در اين مقاله من سعي دارم نظراتي را درباره سه موضوع فيزيكي بيان كنم (حمید رضا پورندیم )
بسم الله الرحمن الرحيم
در اين مقاله من سعي دارم نظراتي را درباره سه موضوع فيزيكي بيان كنم . يكي اصل عدم قطعيت ، يكي آفرينش جهان و ديگر نسبيت خاص. البته همين طور كه مي دانيد اظهار نظر من و امثال من درباره اين موضوعات نسبتا پيچيده معمولا مشكلاتي دارد . چون ما به علت آگاهي كممان نمي توانيم اظهار نظر مطمئني بكنيم. شايد بهتر باشد مثلا بگوييم من اين موضوعات را متوجه نشده ام . به هر حال اگر اشتباه يا كوتاهي اي در نوشته مي بينيد پيشاپيش از شما عذرخواهي ميكنم.
مطلب اولي كه مي خواستم بيان كنم درباره اصل عدم قطعيت است . اين نظريه مي گويد براي اينكه وضعيت و سرعت ذره اي را اندازه بگيريم بايد آن را در پرتوي نور مورد مطالعه قرار دهيم . بنابراين هرچه بخواهيم دقت اندازه گيري وضعيت ذره بيشتر باشد ، بايد از نور با طول موج كوتاهتر استفاده كنيم و اين نور سرعت ذره را به طور پيش بيني ناپذيري تغيير مي دهد . نكته اول كه بعد از شنيدن اين جملات به ذهن هر كسي مي رسد اين است كه شايد با پيشرفت علم بتوان به مرحله اي رسيد كه روزي به جاي جمله آخر بگوييم : اين نور سرعت ذره را به طور پيش بيني پذيري تغيير مي دهد . و اين پيش بيني را انجام دهيم . همين كه مي توانيم بگوييم اين نور مي تواند سرعت ذره را تغيير دهد اين احتمال را زياد مي كند كه بتوانيم بگوييم چقدر تغيير مي دهد . يا اگر نمي توان اين تغييرات سرعت را اندازه گرفت از روشي استفاده كنيم كه با اطمينان بتوانيم بگوييم اين روش تغييري در سرعت ذره اعمال نمي كند . مثلا الان يكي از روش هاي دفاع در مقابل رادار موشك ها به اين صورت است كه وقتي رادار موشك موجي جهت يافتن مكان هدف به سمت آن مي فرستد ، سيستم دفاعي هدف به محض دريافت اين موج موجي دقيقا با اختلاف فاز 180 درجه نسبت به آن مي فرستد . اين دو موج يكديگر را خنثي كرده و موشك هدف را گم مي كند . شايد ما هم بتوانيم براي بيشتر كردن دقت اندازه گيري مكان ذره به جاي تاباندن موج با طول موج كوتاهتر تعداد بيشتري امواج متقارن بفرستيم . چون هرچه تعداد امواج بيشتر باشد مكان ذره بهتر مشخص مي شود . يا حتي همان امواج با طول موج كوتاه را به صورت متقارن بفرستيم . در اين صورت مي توان بدون كاهش دقت اندازه گيري سرعت ، دقت اندازه گيري مكان را افزايش داد . ( البته شايد اين روش عملي نباشد چون بايد امواج را با اختلاف زماني كوتاهي بفرستيم – براي اين كه امواج يكديگر را خنثي نكنند - كه اين مي تواند مشكلاتي ايجاد كند .) نكته ديگر در اين مورد ، اين است كه بيان شده براي اندازه گيري وضعيت و سرعت جسم حتما بايد جسم را در پرتوي نور مورد مطالعه قرار دهيم . اين هم مي تواند درست نباشد . مثلا ما روشي براي مطالعه ذره در نظر بگيريم كه بدون ايجاد اختلال در وضعيت جسم آن را مورد مطالعه قرار دهد . يعني مثلا روي سيستم ديگري كه حاوي اطلاعات اين سيستم مي باشد ايجاد اختلال كند و كاري به ذره مورد مطالعه نداشته باشد . يا اصلا شايد روزي بتوانيم از يك روش ماوراء طبيعي استفاده كنيم . مثلا هاوكينگ در كتاب تاريخچه زمان مي گويد :« هنوز مي توان تصور كرد كه مجموعه اي از قوانين براي موجودات ماوراءطبيعي موجود است كه مي توانند بدون ايجاد اختلال و تغيير در وضع فعلي جهان آن را مشاهده كنند.»شايد روزي ما هم بتوانيم با ايجاد ارتباط با يك موجود ماوراءطبيعي يا صرفا استفاده از يك روش ماوراءطبيعي به چنين منظوري دست بيابيم . اما نكته مهمتري كه مي خواستم بيان كنم اين است كه آن طور كه من متوجه شدم ( باز هم مي گويم شايد اين تصور من اشتباه باشد) از اين نظريه استفاده هايي شده است كه فراتر از بيان نظريه مي باشد . مثلا هاوكينگ در همان كتاب تاريخچه زمان مي گويد:« آنچه را كه ما تهي مي ناميم نميتواند به طور كامل تهي باشد . زيرا در غير اين صورت همه ميدان ها نظير ميدان گرانشي و الكترومغناطيسي در آن بايد دقيقا صفر باشند . اما مقدار يك ميدان و نرخ تغيير آن نسبت به زمان ، همانند وضعيت و سرعت يك ذره اند : بنابر اصل عدم قطعيت ، هرچه يكي از اين كميت ها را به دقت بيشتري بدانيم ، كميت ديگر را با دقت كمتري مي توانيم تعيين كنيم . بنابراين در فضاي تهي ميدان را نمي توان دقيقا برابر صفر پنداشت ، چرا كه هم بر مقدار دقيق آن آگاهيم (صفر) و هم نرخ تغييراتش را به طور دقيق مي دانيم (صفر). »يا در جاي ديگر مي گويد :« گيتي در آغاز زمان مي توانسته يكسره يكنواخت باشد ، زيرا اين امر نقض اصل عدم قطعيت نظريه كوانتوم محسوب مي شود . تغييرات و افت و خيزهايي در چگالي و سرعت ذرات بايد وجود داشته باشد . »به نظر من اين روش استدلال اشتباه است . اگر اصل عدم قطعيت صحيح باشد باز هم فقط مي تواند تضمين كند اگر ناحيه اي تهي يا يكنواخت در جهان باشد ما نمي توانيم آن را بيابيم . چون با مطالعه خود و تاباندن نور با آن ، آن سيستم را دچار اختلال كرده ايم . اما ناحيه تهي يا يكنواخت مي تواند وجود داشته باشد . در جايي دوردست كه هيچ نوري به آن نمي تابد و ما هم نمي توانيم آن را مورد مطالعه قرار دهيم تا با مطالعه خود آن را تحت تاثير بگذاريم .
مطلب دوم درباره آفرينش جهان است . هاوكينگ در جايي ديگر در همان كتاب مي گويد : « شايد قوانين تكامل گيتي در اصل به وسيله پروردگار وضع شده باشند ، اما به نظر مي رسد از آن پس ، ارده خداوند بر آن بوده است كه هستي در چهار چوب همين قوانين راه خود را بپيمايد و از دخالت خداوند بي نياز باشد . اما وضعيت اوليه و تركيب نخستين جهان را خداوند چگونه تعيين كرد؟» من سوالي مي پرسم : مگر لحظه نخست آفرينش قانونمند نيست ؟ (در برابر اين سوال نمي توانيم جواب منفي بدهيم زيرا هر عملي كه در هستي انجام شود طبق علتي انجام شده . و آفرينش جهان هم مطمئنا بدون علت نيست . ما اسم آگاهي بر اين علت و معلول و ترتيب آنها را قانون يا علم مي گذاريم. بنابراين هر عملي بر طبق قانوني انجام مي شود و اگر ما بر آن قانون آگاهي نداريم نمي توانيم بگوييم قانوني وجود ندارد .) اگر قانونمند است پس چرا نگوييم كه آن لحظه اول هم از خدا بي نياز بوده است ؟ و كلا خدا وجود ندارد و تابه حال حرف هايي كه درباره خدا بوده به خاطر جهل از قوانين بوده . با گذر زمان و پيشرفت علم روز به روز حرف از خدا كمتر شده تا به اين روز كه ما بر همه ي قوانين آگاهيم و مي گوييم خدايي وجود ندارد. به نظر من اين شيوه صحبت درباره خدا نادرست است . دانشمندان ادعا مي كنند بر قوانين حاكم بر جهان پس از انفجار بزرگ آگاهي دارند پس بيايند بگويند خدا خواسته جهان بر اساس اين قوانين پيش برود و خودش دخالتي نمي كند !( اصلا اين دو جمله در تضاد با هم هستند . بالاخره خداوند در جهان دخالت نمي كند يا اينكه اراده كرده جهان بر اساس فلان قوانين پيش برود ؟ ) اما چون از لحظه انفجار بزرگ چيزي نميدانند بگويند وضعيت اوليه جهان را خدا تعيين كرده ؟ اين اشتباه است كه هرجا قوانين را كشف كرديم احساس بي نيازي نسبت به خدا بكنيم . همان خداوند است كه در هر لحظه تعيين مي كند ما از چه قوانيني تبعيت كنيم . او در صورت اراده اش مي تواند قوانين را تغيير دهد و اگر اين كار را نمي كند قطعا به خاطر حكمتي است . اصلا ما كه مي گوييم زمان مطلقي وجود ندارد ، چگونه مي توانيم بگوييم با گذر زمان ديگر خدا در جهان دخالت نمي كند ؟ مگر زمان آفريده خدا نيست ؟ پس چگونه خدا را در چهارچوب زمان قرار دهيم و بگوييم تا فلان موقع خدا در جهان دخالت داشته و پس از آن دخالتي ندارد ؟ ما همان طور كه نمي توانيم خدا را در چهارچوب مكان قرار دهيم نمي توانيم او را در چهارچوب زمان قرار دهيم ، چون زمان و مكان آفريده هاي خدا هستند . اگر هم بخواهيم خدا را در چهارچوب زمان قرار دهيم ( كه كاري اشتباه است ) باز اين خداوند است كه در هر لحظه هستي را به ما افاضه مي كند و اگر لحضه اي اين كار را نكند ما همگي نابود مي شويم . پس چطور مي توانيم بگوييم كه خدا در جهان دخالت نمي كند ، در حالي كه يك لحظه عدم توجه و دخالت او باعث نابودي همگان است ؟
مطلب سوم درباره نسبيت خاص است . به نظر من مي توان نظريه نسبيت را تعميم داد . نسبيت خاص مي گويد سرعت (انرژي ) باعث دير گذشتن زمان و انقباض مكان و افزايش جرم مي شود . همچنين جرم كه از رابطه E=mC^2 متناسب با انرژي است ، در نزديكي خود باعث اين امر مي شود . به نظر من هنوز عوامل ناشناخته اي هستند كه مثل جرم با انرژي هم ارز باشند ( شايد اصلا هم ارز هم نباشند ) و باعث انحناي فضا و زمان بشوند .
مثلا در روايات داريم كه بعد از مرگ زمان براي ما كندتر مي گذرد و هر لحظه ي آن دنيا معادل چندين سال دنيايي است . حال شايد ما پس از مرگ همواره با سرعتي نزديك به سرعت نور در حركت نباشيم و دليل ديگري باعث اين انحناي زمان براي ما بشود .
يا مثلا خواب اصحاب كهف ، آنها در حالي كه در غار ساكن بودند زمان به گونه اي برايشان كند گذشت كه بعد از 309 سال هنوز جوان بودند و نيازي به آب و غذا پيدا نكرده بودند . اين احتمال است كه دليل اين انحناي زمان سرعت بالا يا مجاورت در جرم زياد نباشد . شايد دليل اين امر روزي به كمك آيه 11 سوره كهف :« فضربنا علي اذانهم في الكهف سنين عددا » كشف شود . يا مثلا همين خواب خودمان . همه ما خواب ديده ايم . اغلب حس مي كنيم كه خواب را در آخرين لحظه ي خواب ديده ايم و بلا فاصله پس از ديدن خواب بيدار مي شويم . خيلي ها هم همين حرف را مي زنند و آن را حرفي درست و علمي نشان مي دهند . اما به نظر من اين امر ضرورتي ندارد . همه ما اين موضوع را قبول داريم كه كه در هنگام خواب زمان براي ما نمي گذرد يا اين كه خيلي كندتر مي گذرد . (چون وقتي خوابمان مي برد بلافاصله در كمتر از يك لحظه بعد خود را بيدار مي بينيم . براي همين در اغلب شب ها احساس مي كنيم فقط يك لحظه خوابيده ايم - غير از شب هايي كه در طول شب چند بار بيدار مي شويم و دوباره خوابمان مي برد - و اگر ساعت يا تغييرات طبيعي يا ديگران نبودند نمي توانستيم بفهميم كه چه زماني را خواب بوديم . ) حال اگر زمان براي ما نگذرد چه فرقي است بين اينكه ما خوابمان را درست در لحظه بيدار شدن ببينيم يا اين كه مثلا 3 ساعت قبل از آن ؟ به هر حال در هر دو حالت ما حس مي كنيم آن را در لحظه بيدار شدن ديده ايم . حال چه امري باعث مي شود زمان براي ما در طول خواب داراي انحنا باشد ؟ ما كه دراز كشيده ايم و با قبل از خواب كه بيدار بوديم و زمان براي ما عادي مي گذشت فرقي از لحاظ سرعت يا مجاورت در برابر جرم نداريم .
يا در مورد مسائلي كه در قرآن در مورد نسبي بودن زمان مطرح شده . در يكي از آيات قرآن اينگونه بيان شده كه : « فرشتگان و اروح در يك روز به او صعود كردند كه اين معادل پنجاه هزار سال براي انسان است.» برخي اعداد بيان شده در اين آيه را در فرمول انيشتين جاگذاري كردند و سرعت ملائك را با توجه به آن بدست آوردند . اين سرعت كمي كمتر از سرعت نور است كه اين امر در دنيا كاملا قابل قبول است چون ذرات زيادي در دنيا هستند كه به علت جرمشان با سرعتي كه نزديك به سرعت نور است حركت مي كنند . اين افراد از اين طريق بيان مي كنند كه سرعت ملائك در اين حد است و اين يك معجزه قرآني است . در اين كه اين امر يك معجزه قرآني است شكي نداريم چون 1400 سال پيش توانسته نسبي بودن زمان را مطرح كند . موضوعي كه وقتي انيشتين پس گذشت چندين سال آن را مطرح كرد با مخالفت هاي زيادي روبه رو شد . اما اين كه ما از اين آيات براي محاسبه سرعت ملائكه استفاده كنيم راه زياد مطمئني نيست . چون به نظر نمي آيد اين انحناي زمان كه براي ملائك اتفاق افتاده به دليل سرعت بالاي آنها باشد . در آيه بيان شده كه :« در يك روز به او صعود كردند كه ... » به نظر نمي رسد كه اين صعود ، صعود مادي باشد چون خداوند جسمي نيست كه در فاصله دوري از ما ( اگر دليل انحناي زمان ملائك را سرعت آنها بدانيم و از آيه سرعت ملائك را بدست آوريم ، اين سرعت در حدود پنجاه هزار سال نوري - چيزي در حدود اندازه هاله كهكشان راه شيري - است !) قرار داشته باشد . بنابراين در اين آيه احتمالا صعود روحاني مطرح است كه - تفاسير خاص خود را دارد - و اين صعود نمي تواند مادي باشد چون آن موقع بايد قبول كنيم كه ملائك براي رسيدن به خدا بايد مسافتي را طي كنند و تا قبل از اتمام آن مسافت هنوز به خدا نرسيده اند ! پس با توجه به اين كه اين صعود مادي نيست كه نيازمند سرعت باشد ( چون از درستي قرآن مطمئن هستيم - چون توانسته نسبي بودن زمان را مطرح كند- ) بايد دنبال دليل ديگري باشيم كه باعث اين انحناي زمان شده است .
در پايان از شما خوانندگان محترم سپاس گذاري مي كنم و مي خواهم در صورت بروز اشتباهي از بنده ، آن را بيان كنيد .
حمید رضا پورندیم