بسم الله الرحمن الرحیم



برداشت علمی از آیات میثاق قرآن



آیات میثاق در قرآن از زمره آیاتی است که تفاسیر مختلف یا برداشت های متعددی در باره آن از سوی مفسرین و متکلمین و فلاسفه شده و با این حال جوابی متقن و قابل قبول پیرامون آن وجود ندارد، ما در این مقاله آیات و روایات پیرامون این مساله را بررسی می کنیم، و سپس قول یکی از فضلا را در پاسخ به شبهات پیرامون آن بررسی کرده و در نهایت از نگاه علوم معاصر به این آیه نگاهی می اندازیم:



آیات:



1.� وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِكُمْ إِصْرِي قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِين

و (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه خداوند، از پيامبران (و پيروان آنها)، پيمان مؤكّد گرفت، كه هر گاه كتاب و دانش به شما دادم، سپس پيامبرى به سوى شما آمد كه آنچه را با شماست تصديق مى‏كند، به او ايمان بياوريد و او را يارى كنيد! سپس (خداوند) به آنها گفت: �آيا به اين موضوع، اقرار داريد؟ و بر آن، پيمان مؤكّد بستيد؟� گفتند: �(آرى) اقرار داريم!� (خداوند به آنها) گفت: �پس گواه باشيد! و من نيز با شما از گواهانم�.(آل عمران/81).





"وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ"اعراف 7، آیه 172"
به خاطر بیاور زمانى را که پروردگار تو از پشت بنى آدم، فرزندانشان را بیرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسید: آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: آرى، گواهى مى دهیم؛ تا این که در روز رستاخیز (نتوانید بهانه آورده) بگویید: ما از این غافل بودیم









نظر مرحوم صدوق



عده‌ای از محدثین معتقدند که آن مرحله‌ای را که خداوند از انسان‌ها بر خویشتن گواه گرفت مرحله خلقت ارواح قبل از اجساد است.

و دلیل آن‌ها اخباری است که در خلقت ارواح قبل از اجساد وارد شده است.
مرحوم صدوق همین قول را اختیار کرده و اخباری را نیز در این زمینه بیان داشته است.



پیامبر اکرم(ص)فرموده‏اند:

خداوند متعال بعد از خلق آدم، فرزندان وی را از ظهر و پشت او خارج کرد و فرمود که این گروه در بهشت قرار گیرند و بر این کار ابائی نیست و گروه دیگر در آتش و من از این کار ابائی ندارم.

2-امام باقر(ع)فرمود:

�خداوند از پشت آدم ذریه او را تا روز قیامت خارج کرد و اینها مانند ذرات بیشمار خارج شدند، بعد خداوند به آنها قوه شناخت و معرفت فرمود و مرتبه خویش را به آنها شناساند و اگر این نبود هیچ‏کس پروردگار خویش را نمی‏شناخت
3-ابی‏بصیر به امام صادق(ع)گفت:ذریه آدم در عالم ذر چگونه به خداوند جواب دادند، در حالی که مانند ذر بودند امام(ع)فرمود: خداوند در آنها قوه‏ای قرار داد که به سبب آن می‏توانستند سؤالات را جواب دهند.

4-شخصی از حضرت علی(ع)در مورد وجود کسی که خداوند با او سخن گفته باشد پیش از حضرت موسی کلیم‏اللّه، سؤال کرد حضرت فرمود:



�خداوند با تمام خلقش سخن گفته است، چه مؤمن و چه فاسق و همه به ندای الهی جواب داده‏اند�، این فرمایش امام(ع)موجب تعجب سائل شده و دوباره از کیفیت آن سؤال کرد، امام(ع)باز در جواب فرمود:

�آیا تا به حال در قرآن آیه و اذا اخذ ربک...، را نخواندی، همانا این مردم با قدرت خداوند، کلام الهی را شنیدند و جواب دادند-کما اینکه تو می‏شنوی-و سپس به ربوبیت خداوند گواهی دادند.



در حدیثی از امیر المومنین علیه السلام آمده است:

إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ‌ الْأَبْدَانِ‌ بِأَلْفَيْ‌ عَام‌

ارواح دو هزار سال پیش از اجسام آفریده شده است



در حدیثی دیگر از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم می‌فرماید:
إِنَّ أَوَّلَ مَا أَبْدَعَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى هِيَ النُّفُوسُ‌ الْمُقَدَّسَةُ الْمُطَهَّرَةُ، فَأَنْطَقَهَا بِتَوْحِيدِهِ، ثُمَّ خَلَقَ بَعْدَ ذَلِكَ سَائِرَ خَلْقِه‌



اول چیزی که خداوند خلق کرد و آفرید نفوس مقدسه و ذوات مطره است. پس آن‌ها را به توحید الهی به سخن واداشت سپس شروع به خلقت دیگر موجودات نمود.



عیاشی از زراره و حمران از قول امام باقر علیه‌السّلام و امام صادق علیه‌السّلام روایت کرده است که:

�إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْخَلْقَ وَ هِيَ‌ أَظِلَّةٌ فَأَرْسَلَ رَسُولَهُ مُحَمَّداً ص فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَذَّبَهُ ثُمَّ بَعَثَهُ فِي الْخَلْقِ الْآخَرِ فَآمَنَ بِهِ مَنْ كَانَ آمَنَ بِهِ فِي الْأَظِلَّةِ وَ جَحَدَهُ مَنْ جَحَدَ بِهِ يَوْمَئِذٍ فَقَالَ‌ فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْل‌�

�خدا خلق را به صورت سایه آفرید، آنگاه رسول خود محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم را فرستاد. بعضی ایمان آوردند و بعضی تکذیبش کردند، آن گاه پیغمبر را در آفرینش دیگر مبعوث کرد، آنهایی که در آن جا به او ایمان آورده بودند ایمان آوردند و آن‌هایی که در آن روز انکارش کردند در اینجا نیز انکارش کردند و خدا فرمود: فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا به من قبل

پس ظاهر روایات این است که عهد و پیمان و ایمان و کفر در روز اول همان وقتی که ارواح در ازل خلق شده‌اند گرفته شده است.

عن زارة قال: سئلت ابا جعفر امام باقر علیه‌السّلام عن الایة �و اذ اخذ ربک من بنی ادم من ظهورهم ذریتهم...� قال: أَخْرَجَ مِنْ‌ ظَهْرِ آدَمَ‌ ذُرِّيَّتَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَخَرَجُوا كَالذَّرِّ فَعَرَّفَهُمْ وَ أَرَاهُمْ نَفْسَهُ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَعْرِفْ أَحَدٌ رَبَّه‌��زراره می‌گوید: از امام باقر علیه‌السّلام معنای آیه "و اذ اخذ ربک من بنی ادم..." پرسیدم: حضرت فرمود: خداوند از پشت آدم ذریه اش را تا روز قیامت بیرون آورد، و ایشان مانند ذره‌ها بیرون آمدند، خداوند خود را به ایشان شناسانید و نشان داد، اگر این نبود احدی پروردگار خود را نمی‌شناخت







از امام باقر علیه‌السّلام روایت شده است که فرمود:

�ثَبَتَتِ‌ الْمَعْرِفَةُ وَ نَسُوا الْمُوَقَّتَ وَ سَيَذْكُرُونَهُ يَوْماً وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ وَ لَا مَنْ رَازِقُه‌�

از آن خاطرات معرفت در دلها بجای ماند ولکن سایر خصوصیات موقف فراموش شد، و روزی خواهد آمد که دوباره یادشان بیاید، و اگر این معنا نبود احدی از مردم نمی‌فهمید که آفریدگارش و روزی دهنده اش کیست



از امام حسن عسکری روایت شده که درباره عالم ذر فرمود:



�ثبتت المعرفة و نسوا الموقف و سیذکرونه و لولا ذالک لم من خالقه و لا من رازقه...�

از آن خاطرات معرفت در دلها بجای ماند ولکن سایر خصوصیات موقف فراموش شد، و روزی خواهد آمد که دوباره یادشان بیاید، و اگر این معنا نبود احدی از مردم نمی‌فهمید که آفریدگارش و روزی دهنده اش کیست



روایاتی از اهل تسنن :



أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، سُئِلَ عَنْ هَذِهِ الْآيَةِ {وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ} (الأعراف: ۱۷۲) فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ، ثُمَّ مَسَحَ ظَهْرَهُ بِيَمِينِهِ، فَاسْتَخْرَجَ مِنْهُ ذُرِّيَّةً فَقَالَ: خَلَقْتُ هَؤُلَاءِ لِلْجَنَّةِ وَبِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ يَعْمَلُونَ، ثُمَّ مَسَحَ ظَهْرَهُ فَاسْتَخْرَجَ مِنْهُ ذُرِّيَّةً فَقَالَ: خَلَقْتُ هَؤُلَاءِ لِلنَّارِ وَبِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ يَعْمَلُونَ، فَقَالَ رَجُلٌ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَفِيمَ الْعَمَلُ؟ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ إِذَا خَلَقَ الْعَبْدَ لِلْجَنَّةِ اسْتَعْمَلَهُ بِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ حَتَّى يَمُوتَ عَلَى عَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَيَدْخُلَ الْجَنَّةَ، وَإِذَا خَلَقَ الْعَبْدَ لِلنَّارِ اسْتَعْمَلَهُ بِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ حَتَّى يَمُوتَ عَلَى عَمَلِ أَهْلِ النَّارِ فَيَدْخُلَ النَّارَ۔ هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ- على شرط

البخاري ومسلم از عمر بن خطاب در تفسیر آیه:

و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهور هم ذریتهم... سئوال شد.

گفت: از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم شنیدم که فرمود:

خداوند آدم را خلق کرد و بعد با دست خود بر پشت او کشید، عده‌ای را از صلب آدم بیرون آورد و گفت: اینها را برای بهشت آفریدم و در دنیا کارهای اهل بهشت را انجام می‌دهند. دوباره خداوند دست بر پشت آدم کشید و ذریه‌ای استخراج نمود سپس فرمود: اینها را برای جهنم آفریده‌ام. لذا اینها در دنیا کارهای اهل جهنم را انجام می‌دهند.

شخصی پرسید: ‌ای رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم ما بر چه پایه و اساس عمل کنیم؟

فرمود: خداوند وقتی که بندگان را برای بهشت خلق کرد آن‌ها را به عمل اهل بهشت مشغول می‌سازد تا مرگ آن‌ها فرا رسد آن وقت داخل بهشت می‌شوند.



از عمر بن خطاب نقل شده که گفت:

�سَأَلْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَنْهُ كَمَا سَأَلْتَنِي، خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ بِيَدِهِ، وَنَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ، ثُمَّ أَجْلَسَهُ فَمَسَحَ ظَهْرَهُ بِيَدِهِ الْيُمْنَى، فَأَخْرَجَ ذَرْأً، فَقَالَ: ذَرْءٌ ذَرَأْتُهُمْ لِلْجَنَّةِ، ثُمَّ مَسَحَ ظَهْرَهُ بِيَدِهِ الْأُخْرَى، وَكِلْتَا يَدَيْهِ يَمِينٌ، فَقَالَ: ذَرْءٌ ذَرَأْتُهُمْ لِلنَّارِ، يَعْمَلُونَ فِيمَا شِئْتُ مِنْ عَمَلٍ، ثُمَّ أَخْتِمُ لَهُمْ بِأَسْوَإِ أَعْمَالِهِمْ فَأُدْخِلُهُمُ النَّارَ� "خداوند آدم را با دست خود آفریده و روح خود را در او دمید، سپس آدم را نشاند و با دست راست کمر آدم را لمس کرد و بهشتیان سفید رنگی از آن بیرون آمدند و بعد با دست چپ کمر آدم را لمس کرد و دوزخیان سیاه رنگی خارج گردید و فرمود: آن طوری که من می‌خواهم اینها عمل می‌کنند.

از ابن عباس روایت شده که در ذیل آیه شریفه:

�اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم...�

گفته‌اند:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ ضَرَبَ مَنْكِبَهُ الْأَيْمَنَ، أَيْ آدَمُ، فَخَرَجَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَخْلُوقَةٍ لِلْجَنَّةِ بَيْضَاءَ نَقِيَّةً، فَقَالَ: هَؤُلَاءِ أَهْلُ الْجَنَّةِ، ثُمَّ ضَرَبَ مَنْكِبَهُ الْأَيْسَرَ فَخَرَجَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَخْلُوقَةٍ لِلنَّارِ سَوْدَاءَ، فَقَالَ: هَؤُلَاءِ أَهْلُ النَّارِ

خداوند روی شانه راست آدم کوبید و ذراری او به صورت ذرات سفید بیرون آمدند و فرمود:

شما اهل بهشت هستید. سپس به شانه چپ آدم لمس کرد ذریه او به صورت ذرات سیاه بیرون آمدند و فرمود: شما اهل جهنم هستید.



در روایت دیگری ابن عباس از طرق اهل سنت نقل می‌کند:

�لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ، أَخَذَ ذُرِّيَّتَهُ مِنْ ظَهْرِهِ مِثْلَ الذَّرِّ، فَقَبَضَ قَبْضَتَيْنِ، فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْيَمِينِ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِسَلَامٍ، وَقَالَ لِلْآخَرِينَ: ادْخُلُوا النَّارَ وَلَا أُبَالِي��وقتی خداوند آدم را خلق کرد ذریه او را از پشت او بیرون آورد. همچون ذرات، تعدادی از آن‌ها را با دست راست و تعدادی را با دست چپ گرفت آن‌هایی که به دست راست گرفته بود گفت: اینها را برای بهشت آفریدم، و آن‌هایی را که با دست چپ گرفته بود. گفت اینها را برای جهنم خلق کرده‌ام و از کسی هم باکی ندارم.















نظریه علامه مجلسی پیرامون روایات عالم ذر



علامه مجلسی رحمة‌الله‌علیه بعد از نقل روایات مربوط به عالم ذر می‌گوید

:

اقوال مختلف

بدان که روایات این باب از متشابهات اخبار و از مشکلات آثار وارد است که بزرگان شیعه در آن اقوال مختلفی دارند:

قول اول

از جمله اخباری‌ها گفته‌اند: اجمالاً به آن ایمان داریم گر چه از حقیقت معنای آن‌ها بی خبریم. لذا، علم آن را به اهل آن موکول می‌کنیم.

قول دوم

برخی نیز این روایات را حمل بر تقیه کرده‌اند و آن‌ها را با روایات عامه موافق دانسته‌اند. چون ائمه برخی اوقات برای رد گم کردن بعضی مطالب را موافق عامه می‌گفتند تا نگویند شیعه غیر از اهل سنت چیزی را می‌گوید.
زیرا این روایات با روایات اختیار و استطاعت و این که انسان در این جهان مختار است و خود سرنوشت خود را می‌سازد مخالف است.









قول سوم

بعضی آن را کنایه از علم ازلی خداوند دانسته‌اند و گفته‌اند: مقصود آن است که خداوند موقعی خلق را آفرید خود به احوال و اوضاع آینده آنان واقف بود.



قول چهارم

عده‌ای دیگر نیز این روایات را استعاره و مجاز و کنایه از استعدادها دانسته‌اند و می‌گویند:
خداوند می‌خواهد بفرماید:

انسان‌ها دارای استعدادهای مختلفی هستند که بعضی واقعاً حق طلب، حق جو و خیرخواه می‌باشند. آنها فطرتاً سر و کارشان با توحید است، و بعضی بد سرشت هستند که به بدگرایی گرایش دارند و بر ضد توحید حرکت می‌کنند.



نظر مختار علامه

سپس علامه مجلسی رحمة‌الله‌علیه می‌فرماید:

�بهتر آن است که پیرامون این گونه مسائل بحث نشود زیرا عقل ما از درک آن عاجز است. و پس از آن نظریه شیخ مفید رحمة‌الله‌علیه و سید مرتضی رحمة‌الله‌علیه و فخر رازی رحمة‌الله‌علیه را مطرح می‌کند























دلائل منکرین عالم ذر



عمده اشکال منکرین عالم ذر

ذر به ضمایر در آیات قرآن و روایاتی که در این باب وارد شده است بر می‌گردد. لذا مفاد آیه با فرض ثبوت عالم ذر ربطی به آن ندارد.

از این رو شیخ مفید با فرض احتمال ثبوت عالم ذر مسئله استنطاق ذریه را در آن هنگام شدیداً مورد انکار خود قرار داده است و می‌گوید:

�فأما الأخبار التي جاءت بأن ذرية آدم عليه السلام استنطقوا في الذر فنطقوا، فأخذ عليهم العهد فأقروا، فهي من أخبار التناسخية [۲۶] ، وقد خلطوا فيها ومزجوا الحق بالباطل�

این گونه روایات از مجعولات گروهی تناسخیّه می‌باشد که معتقدند ارواح مکرراً در اجساد مختلف ظهور می‌یابند. و معاد عبارت است از بیرون شدن جان از کالبد یک انسان و حلول او در یک کالبد دیگر و کیفر و پاداش دیدن در این کالبد

دلیل دوم

معنای آیه شریفه �أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلين‌

�لئلا تقولوا یوم القیامة...� است یعنی استنطاق و گواهی گرفتن و اقرار گرفتن به ربوبیت انسان‌ها برای این است که در روز قیامت نگویند ما از این جهت در دنیا غافل بودیم.و حال آن که هیچ کس از انسان‌ها مسئله این که در عالم ذر از او استنطاق کرده باشند و او شهادت داده باشد به یاد ندارد. در صورتی که در همین آیه می‌گوید این کار را کردیم تا نگویند ما غافل بودیم. پس اگر روایات در این زمینه درست باشد نقض غرض شده و با آیه توافق ندارد.







دلیل سوم



تفسیر آیه به عالم ذر با جمله �أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُون‌�

منافات دارد. چون لازمه این کلام این است که بتوان برای ذریه پدران مشرکی فرض کرد که در تاریخ بشریت راه کج رفته باشند. و حال آن که در عالم ذر اینها پدرانی نداشته‌اند تا این که مشرک فرض شوند.





دلیل چهارم



عده‌ای از محققین تعابیر وارده در آیه را کنایه از جعل فطرت می‌دانند و گفت و شنود در آیه را از قبیل زبان حال می‌دانند. یعنی:

انسان از نخستین مرحله‌ای که پا به عرصه وجود می‌گذارد و خود را می‌شناسد، خداشناس می‌باشد.

که آیه �فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‌ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّه�

و روایت :�كُلُ‌ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ يَعْنِي الْمَعْرِفَةَ بِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُه‌�

اشاره به این آیه دارد.پس گفت و شنود در آیه �أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‌�

گفت و شنود حال است نه قال. این گونه تعابیر در قرآن فراوان است از جمله:

۱۔ �ثُمَّ اسْتَوى‌ إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعين‌�

�سپس خداوند به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که به صورت دود بود، به آن و به زمین دستور داد �به وجود آیید خواه از روی طاعت و خواه از روی اکراه� آنها گفتند: ما از روی طاعت می‌آییم.�

در آیه جمله �فقال لها� که سخن خداوند است، و جمله �قالتا� که از زبان آسمان و زمین است زبان حال است. یعنی اراده ما تعلق گرفت که آسمان و زمین کاملاً در اطاعت انقیاد ما باشند که چنین شد.

۲۔ �ما كانَ لِلْمُشْرِكينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدينَ عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْر�

مشرکین حق ندارند عبادت گاه مسلمین را آباد و سرپرستی کنند در حالی که به کفر خویش گواهی می‌دهند.

شهادت مشرکین به زبان حال است نه قال. یعنی شاهد حال آن‌ها حکایت از کفر آن‌ها می‌ورزد و وضع و چگونگی آن‌ها دلالت بر کفر آن‌ها دارد.

۳۔ �وَآتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ��خداوند آنچه که از او خواستید به شما داد.�

یعنی در نهاد انسان‌ها چنین تقاضایی وجود داشت که از خداوند درخواست نعمت حیات، زندگی، هوش، علم و عقل و غیره داشته باشید و خداوند نیز طبق تقاضای حال شما نعمت‌ها را بر شما ارزانی داشت. چون اگر تقاضایی نباشد عرضه مفهومی ندارد. بنابراین، در آیه مورد بحث نیز مراد گفت و شنود حال است یعنی خداوند با ذریه و نسل اندر نسل بشریت یک چنین گفت و شنودی را کرده است و طبق درخواست او این فطرت بر توحید را در نهاد او قرار داده است و شاهد حال او گواه بر این توحید است. این رای در نیمه دوم قرن اوّل یعنی پنجاه سال پس از رحلت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم در بین تابعین قوّت گرفت.



دیدگاه حسن بصری

حسن بصری که شاخص این گروه است چنین می‌گوید:

�إِنَّ الْمُرَادَ بِهَذَا الْإِشْهَادِ إِنَّمَا هُوَ فَطْرهم عَلَى التَّوْحِيدِ�

�مقصود از گواه گرفتن نهادن فطرت آن‌ها بر توحید است�.





. دیدگاه سید مرتضی

سید مرتضی رحمة‌الله‌علیه در این زمینه می‌گوید:

�و قد ظنّ‌ بعض‌ من‌ لا بصيرة له‌، و لا فطنة عنده أن تأويل هذه الآية أنّ اللّه تعالى استخرج من ظهر آدم عليه السلام جميع ذريته، و هم فى خلق الذّرّ، فقرّرهم بمعرفته، و أشهدهم على أنفسهم. و هذا التأويل- مع أنّ العقل يبطله و يحيله- مما يشهد ظاهر القرآن بخلافه؛ لأن اللّه تعالى قال: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ‌، و لم يقل: من آدم، و قال: مِنْ ظُهُورِهِمْ‌، و لم يقل: من ظهره، و قال: ذُرِّيَّتَهُمْ‌، و لم يقل: ذرّيته‌...�

�برخی از کسانی که دارای بصیرت و ذکاوت و ذوق نیستند گمان کرده‌اند که معنای آیه این است که خداوند از پشت آدم جمیع ذریه اش را خارج کرد در حالی که آن‌ها در ذر بودند و معرفت را بر آن‌ها مقرر فرمود: چنین تاویل و تفسیری مخالف عقل است و عقل آن را باطل و محال می‌داند و ظاهر آیه نیز برخلاف آن شهادت می‌دهد چون خداوند فرموده �بنی آدم� و نفرموده �آدم� و فرموده �ظهورهم� و نفرموده �ظهره� و همچنین فرموده �ذریتهم� و نفرموده �ذریته�.







- دیدگاه شیخ مفید

شیخ مفید نیز اخراج ذریه از پشت آدم را قبول دارد اما می‌گوید این به خاطر این نبود که از آن‌ها اقرار به ربوبیت بگیرد بکله فقط برای این بود که به آدم روشن کند که تو این قدر نسل داری. و گفت و شنود در آیه را نیز به زبان حال می‌داند نه قال.

شیخ مفید می‌گوید: �والصحيح‌ أنه أخرج الذرية من ظهره كالذر ...�، درستش آن است که خداوند، ذریه آدم را از پشت او مانند ذرات کوچک بیرون آورد، تا پهنای اُفق را پر کردند. برخی درخشان و برخی تاریک، و برخی درخشش و تاریکی با هم آمیخته بودند... آدم از فزونی آن‌ها در شگفت شد، پرسید: اینان کیانند؟ خداوند به او گفت: فرزندان تو هستند. پرسید این درخشش و تاریکی از چیست؟ خداوند به او گفت: آنان که می‌درخشند، اولیاء من می‌باشند و آنان که تاریکند کافران می‌باشند و آنان که هر دو را آمیخته‌اند، بندگان گنهکارند... آنچه مورد اتفاق روایات است همین اندازه می‌باشد، اما بیش از این که مورد خطاب و بازجویی قرار گرفته باشند و با آنان عهد پیمان بسته شده باشد، باور نداریم، و از ساخته‌های گروه تناسخیون می‌باشد که حق و باطل را در هم آمیخته‌اند. و اما آیه کریمه، بیش از این دلالت ندارد که خداوند، حجت را بر ذریّه آدم تمام نموده، و در نهاد آنان، میثاق فطرت را به ودیعت نهاده، دلائل خداشناسی را بر آنان روشن گردانیده است که به گونه مجاز و استعاره در آیه مطرح گردیده.



دیدگاه شیخ طوسی

شیخ طوسی در تفسیر تبیان می‌گوید:

�فاما ما روی ان اللَّه تعالی اخرج ذریة آدم من ظهره و اشهدهم علی انفسهم و هم کالذر، فان ذالک غیر جائز لان الاطفال فضلاً عمن هو کالذر لا حجة علیهم و لا یحسن خطابهم بما یتعلق بالتکلیف�

روایاتی که بیان می‌کند خداوند از ظهر و صلب آدم ذریه او را خارج نمود و آن‌ها را بر خود گواه گرفت چنین چیزی ممکن نیست چون اطفال علاوه بر این که ذره‌ای بیش نیستند تکلیف و حجتی بر آن‌ها نیست و جایز نیست خطاب آن‌ها به چیزی که تکلیف به آن‌ها تعلق می‌گیرد.

بعد می‌فرماید:

�ثم ان الآیة تدل علی خلاف ما قالوه: لان اللَّه تعالی قال �و اذ اخذ ربک من بنی آدم� و قال �من ظهورهم� و لم یقل: �من ظهره� و قال �ذریتهم� و لم یقل �ذریته�؛ ثم قال �او تقولوا انما اشرک آباؤنا من قبل و لنا ذریة من بعدهم...� فاخبر ان هذه الذریة قد کان قبلهم اباء مبطلون و کانوا هم بعدهم. علی ان راوی هذا الخبر سلیمان بن بشار الجهنی، و قیل مسلم بن بشار عن عمر بن الخطاب و قال یحیی بن معین: سلیمان هذا لا یدری این هو، و ایضاً فتعلیل الآیة یفسد ما قالوه، لانه قال: فعلت هذا لئلاّ یقولوا یوم القیامة انا کنا عن هذا غافلین و العقلاء الیوم فی دار الدنیا عن ذالک غافلون�



�علاوه آیه بر خلاف آنچه می‌گویند دلالت دارد چون خداوند فرمود:

�بنی آدم� و نفرموده �آدم� و فرموده �ظهورهم� و نفرموده �ظهره� و فرموده: �ذریتهم� و نفرموده �ذریته� سپس فرموده. �یا نگویند که فقط پدران ما از پیش مشرک بودند و ما فرزندانی از آن‌ها بوده‌ایم خداوند با این جمله خبر داده که قبل از این ذریه پدران مشرکی بوده‌اند .

علاوه بر آن، راوی خبر سلیمان است که (در علم رجال) ضعیف شمرده شده است. و نیز تعلیل آیه آنچه را که گفته‌اند باطل می‌کند چون خداوند علت و فلسفه کار خود را بیان می‌کند و می‌فرماید: من این کار را کردم تا آن‌ها در روز قیامت نگویند ما غافل بودیم و حال آن که عقلاء در دنیا از آن غافلند.

















دیدگاه ابن شهر آشوب

و همچنین این شهر آشوب در کتاب �متشابهات القرآن� نیز عالم ذر را شدیداً انکار کرده است و آیه فوق را همان فطرت توحیدی معنا می‌کند.



خلاصه منکرین عالم ذر می‌گویند کارهای خداوند باید براساس حکمت و مصلحت و دارای اثر باشد و حال آن که ما برای تصور عالم ذر هیچ گونه حکمت و اثری نمی‌بینیم.علاوه روایات با ظاهر آیه مخالف دارند و دارای ضعف سند نیز می‌باشند.



خلاصه عقیده عده ای پیرامون عالم ذر

عالم ذرّی وجود نداشته و آیه کریمه �و اذ اخذ ربک من بنی آدم...� همان فطرت توحیدی را مطرح ساخته، همه انسانها بر اصل فطرت توحیدی آفریده می‌شوند. خداوند به انسان قوا و استعدادهایی داد، تا بتواند حقیقت توحید را دریابد و آیین حق را به خوبی درک کند. و اگر چنین نبود هر گونه تعلیم و تربیتی در این راه فاقد اثر بود.

تا که از جانب معشوق نباشد کششی

کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

خلاصه استدلال بر نفی عالم ذرّ و عدم امکان تفسیر آیه به آن از قرار زیر است:

۱- چه فائده‌ای می‌تواند بر وجود عالم ذرّ مترتب باشد؟

اگر هدف اقرار و اعتراف است که با یک گفت و شنود - بدون ارائه دلیل و برهان - انجام می‌گیرد، در همین عالم دنیا نیز امکان آن هست. و اگر کنایه از ارائه دلیل و برهان بر توحید است، آنهم در همین جهان صورت گرفته و می‌گیرد.

۲- در آیه تصریح شده، که هدف عدم غفلت از توحید است. اگر صرفاً مساله عالم ذرّ مطرح بود پس از آن غفلت شده هدف حاصل نشده.

۳- با ظاهر آیه کاملاً مخالفت دارد. لا اقل نمی‌توان آیه را بر وجود عالم ذرّ شاهد گرفت.



مقاله ای دیگر [1]:



یکی از مسائل کلامی و تفسیری که مطمح نظر بوده، بحث از�عالم ذر�یا�الست�است که مورد بحث، میان عالمیان اسلامی قرار گرفته است، و نوشتار حاضر بعد از بیان آیه در خصوص عالم ذر و بررسی روایات مربوطه، متذکر اقوال مختلف شده و زوایای تاریک این مسأله را در حد امکان روشن خواهد نمود.

عالم ذر از نگاه قرآن کریم

خداوند متعال می‏فرماید:

�و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا ان تقولوا یوم القیامة انا کنا عن هذا غافلین�(اعراف/172)؛

ای پیامبر به مردم یادآورشو زمانی را که پروردگارت از اولاد آدم پیمانی را گرفت و بنی آدم را به ربوبیتش وادار به شهادت کرد و خداوند به آنها فرمود:آیا من پروردگار شما نیستم و اولاد آدم گفتند:بلی ما شهادت و گواهی می‏دهیم، خداوند این پیمان را اخذ کرد تا اینکه مبادا شما در روز قیامت بگویید ما از این غافل بودیم یا اینکه بگویید پدرانمان ما را مشرک کردند.�

این آیه مبارکه به اتفاق تمام مفسرین، ناظر به عالم ذر است.اما بنا به نقل بعضی مفسرین، آیه دیگری هم در این رابطه نازل شده است:

�الم اعهدا الیکم یا بنی آدم الا تعبدوا الشیطان�(یس/60)

�ای فرزندان آدم آیا من با شما عهد نبستم که شیطان را عبادت نکنید�.

نتیجه‏ای که از این دو آیه گرفته می‏شود، انعقاد پیمانی است که میان خالق انسان و خود انسان بوده و این دو آیه به آن اشاره می‏کند، اما اینکه آیا حقیقتا چنین پیمانی بوده است یا اشاره به آن مجرد تمثیل و مثل است، توضیح آن بعدا خواهد آمد.

عالم ذر از نگاه روایات

در مورد وجود عالم ذر، روایات متعددی. (1) از طریق ائمه اطهار(ع)وارد شده که در آنها مطالب مختلفی در جزئیات عالم ذر به میان آمده است.آنچه از روایات استفاده می‏شود، این است که خداوند متعال با اولاد حضرت آدم خطاب داشته و این اولاد آدم به صورت ذر از صلب آدم و یا از گل اضافی آدم، خارج شده و ندای الهی را شنیدند و سپس دوباره به صلب آدم برگشتند.اما اینکه تمامی بنی‏آدم به ندای الست، بلی گفته‏اند، و یا اینکه بعضی از بنی‏آدم در آن عالم هم نفاق و دورویی را پیشه ساخته‏اند، روایات مختلف است.ما در این مقاله جهت پرهیز از اطاله کلام به چهار روایت از روایات وارده درباره عالم ذر بسنده می‏کنیم.
1-پیامبر اکرم(ص)فرموده‏اند:

خداوند متعال بعد از خلق آدم، فرزندان وی را از ظهر و پشت او خارج کرد و فرمود که این گروه در بهشت قرار گیرند و بر این کار ابائی نیست و گروه دیگر در آتش و من از این کار ابائی ندارم.

2-امام باقر(ع)فرمود:

�خداوند از پشت آدم ذریه او را تا روز قیامت خارج کرد و اینها مانند ذرات بیشمار خارج شدند، بعد خداوند به آنها قوه شناخت و معرفت فرمود و مرتبه خویش را به آنها شناساند و اگر این نبود هیچ‏کس پروردگار خویش را نمی‏شناخت

3-ابی‏بصیر به امام صادق(ع)گفت:

ذریه آدم در عالم ذر چگونه به خداوند جواب دادند، در حالی که مانند ذر بودند امام(ع)فرمود:�خداوند در آنها قوه‏ای قرار داد که به سبب آن می‏توانستند سؤالات را جواب دهند.

4-شخصی از حضرت علی(ع)در مورد وجود کسی که خداوند با او سخن گفته باشد پیش از حضرت موسی کلیم‏اللّه، سؤال کرد حضرت فرمود:

�خداوند با تمام خلقش سخن گفته است، چه مؤمن و چه فاسق و همه به ندای الهی جواب داده‏اند�

این فرمایش امام(ع)موجب تعجب سائل شده و دوباره از کیفیت آن سؤال کرد، امام(ع)باز در جواب فرمود: �آیا تا به حال در قرآن آیه و اذا اخذ ربک...، را نخواندی، همانا این مردم با قدرت خداوند، کلام الهی را شنیدند و جواب دادند-کما اینکه تو می‏شنوی-و سپس به ربوبیت خداوند گواهی دادند.
گذشته از روایات فوق، روایات دیگری را نزدیک به سی و شش مورد، مرحوم بحرانی در تفسیر قیم خویش نقل نموده است.

وجه تسمیه عالم ذر

حال که از طریق آیات الهی و روایات وارده از پیامبر اکرم(ص)و ائمه اطهار(ع)وجود عالم ذر معلوم شد، باید گفت چرا این عالم را ذریا الست نامیده‏اند؟

به نظر می‏رسد اطلاق عالم ذر بدان سبب نیست که اولاد آدم از صلب وی به صورت ذرات ریز و کوچک خارج شده‏اند و با همان شکل هم با خداوند عهد و میثاق بستند، بلکه بخاطر کثرت و بیشماری بنی‏آدم در محضر خداوندی بوده است که به این جمعیت کثیر و لایتناهی ذر گفته شده است، چرا که ذر در لغت به مورچگان اطلاق می‏شود، بخاطر اجتماعی بودن آنها که با تعداد کثیر و بیشماری زندگی می‏کنند و این اولاد آدم هم به دلیل کثرت جمعیتشان در آن عالم بود که به آنها ذر گفته شد.

و یا اینکه طبق احتمال حاجی سبزواری. (2) این انسانها در مقام الهی، مانند ذر بوده و با آن مقام قابل قیاس نبودند و این لفظ ذر بخاطر حقارت و کوچکی مقام آنهاست، کما اینکه خداوند در وصف قیامت می‏فرماید:

�و ما امر الساعة الا کلمح البصر اوهو اقرب�(نحل/77)

و دلیل این قول تعجب حضرت آدم است از کثرت اولاد خود که بعد از مشاهده آن جمعیت، گفت:�ما اکثر ذریتی�یعنی خدایا چه زیاد است اولاد و ذریه من.
دومین دلیلی که به نظر می‏رسد بر اطلاق لفظ ذر بر آن عالم، اقامه شده، استعمال این کلمه در مورد ذریه و اولاد انسان می‏باشد و چون در آن عالم همه اولاد و ذریه آدم حاضر بودند، لذا بر آن عالم، عالم ذر گفته شده است.
پس اولین بار بحث از این عالم، در قرآن مجید-آیه 172 سوره اعراف-مطرح شده و بتبع آن مفسرین و محدثین اسلامی هم در حول و حوش آن به ایراد سخن پرداخته‏اند و این بحث در اوایل، جزء مباحث کلام اسلامی بشمار می‏رفته است، به این لحاظ لازم است که آراء و دیدگاههای مختلف متکلمان در چگونگی عالم ذر به بحث گذاشته شود.

عالم ذر از دیدگاه کلامی

قول اول در این مسأله از آن محدثین و اخباریین است.این گروه آیه را بر حقیقت و تکوین مادی حمل کرده‏اند.قائلین این نظریه آیه مبارکه را حمل بر ظاهر آن کرده‏اند، بدین معنی که خداوند متعال واقعا از همه انسانها، بعد از خلقت آدم پیمان گرفته که فقط او را�رب�خودشان قرار دهند و این انسانها هم حقیقتا خطاب الهی را شنیدند و به آن جواب مثبت و بلی گفتند و سپس این ذریه آدم دوباره به صلب آدم برگشتند.

در میان قائلین این نظریه از علامه مجلسی صاحب بحارالانوار. (3) و آقا جمال‏الدین خونساری. (4) از متأخرین، حسن بصری و اصحابش و نصیرین مسبب در میان اقدمین و محدثین می‏توان نام برد.

فخر رازی هم در تفسیرش. (5) این نظریه را به کثیری از مفسرین نسبت داده است.

اهم اشکالاتی که بر این نظریه وارد شده، به قرار ذیل است:

اشکال اول

این نظریه خلاف ظاهر قرآن و آیه مبارکه است، چون مراد از ظاهر آیه‏�اذا اخذ ربک�اخذ میثاق از اولاد اولاد آدم است، نه خود اولاد آدم.توضیح اینکه: در آیه مبارکه تعبیر، �من ظهورهم�وجود دارد، یعنی اخذ پیمان از اولادی است که از پشت اولاد آدم خارج شدند، نه از پشت خود آدم، اگر مقصود اولاد اولیه آدم بود�من ظهره�به صیغه مفرد می‏فرمود نه جمع.این اشکال را اکثر مفرسین مانند شیخ طوسی و طبرسی نیز ذکر کرده‏اند.

از این اشکال می‏توان اینگونه پاسخ داد که آیه در مقام بیان اخذ میثاق از جمیع بنی‏آدم می‏باشد، از این‏رو شاید قید من ظهورهم و ذریتهم هم اشاره به این مطلب باشد تا توهم نشود میثاق فقط از اولاد موجود آدم گرفته شده است؛علاوه بر اینکه قائلین این نظریه اصراری ندارند که این پیمان و خطاب الهی با ذراتی بوده است که مستقیما از صلب آدم خارج شده‏اند، بلکه مدعایشان حضور جمیع بنی‏آدم است؛چه این اولاد، اولاد مستقیم آدم باشند و یا اولادی که از صلب ذرات خارج شده از آدم باشند.

همچنان که علامه طباطبائی هم در تحریر محل نزاع به این مطلب اشاره کرده است.
اشکال دوم

آیا کسانی که خداوند از آنها میثاق و پیمان اخذ کرده است، در حین عقد پیمان، دارای قوه معرفت و شناخت بودند یا نه؟

اگر عاقل و مدرک بودند باید گفت چرا این همه انسان از چنین پیمانی چیزی به یادشان نمی‏آید و اگر مخاطبین الهی فاقد قوه معرفت بودند، لازمه آن، لغویت چنین پیمانی است، چرا که اخذ پیمان از آدم بدون درک و شناخت کاری بیهوده و امری لغو است.

این اشکال را مانند اشکال قبلی اکثر مفسرین و نیز شیخ مفید ذکر کرده‏اند، و لیکن بنظر نگارنده این اشکال نیز قابل دفع است؛بدین صورت که مخاطبین الهی دارای معرفت و شناخت بودند و لکن بخاطر تعلق وابستگی بیش از حد به این عالم مادی چیزی فعلا بخاطرشان نمی‏آید.

علاوه بر اینکه بعضی از انسانهای کمل و اهل کشف و شهود، گاهی یادی از این میثاق کرده‏اند، چنانکه شیخ اکبر، محی‏الدین بن عربی چنین ادعائی را کرده است.







اشکال سوم

هدف و انگیزه خداوند از چنین پیمانی که تمامی انسانها آن را فراموش کرده‏اند چیست؟با اینکه خداوند حکیم مطلق است چه حکمت غایتی را از این میثاق دنبال می‏کند؟
از این اشکال نیز جواب داده‏اند که کسی منکر این واقعیت نیست که اگر شخصی برای بار اول چیزی را فرا گرفت و سپس به عللی آن را کلا فراموش کند درست است که دیگر آن مسأله خود بخود به یاد انسان نمی‏آید، ولی اگر کسی چنین مطلبی را دوباره به او تعلیم دهد، آن شخص آن مطلب را خیلی سریع در می‏یابد و شاهد این مدعا تأییدی از علم روانشناسی است.

همچنانکه در مورد بحث فوق هم این مسأله صدق می‏کند، انسانهای مادی که از عالم مجردات تنزل پیدا کرده‏اند، شناخت عالم مجردات خصوصا مافوق مجردات، یعنی قله رفیق معرفت که عبارت از شناخت مقام شامخ الهی است، برای این انسان‏ها میسر نیست، مگر اینکه در یک مقامی از طریق لطف الهی به شناخت حضوری نائل گردند، تا این شناخت حضوری مقدمه و به اصطلاح پتانسیل باشد برای شناخت مقام الهی در این دنیای مادی، همانطور که علامه طباطبائی هم به این مطلب دقیق در کیفیت دستیابی به علم حضوری و شهودی در مطاوی کتب تفسیری و فلسفی خود اشاره کرده‏اند.

اشکال چهارم

قائلین این نظریه معتقدند که خداوند متعال، همان ذرات موجود در صلب آدم و یا بنی‏آدم را که بعد از خطاب الهی به صلب آدم برگشت داده شده‏اند دوباره به ترتیب در آینده به وجود خواهد آورد.

این قول به شکل فوق خلاف علم و فلسفه است، چرا که علم ثابت کرده است که تمامی اعضاء و سلولهای بدن انسانی در طول هشت سال حد اکثر به تمامی تغییر و تحول پیدا می‏کند و بدنی تازه و دیگر می‏شود و از طرفی در فلسفه طبق اصل حرکت جوهری، ثابت شده که هر لحظه جوهر و ذات اجسام تغییر می‏کند، بنابراین به دو بچه‏ای که حداقل با هشت سال فاصله از یک والدین متولد شده است، نمی‏توان گفت پدر و مادر این دو بچه یکی است، چون سلول و جسم این والدین در عرضی هشت سال تماما عوض شده است، مگر اینکه معتقد به بقاء شخصیت و نیت انسانی بشویم که از آن تعبیر به روح می‏شود

.
با توجه به این مسأله نمی‏توان ملتزم شد که صلب ما انسانها در صلب آدم یا اولاد آدم سالها بلکه قرنهای متمادی نهفته بوده و خداوند از این اصلا پیمان اخذ کرده است.
اشکال پنجم

تقریر این اشکال که تحت عنوان�لزوم قول به ادوار و اکوار�بیان شده، از این قرار است:

اگر قبول کنیم انسانها دو حیات طبیعی و مادی دارند، یکی حیات در عالم ذر و دیگری در این عالم، لازمه چنین نظریه‏ای اعتقاد به تکرار حوادث در طول اعصار است که از آن تعبیر به ادوار و اکوار می‏شود و این حرف باطلی است، چون با فرض جهان طبیعت و مادی که دائم در سیلان و حرکت است، یک شی‏ء مادی نمی‏تواند دو حیات(بعینه)داشته باشد و این نظریه در درون خود تناقض دارد و شاید هم استعمال لفظ جهان به دلیل معنای لغوی آن است که ازجهنده، می‏باشد، یعنی در هر لحظه در حال جهیدن و سیلان است.

اشکال ششم

چرا خود آدم و حواء از نعمت حضور در عالم ذر بی‏بهره ماندند و این نعمت اختصاص به اولادشان یافت؟

اما اینکه آدم و حواء از عالم ذر و اخذ میثاق محروم ماندند به لحاظ ظاهر آیه است که دلالت بر اخذ پیمان از بنی‏آدم دارد و سخنی از خود آدم و حواء به میان نمی‏آید.
این اشکال را علامه طباطبائی نیز در تفسیر المیزان بیان داشته‏اند.لیکن می‏شود از این اشکال جواب داد که عمده تأکید آیه در اخراج ذرات و اصلاب از صلب آدم نیست، بلکه نقطه عطف آیه مبارکه در اخذ میثاق و اقرار بنی‏آدم به ربوبیت الهی می‏باشد و اینکه حجت بر آنان در روز قیامت تمام شود و در این مسأله آدم و فرزندان او با هم علی السویه هستند.

اما اینکه در آیه به خود آدم در اخذ میثاق اشاره نشده است، به دلیل عدم خصوصیت خود آدم است. نهایت اینکه ظاهر آیه در مورد حضور حضرت آدم در عالم ذر و اخذ میثاق از او ساکت است و ما این حضور و اخذ میثاق را از آدم با تنقیح مناط ثابت می‏کنیم، چرا که خداوند غرض از این پیمان را اتمام حجت دانسته و باید این حجت در مورد خود آیه هم تمام بشود؟
این پاسخ بسیار سست است چون در میان ذریه آدم، انبیایی بالاتر از آدم وجود دارند.

نتیجه اینکه با توجه به وارد بودن اشکالات چهار و پنج و شش به نظر می‏رسد که نمی‏توان نظریه اول را قبول کرد.

نظریه دوم:حمل آیه بر فطرت و تمثیل

طرفداران این نظریه معتقدند که در حقیقت، خداوند سبحان از انسانها پیمانی اخذ نکرده است و هیچ گفتگویی بین خداوند و انسانها در عالمی به نام ذر صورت نگرفته است و اساسا ما عالمی به نام ذر یا الست نداریم و همه روایات و آیه شریفه از باب حکایت و تمثیل و مجاز است.بلکه منظور آیه آن است که خداوند با اعطای نعمتهای بیشمار و همچنین اعطای عقل به انسان، گویا توقع و انتظار دارد انسان در مقابل این همه نعمت، منعم و ولی نعمت خود را بشناسد و در مقابلش تعظیم و کرنش کند، و این انسان هم طبق ذات و فطرت خود به این خطاب مجازی خداوند، لبیک گفته است.

طرفداران این نظریه، برای توضیح مطلب چند مثال و شاهد از آیات الهی آورده‏اند.

مثلا تمسک می‏کنند به قول خداوند در خطاب به زمین و آسمانها، آنجا که می‏فرماید:�ائتیا طوعا اوکرها قالتا اتینا طائین� (فصلت/11)یعنی خداوند به زمین و آسمان فرمود به سوی من برگردید خواه با تمایل و طاعت و خواه به اجبار و کراهت.و زمین و آسمان گفتند:آمدیم اما با میل قلبی.روشن است که خداوند در حقیقت سخنی با آسمان و زمین نگفته است و همین طور زمین و آسمان نیز سخنی نگفته‏اند، بلکه خداوند اینگونه از آسمان و زمین خواسته است و آن دو هم عمل خواسته شده را انجام داده‏اند.

خود طرفداران این نظریه در اینکه ظرف و زمان این پیمان مجازی چیست، اختلاف دارند، که به سه وجه آن اشاره می‏کنیم:

الف)ظرف این پیمان، بطون امهات و مادران است، یعنی مثل اینکه خداوند با تکمیل خلق انسان در شکم مادر و دمیدن روح در آن چنین خطابی را کرده است. این احتمال را سید قطب دانشمندان مصری ذکر کرده است. (6)
ب)از ظاهر آیه استفاده می‏شود که این پیمان قبل از تکلیف است، تا انسان در ظرف تکلیف، به میثاق خود پایبند باشد و مرتکب خطا نشود.این نظریه را استاد جوادی آملی اختیار کرده‏اند. (7)

ج)موطن و زمان این پیمان هنگام شکوفائی و بلوغ عقل انسانی می‏باشد و این قول مشهور در میان عالمان است.

به هر حال این نظریه در میان محققان و علمای دینی طرفداران کثیری دارد که می‏توان از آن جمله به بیضاوی (8) ، زمخشری (9) ، شیخ طوسی (10) ، سید قطب، علامه شرف‏الدین عاملی (11) ، و میرداماد (12) اشاره کرد و از معاصرین می‏توان از ظاهر کلام استاد محمد تقی‏ جعفری (13) و مصباح یزدی (14) همین نظریه را استنباط نمود.

در میان قدما، امام رازی این نظریه را صاحبان اندیشه و ارباب عقول نسبت داده است.
این نظریه هر چند از اشکالات عقلی و متعدد نظریه اول مبرا و خالی می‏باشد و لکن مهمترین اشکال آن مخالف با ظاهر کلام الهی می‏باشد.

زیرا آیه با کلمه "اذ"شروع شده است و ظاهر آن گزاره‏ای از زمان گذشته می‏باشد و همچنین ظاهر�اخذ ربک�و �اشهدهم�و�قال الست بربکم�و�قالوا بلی�این است که واقعا اخذ میثاق تحقق یافته است و ذریه بنی‏آدم بر آن گواهی داده‏اند، لذا این نظریه به لحاظ ظاهر حداقل با پنج فقره آیه شریفه، مخالفت دارد و همچنین با اکثر روایاتی که در کیفیت عالم ذر نقل شده‏اند، تعاند و تنافی پیدا می‏کند.
نظریه سوم

نظریه دیگری که تفصیل بین دو نظر قبلی است از آن شیخ مفیده (15) است.

وی اصل عالم ذر را به صورت حقیقی و تکوینی پذیرفته و قائل بوده که ذراتی از صلب آدم خارج شده و خداوند این ذرات را به صورت انسان به حضرت آدم ارائه کرده است.

اما اینکه خداوند متعال این انسانها را مورد خطاب قرار داده و آنها هم در جواب الست بربکم، بلی گفتند، شیخ مفید این خطابها به نحو حقیقی منکر شده و همه آنها را حمل بر تمثیل و مجاز کرده است.

این نظریه شیخ مفید همانطور که اشاره شد تلفیقی از دو نظریه سابق است و اشکالات هر دو نظریه، به این نظریه وارد است، و نیازی به اعاده آن اشکالات، نیست.
نظریه چهارم

سید مرتضی (16) معروف به علم الهدی معتقد است که عالم ذر واقعا واقع شده است و لکن تمام ذریه آدم در آن عالم حاضر نشده‏اند، بلکه اختصاص به اولاد کفار دارد، زیرا آیه مبارکه هدف از اخذ میثاق را اتمام حجت در روز قیامت بر اولاد مشرکین دانسته است، تا آنان احتجاج نکنند که شرک ما معلول شرک پدرانمان بوده است.

لیکن این تحلیل از آیه با حضور اولاد کفار متناسب است نه با حضور کلیه بنی‏آدم.
افزودن بر این از آیه شریفه بدست نمی‏آید که هدف نهایی و اصلی میثاق، اتمام حجت بر مشرکین و خلع سلاح آنان باشد، بلکه هدفی فراتر از آن را تعقیب می‏کند و این هدف فراتر، از جمله�شهدنا�معلوم و استنباط می‏شود.

توضیح اینکه خداوند با اخذ میثاق و فراهم آوردن زمینه اشهاد ذریه آدم، می‏خواهد آنان به درجه‏ای از کمال و معرفت ربوبی در مقام شهود و حضور نائل گردند و این انسان ملکوتی با هبوط در زمین به سیر تکاملی خود ادامه دهد و به مراتب مافوق تصور برسد و این در گرو معرفت حصولی و حضوری است و این هدف برای انسان مسیر نمی‏شود مگر با یک زمینه که آن مقام معرفت شهود قبل از این عالم مادی است و لذا باید جمیع انسانها در آن مرتبه حاضر شوند تا در این دنیا به مقام قرب الهی نائل گردند و این اختصاص به انسانهای مسلمان یا کافر ندارد.
اما مسأله اتمام حجت در قیامت که در کلام سید مرتضی به آن اشاره شده است، از فروع و توابع این غایت اصلی خداوند است و اتمام حجت حکمت است نه تحلیل و اگر بنابر فرض هم قبول کنیم که اتمام حجت، تحلیل است نه حکمت، باز مدعای سید مرتضی ثابت نمی‏شود، مگر اینکه انحصاری بودن علت نیز ثابت بشود؛در حالی که در ذیل آیه به علت دیگری نیز اشاره شده است و آن این است:"تا اینکه نگویید ما از این پیمان غافل بودیم."

اشکال سومی که به این نظریه متوجه است، مخالفت آن با ظاهر قرآن و روایات می‏باشد، چرا که ظاهر آیه و روایات حضور تمام اولاد آدم در عالم ذر می‏باشد.

نظریه پنجم

گذشته از نظریات چهارگانه عده‏ای از فلاسفه و عرفا نظریه مستقلی را درباره عالم ذر ارائه داده‏اند که شناخت و رسیدن به عمق این نظریه نیازمند درک مسائل فلسفی می‏باشد و ما در اینجا توضیح مختصری در این باره بیان می‏کنیم.
در دیدگاه فلاسفه، جهان منحصر به این جهان مادی نیست، بلکه عوالم دیگری نیز وجود دارد، نظیر جهان مجردات محض که مورد اتفاق تمام فلاسفه، اعم از مشائی و اشراقی می‏باشد، عالم مثال یا ملکوت بنابر مذهب اشراقیین و عالم چهارمی که شیخ اشراق به آن قائل بوده و تعبیر به عالم نفس می‏کند.
به هر حال حکما معتقدند که هر چه در این عالم مادی موجود می‏باشد، معلول عالم بالاست، یعنی همه این موجودات اصل وجودشان از عالم بالاست و در آن عالم وجود بسیط و جمعی دارند.

قائلین به این نظریه برای مدعای خود دلائل عقلی و نقلی از قرآن مجید و روایات آورده‏اند که بحث از آنها مجال بیشتری می‏طلبد و اجمالی از این دیدگاه در اشعار بعضی از فلاسفه ذکر شده است.

ابن‏سینا در ابتدای قصیده معروف به عینیه خود می‏سراید:
هبطت الیک من المحل الارفع و رقا ذات تعزز و تمنع (فرود آمده است به سوی تو از جایگاههای بلند- پرنده‏ای نازنده و فرازنده) میرفندرسکی نیز در قصیده‏ای اشاره به عالم مافوق مادیات داشته و می‏گوید

:
چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی

صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت بر رود

بالا همان با اصل خود یکتاستی

بنابراین مقدمه، انسان هم به عنوان جزئی از مجموعه جهان، دارای یک وجود و نشأت مقدم بر این نشأه مادی می‏باشد و چون آن عالم بالا، عالم مجردات است و امکان وجود این بدن مادی در آن عالم نیست، لذا ذات انسان که همان روح و نفس ناطقه اوست در عالم عقول موجود می‏باشد.

از طرفی چون وجود انسان در عالم ملکوت وجود مجرد می‏باشد، خواه نا خواه ذات خود را تعقل می‏کند -یعنی علم حضوری به وجود خود دارد-و با تعقل ذات خود که صرف امکان می‏باشد به واجب الوجود معرفت پیدا میکند، چرا که در عالم مجردات حجابی بین عاقل و معقول نیست تا مانع معرفت وجود الهی گردد، بلکه اساسا غرض از خلقت نمایاندن خداوند، ذاتش را به مخلوقات خود می‏باشد، چنانچه در حدیث قدسی وارد شده است‏�کنت کنزا مخفیا اریدن اعراف�؛

من یک گنج مخفی بودم قبل از خلقت و اراده کردم تا شناخته شوم.
پس هدف موجود مجرد، معرفت و شناخت خداوند است.و اگر خداوند با آنان سخنی گوید، متوجه می‏شوند.

البته این توجه به خطاب الهی مانند ما انسانهای مغمر در مادیات با گوشهای مادی نبوده، بلکه مافوق است

.
همچنین می‏تواند مطالب و حرفهای خودشان را به دیگران منتقل نمایند، البته نه با آلت مادی زبان، بلکه با علم حضوری که مافوق کلام لفظی است.

پس شنیدن و یا سخن گفتن موجود مجرد متناسب با ظرف وجودی خودشان و عالم مجردات و عقولی که در آن هستند، می‏باشد، و علی هذا اگر گفته شود خداوند با آنها سخن گفته است، به این معنا نیست که حق تعالی سخن لفظی گفته است و اگر گفته شود مجردات کلام الهی را شنیدند، مراد استماع با جوارح مادی نیست.
بنابراین خداوند که در عالم ذر با انسانهایی از ذریه آدم سخن گفته است، مراد انسانهای مادی نیست، بلکه اصل نوعی این انسانهاست که به صورت مجرد و عقول بسیط در محضر الهی شرف حضور پیدا کردند و کلام الهی را با گوش جان شنیدند و به ندای‏�الست بربکم�، �بلی�گفتند، پس بین انسان و خداوند حقیقتا خطابی صورت گرفته است البته نه با انسان مادی و نه با کلام و قول لفظی، بلکه متناسب با عالم مجردات و عقول.

اما اینکه آیا این انسان در عالم ذر به صورت انسان عقلی با خداوند سخن گفته است و این میثاق در عالم مادی انجام نشده، بلکه در عالم عقل و یا در عالم ملکوت تحقق یافته است.

موردقبول بعضی از حکما قرار گرفته که در ذیل به بعضی از آنها اشاره می‏کنیم:
صدر المتألهین در این مورد می‏گوید:

�برای نفس آدمی یک وجود سابق بر این بدن مادی می‏باشد که آیه اذ اخذ ربک و حدیث نبوی به آن اشاره می‏کند. (17)

وی در جای دیگر می‏نویسد:

�در شریعت مقدس و حق ما ثابت شده است که برای افراد انسانی یک عالم جزئی متقدم بر این عالم مادی وجود دارد، چنانکه آیه میثاق اشاره می‏کند و همچنین از ائمه معصومین روایات متعددی به ما رسیده است. (18)
عارف بزرگ، شیخ محیی‏الدین عربی نیز با اشاره به آیه میثاق می‏گوید:

�همانا روح انسانی، اولین صورتی را که متلبس شده صورتی است که بر آن امر میثاق اخذ شده است، سپس از آن صورت به صورت مادی دنیوی محشور شده است.� (19)

مراد ابن عربی این است که میثاق و اقرار قبل از قالب بدنی مادی صورت گرفته است.
فیض کاشانی هم خطاب الهی را متوجه موجودات عالم عقلی دانسته می‏گوید:

�این خطاب و میثاق الهی زمانی بوده که انسانها در عالم عقول و در صلب پدران عقلیشان قرار گرفته بودند و با قوه و قدرت الهی خطاب الهی را شنیدند.� (20)
حکیم سبزواری ضمن اختصاص عالم ذر به عالم غیر مادی، بر چهار ظرف و عالم، به نامهای عالم لاهوت، جبروت، ملکوت و عالم مثل معلقه قائل بوده و گفته است:

�در تمام این مراتب ذات تو بود و تمام هیأتهای ظاهری تو در این چهار عالم اقرار و گواهی به ربوبیت خداوند می‏دادند.� (21)

در میان معاصرین علامه طباطبائی ذیل آیه میثاق در تفسیر قیم خود بحث بسیار مفید و گسترده‏ای را در ارتباط با عالم ذر افاضه کرده و ظرف عالم ذر را عالم ملکوت می‏دانند:

�این حیات مادی انسان، مسبوق به حیات ملکوتی انسان است که آیه میثاق به آن اشاره می‏کند.� (22(

این بود چکیده‏ای از بیانات حکمای اسلام در حول و حوش عالم ذر که ما به ذکر اقوال پنج شخصیت از آنان اکتفا کردیم و اینک به بررسی اشکالاتی که متوجه این نظریه است می‏پردازیم.

اشکال اول

اینک برای نفس انسانی، نشأت متقدم مجردی بر این نشأت مادی است سخنی بدون دلیل است، بلکه طبق نظریه صدر المتألهین نفس، جسمانیة الحدوث است، نه اینکه نفس وجود قبل از بدن داشته باشد.

از آنجا که بجث و گفتگو در رابطه با نفس نه دروسع نگارنده بود و نه در حوصله خواننده و نه گنجایش این نوشتار، این اجازه را به ما می‏دهد که در این ارتباط، بسط کلام کنیم، لذا به جهت روشن شدن مطلب فوق مختصرا توضیحی درباره ارتباط نفس و بدن و حدوث نفس انسانی می‏افزاییم.

در رابطه با وجود نفس قبل از بدن سه قول و نظریه بیان شده که عبارتند از:





قول افلاطون و اشراقیون

بنابراین قول، نفس انسان قبل از این قالب مادی، وجودی داشته که بعد از خلق بدن به این قالب تعلق گرفته است، همچنان که بعضی از شعرا و ادبا هم در این رابطه اشعار نغزی سروده‏اند.

مانند این شعر منسوب به مولانا:

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

چندی روزی قفسی ساخته‏اند از بدنم

و یا شعر دیگری از مولوی که با تمثیل نی از نفس انسانی می‏گوید:
بشنو ازنی چون حکایت می‏کند

از جدائی‏ها شکایت می‏کند

ب این سخن، ایرادتی وارد شده که در کتب اهل فن مذکور است.

قول ارسطو و مشائین

به نظر عده‏ای از فلاسفه، نفس انسانی همراه خلق قالب بدنی به منصه ظهور رسیده است، یعنی در زمان تکمیل بدن مادی انسان در جنین مادر از طرف خداوند متعال نفس انسانی هم خلق شده است، که این نفس نشأه سابق هرگز ندارد.

این نظریه مدتها، طرفداران بیشماری در بین دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی داشته است.اما در اوائل قرن دهم هجری، نظریه سومی از سوی ملاصدرا مطرح شد که شاید بتوان گفت تا حدودی نظریه دوم را تحت الشعاع خود قرار داد.



نظریه صدرالمتألهین

این نظریه بر پایه اصل حرکت جوهری و اشتداد وجودی استوار شده که اجمال آن چنین است:

بنابر اصلی که در مقدمه یادآور شدیم، اشیاء و انسان یک وجود بسیط در عالم مافوق مادی (مجردات و عقول)دارند، پس این انسان دارای یک وجود بسیط عقلی در عالم عقول بوده، البته نه به عنوان همین نفس که به بدن ما تعلق گرفته است تا گفته شود این همان قول افلاطون است و اشکال تعطیل بر آن هم وارد شود.

بلکه به عنوان وجود عقل که در بعضی از روایات از آن تعبیر به روح و ارواح می‏شود و فعل و کار این عقل هم تعقل ذات خود و به تبع آن تعقل باری تعالی می‏باشد.

سپس این عقل انسانی بخاطر نیل به کمالات لایتناهی بنا به امر الهی به عالم مادیات تنزل پیدا کرده، یعنی ذات معقولی که وجود مجرد می‏باشد بنا به حرکت جوهری به وجود مثالی و مادی منقلب شده است.

به عبارت دیگر به امر الهی از وجود مجرد به وجود مادی تنزل پیدا کرد، تا اینکه این وجود مادی در رحم مادر قرار گرفته و شروع به حرکت تکاملی و اشتدادی به سوی کمال خود می‏کند.

و به حرکت تکاملی خود در دائره مادیات ادامه می‏دهد تا اینکه از این ماده نفس و روح انسانی به تدبیر و قدرت الهی متولد می‏شود، همانطور که آیه‏�ثم انشأناه خلقا آخر�هم به این مرحله از تکامل نفس و حرکت آن اشاره می‏کند.
در نتیجه این نفس انسانی به اعتبار مبدأ اولی خود و سیر نزولیش وجود نشأه سابق بر عالم طبیعت دارد، و آنچه قبل از بدن وجود داشته، مبدأ و اصل این نفس است که در عالم عقول، عقل نامیده می‏شود و همین وجود عقلی انسان، شرف خطاب الهی را در عالم ذر داشته است و از این لحاظ نفس، وجودی قدیم بوده و اما به لحاظ اینکه با حرکت جوهری از ماده تحقق یافته امری حادث است.
مبتکر این نظریه در توضیح مراحلی که نفس انسانی با حرکت جوهری خود آنها را طی کرده، می‏گوید:

�همانا مبدأ عقلی و عالم عقولی که نفوس بشری از آن ایجاد و منتشر شده است در این عالم مادی، عالم غیر متناهی است از حیث قوه و جهات وجود نفوس در پیش مبدأ عقلی خود که بعنوان پدر عقلی و مقدس محسوب می‏شود، این مبدأ عقلی وجود شریف و بسیط است.�

بنابراین توضیح مبسوط، نتیجه می‏گیریم که قول به وجود و نشأه سابق انسان بر این نشأه مادی نه منطبق بر نظریه افلاطونی است و نه منطبق بر نظریه ارسطو، و لذا از اشکالات متوجه بر این دو نظریه مبرا می‏باشد و خود این نظریه عاری از هر محذور عقلی می‏باشد.

اشکال دوم

بعضی از معاصرین به کلام علامه طباطبائی در تقسیم عالم به ملکوت و ملک اشکال کرده و می‏نویسند:

�برای جهان دو نشأه وجود ندارد:وجود جمعی و وجود تدریجی، و اگر اختلاف وجود دارد مربوط به پرتوان و کم‏توان بیننده است.

(24) ایشان در جای دیگر به عنوان اشکال دوم می‏نویسد:

حضور پدیده‏ها و حادثه‏ها نزد خداوند دلیل بر علم خدا بر تمام حوادث است نه سبب علم موجودات به خدا؟

اما اشکال اول ایشان که منکر وجود عالم جمعی و باطن است، اشکالی است بر یکی از ضروریات فلسفه و خود نویسنده در آثار دیگرش، وجود چنین عالمی را قبول کرده است.

اما در جواب اشکال دوم ایشان باید گفت مقصود علامه از حضور پدیده‏ها در محضر خداوند، حضور پدیده‏های مجرد می‏باشد که در عالم تجرد حجاب و حاجبی نیست و لذا این مجردات علم حضوری به پروردگارشان دارند، و لو اینکه این علم مجردات درجات قوت و ضعفی دارند، و در اینجا ناقد فکر کرده که منظور از پدیده‏ها اعم از مادی می‏باشد که چنین اشکالی را بر سخن علامه وارد دانسته‏اند در حالی که محل بحث و کلام در عالم ملکوت می‏باشد که مافوق عالم مادیات می‏باشد.
همانطور که به مطلب-یعنی علم حضوری نفوس انسانی در عالم ملکوت-ذیل آیه شریفه اشاره شده است، آنجا که نفوس عقلی انسان در جواب الست بربکم گفتند، "بلی شهدنا"معلوم است که مقام شهود مافوق مقام علم حصولی می‏باشد.
جای دارد که به بررسی و نقد اشکالات دیگری که به کلام علامه طباطبائی از طرف بعضی اعلام شده است پرداخته شود:

اشکال سوم

ناقد محترم می‏نویسد:

�این مسأله(سبقت بعد ملکوتی انسان بر مادی)اختصاص به انسان نداشته و شامل تمام موجودات و پدیده‏های طبیعی می‏شود، با این وجود چرا تنها از انسان اخذ میثاق به عمل آمده است؟� (25)

به نظر می‏رسد ایشان فقط به سبقت بعد ملکوتی سایر پدیده‏ها توجه داشته‏اند، اما به جهت دیگر مسأله، یعنی اختلاف مقام و رتبه آنها توجهی ننموده‏اند، در حالی که همین نقطه است که موجب آثار مختلفی می‏شود.توضیح اینکه نشأه سابق انسان با نشأه سایر پدیده‏ها تفاوت اساسی دارد و آن اینکه نشأه انسان، اختصاصی به عالم ملکوتی و برزخی ندارد تا از آن رتبه به عالم عقول نائل آید، و لذا نشأه این دو معبود یعنی انسان و غیر انسان در طول هم هستند نه در عرض یکدیگر.
به عبارت دیگر اصلا نشأه سابق آنها از حیث ذات و جوهر متفاوت است تا اشکال اینکه چرا چنین حق و مزیتی به یکی اختصاص پیدا نکرد وارد آید.

و به بیان سوم، آن استعداد و لیاقتی که در بعد انسان برای نیل به مقام الهی وجود دارد به هیچ وجه در غیر انسان موجود نبوده و لذا شرف حضور در عالم ذر اختصاص به انسان یافت و بس و اگر قبول کنیم که یا در عالم ملکوت درجه و مقام انسان با غیر انسان یکی است و با این تفاوت، سبب اختصاص چنین حقی نمی‏شود، باز می‏توان از اشکال فوق بدین مضمون جواب داد که:چون خداوند علام الغیوب، علم دارد که آینده انسان، عالم تکلیف است، به خلاف عالم سایر پدیده‏ها، لذا خداوند متعال وجود عالم ذر را به انسان اعطاء کرد تا در آن عالم مستعد و آمادگی برای دریافت تکالیف نظری از قبیل شناخت و معرفت الهی و عملی را داشته باشد.

و با این کار خداوند عذر و بهانه را از انسان سلب کرد و معلوم و واضح است وجود عالم ذر و اتمام حجت برای غیر انسان که تکلیفی اصلا ندارد، لغو و عبث خواهد بود و این امر از ساحت قدس الهی به دور است.

اشکال چهارم

اگر اخذ میثاق مربوط به عالم ملکوت بوده و در آنجا حجت بالغه تمام شده است، حداقل در یک جای‏ قرآن باید به این حجت اشاره شده باشد.
این اشکالی مبنائی است، چرا که در نظر قائلین عالم ذر، خود این آیه مبارکه دلیل و حجت بر آن عالم می‏باشد.اما اینکه باید غیر از این آیه، آیه دیگری باشد کلامی تام نیست، چرا که با یک دلیل، چیزی اثبات یا نفی می‏شود، علاوه بر بعضی آیه‏�الم اعهد�را شاهد این مطلب گرفته‏اند.

اشکال پنجم

برای اینکه ظاهر و محتوای آیه‏�اذاخذ�را در نظر بگیریم، باید بگوییم که آن موطن، موطن حضور و بیداری است و موطن ملک ،موطن غفلت است.

آیا می‏توان گفت که انسان در موطن میثاق بطور معاینه ربوبیت خداوند و عبودیت خویش را دیده و تعهد سپرده تا در عالم دنیا که عالم غرور و غفلت است گناه نکند.عالم میثاق هم باید طوری باشد که بتواند حجت بالغه به حساب آید.
پاسخ:

اینکه ناقد محترم از عالم مادی انسان تعبیر به موطن غفلت و خواب کرده است، جای تأمل و تعمق بوده و سخنی غیر قابل قبول است، چرا که این عالم، عالم غفلت و جهل محض نمی‏باشد بلکه خداوند منان، اسباب معرفت حصولی و حضوری را در ذات انسان قرار داده و شاهد این مطلب، فطرت خداجوئی اوست، پس نمی‏توان پذیرفت که عالم دنیا عالم غفلت و خواب محض نیست.
اما غرض از عالم ذر و میثاق الهی، معرفت باری است که این غایت از طریق رسول باطنی که به نام عقل و فطرت نامیده می‏شود و رسول خارجی به نام انبیا و رسل الهی، قابل تحقق می‏باشد.

اما اینکه باید عالم در خودش به تنهایی و بدون استمداد از رسول باطنی و خارجی حجت بالغه باشد، این نه از آیه مبارکه استفاده می‏شود و نه مورد ادعای قائلین به این نظریه است، چرا که هدف از میثاق آمادگی انسانها برای معرفت باری بوده و اگر این زمینه نبود، معرفت الهی هم امکان بروز و ظهور نمی‏یافت و انسان از انجام تکالیف خود ناتوان می‏شد و این گناه، گناه خودش نبود، بلکه این گناه را نسبت به پدارنش می‏داد، چنانکه علامه طباطبائی به این نکته ظریف اشاره دارند.

اشکال ششم

تفسیر عالم ذر به ملکوت و معرفت شهودی خلاف بعضی روایات است که دلالت بر نفاق عده‏ای از نفوس در آن عالم می‏کنند و چون در عالم مجردات و ملکوت نفاقی نبوده، پس ظرف عالم میثاق عالم ملکوت نیست.
در جواب این اشکال اولا باید گفت این سخن، مضمون تمام اخبار و روایات نیست، بلکه بعضی از روایات هم دلالت می‏کنند که تمام مخاطبین الهی حقیقتا به ندای الهی�بلی�گفتند، و لذا اخبار متعارفند و نمی‏شود در اینجا تنها به اخبار وارده تمسک کرد.

و ثانیا طبق قاعده اصولی که هنگام تعارض اخبار، باید خبر موافق قرآن را اخذ کرد.

بنابراین ما روایتی را حجت می‏دانیم که موافقت با ظاهر قرآن بکند و آن ظاهر�قالوا بلی�است که دلالت بر جواب تمامی انسانها در عالم ذر می‏کند.
و ثالثا این تعارض ظاهری اخبار قابل دفع است، به این بیان که ارواح انسانی در مرتبه عقل و تجرد حقیقتا شهادت به ربوبیت الهی داده‏اند ولکن این عقول، چون آگاه بر عالم مادون خود(حیات مادی) بودند، به کلام خود، آگاهی داشتند و بعد از تعلق به قالبهای مادی بر پیمان خود باقی خواهند ماند.

پس مسأله ایمان و نفاق نسبت به عالم طبیعت است.و آن ارواحی که در عالم ملکوت واقعا شهادت به ربوبیت الهی دادند می‏دانستند در آینده، یعنی جهان ماده، خطا خواهند کرد، در لسان روایات، این گروه از ارواح متصف به نفاق شده‏اند و آن دسته‏ای که علم داشتند که در آینده جزء مؤمنین خواهند بود، در لسان ائمه اطهار(ع)متصف به ارواح مؤمنین شدند.

شاهد این مطلب، کلام شخصی به امام(ع) می‏باشد که گفت:یابن رسول(ع)من از پیرامون شما هستم.امام(ع)فرمود:�ارواح پیرامون ما در عالم بالا به ما نشان دادند و من روح تو را ندیدیم�

از این کلام امام روشن می‏شود که روح قبل از تعلق گرفتن به این بدن مادی متصف به شیعه و عدم آن نمی‏شود. بلکه اتصاف به اعتبار این دنیاست.
اشکال هفتم

اگر ظرف این پیمان عالم ملکوت باشد معلوم است که در آن عالم، مسأله پدر و فرزندی مطرح نبوده، پس چرا خداوند در آیه سخن از ذریه به میان می‏آورد.
از جواب قبلی تا حدی جواب این اشکال هم روشن می‏شود، زیرا در عالم تجرد مسأله ازدواج و ابوت و بنوت مطرح نبوده و لکن این ارواح عقلی در عالم طبیعت هر کدام به قالبهایی تعلق خواهند گرفت که در این دنیا بعضی به عنوان پدر و بعضی به عنوان فرزند موصوف خواهند شد، مثلا روح�ب�باید از بدن �الف�که روح الف تدبین آن را به عهده گرفت است، ایجاد شود و لذا به این اعتبار و برای اینکه خداوند به مردم چهارده قرن پیش بفهماند که تمام ارواح در میثاق حاضر بودند سخن از ذریه آدم به میان آورده است.

حال که بیان اشکالات هفتگانه وارد بر نظریه حکما ذکر شد و روشن گردید که این اشکالات ظاهرا وارد نیستند، و همچنین معلوم شد که از اشکالات دیگر اقوال و نظریه‏های مختلف در رابطه با عالم ذر هم نمی‏توان پاسخ منطقی داد، به نظر می‏رسد که نظریه پنجم تا حدی مورد قبول است و لکن در پایان این نوشتار باید متذکر شد که:

آیه میثاق در واقع یکی از آیات مشکله قرآن مجید می‏باشد که در نهفته آن برای احدای به واقع منکشف نشده و هر کسی گمانی زده است.









منابع:
(1)- برای تحقیق در روایات مربوط به این بحث می‏توان از کتب ذیل استفاده کرد:بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 58، ص 131-مراةالعقول، مجلسی، ج 7-اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، کلینی و تفسیر نور الثقلین و البرهان.
(2)-شرح الاشماء، ملاهادی سبزواری، انتشارات دانشگاه تهران، ص 190.
(3)-بحار الانوار، ج 58، ص 131.
(4)- ر.ک:شرح احادیث طینت، جمال الدین خونساری، نشر نهضت زنان مسلمان.
(5)-ر.ک:تفسیر مفاتیح الغیب، فخر رازی، ص 46.
(6)-ر ک:فی ظلال القرآن، سید قطب.
(7)-تفسیر موضوعی، جوادی آملی، ج 5، ص 31.
(8)-ر.ک:تفسیر البیضاوی.
(9)-ر.ک:تفسیر الکاشف، زمخشری، ج 2، ص 129.
(10)-.ک:تفسیر التبیان، شیخ طوسی.
(11-ر.ک:فلسفة المیثاق و الولایه، شرف‏الدین عاملی، ص 3.
(12)-شرح اصول کافی، میرداماد، (به نقل از تفسیر موضوعی جوادی آملی).
(13)-ر.ک:تفسیر نهج البلاغه، محمد تقی جعفری، ج 7، ص 279.
(14)-معارف قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، ص 38.
(15)-ر.ک:المسائل الکبریه، ص 113 چاپ کنگره هزاره مفید، و تصحیح الاعتقاد، شیخ صدوق، ص 181 و الاسئلة السروریه، مرآة العقول، ج 7.
(16)-ر.ک:غرور الفوائد، سبزواری، ج 1، ص 20، چاپ سنگی، و مرآة العقول، ج 7.
(17)-ر.ک:عرشیه، ملاصدرا، ص 231، دانشگاه اصفهان.
-(18)ر.ک:شرح اصول الکافی، ملاصدرا، ج 2، ص 181.
- (19)ر.ک:الفتوحات المکه، ابن عربی، باب 284، ج 2، ص 627.
-(20) ر.ک:تفسیر الصافی، فیض کاشانی، ج 3، ص 24 و الوافی، فیض کاشانی، باب‏العرش و الکرسی، ج 1، ص 111. .
(21)- شرح الاسماء، ص 190.
(22)- المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبایی، ج 8، ص 319.
(23)- الاسفار الاربعه، ملاصدرا، ج 8، ص 8-367.
(24)-ر.ک:منشور جاوید، جعفر سبحانی، ج 2، ص 74و75.
(25)-ر.ک:تفسیر موضوعی قرآن، ج 5، ص 300و سلسله مقالات جوادی آملی، مجله پاسدار اسلام، شماره 65و66، سال 1365.









































و اما عالم ذر از نگاه علوم تجربی



آنچه از آیات و روایات برداشت می شود این است که :



عالم ذر ، عالم مجموعه ذرات است

این ذرات دارای فهم و شعور هستند

این ذرات دارای حافظه هستند

این ذرات از آدم هستند

این ذرات قبل از خلقت بنی آدم بوده اند

این ذرات بربوبیت رب را پذیرفته اند

این عهد از بنی آدم و ذریه آدم گرفته شده است

اولا اینکه این گفتگو چگونه بوده؟ در چه فضا و زمانی بوده؟



ما می خواهیم از دریچه علوم تجربی به این مساله نگاه بیاندازیم



قبل از اینکه وارد مساله شویم خوب است در باره مکانیزم تولید مثل در انسان توضیح دهیم

گامت زایی چیست؟

گامت‌ زایی در علم جنین شناسی شامل گروهی از فعالیت‌های سلولی است که در نهایت باعث تولید گامت یا سلول جنسی در یک ارگانیسم می‌شوند.

تشکیل سلول تخمک (در ارگانیسم‌های ماده) در تخمدان �اووژنز (Oogenesis) نامیده می‌شود و تولید گامت نر (سلول‌های جنسی نر) یا اسپرم )اسپرماتوزوا) �اسپرماتوژنز (Spermatogenesis) نامیده می‌شود.

برای تشکیل سلول تخم و ارگانیسم جدید، دو گامت نر و ماده با یکدیگر ادغام می‌‌شوند و در نهایت یک سلول تخم تشکیل می‌شود که شروع به رشد و تقسیم می‌کند و یک ارگانیسم جدید را می‌سازد.



اسپرماتوژنز

اسپرماتوژنز‌، فرایندی است که در اندام‌های تولید مثلی جنس نر رخ می‌دهد و در آن سلول‌های جنسی یا گامت‌ ها به اسپرم (زامه) تکامل پیدا می‌کنند

. اندام جنسی مرد (بیضه‌‌ها) از تعداد زیادی لوله‌ نازک و محکم پیچیده در هم تشکیل شده است که به عنوان لوله‌‌های منی‌ساز (Seminiferous Tubule) در این اندام شناخته می‌شوند.

سلول‌های اسپرم در دیواره‌‌های این لوله‌ها تولید می‌شوند. در داخل دیواره‌‌های لوله‌ها‌، بسیاری از سلول‌های تصادفی پراکنده نیز وجود دارند که به نام �سلول‌های سرتولی� (Sertoli Cells) نامیده می‌شوند و با تامین مواد مغذی و فرآورده‌‌های خونی برای سلول‌‌های اسپرم نابالغ تا زمانی که به رشد کافی برسند، از آن‌ها حمایت می‌کنند.

همزمان با رشد سلول‌های زایای اولیه، سلول‌های سرتولی در انتقال این سلول‌ها از سطح بیرونی لوله‌ منی ساز به سطح دورنی آن کمک می‌کنند.

مراحل اسپرماتوژنز

سلول‌‌های اسپرم به طور مداوم توسط بیضه‌‌ها تولید می‌شوند‌، اما همه مناطق لوله‌‌های منی‌ساز به طور همزمان سلول‌‌های اسپرم تولید نمی‌کنند. یک سلول زایای نابالغ تا رسیدن به بلوغ نهایی 74 روز زمان لازم دارد و در طی این روند رشد مراحل استراحت متناوبی نیز وجود دارد.













تصویر ۲: مراحل مختلف اسپرماتوژنز



تولید اسپرماتوگونی

سلول‌های نابالغ که اسپرماتوگونی (Spermatogonium) نام دارند، از سلول‌هایی به نام سلول‌های بنیادی� (Stem Cell) در دیواره بیرونی لوله‌های منی‌ساز تشکیل می‌شوند. سلول‌های بنیادی تقریباً کاملاً از مواد هسته‌ای تشکیل شده‌اند. به عبارت دیگر حاوی کروموزوم‌ها هستند.

سلول‌های بنیادی روند فعالیت خود را با تقسیم‌های پی در پی به نام تقسیم‌های میتوزی آغاز می‌کنند. نیمی از سلول های جدیدی که از تقسیم سلول‌های بنیادی به وجود می‌آیند، سلول‌های اسپرم آینده را تشکیل می‌دهند. نیم دیگر این سلول‌های جدید به عنوان سلول‌های بنیادی جدید ذخیره می شوند، بنابراین منبع همیشگی از سلول‌های بنیادی در این حالت وجود دارد.

تولید اسپرماتوسیت اولیه

اسپرماتوگونی سلول‌هایی هستند که برای تکامل به اسپرم‌های بالغ رشد می‌کنند به همین دلیل به آن‌ها اسپرم‌های اولیه یا

�اسپرماتوسیت‌های اولیه (First Spermatocyte) هم می‌گویند. برای تولید اسپرماتوسیت‌های اولیه، اسپرماتوگونی‌ها از بخشی خارجی لوله‌های منی‌ساز به بخش درونی آن حرکت می‌کنند و در کنار سلول‌های سرتولی جای می‌گیرند. اسپرم‌های اولیه کم کم شروع به رشدمی‌کنند و طی آن سیتوپلاسم آن‌ها افزایش می‌یابد و اندامک‌های سیتوپلاسمی آن‌ها شکل می‌گیرد.

تولید اسپرماتوسیت ثانویه

بعد از فاز استراحت، اسپرماتوسیت‌های اولیه طی تقسیم میوز اولیه و به سلول‌های اسپرم ثانویه یا �اسپرماتوسیت ثانویه� (Second Spermatocyte) تبدیل می‌شوند. در طول تقسیم سلولی محتوی هسته نیز تقسیم می‌شود. در هسته اسپرماتوسیت‌های اولیه ۴۶ کروموزوم وجود داشت و در هر یک از هسته‌های اسپرماتوسیت‌های ثانویه ۲۳ کروموزوم قرار می‌گیرد (مشابه تعداد کروموزوم‌ها در سلول‌های تخمک). زمانی که تخمک و اسپرم ترکیب می‌شوند، کروموزوم‌های آن‌ها در کنار هم قرار می‌گیرند و ویژگی‌های هر یک از سلول‌های اسپرم و تخمک مخلوط شده و موجود جدید شروع به رشد می‌کند.





که دی ان ای حاوی اطلاعات کامل یک انسان است، و برنامه آن در رحم مادر با تکثیر سلولی شروع به ران شدن می کند، در واقع در دی ان ای گویی هر اتم وظیفه انجام کاری دارد و میشود آنچه باید بشود، و سلول تخم را به سلول بنیادین و سپس با تکثیر ازروی قاعده ای منظم به اندامی که باید بشود و به فرمی که باید بشود و به رنگی که باید بشود تبدیل می شود و این فرایند تا تکمیل انسان ادامه خواهد داشت، و این حرکت تکوینی بعد از تولد انسان به جهان تا رسیدن انسان به دوران بلوغ و حتی بعد از آن هم ادامه دار خواهد بود و در این فرایند به هیچ وجه اراده و اختیار انسان دخیل نیست، این برنامه داده شده است که می گویند چه بساز و چگونه بساز، و شاید هر اسپرمی که به تخمک هجوم می آورد حاوی یک ویژگی از پدران باشد، که به هر حال یکی اجازه حضور پیدا می کند، اول اینکه گامت های پدر هزاران یا ملیون ها گامت هستند، هر گامت حاوی یک نیمه دی ان ای، که مشخص نیست کدامین ژنوم را از کدامین نسل به همراه دارد، چه بسا در یک خانواده ای سفید پوست در نسلی پدر یا مادی سیاه پوست حضور داشته باشند، و همین طور تخمک های پذیرای گامت، این تخمک ها با گامت ها در اینکه حامل یک نیمه دین ای هستند هیچ فرقی نمی کنند، و آنها هم وارثان پدران و مادران مادر هستند، گویی در هر بار به وجود آمدن و جاری شدن این ذرات تمام ارثیه ای که از این پدر و مادر از اجدادشان به ارث رسیده ، به گونه ای وجود دارند ،به عنوان یک پاسیبلیتی، واحتمال یکی از اینها را بارور می کند.هیچ گامت و تخمکی نسبت به مابقی ارجحیت ندار، هیچ ژن برتری نیست، و این دست تقدیر است که یکی را بر دیگری بر می گزیند.



باید گفت که در علم ژنتیک طبق قواعدی که مندل پایه گذار آن است، همه این DNA های حاوی ژن ها ، در نهایت به یک نیمه DNA پدر و یک نیمه دی ان ای مادر می رسند، و با لقاح های صورت گرفته این ژن ها به گونه ها و شکل های مختلفی ظهور می یابد و نسل ها به وجود می آیند، اگر کل ژنوم سلول های انسان 35000ژن در نظر بگیریم که در 46کرموزوم چیده شده اند و این را در نظر بگیریم که در هر گامت 23 کرموزوم مرد و 23 از ناحیه زن وجود دارد، پس می تواند حالات مختلف تغییر در کرموزوم مرد !23 (23 فاکتوریل) و حالات مختلف زن هم !23 می باشد، که اینها در تمام زنان و مردان موجود در جامعه به مرور زمان تحقق پیدا می کند، ولی ریشه ای مشترک دارند، و همه آنها طبق برنامه رشد می کنند، انسان امروزی با انسان 200 سال پیش با انسان 1000 سال پیش از لحاظ تکوین هیچ گونه فرقی نمی کند، همین طور انسان های سراسر دنیا از قطب شمال گرفته تا استوا تا قطب جنوب ، جملگی بر یک سبیل و طریق تکوین پیدا می کنند.

پس می توان با این توضیحات به این مساله توجه کرد، در واقع DNA آدم ابوالبشر و حوا ام البشر حامل تمام ژن هایی است که تمام بنی آدم روی زمین تا حال حاضر درآن مشترک هستند، و برنامه که طبق آن رشد و تکوین جریان می یابد یا تربیت می شود، تحت اشراف یک مربی است که آن را طبق برنامه اجرا می کند، و در طول زمان خلقت انسان این مساله در همه ذریه انسان اشتراک دارد، و گفتنی است میلیارها گامتی که از پدر ما آم بوده و میلیاردها تخمکی که از مادرمان حوا بوده ، جملگی این برنامه را پذیرفته اند و طبق همین برنامه پیش می روند، گویی جملگی با ندای الست بربکم ، قالوا بلی گفته اند،

آنهاپذیرفتنید که جملگی بریک نهج و یک سبیل که من برای شما مقرر کردم اجرای دستورات کنید و طبق تربیت من باشید تا به کمال و بلوغ برسید، همه گقتند : بلی ، یعنی همه صاحب تکوین انسانی و سیرت انسانی شدند، و این همان عهد الست است،

در علم ژنتیک ، ژن یک واحد اطلاعات است، و دی ان ای چون فلش که حاوی ژن است، و کرموزوم بسته ای است که این دی ان ای ها در آن قرار دارند، در قرآن کریم آمده است که خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آيَاتِي فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ ( انبیا آیه 37) انسان از عجل آفریدیم به زودی آیاتم را به شما نشان خواهم داد، پس عجله نکنید



انسان از عجل آفریده شده:

واژه " عجل" به معنی اسمی و وصفی در اصل به معنی شتاب و شتاب دهی است، بعد در معنی دوم خود به طور ضمنی و تلویحی به یکسری از مواردی که به نوعی و به نحوی کار را شتاب می بخشند اطلاق شده است مانند: گل و لای بد بو که انسان از آن زود عبور می کند، پله که انسان از آن زود بالا می رود، دولاب، چوب سر چاه، زنجیر ، بسته طناب مرتب جمع شده، هر سلول DNA از دو زنجیر درست شده که به وسیله بازه هایی پله مانند به هم متصل هستند این دو زنجیر مارپیچ در زجیر وار بودن، پله وار بودن و بسته منظم بودن به عجل تعبیر می شود.

و در آیه ای دیگر می فرماید:



إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْناهُ سَمِیعاً بَصِیراً

( انسان:2)



" ما هر انسانی را از نطفه در هم ذوب شده ای می آفرینیم، روی آن کار می کنیم، خصوصیات و صفات آن را بارز می کنیم . بعد به مرحله ای می رسانیم که شنوا و بینا شود"

همان طور که گفتیم چند صد میلیون از سلول های نطفه مرد به طرف محل تخمدان زن می روند، که هر کدام حاوی نیمی از صفاتی هستند که در اجداد مرد وجود داشته است به جز تعداد کمی از آنها که موفق می شوند در جای مناسبی در مسیر تخمدان قرار گیرند، و تا آمدن تخمک منتظر بمانند بقیه از بین می روندبعد از بیرون جهیدن تخمک با آن وارد عمل می شوند وقتی یکی از آنها موفق می شود که تخمک را سوراخ کرده وارد آن شود، تخمک امکان ورود به بقیه را نمی دهد پس اسپرم و تخمک در هم ذوب می شوند خود این فرایند در اوایل قرن نوزدهم کشف شد، آن هم به کمک میکروسکوپ ، ابتلا به معنی کار کردن همزمان با چند چیز در شی برای درآوردن و بارز نمودن صفات و ویزگی های آن است . کروموزوم ها ی زن و مرد تمامی صفات و خصوصیات یک انسان از قبیل رنگ و بلندی، و ضعیت مو، وضعیت استخوان و ... را با خود دارند که در روند شکل گیری جنین رفته رفته بارز می شود،

به جاست اینجا مقدمه کتاب ژنتیک اصول و عمل نوشته سید محمد میرمحمدی میبدی و آقا فخر میر لوحی گه در سال 1387 توسط جهاد دانشگاهی دانشگاه اصفهان به چاپ رسیده است را بیاورم: [3]

قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا ( کهف109)

تعداد و تنوع موجودات زنده از شمارش بیرون است، نه کسی آن را می داند و تا به حال توانسته است بشمارد، اما شگفت انگیز تر این است که با وجود چنین تنوع و تکثر بی شمار، هر موجود زنده دارای ویژه گی های خاص است ، که تعیین کننده ماهیت فردی و هویت همان موجود می باشد.

این خصوصیات است که موجودات زنده را از لحاظ نوع، جنس، گونه، و نژاد از یکدیگر متمایز می سازد.

علاوه بر این هر یک از سلول های موجودات پر سلولی هویت منحصر به فرد خود را دارند، که آنها را از یکدیگر متمایز می کند،

این هویت در طول حیات علی رغم زوال و پیدایش دایم سلول ها در نسل های پی در پی محفوظ می ماند، خصوصیات موجود زنده شامل طیف وسیعی از صفات مختلف نظیر شکل، اندام، وظایف و رفتارهای عادی و غیر عادی است که به صورت اطلاعات گسترده و متنوع در ترکیبات شیمیایی و ملکول ها ی به هم پیچیده خاصی همچون "لوح محفوظ " نگهداری می شود.این ملکول ها طی حیات موجود و در نسل های بعدی آن، برحسب نیاز مورد استفاده قرار می گیرند.

این اطلاعات چگونه در لوح محفوظ (حافظه) ثبت و انباشته می شوند؟آیا تغییراتی در این اطلاعات رخ مدهد؟ و اگر بدهد چه پیامدهایی در موجود و یا نسل های بعدی برجای خواهد گذاشت؟ چه عوامل و اسبابی از درون و یا برون موجب تغییرات در موجود می شود؟ منشا پیدایش این لوح محفوظ چیست؟ ... اینها پرسش هایی است که علم ژنتیک در رو قلمرو وراثت و حیات مورد بررسی قرار می دهد." آنچه در این مقدمه مورد نظر بود این بود که این دانشمندان علم ژنتیک از ژن با عنوان علم محفوظ نام می برند، که وظیفه بقای یک سلول را برعهده دارند و بقای آن در طول دوران هم بر عهده این ژن ها یا لوح محفوظ به تعبیر آنهاست.

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (مومنین آیات 12-13-14)



و یقیناً ما انسان را از [عصاره و] چکیده ای از گِل آفریدیم، سپس آن را نطفه ای در قرارگاهی استوار [چون رحم مادر] قرار دادیم. آن گاه آن نطفه را علقه گرداندیم، پس آن علقه را به صورت پاره گوشتی درآوردیم، پس آن پاره گوشت را استخوان هایی ساختیم و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم، سپس او را با آفرینشی دیگر پدید آوردیم؛ پس همیشه سودمند و بابرکت است خدا که نیکوترین آفرینندگان است.



موید این مسائل عنوان شده می تواند دعای عرفه امام حسین علیه السلام باشد که می فرمایند:[4]



......اللّهُمَّ إِنِّى أَرْغَبُ إِلَيْكَ وَأَشْهَدُ بِالرُّبُوبِيَّةِ لَكَ مُقِرّاً بِأَنَّكَ رَبِّى، وَأَنَّ إِلَيْكَ مَرَدِّى، ابْتَدَأْتَنِى بِنِعْمَتِكَ قَبْلَ أَنْ أَكُونَ شَيْئاً مَذْكُوراً، وَخَلَقْتَنِى مِنَ التُّرابِ، ثُمَّ أَسْكَنْتَنِى الْأَصْلابَ آمِناً لِرَيْبِ الْمَنُونِ، وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنِينَ؛

خدایا، به‌سوی تو اشتیاق دارم و به پروردگاری تو گواهی می‌دهم، اقرار کننده‌ام که تو پروردگار منی و بازگشت من به‌سوی تو است، وجودم را با نعمتت آغاز کردی پیش از آنکه موجودی قابل ذکر باشم و مرا از خاک پدید آوردی، سپس در میان صلب‌ها جایم دادی، درحالی‌که از حوادث زمانه و رفت‌وآمد روزگار و سال‌ها ایمنی بخشیدی؛







فَلَمْ أَزَلْ ظاعِناً مِنْ صُلْبٍ إِلىٰ رَحِمٍ فِى تَقادُمٍ مِنَ الْأَيَّامِ الْماضِيَةِ وَالْقُرُونِ الْخالِيَةِ لَمْ تُخْرِجْنِى لِرَأْفَتِكَ بِى وَلُطْفِكَ لِى وَ إِحْسانِكَ إِلَىَّ فِى دَوْلَةِ أَئِمَّةِ الْكُفْرِ الَّذِينَ نَقَضُوا عَهْدَكَ وَكَذَّبُوا رُسُلَكَ، لَكِنَّكَ أَخْرَجْتَنِى رَأْفَةً مِنْكَ وَتَحَنُّناً عَلَىَّ لِلَّذِى سَبَقَ لِى مِنَ الْهُدَى الَّذِى لَهُ يَسَّرْتَنِى وَفِيهِ أَنْشَأْتَنِى، وَمِنْ قَبْلِ ذٰلِكَ رَؤُفْتَ بِى بِجَمِيلِ صُنْعِكَ وَسَوابِغِ نِعَمِكَ فَابْتَدَعْتَ خَلْقِى مِنْ مَنِيٍّ يُمْنىٰ، وَأَسْكَنْتَنِي فِي ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَيْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ؛

همواره کوچ‌کننده بودم از صلبی به رحمی، در ایام گذشته و قرن‌های پیشین، از باب رأفت و مهربانی و احسانی که به من داشتی، مرا در حکومت پیشوایان کفر، آنان‌که پیمانت را شکستند و پیامبرانت را تکذیب کردند، به دنیا نیاوردی، ولی زمانی به دنیام آوردی به خاطر آنچه در دانش و آگاهی‌ات برایم رقم خورده بود و آن عبارت بود از هدایتی که مرا برای پذیرفتن آن آماده ساختی و در عرصه گاهش نشو و نمایم دادی و پیش از آن هم با رفتار زیبایت و نعمت‌های کاملت بر من مهر ورزیدی، در نتیجه وجودم را پدید آوردی از نطفه ریخته شده و در تاریکی‌های سه‌گانه میان گوشت و خون و پوست جایم دادی؛

لمْ تُشْهِدْنِى خَلْقِى، وَلَمْ تَجْعَلْ إِلَىَّ شَيْئاً مِنْ أَمْرِى، ثُمَّ أَخْرَجْتَنِى لِلَّذِى سَبَقَ لِى مِنَ الْهُدى إِلَى الدُّنْيا تامّاً سَوِيّاً، وَحَفِظْتَنِى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً صَبِيّاً، وَرَزَقْتَنِى مِنَ الْغِذاءِ لَبَناً مَرِيّاً، وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ الْحَواضِنِ، وَكَفَّلْتَنِى الْأُمَّهاتِ الرَّواحِمَ ، وَكَلَأْتَنِى مِنْ طَوارِقِ الْجانِّ، وَسَلَّمْتَنِى مِنَ الزِّيادَةِ وَالنُّقْصانِ، فَتَعالَيْتَ يَا رَحِيمُ يَا رَحْمنُ، حَتَّى إِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْكَلامِ؛

و مرا در آفرینش وجودم گواه نگرفتی و چیزی از کار پدید آمدنم را به من واگذار نکردی، سپس برای آنچه در دانش و آگاهی‌ات از هدایتم گذشته بود مرا کامل و آراسته به دنیا آوردی و در حال کودکی و خردسالی در میان گهواره نگهداری‌ام نمودی و از بین غذاها شیر گوارا نصیبم کردی و دل دایه‌ها را بر من مهربان نمودی و مادران پرمهر را به پرستاری‌ام گماشتی و از آسیب‌های جن (ژن) [5]نگهداری فرمودی و از زیادی و کمی سالمم داشتی، پس تو برتری‌ ای مهربان، ای بخشنده تا آنگاه که آغاز به سخن کردم؛

أتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابِغَ الْإِنْعامِ، وَرَبَّيتَنِى زائِداً فِى كُلِّ عامٍ، حَتَّى إِذَا اكْتَمَلَتْ فِطْرَتِى وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتِى أَوْجَبْتَ عَلَىَّ حُجَّتَكَ بِأَنْ أَلْهَمْتَنِى مَعْرِفَتَكَ، وَرَوَّعْتَنِى بِعَجائِبِ حِكْمَتِكَ، وَأَيْقَظْتَنِى لِما ذَرَأْتَ فِى سَمائِكَ وَأَرْضِكَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِكَ، وَنَبَّهْتَنِى لِشُكْرِكَ وَذِكْرِكَ، وَأَوْجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَكَ وَعِبادَتَكَ، وَفَهَّمْتَنِى مَا جاءَتْ بِهِ رُسُلُكَ، وَيَسَّرْتَ لِى تَقَبُّلَ مَرْضاتِكَ، وَمَنَنْتَ عَلَىَّ فِى جَمِيعِ ذلِكَ بِعَوْنِكَ وَلُطْفِكَ؛

نعمت‌های کاملت را بر من تمام کردی و مرا در هر سال با افزوده شدن به وجودم پرورش دادی تا آفرینشم کامل شد و تاب و توانم معتدل گشت، حجّتت را بر من واجب کردی، به این‌که معرفتت را به من الهام فرمودی و با شگفتی‌های حکمتت به هراسم افکندی و به آنچه در آسمان و زمینت از پدیده‌های نو و شگفت پدید آوردی بیدارم کردی، به سپاسگزاری و یادت آگاهی‌ام دادی و طاعت و عبادتت را بر من واجب ساختی و آنچه را پیامبرانت آوردند به من فهماندی و پذیرفتن خشنودی‌ات را بر من آسان کردی و در تمام این امور به یاری و مهربانی‌ات بر من منّت نهادی.

ثُمَّ إِذْ خَلَقْتَنِى مِنْ خَيْرِ الثَّرى، لَمْ تَرْضَ لِى يَا إِلٰهِى نِعْمَةً دُونَ أُخْرى، وَرَزَقْتَنِى مِنْ أَنْواعِ الْمَعاشِ وَصُنُوفِ الرِّياشِ بِمَنِّكَ الْعَظِيمِ الْأَعْظَمِ عَلَىَّ، وَ إِحْسانِكَ الْقَدِيمِ إِلَىَّ، حَتَّىٰ إِذا أَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَمِيعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنِّى كُلَّ النِّقَمِ لَمْ يَمْنَعْكَ جَهْلِى وَجُرْأَتِى عَلَيْكَ أَنْ دَلَلْتَنِى إِلَى مَا يُقَرِّبُنِى إِلَيْكَ، وَوَفَّقْتَنِى لِما يُزْ لِفُنِى لَدَيْكَ، فَإِنْ دَعَوْتُكَ أَجَبْتَنِى، وَ إِنْ سَأَلْتُكَ أَعْطَيْتَنِى، وَ إِنْ أَطَعْتُكَ شَكَرْتَنِى، وَ إِنْ شَكَرْتُكَ زِدْتَنِى؛ .....

سپس وقتی که مرا از بهترین خاک آفریدی برایم نپسندیدی ای معبودم نعمتی را بدون نعمتی دیگر بنابراین از انواع وسایل زندگی و اقسام بهره‌ها نصیب من فرمودی و این به خاطر نعمت‌بخشی بزرگ و بزرگ‌تر و احسان دیرینه‌ات بر من بود تا جایی که همه نعمت‌ها را بر من کامل کردی و تمام بلاها را از من بازگرداندی، نادانی و گستاخی‌ام بر تو، جلوگیرت نشد، از این که مرا به آنچه به تو نزدیک می‌کند راهنمایی کنی و به آنچه مرا به پیشگاهت مقرّب می‌نماید توفیق دهی، پس اگر بخوانمت، اجابتم کنی و اگر از تو درخواست نمایم، عطایم کنی و اگر اطاعتت کنم قدردانی‌ام فرمایی و اگر به سپاس‌گزاری‌ات برخیزم بر نعمتم بیفزایی.......



نتیجه:

نتیجه بحث این است که علی رغم اینکه شاید غور و تعمق در این آیات کریمه قرآن و روایات معتبره متواتر ازمشکلات علمی در طول تاریخ علوم اسلامی محسوب می شده که پیرامون آن صحبت کردیم ولی با استعانت از علم معاصر به سادگی قابل حل و هضم می باشد، و به معظلاتی مثل جبر یا مسائل فلسفی و حکمی دچار نمی شود و وجود ارواح قبل ابدان یا مساله تناسخ یا جبر را به همراه ندارد هر چند عالمی به اسم عالم ذر را هم قبول می کند.

همان طور که پیشتر گفته شد،در سلول های هر شخص از آدم ابوالبشر تا حال حاضر یک ملکولی وجود دارد به نام ملکول DNA که این ملکول تعبیری لوح محفوظ است به مثابه یک فلشی است، که در آن اطلاعاتی که آن را ژن می گوییم ذخیره شده است، که این لوح محفوظ تمام ویژگی های فرد را در بر دارد اعم از شکل، اندام، رنگ ، اندازه و ... و این ویژگی ها هم برنامه است و هم سیتم عاملی که سلول های بنیادین را به سوی هدفی طبق برنامه پیش می برد، در هر شخص که مذکر است است دی ان آ در گامت های نر جنسی وجود دارد، اما به صورت نیمه و نیمه درگر هم در تخمک مادر قرار دارد که با آمیزش با هم دی ان ای تکمیل می شود، هر گامت حاوی یکسری از میراث ، پدران و مادران و اجداد ، پدر است، و هر تخمک خود میراثدار میراثی از ویژگی های اجداد مادر، در هر سیکل جنسی میلیاردها گامت نر به وجود می آید که میراثدار همه اجداد پدر می باشند و در هر تخمک گذاری در مادر هم همین طور، ولی در کل یک گامت شانس این را پیدا می کند که به تخمکی وارد شود، وتخمک بعد از گرفتن گامت نر دیگر پذیرشی از گامت نر ندارد، پس لاجرم شروع به تکثیر کرده و طبق برنامه سیستم عامل عمل کرده و به جنین با ویژگی های خاص تبدیل می شود، همه این گامت ها میراث دار اولین دی ان ای پدر و مادر بشر هستند، پس اولا می شود گفت که در هر سیکل جنسی چه در مرد و چه در زن همه این ذرات حامل نیمه DNA وجود دارند، این عالم را عالم ذر می گویند، که جمله اولاد عالم ممکن است تا ابد بین همین ذرات باشند، که یک به یک شانس حضور پیدا می کنند، اولا این عالم گرچه محضر حضور همه ذریه آدم هستند ، ولی در عین حال حاکی از وجود روح انسانی نیستند که این اشکال پیش بیایدکه روح قبل از بدن وجود داشته است، بلکه این ذرات بعد از اینکه اجازه تبدیل شدن به جنین پیدا کردند در مرحله ای روح انسانی در آنها به وجود می آید، که از قبل دارای آن روح نبوده اند،

زندگی در همان حد عالم ذر داشته اند، و این حضورشان فقط در برابر حضرت آدم نبوده بلکه برای همه بشر حضور دارند، وبه حضرت آدم نشان دادند، وما هم می توانیم زیر میکروسکوپ ببینیم، واما در باره عهد الست، چون در عهد الست همان طور که گفته شد،میثاق به قبول ربوبیت حق است، وآن مسلما یک امر اعتباری نیست، بلکه امری وجودی است، واین یعنی، همین که تمام این ذرات طبق یک دستورالعمل و یک امر واحد ، شروع به تکثیر و تبدیل می کنند، و در نهایت به روح انسانی می رسند، و همه استعداد و قدرت پذیرش چنین دستورالعملی از سوی مربی خود را دارند همین معنای قالوا بلی عهد الست است، که جملگی این دستورالعمل ربوبی را پذیرفته اند که به انسان سمیع و بصیر و صاحب فطرتی تبدیل شوند، که طبق فرمایش امام حسین علیه السلام در دعای عرفه که بتواند از روی نگاه به طبیعت به وجود خدا پی ببرد و شرح صدری پیدا کند که دعوت پیامبران را اجابت کند، و راه غی و رشد را انتخاب کند، وبه سوی ابدیت خود پیش برود، پذیرش این ربوبیت این استعداد را به همه داده است، و نوع انسان را از سایر موجودات جدا کرده است، گرچه تا شاید 90 در صد ژنش با موجوداتی نظیر شامپانزه یکی است ولی سیستم عامل آن طوری عمل می کند که آن را به حدی می رساند که دارای خصایص انسانی شود، این است عهد الست پروردگار، أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ* وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ* وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ* فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ[6]آیا به او دو چشم ندادیم ( که ببیند) زبان و لب ندادیم ( تا سخن بگوید)

و به دو راه غی و رشد هدایت نکردیم، پس انسان بدون مقدمه وارد آن گردنه های امتحان قرار نگرفت، این آیات هم اشاره که زمینه و استعداد برای همه یکسان فراهم شده و از روی اختیار است که راه غی و راه رشد را انتخاب می کند، وبرای این منظور وی را در گرداب امتحانات قرار می دهیم و از وی تکلیف می خواهیم و قبل از اینکه زمینه فراهم شود این کار را نمی کنیم، و این روند تکوین انسان بعد از تولد انسان هم ادامه دارد تا انسان از کودکی به بلوغ و به پیری برسد، این ها همه جواب آن لبیک به ندای الهی است، که صدای آن همه جای وجود انسان را پرکرده است، و کسی نمی تواند بگوید که به ما این امکانات و استعداد ها داده نشده بود. این است تحلیل ما از آیات میثاق.







[1] محمدحسن قدردان قراملکى منبع: کیهان اندیشه 1373 شماره58

[2] کتاب ژنتیک / تالیف هیو فلچر،آیور هیکی،پل وینتر/ترجمه:برومند حسینی،نیاز اولیا زاده/انتشارات برای فردا/ 1386

[3] مقدمه کتاب ژنتیک اصول و عمل

[4] کفعمی در کتاب البلد الامین و سید ابن‌طاووس در کتاب مصباح الزائر این دعا را ذکر کرده‌اند و پس از آن دو، علامه مجلسی در بحار الانوار و شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان آن را آورده‌اند. آیت‌الله خویی، راویان دعای عرفه بشر بن غالب اسدی را از اصحاب امام حسین(ع) و امام سجاد(ع) و بشیر بن غالب را تنها از راویان امام حسین(ع) دانسته است.

اگر چه بعضی از محدثان یقین به سند این نیایش ندارند، اما گفته‌اند محتوای این دعا به قدری با عظمت و مطابق اصول است که از سند بی‌نیاز و احتیاجی به آن ندارد و نظیر آن را جز پیامبران و ائمه معصومین نمی‌توانند بیان نمایند.





[5][5] به این علت نام (ژن) را آورده ام که در روایتی از امام علی علیه السلام است که در کتاب پیشگویی های آخرالازمان آیت الله شیخ علی فلسفی از اکابر و عظمای علمای مشهد آورده است که در روایتی خواندم که حضرت امیر می فرمایند :ان فی آخرالزمان لکل بیت شیطانا اریل..در آخر زمان خانه هایی بنا شود که برفراز آنها آنتن ماهواره(شیطان اریل)وجود دارد ... آیت الله فلسفی می نویسد: برای دریافت واژه اریل به کتب لغت عربی مراجعه کردم و لفظ اریل را در لغت عربی نیافتم آخر الامر به کتاب فرهنگ انگلیسی رجوع کردم دیدم اریل به لغت مصطلح آنتن ماهواره(رادیو وتلوزیون ) می باشد،و حضرت به همان لفظ فرموده است،بدین لحاظ این جرات را پیدا کردم که به جای کلمه صدمان جن، صدمات ژن بگذارم والله اعلم

[6] سوره مبارکه بلد آیات 8 الی 11