد: به یک معنی بستر گسترنده سیال کیهانی به همراه زمان، موج: آشفتگی سیال کیهانی به همراه زمان،
کف کیهانی: تغییر فاز از فازی به فاز دیگر، خاکستر کیهانی: ذرات برجای مانده از سوختن ستارگان قبلی،
در عیاشی از محمد بن مسلم از امام پنجم: [14].... ... خدای تبارک و تعالی ... عرشش بر آب بود و آب بر هوا و هوا جریان نداشت ، و جز آب آفریده نبود، چون خدا خواست جهان را بیافریند به چهار باد فرمان داد تا آب را برهم زنند و موج شد، وکفی برآمد ، و آن را در جای این خانه گرد آورد و خدایش فرموده تا خشک شد وکوهی از کف شد و زمین از زیرش کشید:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ [15]
یقیناً نخستین خانه ای که برای [نیایش و عبادت] مردم نهاده شد، همان است که در مکه است، که پر برکت و وسیله هدایت برای جهانیان است.
بیان: عرش خدا برآب یا سیال کیهانی بود، یعنی علم خدا بر سیال کیهانی قرار گرفت و سیال کیهانی در فضا یا هوا بود و فضا ثابت بود یعنی جهان در مرحله فضا- فضا بود، و جز سیال کیهانی چیزی وجود نداشت، و چون خدا خواست جهان را بیافریند به چهار باد فرمان داد تا سیال کیهانی را بر هم زنند یعنی در این مرحله زمان با فضا همراه شد،( مثل بیگ بنگ) ، پس آشفتگی در سیال کیهانی به وجود آمد و متحرک شد ، و شروع به تغییر فاز داد در این تغیر فاز ها در مرحله ای کفی به وجود آمد، که این حباب حول این خانه بود یعنی قوانین بین مواد بین آن جاری بود و علم تنزل پیدا کرده بر آن جاری شد، و از آن ستارگان واز جمله زمین به وجود آمد.و این کعبه یعنی علم و دانش است که اولین بیتی است که برای مردم نهاده شده و حول آن عبادت کرده و معرفت کسب می کنند و موجب هدایت جهانیان است.
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ [16]
و برخی از مردم اند که [همواره] بدون هیچ دانشی [بلکه از روی جهل و نادانی] درباره خدا [با اصرار بر یک اعتقاد بی پایه] برخورد خصمانه و گفتگوی ستیزآمیز می کنند، و از هر شیطان سرکشی پیروی می نمایند.
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ [17] ثَانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَنُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَذَابَ الْحَرِيقِ
و از مردمان کسی است که همواره بدون هیچ دانشی [بلکه از روی جهل و نادانی] و بدون هیچ هدایتی، و هیچ کتاب روشنی درباره خدا مجادله و ستیزه می کند. [آن هم] با حالتی متکبرانه و مغرورانه که سرانجام مردم را از راه خدا گمراه کند؛ برای او در دنیا رسوایی است و روز قیامت عذاب سوزان به وی می چشانیم.
در این آیات علم محور معرفت خدا قرار می گیرد و هرکس بدون علم بدان وارد شود در آیه اول از هر شیطان گمراهی تبعیت می کند و کسی که از علم یا مکاشفه یا وحی در امرخدا به مجادله پردازد و مردم را از راه خدا منحرف کند روز قیامت در آتشی سوزان ،که خود افروخته ، خواهد سوخت-
مِنْهُ، عَنْ عِیسَی بْنِ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ: قَالَ رَجُلٌ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ النَّاسَ یَزْعُمُونَ أَنَّ الدُّنْیَا عُمُرَهَا سَبْعَةُ آلَافِ سَنَةٍ فَقَالَ لَیْسَ كَمَا یَقُولُونَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ لَهَا خَمْسِینَ أَلْفَ عَامٍ فَتَرَكَهَا قَاعاً قَفْراً خَاوِیَةً عَشَرَةَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ بَدَا لِلَّهِ بَدَاءٌ فَخَلَقَ فِیهَا خَلْقاً لَیْسَ مِنَ الْجِنِّ وَ لَا مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ لَا مِنَ الْإِنْسِ وَ قَدَّرَ لَهُمْ عَشَرَةَ آلَافِ عَامٍ فَلَمَّا قَرُبَتْ آجَالُهُمْ أَفْسَدُوا فِیهَا فَدَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ تَدْمِیراً ثُمَّ تَرَكَهَا قَاعاً قَفْراً خَاوِیَةً عَشَرَةَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ خَلَقَ فِیهَا الْجِنَّ وَ قَدَّرَ لَهُمْ عَشَرَةَ آلَافِ عَامٍ فِیهَا فَلَمَّا قَرُبَتْ آجَالُهُمْ أَفْسَدُوا فِیهَا وَ سَفَكُوا الدِّمَاءَ وَ هُوَ قَوْلُ الْمَلَائِكَةِ أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ كَمَا سَفَكَتْ بَنُو الْجَانِّ فَأَهْلَكَهُمُ اللَّهُ ثُمَّ بَدَا لِلَّهِ فَخَلَقَ آدَمَ وَ قَرَّرَ لَهُ عَشَرَةَ آلَافٍ وَ قَدْ مَضَی مِنْ ذَلِكَ سَبْعَةُ آلَافِ عَامٍ وَ مِائَتَانِ وَ أَنْتُمْ فِی آخِرِ الزَّمَانِ.
از عیسی بن ابی حمزه روایت شده از امام ششم علیه السلام :[18]کسی از امام پرسید مردم پندارند که عمر دنیا هفت هزار سال است، فرمود: چنان نیست که می گویند، خدا زمین را آفرید و پنجاه هزار سالش بیابانی تهی واگذاشت، و ده هزار سال ویران، ... و در آن پس از آن خلقی آفرید ، که نه جن بودند ونه فرشته ونه آدمی تا ده هزار سال تا ده هزار سال تا موعدشان رسید، در آن تباهی کردند و خون ریختند، ....پس خدا آنها را نابود کرد و انسان را آفرید وزمان انسان هم 10 هزار سال است که هفت هزار و دویست سال آن گذشته است و شما در آخر الزمان هستید
بیان:زمانی که در این حدیث آمده زمان زمینی نیست بلکه زمان خدایی است که هر روزش هزار سال زمینی است
یعنی 50 میلیون سال زمین بیابانی بود مثل مریخ، و 10 میلیون سال بعد هم ویران بود آبادی نداشت، بعد موجوداتی آفرید نظیر دایناسور ها که نه جن بودند، نه فرشته و نه انسان، 10 میلیون سال آنها بر زمین بودند، و بعد نابود شدند و انسان به وجود آمد و می گوید انسان هم 10 میلیون سال در این جهان خواهد بود که هفت میلیون و دویست هزار سال آن گذشته است.و دومیلیون و هشتصد سال باقی مانده است.
....
در تفسیر الفرات : [19]....نَعَمْ كَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاءِ حِینَ لَا أَرْضٌ مَدْحِیَّةٌ وَ لَا سَمَاءٌ مَبْنِیَّةٌ وَ لَا صَوْتٌ یُسْمَعُ وَ لَا عَیْنٌ تَنْبُعُ وَ لَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا نَجْمٌ یَسْرِی وَ لَا قَمَرٌ یَجْرِی وَ لَا شَمْسٌ تُضِی ءُ وَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاءِ غَیْرُ مُسْتَوْحِشٍ إِلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ یُمَجِّدُ نَفْسَهُ وَ یُقَدِّسُهَا كَمَا شَاءَ أَنْ یَكُونَ كَانَ ثُمَّ بَدَا لَهُ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ فَضَرَبَ بِأَمْوَاجِ الْبُحُورِ فَثَارَ مِنْهَا مِثْلُ الدُّخَانِ كَأَعْظَمِ مَا یَكُونُ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ فَبَنَی بِهَا سَمَاءً رَتْقاً ثُمَّ دَحَا الْأَرْضَ مِنْ
الْكَعْبَةِ وَ هِیَ وَسَطُ الْأَرْضِ فَطَبَقَتْ إِلَی الْبِحَارِ ثُمَّ فَتَقَهَا بِالْبُنْیَانِ وَ جَعَلَهَا سَبْعاً بَعْدَ إِذْ كَانَتْ وَاحِدَةً ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ مِنْ ذَلِكَ الْمَاءِ الَّذِی أَنْشَأَهُ مِنْ تِلْكَ الْبُحُورِ فَجَعَلَهَا سَبْعاً طِبَاقاً بِكَلِمَتِهِ الَّتِی لَا یَعْلَمُهَا غَیْرُهُ وَ جَعَلَ فِی كُلِّ سَمَاءٍ سَاكِناً مِنَ الْمَلَائِكَةِ خَلَقَهُمْ مَعْصُومِینَ مِنْ نُورٍ مِنْ بُحُورٍ عَذْبَةٍ وَ ....
امیرالمومنین فرمود:...... آری عرش او برآب بود آنگه نه زمین کشیده شده بود و نه آسمان ساخته شده، نه آوازی شنیده می شد نه چشمه ای جوشان می جوشید.....خدا موج دریا را برانگیخت و از آنها چون بزرگترین آفریده خدا برخواست، و آسمانی بسته از آن ساخت، و سپس زمین را از زیر جای کعبه برکشید وپهن کرد، وآن میان زمین است، و با دریا ها پیوست ، سپس آن را که یکنواخت بود در ساختمان هفت طبقه اش نمود.
سپس به آسمان توجه کرد که دودی بود و بخاری برخاسته از آن دریاها و آن را با کلمه ای که جز خودش نمی داند هفت طبقه ساخت.... و چون کارش گذشت و آفرینشش استوار شد.... سپس ملک خود را اندازه و نقشه بست ودر آسمان اختران فروزانی آویخت .... سپس خورشید و ماه را آفرید و هر دو را تابنده ساخت، ..... وشب وروز را آفرید..... و آن ها را از هم تفکیک کرد.... در ابتدا شب هم مانند روز روشن بود.....سپس نشانه های شب را زدود طبق آیه
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا [20]
ما شب و روز را دو نشانه [قدرت و حکمت خود] قرار دادیم؛ پس شب را بی نور نمودیم و روز را روشن ساختیم، تا [در آن] روزی و رزقی را از پروردگارتان بطلبید و برای اینکه شماره سال ها و حساب [اوقات و زمان ها] را بدانید، و هر چیزی را [که نسبت به دنیا و دینتان و تربیت و کمالتان نیازمند به آن هستید] به روشنی و به طور کامل بیان کردیم.
و آنهارا نهادیم تا در فلک روان باشند، فلکی درمیان آسمان وزمین وجود دارد که ضخامت آن از زمین سه فرسخ است ، .....در آن فرشته ای است که اگر نباشد هرچه برروی زمین است بسوزد..... زمین ها را بر پشت ماهی نهاد بر او سنگینی کرد و لرزید و به وسیله کوه ها آن را آرام کرد، .......
بیان: خدای منان ابتدا سیال کیهانی – آب-را مشتمل بر قوانین و علم – عرش الهی برآن مستولی بود- آفرید ، بعد اراده اش تعلق گرفت که از این بستر فضا- فضایی – ثابت - جهان دینامیک را بیافریند بُعد زمان و تحرک را بدان اضافه کرد- بیگ بنگ به وجود آمد- و فازهای مختلف کیهانی به وجود آمد تا رسید به فازی که ماده فعلی جهان به وجود آمد با علمی مشتمل بر این ماده – کعبه—این جهان را بر اساس قوانین مربوطه به وجود آورد زمین را از زیر کعبه گسترد- تا به مرحله فاز کربنی – دخان- رسید پس در این مرحله از آن سحابی کربن دار منظومه شمسی را آفرید، و در نتیجه زمین به وجود آمد، دراین مرحله به علت وجود میلیارها ستاره در شب آسمان روز هم مثل شب روشن بود پس خدای منان با خلقت سحابی های تاریک ، و جذب نور توسط سحابی های تاریک ، نورستارگان را گرفت، وشب را ظلمانی قرار داد، در اطراف زمین جوی به گرد زمین قرار داد که این جو از میزان نور خورشید کم می کند و اشعه هایی مثل اشعه ماورای بنفش را می گیرد که اگر این جو فلک نبود، خورشید تمام موجودات روی زمین را می سوزاند و از بین می برد—ضخامت این جو سه فرسخ است- نشان از این است که از آنجا که ضخامت جو زمین حدود 900 کیلومتر است هر فرسخ دراین تعبیر 300 کیلومتر می باشد و پوسته زمین را برماده لغزانی – که تعبیر به ماهی شده- نهاد که همان گدازه های روان است و پوسته روی آن حرکت می کند، و چون این حرکت پوسته عامل به وجود آمدن زلزله می شد به وسیله کوه ها این پوسته را از حرکت بازداشت.
در کافی (ج1 ص132) بسندش از داوود رقی گفت پرسیدم از امام ششم علیه السلام از تفسیر قول خدا عزوجل " و بود عرش او برآب" فرمود: آنها چه می گویند؟ گفتم: می گویند: عرش بر روی آب بود و پروردگار بالای آن، فرمود: دروغ می گویند، هر که این را بگوید خدا را چون باری پنداشته است، و به صفت آفریده ها ستوده، و بایدش چیزی که خدا را برداشته نیرومند تر از او باشد، گفتم : قربانت: برایم شرح بده: فرمود خدا دین و دانش خود را برآب کرد، پیش از آنکه زمینی، یا آسمانی یا پری، یا آدمی یا خورشیدی و ماهی باشد، .....
قَالَ: جَاءَ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ مِنْ عُلَمَائِهِمْ فَقَالَ یَا أَبَا جَعْفَرٍ جِئْتُ أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ قَدْ أَعْیَتْ عَلَیَّ أَنْ أَجِدَ أَحَداً یُفَسِّرُهَا وَ قَدْ سَأَلْتُ عَنْهَا ثَلَاثَةَ أَصْنَافٍ مِنَ النَّاسِ فَقَالَ كُلُّ صِنْفٍ مِنْهُمْ شَیْئاً غَیْرَ الَّذِی قَالَ الصِّنْفُ الْآخَرُ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام مَا ذَاكَ قَالَ فَإِنِّی أَسْأَلُكَ عَنْ أَوَّلِ مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ خَلْقِهِ فَإِنَّ بَعْضَ مَنْ سَأَلْتُهُ قَالَ الْقَدَرُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْقَلَمُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الرُّوحُ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مَا قَالُوا شَیْئاً أُخْبِرُكَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی كَانَ وَ لَا شَیْ ءَ غَیْرُهُ وَ كَانَ عَزِیزاً وَ لَا أَحَدَ كَانَ قَبْلَ عِزِّهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا یَصِفُونَ وَ كَانَ الْخَالِقُ قَبْلَ الْمَخْلُوقِ وَ لَوْ كَانَ أَوَّلُ مَا خَلَقَ مِنْ خَلْقِهِ الشَّیْ ءَ مِنَ الشَّیْ ءِ إِذاً لَمْ یَكُنْ لَهُ انْقِطَاعٌ أَبَداً وَ لَمْ یَزَلِ اللَّهُ إِذاً وَ مَعَهُ شَیْ ءٌ لَیْسَ هُوَ یَتَقَدَّمُهُ وَ لَكِنَّهُ كَانَ إِذْ لَا شَیْ ءَ غَیْرُهُ وَ خَلَقَ الشَّیْ ءَ الَّذِی جَمِیعُالْأَشْیَاءِ مِنْهُ وَ هُوَ الْمَاءُ الَّذِی خَلَقَ الْأَشْیَاءَ مِنْهُ فَجَعَلَ نَسَبَ كُلِّ شَیْ ءٍ إِلَی الْمَاءِ وَ لَمْ یَجْعَلْ لِلْمَاءِ نَسَباً یُضَافُ إِلَیْهِ وَ خَلَقَ الرِّیحَ مِنَ الْمَاءِ ثُمَّ سَلَّطَ الرِّیحَ عَلَی الْمَاءِ فَشَقَّقَتِ الرِّیحُ مَتْنَ الْمَاءِ حَتَّی ثَارَ مِنَ الْمَاءِ زَبَدٌ عَلَی قَدْرِ مَا شَاءَ أَنْ یَثُورَ فَخَلَقَ مِنْ ذَلِكَ الزَّبَدِ أَرْضاً بَیْضَاءَ نَقِیَّةً لَیْسَ فِیهَا صَدْعٌ وَ لَا ثَقْبٌ وَ لَا صُعُودٌ وَ لَا هُبُوطٌ وَ لَا شَجَرَةٌ ثُمَّ طَوَاهَا فَوَضَعَهَا فَوْقَ الْمَاءِ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ النَّارَ مِنَ الْمَاءِ فَشَقَّقَتِ النَّارُ مَتْنَ الْمَاءِ حَتَّی ثَارَ مِنَ الْمَاءِ دُخَانٌ عَلَی قَدْرِ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ یَثُورَ فَخَلَقَ مِنْ ذَلِكَ الدُّخَانِ سَمَاءً صَافِیَةً نَقِیَّةً لَیْسَ فِیهَا صَدْعٌ وَ لَا نَقْبٌ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ أَمِ السَّماءُ بَناها رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها وَ أَغْطَشَ لَیْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها قَالَ وَ لَا شَمْسٌ وَ لَا قَمَرٌ وَ لَا نُجُومٌ وَ لَا سَحَابٌ ثُمَّ طَوَاهَا فَوَضَعَهَا فَوْقَ الْأَرْضِ ثُمَّ نَسَبَ الْخَلِیقَتَیْنِ فَرَفَعَ السَّمَاءَ قَبْلَ الْأَرْضِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ ذِكْرُهُ وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها یَقُولُ بَسَطَهَا قَالَ فَقَالَ لَهُ الشَّامِیُّ یَا أَبَا جَعْفَرٍ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام فَلَعَلَّكَ تَزْعُمُ أَنَّهُمَا كَانَتَا رَتْقاً مُلْتَزِقَتَیْنِ مُلْتَصِقَتَیْنِ فَفُتِقَتْ إِحْدَاهُمَا مِنَ الْأُخْرَی فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام اسْتَغْفِرْ رَبَّكَ فَإِنَّ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ كانَتا رَتْقاً یَقُولُ كَانَتِ السَّمَاءُ رَتْقاً لَا تُنْزِلُ الْمَطَرَ وَ كَانَتِ الْأَرْضُ رَتْقاً لَا تُنْبِتُ الْحَبَّ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی الْخَلْقَ وَ بَثَّ فِیها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ فَفَتَقَ السَّمَاءَ بِالْمَطَرِ وَ الْأَرْضَ بِنَبَاتِ الْحَبِّ فَقَالَ الشَّامِیُّ أَشْهَدُ أَنَّكَ مِنْ وُلْدِ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَنَّ عِلْمَكَ عِلْمُهُمْ
در روضه کافی(ص 94) بسندش از محمد بن عطیه آورده که گفت:[21]مردی از مردم شام به امام پنجم گفت: یا ابا جعفر آمده ام از تو مساله ای را بپرسم؟ که در پاسخگویی آن درمانده شدم؟ من از سه دسته از مردم پرسیدم و هر کدام جوابی مختلف دادند.امام فرمود آن مساله چیست؟ گفت از شما می پرسم که نخستین آفریده خدا چیست؟بعضی به من گفتند : قدر است، و برخی گفته اند قلم است، و برخی آن را روح دانسته اند، امام پنجم گفت درست نگفته اند، من به تو خبر دهم که خدای متعال بود و هیچ چیز جز او نبود، عزیز بود و هیچ کسی پیش از عزت او نبود، و این است معنی آیه سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ[22] پروردگارت که دارای عزت است از آنچه او را به آن توصیف میکنند، منزّه است. .... آفریده چیزی را که همه چیز از آن است، و آن آب است، که همه چیز را از آن آفرید...و باد را از آب آفرید و باد را برآب چیره ساخت، ودل آن را شکافت که از آن کفی برانگیزد تا اندازه ای که خدا خواست، از آن کف زمینی سپید و پاک آفرید که شکستگی و رخنه ای نداشت، و بلندی و پستی در آن نبود، ... سپس آن را در هم نوردید و بالای آب نهاد، سپس خدا آتش را از آب آفرید و آتش دل آب را شکافت تا از آب دودی برآمد، به اندازه ای که خدا خواست، و از آن دود آسمانی صاف و پاک آفرید، که هیچ شگستگی و رخنه ای نداشت، .....سپس آنرا در هم نوردید و بالای زمین نهاد، ....
بیان: در این حدیث نیز اشاره به این است که اول سیال کیهانی به وجود آمده و از این سیال کیهانی همه چیز ساخته شده، و فاز های مختلف خلقت و جامد ومایع و گاز و پلاسما شکل گرفته
الْكَافِی، عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ الْحَجَّالِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام كَانَ كُلُّ شَیْ ءٍ مَاءً وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ فَأَمَرَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ الْمَاءَ فَاضْطَرَمَ نَاراً ثُمَّ أَمَرَ النَّارَ فَخَمَدَتْ فَارْتَفَعَ مِنْ خُمُودِهَا دُخَانٌ فَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ مِنْ ذَلِكَ الدُّخَانِ وَ خَلَقَ الْأَرْضَ مِنَ الرَّمَادِ ثُمَّ اخْتَصَمَ الْمَاءُ وَ النَّارُ وَ الرِّیحُ فَقَالَ الْمَاءُ أَنَا جُنْدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ وَ قَالَ الرِّیحُ أَنَا جُنْدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ
وَ قَالَتِ النَّارُ أَنَا جُنْدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی الرِّیحِ أَنْتِ جُنْدِیَ الْأَكْبَرُ.
در کافی (ص95/ 153روضه) بسندش از محمد بن مسلم، گفت:[23] امام پنجم به من فرمود: همه چیز آب بود، و عرش خدا برآب بود، و فرمان داد خدا عزو وجل آب را تا افروخت و آتش گرفت و سپس آتش را فرمود تا خاموش شد و از خموشیش دودی برخاست و خدا آسمان ها وزمین را از آن دود آفرید، و زمین را از خاکسترش آفرید.....
بیان : در این روایت هم سیال کیهانی را اولین آفریده خدا می داند که علم خدا بر آن قرار گرفت ، و از افروخته شدن آب یعنی از حالت فضا- فضا وارد مرحله بیگ بنگ شد، و آتش به همه عالم زد، و سپس این حالت به سردی گرایید، و در این سردی تغییر فاز ها وجود داشت، و در فازی ستارگان به وجود آمدند، ودر این ستارگان عناصر سنگین که در اصل خاکستر عناصر سبکتر هستند به وجود آمد، واز این عناصر ، زمین خلق شد.
الْكَافِی، عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی اللّه علیه و آله: مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً إِلَّا وَ قَدْ أَمَّرَ عَلَیْهِ آخَرَ یَغْلِبُهُ فِیهِ وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی لَمَّا خَلَقَ السَّحَابَ
در کافی(ص 148 روضه) بسندش از امام ششم علیه السلام که پیامبر فرمود: [24]خدا هیچ نیافرید مگر برآن فرماندهی گماشتکه بدو چیره است .....
بیان: در فازهای مختلف خلقت، خلاء کوانتومی به وجود می آید که خلاء کوانتومی به پیمانه کردن خصوصیات مواد اعم از جرم ، شارژ و ... می باشد بدین سان همه ذرات به یکدیگر شبیه هستند مثلا همه الکترون ها دارای یک جرم ، یک بار یک شعاع و یک اندازه هستند، که این ویژگی ها را خلا های کوانتومی حفظ می کنند.
در اختصاص گفت:[25]
الْإِخْتِصَاصُ،: قَالَ یُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ یَوْماً لِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام أَیْنَ كَانَ رَبُّكَ حَیْثُ لَا سَمَاءٌ مَبْنِیَّةٌ وَ لَا أَرْضٌ مَدْحِیَّةٌ قَالَ كَانَ نُوراً فِی نُورٍ وَ نُوراً عَلَی نُورٍ خَلَقَ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ مَاءً مُنْكَدِراً فَخَلَقَ مِنْ ذَلِكَ الْمَاءِ ظُلْمَةً فَكَانَ عَرْشُهُ عَلَی تِلْكَ الظُّلْمَةِ قَالَ إِنَّمَا سَأَلْتُكَ عَنِ الْمَكَانِ قَالَ كُلُّ مَا قُلْتُ أَیْنَ فَأَیْنَ هُوَ الْمَكَانُ قَالَ وَصَفْتَ فَأَجَدْتَ
یونس بن عبدالرحمن روزی به امام هفتم علیه السلام گفت: کجا بود، پروردگارت آنگه که نه آسمانی ساخته بود، و نه زمینی پهناور؟ فرمود :نوری بود در نوری ، نوری بر نوری، و از این نور آبی آفریدکدر، و از این آب ظلمتی آفرید، و عرش او بر این ظلمت بود، گفت از جا پرسیدم ، فرمود: هرچه گویی کجا؟ پس خود جا در کجاست؟ گفت: وصف کردی و خوب وصف کردی، همانا شما را از مکان موجود و معروف پرسیدم، فرمود: در علم خود بود، وعلم عالمان در بر علم او کوتاه است.....
بیان: خدا نوری بود بر نوری و از نوری در نوری، خدا وجود مطلق و هستی مطلق بود وقبل از آفرینش همه موجودات در علم الهی موجود بودند، از وجودش همه چیز را خلق کرد، در این روایت تعبیر به نور شده است، مراتب وجود به وجود آمد و این تشکیک در وجود از وحدت کثرت را دید آورد.
در ابتدا اشاره شده که آبی کدر آفریده شد،
نخستین پیکوثانیههای زمان کیهانی. این مرحله شامل دوره پلانک است که طی آن قوانین فعلی فیزیک ممکن است برقرار نباشند؛ پیدایش نیروهای بنیادی چهارگانه (نخست گرانش و سپس الکترومغناطیس و هستهای قوی و ضعیف؛) و انبساط فضا و فراسرمایش، جهان همچنان بسیار داغ بر اثر تورم کیهانی.
لرزشهای بسیار کوچک جهان در این مرحله اساس تشکیل ساختارهای بزرگی هستند که بعداً شکل گرفتند. میزان درک مراحل مختلف جهان بسیار جوان متفاوت است. مراحل نخستین آن از دسترس آزمونهای عمل در فیزیک ذرات خارج است اما میتواند از طرق دیگری مورد بررسی قرار بگیرد.
380000سال جهان کدر بود:
طی حدود ۳8۰۰۰۰ سال، نخست انواع ذرات زیراتمی در مراحلی بوجود آمدند. تعداد ذرات ماده و ضدماده تقریباً برابر بود بنابراین اکثر ذرات به سرعت یکدیگر را نابود کردند و تنها میزان اندکی ماده اضافی در جهان باقیماند.
جدایی ماده و تابش یا واجفتیدگی :به انگلیسی:( decoupling)
با انبساط جهان و سرد شدن آن، به تدریج فوتونهای نور انرژی خود را از دست دادند، و دیگر قادر نبودند اتمها را چون گذشته یونیزه کنند.
وضعیت دقیقاً همان چیزی است که در پدیده فوتوالکتریک رخ میدهد: فوتونهای با طولموج بلند، هر چقدر هم پرتعداد، نمیتوانند الکترون را از اتم فلز جدا کنند. در نهایت، تمام الکترونها در حالت پایه مستقر شدند و فوتونها نتوانستند هیچ برهمکنشی داشته باشند.
در طی یک مدت کوتاه، جهان از یک حالت کدر، به یک جهان کاملاً شفاف تبدیل شد.
از آن پس و در ادامه انبساط جهان، فوتونها توانستند تقریبا آزاد و بدون مانع حرکت کنند.
این فرایند به واجفتیدگی معروف است
جدایی ماده و تابش یا واجفتیدگی در حدود ۳۸۰ هزار سال پس از مهبانگ اتفاق افتاد.
پیش از واجفتیدگی، فوتونها وجود داشتند، اما آزادانه حرکت نمیکردند، چون مدام با الکترونهای آزاد برخورد میکردند -پراکندگی تامسون-و مسیرشان شکسته میشد.
یعنی فوتونها آزاد نبودند مسافتهای بلند را طی کنند، در پلاسما گرفتار بودند و تنها میتوانستند فاصلههای بسیار کوتاهی بین دو برخورد طی کنند (مسیر مؤثر حرکتشان خیلی کوتاه بود). به عبارت سادهتر به نظر میرسد «سرعت نور کند بوده» یا «به دام افتاده»، در حالی که واقعیت این است که سرعت لحظهای هر فوتون همیشه ثابت بوده ولی چون دائم پراکنده میشده، پیشروی کلی و مؤثر نور در فضا بسیار کند بوده است. به همین دلیل جهان در آن زمان کدر بود.
وقتی دمای جهان به حدود ۳۰۰۰ کلوین رسید و پروتونها و الکترونها اتمهای خنثی تشکیل دادند، تعداد الکترونهای آزاد بهشدت کاهش یافت، فوتونها دیگر به دام نیفتادند و توانستند آزادانه در فضا حرکت کنند. از آن لحظه جهان شفاف شد و همان فوتونها تا امروز تقریبا بدون مانع به راه خود ادامه دادهاند و ما آنها را بهصورت تابش زمینه کیهانی میبینیم.
این نوترینوها نوترینوی زمینه کیهانی (CνB) را شکل دادند.. ذرات زیراتمی مرکب مثل پروتونها و نوترونها پدید آمدند.
النهج، [نهج البلاغة] رَوَی مَسْعَدَةُ بْنُ صَدَقَةَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام أَنَّهُ قَالَ: خَطَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٌّ علیه السلام بِهَذِهِ الْخُطْبَةِ عَلَی مِنْبَرِ الْكُوفَةِ وَ ذَلِكَ أَنَّ رَجُلًا أَتَاهُ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صِفْ لَنَا رَبَّنَا لِنَزْدَادَ لَهُ حُبّاً وَ بِهِ مَعْرِفَةً فَغَضِبَ علیه السلام وَ نَادَی الصَّلَاةَ جَامِعَةً فَاجْتَمَعَ النَّاسُ عَلَیْهِ حَتَّی غَصَّ الْمَسْجِدُ بِأَهْلِهِ فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ وَ هُوَ مُغْضَبٌ مُتَغَیِّرُ اللَّوْنِ فَحَمِدَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ صلی اللّه علیه و آله ثُمَّ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یَفِرُهُ الْمَنْعُ وَ لَا یُكْدِیهِ الْإِعْطَاءُ وَ الْجُودُ إِذْ كُلُّ مُعْطٍ مُنْتَقِصٌ سِوَاهُ وَ كُلُّ مَانِعٍ مَذْمُومٌ مَا خَلَاهُ وَ هُوَ الْمَنَّانُ بِفَوَائِدِ النِّعَمِ وَ عَوَائِدِ الْمَزِیدِ وَ الْقِسَمِ عِیَالُهُ الْخَلَائِقُ
ضَمِنَ أَرْزَاقَهُمْ وَ قَدَّرَ أَقْوَاتَهُمْ وَ نَهَجَ سَبِیلَ الرَّاغِبِینَ إِلَیْهِ وَ الطَّالِبِینَ مَا لَدَیْهِ وَ لَیْسَ بِمَا سُئِلَ بِأَجْوَدَ مِنْهُ بِمَا لَمْ یُسْأَلْ الْأَوَّلُ الَّذِی لَمْ یَكُنْ لَهُ قَبْلٌ فَیَكُونَ شَیْ ءٌ قَبْلَهُ وَ الْآخِرُ الَّذِی لَیْسَ لَهُ بَعْدٌ فَیَكُونَ شَیْ ءٌ بَعْدَهُ وَ الرَّادِعُ أَنَاسِیَّ الْأَبْصَارِ عَنْ أَنْ تَنَالَهُ أَوْ تُدْرِكَهُ مَا اخْتَلَفَ عَلَیْهِ دَهْرٌ فَتَخْتَلِفَ مِنْهُ الْحَالُ وَ لَا كَانَ فِی مَكَانٍ فَیَجُوزَ عَلَیْهِ الِانْتِقَالُ وَ لَوْ وَهَبَ مَا تَنَفَّسَتْ عَنْهُ مَعَادِنُ الْجِبَالِ وَ ضَحِكَتْ عَنْهُ أَصْدَافُ الْبِحَارِ مِنْ فِلِزِّ اللُّجَیْنِ وَ الْعِقْیَانِ وَ نُثَارَةِ الدُّرِّ وَ حَصِیدِ الْمَرْجَانِ مَا أَثَّرَ ذَلِكَ فِی جُودِهِ وَ لَا أَنْفَدَ سَعَةَ مَا عِنْدَهُ وَ لَكَانَ عِنْدَهُ مِنْ ذَخَائِرِ
در نهج البلاغه بسندش از امام ششم که فرمود[26]: امیر المونین این خطبه را بر منبر کوفه ایراد کرد...
بنگر ای پرسش گر که که خدارا قرآن چگونه وصف کرده و پیرو آن باش و به نور رهبریش پرتو گیر و آنچه شیطان به دلت بیاندازد که بدانی و در قرآن و حدیث پیامبر و امامان بدان اشاره نشده ... علمش را به خدا واگذار،... ودانشمندان را خداستوده به آنچه که علم وعقلشان بدان نرسی اعتراف کنند،... وبگویند ما این ها را نفهمیدیم ....بزرگی خدا را با اندازه عقل مسنج ....اوست کسی که هر وهمی که بخواهد به پایان قدرتش برسد ....و هردلی که شیفته کیفیت صفاتش شود.... وهر خردی که درک وصفش کند را جلو گیری می کند... و در پرتگاه حجابهای غیب بچرخاند.... ومعترف شوند به اینکه ... به کنه ذات او نخواهند رسید...
آنکه خلق را بی نقشه و نمونه از نخست آفرید و اندازه ای از پیش نداشت،.... هرچه آفریده حجت و دلیل وجود اوست،گرچه آفریده بی زبان و خموش است،... تدبیر هستی دلیلی است گویا به وجود صانع.....
اندازه و محاسبه کرد آنچه آفرید و آن را با ضرافت خاص خلق کرد و آن را به سویی چیزی که باید باشد و عمل کند هدایت کرد، ... وآنها هم درآنچه برای آن خلق شده بودند کوتاهی نکردند و فرمان بردند، ... همه چیز را راست و درست کرد.... و حدودش را مشخص کرد.... نیروهای دافعه و جاذبه را چنان بکاربرد تا خلق جهان شکل گیرد
در صفت آسمان: بدون اینکه میان اجرام آسمانی فواصل را کم کند آنها را به هم متصل ساخت، و آنها را رام کرد،... برای آنها که می خواستند در آسمان اوج بگیرند ،سختی این اوج گرفتن و بالا رفتن را هموار کرد....
و اما با حلقه هایی که گرداگرد زمین قرار داشتند ودر آن روزنه ها یا مواقعی را قرار داد که می توانستند از آن به عوالم دیگر وارد شوند... والبته این روزنه ها را تحت کنترل شهابهایی قرار داد که به فرمان او عمل کنند- و نگذارند هرکسی از آن سو استفاده کند-
و خورشید را نشانه مشاهده وروز و ماه را نشانه شب قرار داد که هر کدام در مدار خود در گردش هستند ، و چنان این روز وشب و حرکات ماه و خورشید را تنظیم کرد، که مردم بتوانند با تفکر در آنها اولا آنها را از هم تفکیک کنند، و تامل درآنها آن را محاسبه ریاضی کنند.
سپس سیارات را چه آنها که باچشم دیده می شوند چه آنها که باچشم دیده نمی شوند به آن – خورشید- آویخت، و شهابها را دراین میان قرار داد که از حضور شیاطین جلوگیری کنند، و سیارات را روان ساخت و ثوابت را ثابت ، که سیارات به میان آنها حرکت کنند- و با این ثوابت صورت های فلکی ساخته شدند که برای سیارات احکامی برحسب آن ها مقدر شد.
در وصف ملائکه:و قبل از آن خدا برای برای نظام خلق عالم خلقی بدیع از ملائکه آفرید ، و همه آسمانها از آنها پر کرد،در میان گشاده های فضا- خلا – جنجالی از تسبیح آنها – حرکت آنها- در پرده هایی که مخفی است و قابل مشاهده نیست – جنبش هایی زیاد وجود دارد – که اگر به صورت صوت در می آمد فرکانس آن گوش ها را آزار می داد، و در میان آنها فضا های قابل مشاهده است که دیده ها را خیره می کند ، و مرز هایی خاص دارند با آن قسمت غیر قابل مشاهده،
آفرید ملائکه را در اندازه های مختلف که دارای پرها هستنند- بعد های مختلف- و تسبیح خوان جلال عزت اویند.
همه جملگی در اختیار و تحت فرمان اویند و در این وظایف کوتاهی نمی کنند،
عده ای از آنها امانت دار وحی هستند ، که ارتباطی را بین خدا و رسول ایجاد می کنند، که اینها از خطا و اشتباه مصون هستند و به زمان بستگی ندارند....
برخی از آنها چون ابرهای متراکم باشند ودر بزرگی چون کوه های سربه فلک کشیده ،و غیر قابل مشاهده، و عده ای از آنها گام هایشان در زیر زمین و قدهایشان در فضا است، بادهای وزنده ای آنها را پیمانه کرده است، ......
در وصف زمین:زمین در ابتدا که متراکم شده مذاب بود و امواجی جوشان انبوه و موج های بلند بر روی هم می غلطیدند، و به هم برخورد می کردند، این سرکشی امواج مذاب با اصطکاک با قسمت سخت زمین- جبه- کمی فروتنی کرد، و جهش مواد مذاب با اصطکاک جبه آرام شد.
.....و چون هیجان مواد مذاب در زیر زمین آرام شد، - پوسته ها به وجود آمدند – و بر روی پوسته ها کم کم خشکی ها به وجود آمدند در دل این خشکی ها فوران های آتش فشانی منجر به بوجود آمدن کوه ها شد، و به وسیله این کوه ها – بستری که روی مواد مذاب بود- آرام گرفت و از لرزش ها جلوگیری شد، از دل همین کوه ها از نشت گاز ها – جو برای تنفس اهل زمین فراهم شد.
وبرای تشکیل حیات همه چیزهای آسایش فراهم شد، و حتی به ارتفاعات بلند آب را بوسیله ابرها و باران منتقل کرد، و مرده ها را زنده کرد، گیاهان را با الفت با ابرها برآورد، با در هم تنیدگی بادها و برق ها و ابر ها وهمراهی باد جنوبگان ابرها شروع به باریدن کردند... به قدری باران بارید که زمین مملو از گیاهان و گلها شد،
واین زمینه ای شد برای خوراک چهار پایان و بعضی از مردمان ، در میان کوه ها راههای ارتباطی به وجود آورد، بعد از محیا شدن زمین حیوانات را بیافرید، و از میان آنها ادم را برگزید، در بهشتش جای داد و خوراکی فراوان برای اونهاد و از امور ممنوعه منعش کرد، پس آدم تحت اختیار به دانچه از آن منع شده بود روی آورد، البته این در تقدیر خدا بود.
پس بعد از توبه به زمینش آورد تا زمین را آباد کند – واز طبیعت جهت بهره بردن برای منافع خویش کمک گیرد- و در میان آنها حجت ها و پیامبران را یکی پس از دیگری قرار داد و هیچ گاه زمین بدون حجت نبود تا به روزگار پیامبر ما رسیدو حجت توسط وی تمام شد
خدا برای هر کسی روزی مقرر کرده است برای عده بیشتر و عده ای کمتر برای آنکه آنها را آزمایش کندو شکر و بینوایی را از ثروتمند و بی نوا تجربه کند، فراوانی را با درد و اندوه، و تندرستی را پیشامدهای ناگهانی، بلند وکوتاه پیش و پس ، ومرگ و زندگی را آفرید......
وَ مِنْهُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ: أَنَّهُ كَتَبَ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام یَسْأَلُهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَ كَانَ یَعْلَمُ الْأَشْیَاءَ قَبْلَ أَنْ خَلَقَ الْأَشْیَاءَ وَ كَوَّنَهَا أَوْ لَمْ یَعْلَمْ ذَلِكَ حَتَّی خَلَقَهَا وَ أَرَادَ خَلْقَهَا وَ تَكْوِینَهَا فَعَلِمَ مَا خَلَقَ عِنْدَ مَا خَلَقَ وَ مَا كَوَّنَ عِنْدَ مَا كَوَّنَ فَوَقَّعَ بِخَطِّهِ علیه السلام لَمْ یَزَلِ اللَّهُ عَالِماً بِالْأَشْیَاءِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ الْأَشْیَاءَ كَعِلْمِهِ بِالْأَشْیَاءِ بَعْدَ مَا خَلَقَ الْأَشْیَاءَ.
در کافی (ج 1 ص107) بسندش از محمد بن مسلم از امام پنجم علیه السلام گوید: شنیدم می فرمود : خدا بود و جز او نبود ،همیشه دانا بود ،دانش او به هر چه پیش از بودنش چون دانش او بود بدان پس از بودنش.[27]
المهج، [مهج الدعوات] وَ الْبَلَدُ، عَنِ الْكَاظِمِ علیه السلام: كُنْتَ إِذْ لَمْ تَكُنْ شَیْ ءٌ وَ كَانَ عَرْشُكَ عَلَی الْمَاءِ إِذْ لَا سَمَاءٌ مَبْنِیَّةٌ وَ لَا أَرْضٌ مَدْحِیَّةٌ وَ لَا شَمْسٌ تُضِی ءُ وَ لَا قَمَرٌ یَجْرِی وَ لَا كَوْكَبٌ دُرِّیٌّ وَ لَا نَجْمٌ یَسْرِی وَ لَا سَحَابَةٌ مُنْشَأَةٌ وَ لَا دین [دُنْیَا] مَعْلُومَةٌ وَ لَا آخِرَةٌ مَفْهُومَةٌ وَ تَبْقَی وَحْدَكَ كَمَا كُنْتَ وَحْدَكَ عَلِمْتَ مَا كَانَ قَبْلَ أَنْ یَكُونَ.
در مهج و بلد الامین : از امام کاظم علیه السلام : بودی آنگاه که چیزی نبود،و عرش تو بر سر آب بود ،نه آسمانی پرداخته و نه زمینی پرداخته،نه خورشیدی درخشان ........وبه جا می مانی تنها چنانکه بودی،تنها،دانستی آنچه بوده پیش از آنکه بوده باشد.[28]
نهج البلاغه (ج 1 ،14-20):....و آغاز کرد خلق را آغاز کردنی بی اندیشه ای آن را دگرگون سازد،و تجربه ای که از آن بهره گیرد،و حرکتی که در خود پدید آورد و سخنی که پریشان باشد، هر چیز را در وقت خود آفرید- وابسته به زمان کرد- و میان متغییر ها رابطه قرار داد، آنهارا به وجود آورد و این متغیرات را در نهان آنها قرار داد، - یعنی آنها را در چهارچوبی قرار داد که از ارکان این چهارچوب رکنی چون زمان متغییر است- دانا بود به آنها پیش از آغاز کردنشان ، و همه حدود و نهایتشان را می دانست، می دانست چه چیز با آنها هم سانگرد و همگن و هماهنگ است،- پس در یک محیط همگن ، هماهنگ و همسانگرد- خداوند – تقارن ها را شکست- و از شکستن تقارن ها فضا گشوده شد، و وجهان به وجود آمد
ثُمَّ أَنْشَأَسُبْحَانَهُ رِيحاً اعْتَقَمَ مَهَبَّهَا وَ أَدَامَ مُرَبَّهَا وَ أَعْصَفَ مَجْرَاهَا وَ أَبْعَدَ مَنْشَأَهَافَأَمَرَهَا بِتَصْفِيقِ الْمَاءِ الزَّخَّارِ وَ إِثَارَةِ مَوْجِ الْبِحَارِ. فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ السِّقَاءِ وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَهَا بِالْفَضَاءِتَرُدُّ أَوَّلَهُ -عَلَى- إِلَى آخِرِهِ وَ سَاجِيَهُ -عَلَى- إِلَى مَائِرِهِ حَتَّى عَبَّ عُبَابُهُ وَ رَمَى بِالزَّبَدِ رُكَامُهُ. فَرَفَعَهُ فِي هَوَاءٍ مُنْفَتِقٍ وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ فَسَوَّى مِنْهُ سَبْعَ سَمَوَاتٍ جَعَلَ سُفْلَاهُنَّ مَوْجاً مَكْفُوفاً وَ عُلْيَاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ سَمْكاً مَرْفُوعاً بِغَيْرِ عَمَدٍ يَدْعَمُهَا وَ لَا دِسَارٍ -يَنْتَظِمُهَا- يَنْظِمُهَا. ثُمَّ زَيَّنَهَا بِزِينَةِ الْكَوَاكِبِ وَ ضِيَاءِ الثَّوَاقِبِ وَ أَجْرَى فِيهَا سِراجاً مُسْتَطِيراً وَ قَمَراً مُنِيراً فِي فَلَكٍ دَائِرٍ وَ سَقْفٍ سَائِرٍ وَ رَقِيمٍ مَائِرٍ
سپس خداوند پاک و منزه، طوفانی برانگیخت که کار آن متلاطم ساختن آب و در هم کوبیدن امواج بود، طوفان به شدت میوزید و از نقطهای دور، سرچشمه میگرفت. پس به آن فرمان داد که آبهای متراکم را بر هم زند و امواج دریاها را به هر سو بفرستد! در نتیجه، همچون مشک سقایی آنها را بر هم زد و با همان شدّت که در فضا میوزید، به آن امواج حملهور شد. آغازش را بر آخرش فرو میریخت و قسمتهای ساکن آن را به امواج متحرّک پیوند میداد تا آبها روی هم انباشته شد و همچون قله کوه بالا آمد و امواج، کفهایی را بیرون فرستاد و در هوای باز و جوی وسیع، پراکنده ساخت و از آن هفت آسمان را پدید آورد. آسمان پایین را همچون موج مهار شدهای قرار داد و آسمان برترین را همچون سقفی محفوظ و بلند. بیآنکه ستونی برای نگهداری آن باشد و نه میخهایی که آن را ببندد. سپس آسمان پایین را به وسیله کواکب و نور ستارگان درخشنده زینت بخشید و چراغی روشنیبخش و ماهی نورافشان در آن به جریان انداخت، در مداری متحرک و سقفی گردان و صفحهای جنبنده.
آبی- سیالی کیهانی- درآن روان ساخت که موجش در هم بود و ژرفش برهم- آشفتگی درآن به وجود آورد که منظم نبود،و دارای ریتم مشخص نبود- بر دوش طوفانی شکننده آن را بار کرد، و آن باد را فرمان داد تا آن را برگرداند، و برآن آتشی مسلط کرد که آن را بکوبد،و آن را برمرز خود وا داشت، ، هوا در زیرش شکافان بود و آب بر بالایش جوشان، ، سپس خدای سبحان بادی برآورد که وزشگاهش عقیم شد،و هر چه داشت به کار گماشت و وزش آن پیوسته شد، و هیچ باز نیاستاد ، و جریانش تندی گرفت و گرد باد شد،و از منشا خود دوری گرفت و اورا فرمود که آب خروشان را سخت سیلی زدو موج دریاها خوب برانگیخت و چون مشک سقا خوب بهم زدو به فضا پرتاب کردو اولش را به آخرش برگرداندو آرامش بروی لرزانش تا ژرفنایش برافراشت و بر هم انباشته اش کف پراند و آن کف را در هوا کشاده بالا برد و در فضایی پهناور ،و از آن هفت آسمان ساخت. و پایین تر از آن موجی ایستاده ساخت، وبالا تر از آن را سقفی خود نگه دار که برآورده ای بلند و بی ستون، و بی میخ،که آن را نگه دارددر آن اختران فروزان و ستارگان را قرار داد، از جمله ماه و خورشید را.
بیان:در اینجا چند مرحله خلقت را اشارت شده است، اول ساختاری که فضا فضا است و زمان در آن وجود ندارد، بعد وارد شدن زمان و سایر متغیرات، و وابستگی این پارامتر ها به یکدیگر،یعنی یک ابر تقارن بزرگ ، موجوداتی دارای حد و حدود و از سویی دارای تقارن بزرگ و هماهنگ و همگن و همسانگرد، این یک مرحله، در شرح این مرحله عنوان می شود که آن چیز سیال کیهانی بوده، حالت فضا- فضا بدون تغییر ، همسانگرد همگن و هماهنگ ، در مرحله ای عنوان می شود که متغییر ها وارد عرصه شدند، یعنی از حالت فضا- فضایی وارد، فضا- زمانی شد، متغییر ها و پارامتر های وابسته به وجود آمدند، در این تعبیر از بادی سخن گفته شده، که این باد سبب آشفتگی سیستم شده ، دوم سیستم را تحت کنترل درآورده و مرز بندی کرده، و به همراه این باد ، ازباد دیگری به لفظ عقیم استفاده شده که همه انرژیش صرفا برای به وجود آوردن آشوب در سیال کیهانی است، پس دو مرحله آشوب در سیال کیهانی عارض شده ، یکی در آغاز زمان ، که از جمله کار هایی که آباد کرد علاوه برآشوب و گسترش دادن فضاو زمان ، دوباره جهان را به حالت اول باز گردانده است، گویی اول یک فشار منفی داشته که عامل انبساط شده و به مرور زمان دچار فشار مثبت شده و سیال را بازگرداننده است، می توان این را تعبیر به حالت یک انفجار طبیعی کرد، که فشار منفی ایجاد کرده و به مرور زمان از شدت و شتاب کم شده و ایستاده و گرانش آن را بازگردانده است، یک سیستم بسته کیهانشناسی ولی در این عبارات حضرت از از یک باد دیگری که به باد عقیم موسوم است یاد می کندکه این باد هم گویی از جای دیگر غیر از نقطه بیگ بنگ اولی شکل گرفته و آن هم یک فشار منفی ایجاد کرده است.
اِعْتَقَمَ اگر از «اِعتقام» باشد به معنی شدّ و عقد و بستن است؛ یعنی عملی که برای خشکاندن و انجماد آن «سیال کیهانی » انجام میدهد اگر از «اِعقَمَ» باشد به معنی نازادی است؛ یعنی وزشگاهِ آن، به مقدار محدودی آن را میفرستد نه مطلقا؛ پس مراد از «مهبِّ» آن مبدأ زایش و وزش آن است که عقیم است و نمیزاید.
برخی مفسران معتقدند وظیفه این باد آفرینش نیست در حالی که باد اول وقتی وزید نظام هستی و جهان هستی را ایجاد کرد. این باد به جز حرکت دادن و تحریک سیال کیهانی ، مأموریت دیگری نداشته، و محل وزش آن محدود و مسدود بوده، به همین دلیل به آن عقیم میگویند
مداومت در عبارت «اَدامَ مُرَبّها» بیانگر چه نکاتی است؟
واژه «اَدَامَ» (ادامه) به این معنی است که باد، همراه و ملازم آب بود و از آن جدا نمیشد، برخلاف بادهای معمولی که دائمی نیست؛ گاه میوزد، گاه آرام میگیرد.
«اَدامَ مُرَبّها» حکایت میکند که وقتی باد سیال کیهانی رسید، آن را منقلب کرد و با ذرّههای آن دریای جوشان برخورد کرد.
وضعیت فعلی جهان که علم هم از آن حمایت میکند نشان میدهد هنوزهم بادهای عقیم- انرژی تاریک - ، کهکشانها را به جلو میبرد و مانع به هم ریختن نظام هستی میشود.
پس اینجا با دوانرژی مواجه هستیم یکی انرژی- انفجاری- که در طی آن ابر تقارن از بین می رود و فازهای مختلف خلقت به وجود آمده ، و آفرینش ایجاد می کند، که این انفجار دوفشار منفی و مثبت داشته است، یعنی در مرحله ای دارای فشار منفی بود و با اتساع همراه بود ولی در فازی دارای فشار مثبت می شود که فرایند گرانش غلبه می کند و می تواند سیال کیهانی را به حالت اول باز گرداند، در این مرحله انرژی دیگری حاصل می شود که این انرژی در اثر تکامل عالم پدید آمده و از خود عالم و فضا- زمان نشات گرفته است، وآن ممکن است همان انرژی تاریک باشد، ثُمَّ أَنْشَأَسُبْحَانَهُ رِيحاً اعْتَقَمَ مَهَبَّهَا وَ أَدَامَ مُرَبَّهَا،، ثُمَّ أَنْشَأَ ناظر بر این است که بعد از مراحل اولیه شکل گرفته است، واز خود عالم بوده نه بیرون از آن یعنی در اثر حرکت جوهری خود عالم به وجود آمده است، رِيحاً اعْتَقَمَ مَهَبَّهَا وَ أَدَامَ مُرَبَّهَا این باد یا انرژی ، منشا داخلی داشت ، پس اعتقم است، و همراه است با فضا- زمان أَدَامَ مُرَبَّهَا و موجب اتساع می شود، و همراه قرین فضا- زمان است،از سویی در اثر آشفتگی که در سیال کیهانی ایجاد کرده است ،همچنین این انرژی موجب باعث تغییر در فازماده موجود درعالم شده از یک فازی به فاز دیگری وارد شده، این تغییر فاز منجر به ظهور قسمت هایی از فاز های جدید در فاز های قدیمی تر شده که به آن حباب یا کف کیهانی گفته می شود، واین حباب ها زمینه ظهور کیهان های موازی شده است، که هر کدام دردرونش کهکشانها و ستارگانی به وجود آمده اند، بدین لحاظ اگر این حباب را کیهانی بخوانیم ، همان آسمان محفوظ است که از آن توان دخول و خروج وجود ندارد،و آسمان نزدیک به خود را اگر به تعبیری جو بالای زمین بنامم که از یک موج ایستاده یا ، یک سیال نگه داشته شده توسط جاذبه در اطراف زمین می توان نام برد که موج مکفوف نام برده شده است. جَعَلَ سُفْلَاهُنَّ مَوْجاً مَكْفُوفاً وَ عُلْيَاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً المکفوف: قبض و انقباض و جمع کردن) در اینجا به معنای مهار شده میباشد
بیان دوم :
جَعَلَ سُفْلَاهُنَّ مَوْجاً مَكْفُوفاً وَ عُلْيَاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً
نظریه تازه پیشنهاد میکند که “امواج گرانشی” عامل انبساط اولیه جهان و بازتوزیع ماده در آن بودهاند. رائول خیمنس، اخترفیزیکدان نظری دانشگاه بارسلونا و نویسنده اول مقاله[29] میگوید:
«دهههاست که در تلاشیم لحظات آغازین کیهان را با مدلهایی توضیح دهیم که بر عناصری استوارند که هرگز مشاهده نکردهایم.»
آنچه این پیشنهاد را هیجانانگیز میکند، سادگی و قابلیت آزمون آن است. ما عناصر فرضی تازهای اضافه نمیکنیم، بلکه نشان میدهیم گرانش و مکانیک کوانتوم ممکن است بهتنهایی برای توضیح شکلگیری ساختار کیهان، کافی باشند.
ما هنوز نمیدانیم دقیقاً مراحل بسیار ابتدایی جهان پس از بیگ بنگ، حدود ۱۳٫۸ میلیارد سال پیش، چگونه بوده است. در این نقطه، دانشمندان تنها میتوانند نظریههایی ارائه کنند که با فیزیک جهان قابل مشاهده امروز همخوانی داشته باشند.
این نظریهها در مجموع خوباند، اما کاستیهای آشکاری هم دارند. بهعنوان مثال، کشف اخیر تلسکوپ فضایی جیمز وب درباره وجود تعداد زیادی کهکشان پرجرم در دورانهای بسیار اولیه جهان، بسیار زودتر از آنچه کیهانشناسان انتظار داشتند، یکی از این چالشهاست.
در خط زمانی پذیرفتهشده فعلی برای تکامل جهان، دورهای از انبساط سریع یا «تورم» بلافاصله پس از بیگ بنگ وجود داشته است. از یک نقطه تکبُعدی با چگالی بینهایت – یعنی تکینگی که توصیف ریاضی جهان پیش از بیگ بنگ است – جهان بهسرعت منبسط شده و با سوپی از پلاسما پر شده که با گذر زمان سرد شده و به تشکیل ماده انجامیده است.
در این فرضیه “اینفلاتون” یک ذره یا میدان کوانتومی فرضی است که دانشمندان برای توضیح «تورم کیهانی» و یکنواختی شگفتانگیز جهان از آن استفاده میکنند. بهطور نظری، این ذره انبساط سریع جهان را هدایت میکند و در عین حال امکان ایجاد نوسانات چگالی در سوپ پلاسما را فراهم میآورد؛ نوساناتی که سرانجام به سیاهچالهها، کهکشانها، ستارهها و تمام اجزای پراکنده ماده در سراسر کیهان منجر میشوند.
با این حال، علیرغم تلاش فراوان، فیزیکدانان هیچ مدرک دیگری برای وجود “اینفلاتون” پیدا نکردهاند. خیمنس و همکارانش میخواستند بدانند آیا راه دیگری هم وجود دارد، راهی که تکامل اولیه جهان را با پارامترهایی توضیح دهد که کمتر به عناصر فرضی وابسته باشند
آنها از یک مدل بسیار سادهشده از جهان واقعی آغاز کردند که با نسبیت عام و مشاهدات کنونی از انبساط جهان سازگار است و «فضای دسیتر» نام دارد. در این چارچوب، نوسانات کوانتومی در فضا-زمان – یعنی امواج گرانشی – میتوانند توسط نوعی آشفتگی به نام «اغتشاشات تانسوری» ایجاد شوند.
طبق باور دانشمندان “امواج گرانشی” امروزه هم سراسر جهان را پر کردهاند. این امواج همان موجهایی هستند که توسط عناصر عظیم، در بافت فضا-زمان ایجاد میشوند. امواجی که اکنون قادر به آشکارسازی آنها هستیم، از برخورد اجرام بسیار پرجرم و متراکم مانند ستارههای نوترونی و سیاهچالهها شکل میگیرند. اما فیزیکدانان بر این باورند که کل جهان با یک «زمینه همهمهوار» از امواج گرانشی بسیار بزرگتر در حال ارتعاش است؛ امواجی که هنوز ابزار لازم برای آشکارسازی آنها را نداریم.
پژوهشگران دریافتند که امواج گرانشی ایجادشده توسط اغتشاشات تانسوری در مدل فضا-زمانی مدل آنها، میتواند بهتنهایی باعث ایجاد تغییرات چگالی در پلاسماهای آغازین جهان شود و همینطور انبساط اولیه جهان را به حرکت در آورد. در نهایت، این تغییرات چگالی باعث میشوند تودههایی شکل گیرند که بهقدری متراکماند که تحت تأثیر گرانش فرو میریزند و بذرهای تشکیل جهان اولیه – یعنی نخستین ستارگان، کهکشانها و سیاهچالهها – را میسازند
این یک راهحل بسیار زیباست و نیاز به عناصر فرضی را بهعنوان عامل محرک تکامل اولیه کل جهان برطرف میکند، هرچند که برای تأیید آن، پژوهشهای بیشتری لازم است. با این وجود، پژوهشگران مینویسند: سازوکار پیشنهادی ما میتواند نیاز به یک سناریوی وابسته به مدل – یعنی انتخاب یک میدان اسکالر بهعنوان ذره اینفلاتون برای هدایت تورم – را برطرف کند
محققان کشف کردهاند که در شرایط عجیب و غریب جهان اولیه، ممکن است امواج گرانش فضا-زمان را چنان تکان داده باشند که به طور خود به خود تشعشع ایجاد کنند. در جهان اولیه رویداد تورم کیهانی یا انبساط رخ داده است. در طول تورم، کیهان ما به نسبت های شگرفی متورم و چندین مرتبه بزرگتر از قبل شد.
در پایان تورم امواج گرانشی در سراسر کیهان به جلو و عقب فرو می رفتند
به طور معمول امواج گرانشی بسیار ضعیف هستند و ما باید آشکارسازهایی بسازیم که قادر به اندازهگیری فواصل کمتر از عرض یک هسته اتم باشند تا امواج گرانشی عبوری از زمین را پیدا کنیم. اما محققان اشاره کرده اند که این امواج گرانشی در جهان اولیه، بسیار قوی شده بودند و حتی ممکن است الگوهای موج ایستاده را ایجاد کرده باشند؛ که در آن امواج گرانشی حرکت نمیکردند و ساکن بودند. مکان هایی که امواج در آن قوی ترین هستند، مقدار استثنایی انرژی گرانشی را نشان می دهند.
محققان دریافتند که این می تواند پیامدهای عمده ای برای میدان الکترومغناطیسی موجود در جهان اولیه در آن زمان داشته باشد. مناطق گرانش شدید ممکن است میدان الکترومغناطیسی را به اندازه کافی برانگیخته باشند که مقداری از انرژی آن را به شکل تابش آزاد و نور ایجاد کند.
این اتفاق پدیده کاملاً جدید، تولید نور از گرانش را ایجاد می کند. هیچ موقعیتی در جهان امروزی وجود ندارد که بتواند این فرآیند را امکان پذیر کند، اما محققان نشان داده اند که جهان اولیه مکانی بسیار عجیب تر از آنچه که ما تصور می کردیم بود[30].
در این نظریات تمرکز در دو مرحله فاز تورمی و فاز بعد از تورمی وجود دارد، در فاز تورمی یک سری امواج گرانشی به وجود آمده اند که این امواج می توانستند اثری روی شکل گیری بعدی کیهان و ازحالت همگنی درآوردن کیهان داشته باشند، این امواج گرانشی اولیه عامل اغتشاش عظیم کیهانی و حتی جلو عقب بردن سیال کیهانی داشته باشد، که امواج را ماحصل وجود نوعی میدان یا ذره به نام اینفلاتون می داند، در فاز دوم این امواج گرانشی به حدی قوی می شوند و روی هم تاثیر می گذارند که منجر به وجود آمدن امواج گرانشی ایستاده می شوند و در این مرحله از این امواج پرانرژی گرانشی در حالت ایستاده است که نور و امواج الکترومغناطیس به وجود می آید یعنی گویی گرانش عامل به وجود آمدن نور می شود و ارتباطی بین میدان گرانشی و امواج الکترومغناطیسی ایجاد می شود و شاید در این فاز میدان مغناطیسی شکل گرفته باشد، و جهان از ظلمت به نور می آید، و شاید مراد از آسمان بالا که آسمان محفوظ است ، جهان در فاز اولیه و در آسمان سفلی که موج مکفوف اشاره شده منظور موج ایستاده است جَعَلَ سُفْلَاهُنَّ مَوْجاً مَكْفُوفاً وَ عُلْيَاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً بالایی یا اولی را سقف محفوظ یعنی حفظ شده از پراکندگی و دومی موج مکفوف نام برده شده که از موج ایستاده است.
حَتَّى عَبَّ عُبَابُهُ وَ رَمَى بِالزَّبَدِ رُكَامُهُ. فَرَفَعَهُ فِي هَوَاءٍ مُنْفَتِقٍ وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ فَسَوَّى مِنْهُ سَبْعَ سَمَوَاتٍ
و آن مایۀ متراکم، کف کرد؛ آنگاه خداوند آن کف را در هوای گشاده و فضای فراخ بالا برد و آسمانهای هفتگانه را از آن کف ساخت
آبها بر روی هم متراکم شدند و بالا آمدند.(حَتَّى عَبَّ عُبَابُهُ)
قسمت های متراکم آب، کف هایی از خود به بیرون پرتاب کردند. (وَ رَمَى بِالزَّبَدِ رُكَامُهُ)
خداوند این کفها را در فضای وسیعِ بالا و جو گشاده و گسترده، بالا برد. (فَرَفَعَهُ فِي هَوَاءٍ مُنْفَتِقٍ وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ)
و از آن آسمانهای هفت گانه را آفرید و منظم ساخت. (فَسَوَّى مِنْهُ سَبْعَ سَمَوَاتٍ).
طبق قوانین الهی در عالم خلقت هر امری به وقت مناسب خود موکول گردیده ( اَحالَ الْاَشیاء لِاَوقاتِها) و همچنین شکلگیری بسیاری از امور، منوط به وقایعی قبل از آنهاست؛ از این رو میتوان نتیجه گرفت هر حرکتی حتی جزئیترین آن در عالم ماده یا ماورای ماده سبب و هدفی دارد. در این مرحله از خلقت ( تبدیل مایع به کف در اثر شدت تلاطم) شرایط ناهمگنی در دریای هستی اولیه جهان به وجود آمد. بعضی از قسمتها، از قسمتهای دیگر متراکمتر شد. این محیط متراکم خودش را در قالب مواد اولیه و ماده میلیاردها ستارهای نشان داد که بعدها در نظام هستی به وجود آمدند. از همین نقطه، کفها و حبابها شکل گرفت. حبابها محصول مایعی بودند که جهان هستی با آن آفریده شد
درباره منشأ خلقت آسمانها گاهی واژه «زَبَد» به کار رفته است و گاهی واژه «دُخان».
مرجع ضمیر (ها) در «فَرَفَعَهُ» کف است و به نظر میرسد منظور از بالا بردن کف در فضا و هوا، همان بخار یا تبدیل شدن کفها و مرحله بعدی آن باشد، (همان طور که در قرآن کریم اشاره شده است: «ثُمَّ استَوی الَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخان» که همان «بخار» است و یا این «زبد»، بخاری است که از حرکت آب پدید میآید. منتها تا وقتی که ثقل و غلظت آن بیشتر باشد روی آب میماند و آن را کف گویند ولی آنگاه که اجزاءِ هوا در آن غلبه کند و از آب جدا شود آن را «بخار» نامند. بنابراین بیان امام علیه السلام در مورد آفرینش آسمان با آنچه در قرآن کریم آمده هماهنگ است؛ یعنی بخاری که از آن آب (کف روی آب)، جدا میشود، منشأ و مبدأ خلقت آسمان ها گردیده و از آن جسم باقی مانده (کف) زمین آفریده شده است
ثُمَّ زَيَّنَهَا بِزِينَةِ الْكَوَاكِبِ وَ ضِيَاءِ الثَّوَاقِبِ وَ أَجْرَى فِيهَا سِراجاً مُسْتَطِيراً وَ قَمَراً مُنِيراً فِي فَلَكٍ دَائِرٍ وَ سَقْفٍ سَائِرٍ وَ رَقِيمٍ مَائِرٍ.
آنگاه آسمان را به زیور ستارگان و روشنی کواکب درخشان آرایش داد و آفتاب فروزان و ماه تابان را در آن فلکی که گردان و سقفی روان و صفحهای جنبان بود روان ساخت
لازم به ذکر است اینکه گفته شده زَيَّنَهَا بِزِينَةِ الْكَوَاكِبِ وَ ضِيَاءِ الثَّوَاقِبِ حاکی از آن است که جو زمین گونه ای هست که در شب کدر نیست برخلاف بعضی از سیارات و بدین لحاظ می توان در آسمان شب ستارگان را به وضوح دید، و شاید مراد از اینکه عنوان می شود که آسمان دنیا به زینت کواکب تزیین پیدا کرده است همین مساله باشد.
الْكَافِی، عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ صَالِحٍ اللَّفَائِفِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ دَحَا الْأَرْضَ مِنْ تَحْتِ الْكَعْبَةِ إِلَی مِنًی ثُمَّ دَحَاهَا مِنْ مِنًی إِلَی عَرَفَاتٍ ثُمَّ دَحَاهَا مِنْ عَرَفَاتٍ إِلَی مِنًی فَالْأَرْضُ مِنْ عَرَفَاتٍ وَ عَرَفَاتٌ مِنْ مِنًی وَ مِنًی مِنَ الْكَعْبَةِ
فروع کافی بسندش از امام ششم فرموند: راستی خدا عز و جل زمین را از زیر خانه کعبه تا منی کشید ، سپس از منی تا عرفات کشید، سپس از عرفات تا منی پس زمین از عرفاتست و عرفات از منی و منی از کعبه
علامه مجلسی در بیان این روایت می نویسد: ... این دلیل بر کروی بودن زمین در لسان روایات است... و سید هبت الدین شهرستانی هم در اسلام هیات این مطلب را تایید می کند...[31]
فروع کافی بسندش از امام پنجم روایت می کند: [32]چون خدا خواست زمین را بیافریند، اول باد ها را فرمود تابر آب وزیدند،و موج شد سپس کف کرد ویکپارچه کف شد، و آن را در جای خانه کعبه گرد آوردو کوه هایی از کف ساخت و زمین را از زیر آن کشید، و اینست قول خدای عزو جل در سوره آل عمران آیه 96( به راستی که اولین خانه ای که برای مردم ساخته شد همانست که در مکه است و مکانیست با برکت)
بیان : در توضیح این حدیث باید گفت که اولا این حدیث اشاره به ، پیدایش زمین دارد،پس این کعبه ای که اینجا از آن نام می برد از کعبه ای که درآغاز آفرینش بدان می پردازد متفاوت است، آن کعبه علم الهی در عالم ناسوت است، که قبلا بدان اشاره شد، واما این کعبه، در آغاز خلقت زمین طبق شواهد اختر فیزیکی ، زمین از جنس ماده پلاسما بود، مایعی به شکل مذاب ، در این هنگام براثر بادهایی که بر این مایع می وزید ، و جزرو مد خورشیدی، تلاطم هایی بر سطح این دریا حاصل شد، در اثر این تلاطم ها به مانند زدن مشک شیر که خامه سخت از شیر مایع جدا می شود قسمت های پوسته از این ماده مذاب که سخت تر از جا های دیگر بود به وجود آمد، در اثر جزرو مد های خورشیدی طبق گفته داروین نوه داروین مشهور ، جزرو مد های خورشیدی ، و مرور زمان و گردش سریع زمین به دور خود ، عامل تشدید در روی مایع زمین شد و امواجی بسیار بزرگ به وجود آورد به نحوی که این امواج یک منطقه ای به وجود آوردند که مواد سخت زمین را به سوی یک نقطه جمع کردند، که به نظر داروین از همین نقطه ماه به مثابه قطره ای از زمین جدا شد و به آسمان پرتاب شد، به هر حال این منطقه ، تجمع مواد سخت بود، و گویی همه پوسته در آنجا متراکم شده است و این تراکم، منجر به برآمدگی بزرگی شده، که ماه به گفته داروین از این نقطه جدا شده[33]، درمثالی ملموس تر ، همان طور که می دانیم زمین از پوسته ها یا قاره های متحرکی تشکیل شده که به مرور زمان در حال دور شدن از هم هستند، حالا شما فرض کنید زمان را به عقب می بریم پس قاره ها به هم نزدیک شده تا در نهایت به هم چسبیده و اگر این روند تراکم را باز ادامه دهیم در وسط این قاره ها برامده شده و کوه بلندی شکل می گیرد، یعنی این قاره ها که امروزه می بینیم در زمانی متراکم بوده و به هم پیوسته و حتی فشرده بوده و کوه عظیمی در وسط داشته اند، اگر همین نقشه جغرافیایی فعلی را هم در نظر بگیریم و آن را مسطح کنیم ، وسط این منطقه تقریبا منطقه حجاز است و شاید مکه ، یعنی اینکه علم روز حکایت از این دارد که می شود در آغاز خلق زمین و ماه منطقه ای برآمده در زمین باشد، و زبان روایات می گوید این منطقه حجاز و مکه بوده است، حالا در ثر برخورد دنباله داری آبدار به زمین آب به زمین منطقل شده و همه جای زمین را آب فرا گرفته، و حتی برخورد این دنباله دار منجر به این شده که زمین از انحراف مداری 18 در جه به قول جورج گاموف به انحراف 23.5 درجه رسید ، و این منجر بدان شد که آب منجمد در قطب ها به وجود آید و در استوا آب تبخیر شود وزمینه به وجود آمدن خشکی فراهم شود، واولین نقطه ای که از زیر آب بیرون آمد همان نقطه مرتفع بود یعنی کعبه یا مکه به زبان روایات، و بعد خشکی گسترش پیدا کرد، و به مرور این پوسته های فشرده از هم فاصله گرفته و شروع از دور شدن کردند، و هم قاره های کنونی به وجود آمد و هم در یک عملیات پاد کوه زایی ، ارتفاع مکه کم شد و سرزمین کنونی حجاز به وجود آمد، و این فرآیند در این روایت به وضوح جالبی دیده می شود.
الدُّرُّ الْمَنْثُورُ، لِلسَّیُوطِیِّ بِأَسَانِیدَ عَنْ مُجَاهِدٍ قَالَ: خَلَقَ اللَّهُ الْأَرْضَ قَبْلَ السَّمَاءِ فَلَمَّا خَلَقَ الْأَرْضَ ثَارَ مِنْهَا دُخَانٌ فَذَلِكَ قَوْلُهُ ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ یَقُولُ خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ بَعْضُهُنَّ فَوْقَ بَعْضٍ وَ سَبْعَ أَرَضِینَ بَعْضُهُنَّ تَحْتَ بَعْضٍ
وَ مِنْهُ، أَیْضاً بِعِدَّةِ طُرُقٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ وَ ابْنِ مَسْعُودٍ وَ نَاسٍ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله: فِی قَوْلِهِ تَعَالَی هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ قَالَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ وَ لَمْ یَخْلُقْ شَیْئاً قَبْلَ الْمَاءِ فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ أَخْرَجَ مِنَ الْمَاءِ دُخَاناً فَارْتَفَعَ فَوْقَ الْمَاءِ[34]
در در المنثور[35] از ابن عباس و ابن مسعود از رسول خدا روایت شده است که : از حضرت در باره تفسیر آیه 30 از سوره مبارکه بقره( و اوست که بری شما آفرید هرآنچه بر زمین است، و سپس استوار شد بر آسمان و آنها را هفت آسمان ساخت) پرسیدند: حضرت فرممود: عرش خدا برآب بود و پیش از آن چیزی نیافریده بود، و چون خواست خلق را بیافریند، از آب دودی برآوردو بر بتالای آب قرار داد و آن را آسمان نامید و سپس آب را خشکانید و آن را یک قطعه زمین کرد، و سپس در روز دوم آنرا از هم گشود، در روز یکشنبه و دوشنبه و هفت زمین کرد، و زمین را بر پشت ماهی نهاد و آنست که خدا در سوره ( نون و القلم) می فرماید، و ماهی بر سنگ است، و سنگ بر فرشته ای، و فرشته بر صخره بر هوا ، و آن صخره است که لقمان یاد کرده، نه در آسمان است و نه در زمین، ماهی جنبید و زمین لرزید ، و کوه ها را لنگرش ساخت، تا آرام شد، و این است قول خدای سبحان( و نهاد برایش لنگرها تا شما را نلرزاند) و آفرید کوه ها را در آن و خوراک اهل آن را با درختانش و هر چه سزایش بود، در دو روز سه شنبه و چهار شنبه ، و این است قول خدای سبحان که فرمود" شما کافر بدانید که در دو روز زمین را برای شما محیا کرد و بدان برکت داد) و می فرماید درختان را درآن رویاند، و قوتها و اهلش را دراین دو روز تدبیر کرد، .... سپس استوار شد برآسمان و آن دود بود، و این دود از دم زدن آب بود که دم برآورد و آن را به آسمان کرد، و سپس آن را گشود و هفت آسمان کرد و در دو روز پنجشنبه و جمعه که در آفرینش آسمان و زمین را فراهم کرد،
و در آسمانی فرمانش را القا کرد، ودر آن فرشتگانی آفرید ، و دریا ها و کوه هاو برف ها ، و آنچه که کس نداند، سپس آسمان دنیا را بزیور اختران آراست، و از شیاطین نگه داشت، و چون از آفرینش آنچه خواست فراغ شد بر عرش استوار گردید.
بیان:در این روایت اشاره به این دارد که خدای منان همه چیز را از آب یا همان سیال کیهانی آفرید و علم الهی بر این آب مستولی بود یعنی تحت نظام قوانینی قرار داشت، این فاز اول ، و اشاره می کند چون خواست خلق را بیافریند ، فاز دیگری را به وجود آور که با آب متفاوت بود ولی از آب بود که به آن بخار با دود می گوید، و سپس مراحل مختلف خلقت را به روز بیان می کند ، در آفرینش زمین دو مرحله را نام می برد به نام یک شنبه و دوشنبه که در این مرحله ها روی زمین پلاسمایی پوسته هایی شکل گرفته و این پوسته بر روی ماده مذاب یا لغزنده ای حرکت می کند که آن ماده لغزنده به لسان روایات ماهی نام نهاده شده و این ماده لغزنده خودش روی جبه قرار دارد که ساختاری صخره ای دارد، که در لسان روایات به سنگ تشبیه شده ، و این صخره خودش بر روی ماده مذابی دیگر است که به لسان روایات هوا گفته می شود، که به گفته لقمان چیزی است که نه در آسمان است نه در زمین، و در ادامه می فرماید در اثر حرکت پوسته روی ماهی لرزش هایی به وجود آمد، یعنی زلزله بر زمین مستولی بود که با به وجود آمدن کوه ها این لرزش ها مهار شد، و در ادامه می گوید در منافع کوه ها علاوه بر مهار لرزش های زمین برکاتی از جمله به وجود آمدن برف ها و باران ها و نهر ها و و گیاهان و رودها و نهر ها برای زندگی وجود دارد، در ادامه در به وجود آمدن جو سخن می گوید، این آسمانی که اینجا بیان می کند با آن آسمانی که در اول آمده متفاوت است، اینجا توصیف جو است، که این جو از بخار های داخل زمین به وجود آمده است، و هفت طبقه دارد و در شب ها کدر نیست و می توان درآن ستارگان را مشاهده کرد، و بعد از آن طبق نظام وقواعد و علمش جهان به طور منظم اداره می شود و این تفسیر اینکه بعد از اینها بر عرش مستولی شد، در این روایات مراحل مختلف خلقت با روز شمار عنوان شده است.چنان که کارل ساگان یک سال را برای خلقت به تصویر می کشد، در روایات به جای تشبیه به یک سال به یک هفته تشبیه می کنند.
وَ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ قَالَ: أَخَذَ النَّبِیُّ صلی اللّه علیه و آله بِیَدِی فَقَالَ خَلَقَ اللَّهُ التُّرْبَةَ یَوْمَ السَّبْتِ وَ خَلَقَ فِیهَا الْجِبَالَ یَوْمَ الْأَحَدِ وَ خَلَقَ الشَّجَرَ یَوْمَ الْإِثْنَیْنِ وَ خَلَقَ الْمَكْرُوهَ یَوْمَ الثَّلَاثَاءِ وَ خَلَقَ النُّورَ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ وَ بَثَّ فِیهَا الدَّوَابَّ یَوْمَ الْخَمِیسِ وَ خَلَقَ آدَمَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ الْعَصْرِ
ابو هریره از رسول خدا نقل می کند:[36]پیامبر دستم را گرفت و فرمود: خدا خاک را در روز شنبه، و کوه ها را در روز یکشنبه، و درختان را در روز دوشنبه و بد را روز سه شنبه، و نور را روز چهارشنبه و جانوران را در روز پنجشنبه و آدم را عصر روز جمعه آفرید[37]
بیان: این حدیث هم مثل حدیث قبل آفرینش زمین را در یک هفته تمثیلی بیان می کند، که جالب آن است که خلقت انسان را آخرین ساعات عصر جمعه می داند، چنانچه علوم معاصر بدان اشاره دارد.
از پیامبر روایت کرده اند:زمین از مکه کشیده شد، و فرشته ها گرد کعبه طواف می کردند و آن نخستین جا بود که بدان طواف کردند، و آن همان زمینی است که خدا فرمود من در زمین خلیفه گذاردم.[38]
بیان: همان طور که امام رضا علیه السلام عرش را علم الهی می دانند، لاجرم بیت المامور و کعبه هم از جنس علم الهی می دانند، البته کعبه ای که پیش از خلقت آسمان و زمین بوده و این کعبه که از جنس علم الهی است، ملائکه که کارگذاران عالم هستند حول آن علم وظایف خود را انجام می دادند که به طواف تشبیه شده ، واین مرتبه همان مرتبه ای است که خداوند انسان را به عنوان خلیفه در آن گذاشت یعنی مرحله تعینات است، و انسان خلیفه خدا در تعینات.
وَ عَنْ مُجَاهِدٍ قَالَ: بَدَأَ اللَّهُ بِخَلْقِ الْعَرْشِ وَ الْمَاءِ وَ الْهَوَاءِ وَ خُلِقَتِ الْأَرْضُ مِنَ الْمَاءِ وَ كَانَ بَدْءُ الْخَلْقِ یَوْمَ الْأَحَدِ وَ الْخَلْقِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ تَهَوَّدَتِ الْیَهُودُ یَوْمَ السَّبْتِ وَ یَوْمٌ مِنَ السِّتَّةِ أَیَّامٍ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ
و در تفسیر روایات بعدی از ابن عباس و مجاهد که گفته اند: خانه را روی آب بر چهار پایه نهاد دو هزار سال پیش از آنکه دنیا آفریده شود وسپس زمین را از زیر خانه کشید ، و روایت خدا جای بیت الله الحرام را دو هزار سال پیش از زمین آفرید ، مشرف به همین معنایست که ذکر شد.[39]
عَنْ عِمْرَانَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنِ النَّبِیِّ صلی اللّه علیه و آله قَالَ: كَانَ اللَّهُ قَبْلَ كُلِّ شَیْ ءٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ وَ كَتَبَ فِی اللَّوْحِ الْمَحْفُوظِ ذِكْرَ كُلِّ شَیْ ءٍ( الْخَبَرَ.
عمران بن حصین از پیامبر روایت می کنند که : خدا پیش از هر چیزی بود و عرشش برآب بود ، و نوشت بر لوح محفوظ ذکر هر چیز را.[40]
از عبدالله بن عمرو بن عاص روایت شده که رسول خدا فرمود: راستی خدا پنجاه هزار سال پیش از آنکه آسمان ها و زمین را بیافریند، مقادیر خلائق را اندازه گرفت و عرش برآب بود
بیان: در این روایات اصطلاح لوح محفوظ قابل بررسی است، هر آنچه می خواست مورد ذکر قرار گیرد در لوح محفوظ نوشته می شود، و در روایت دوم اندازه گیری مقادیر خلایق به همین مضمون آمده است.
شاید مراد از لوح محفوظ تعین پیدا کردن درعلم الهی باشد.و شاید مراد از اینکه هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیا مذکورا، اشاره به زمانی باشد که هنوز انسان تعین پیدا نکرده است
[1] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار جلد 54 / ح 78
[2] ترجه والسما والعالم/ ج1/ ص 70 / حدیث 78/ بحار الانوار جلد 54 /اغاز آفرینش
[3] ترجمه و السماء و العالم/ ج 1 / ص68/ حدیث 73
[4] اشاره به مقاله ....
[5] ترجمه السما و العالم / ج1/ ص 69/ حدیث 75
[6] ترجمه والسماء والعالم/ ج2/ ص 12/ حدیث 5
[7] ترجه السما والعالم/ ج 1/ص 23/ حدیث 4
[8] ترجمه السما والعالم / ج2/ ص 14/ حدیث 6
[9] ترجمه السما و العالم/ ج2/ص 14/ حدیث 8
[10] همان/ ج2/ ص 19/ حدیث9
[11] همان / ج2/ ص 21/ حدیث 10
[12] همان / ص 25 / حدیث 37
[13] همان/ ج1/ حدیث 41
[14] همان / ج 1/ص 67/ حدیث 71
[15] آل عمران آیه 96
[16] سوره حج آیه 3
[17] سوره حج آیه 8
[18] ترجمه السماء والعالم/ ج 1/ ص 67/ ح 72
[19] - ترجمه کتاب السما و العالم / ج1/ ص 70/حدیث 79
[20] سوره اسرا آیه 12
[21] ترجمه و السما و العالم / ج 1/ ص 76/ حدیث 81
[22] سوره صافات آیه 180
[23] ترجمه السما والعالم/ ج1/ ص 77/ حدیث 82
[24] همان، ص 78/ حدیث 84
[25] همان / ص 80/ حدیث 85
[26] ترجمه السما والعالم / ج 1 / ح 90
[27]همان منبع ص 98/ ح 98
[28] همان،ص 121/ ح 132
[29] sciencealert.com/Physical Review Research
[30] آدرس مطلب :
https://www.baharnews.ir/news/397284/
[31] آسمان و جهان/ ج 1/ ص 141/ ح 148
[32] همان منبع / ص 142/ ح 150
[33] کتاب سرگذشت زمین / جورج گاموف
[34] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار جلد 54/ ح 151
[35] الدر المنثور / ج 1 / ص 43
[36] در المنثور / ج 1 / ص 43
[37] آسمان و جهان/ ج 1 / ص 143/ ح 155
[38] همان منبع / ص 144/ ح 156
[39] همان منبع /ح 156و 157
[40] همان منبع/ ص 145/ ح 164، 165
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 11:12 توسط مهدی دانشیار
|