دوستان خوبم سلام
من به این نتیجه رسیدم که تمام آفریده ها شعور دارند اما درک شعور آنها برای ما ممکن نیست و به خاطر همینه که تسبیح آنها با ما متفاوت است چون هدایت آنها تشریعی و برای ما تکوینی است و مامانند ملائک و جنیان عاقلیم می تونیم که به کمال برسیم اما کمال آنها در مرتبه ی وجودی خودشان است و فراتر نمی روند
البته یه سوال هم برای من پیش اومده اونم اینه که اگر گیاه در مسیر انسان باشه خورده میشه و حیوان و اینها هم همینجور راستش به نظر من این چرخه ی حیات دنیویه اگه میشه یه مقدار بیشتر توضیح بدید که یعنی چی ؟ من متوجه ی تسبیح تو این صحبت نشدم

اما دلایلی که من را قانع کرد که زیادی به اشرف مخلوقات بودنم اتکا داشتم !!!

وجود شعور در تمام موجودات جهان.
این نظریه را می توان از دو راه ثابت کرد:
1 . آیاتی که بر وجود شعور در تمام موجودات جهان اعم از جاندار و غیره گواهی می دهند.
2 . دلایل عقلی که وجود شعور را در تمام ذرات جهان ثابت می کند.
راه اول (آیات و روایات):
قرآن به روشنی گواهی می دهد که مورچگان از شعور خاصی برخوردارند؛ زیرا هنگامی که سلیمان با سپاهیان خود از بیابانی عبور می کرد، مورچه ای به مورچگان بیابان، که بیم آن می رفت همگی زیر پای سلیمان و سپاهیانش از بین بروند، ندا در داد و گفت:
الف) (... یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لایَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لایَشْعُرُونَ؛
مورچگان، به لانه های خود پناه ببرید تا سلیمان و سپاهیان او شماها را نابود نکنند آنان متوجه نیستند).
ندای مورچه یک ندایی حقیقی و واقعی بود و هرگز نمی توان آن را به معنای مجازی و زبان حال حمل کرد به گواه این که طبق نقل قرآن، از شنیدن سخن او تبسمی بر لبان سلیمان نقش بست و از خداوند خواست که به او توفیق دهد در برابر نعمت هایی که بر او و والدین او ارزانی داشته است سپاسگزاری کند، چنان که می فرماید:
ب) (فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً مِنْ قَوْلِها وَقِالَ رَبِّ أوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنَعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلی والِدَىَّ...؛

سلیمان از شنیدن ندای مورچه در شگفت ماند و از خدا خواست که به او توفیق دهد نعمتی را که بر او و والدینش ارزانی داشته، شکرگزارد).
قرآن درباره پرنده ای به نام (هدهد) داستانی دارد که حاکی از شعور خاص اوست به طوری که موحد را از مشرک تشخیص می داد: سلیمان او را برای انجام مأموریت هایی گسیل می داشت. روزی او را غایب دید وگفت: اگر برای غیبت خویش عذر موجهی نداشته باشد، او را عذاب خواهد داد و یا سرش را خواهد برید. چیزی نگذشت که هدهد آمد و گفت: بر چیزی واقف شدم که تو برآن واقف نشدى، و از دولت (سبا) خبر شگفت آوری آورده ام. زنی بر آنان فرمانروایی می کند و از هر نوع نعمت برخوردار است و برای او تخت بزرگی است. دیدم آنان به جای پرستش خدا، آفتاب رامی پرستند. شیطان کردارهای آنان را زیبا جلوه داده و از راه حق باز داشته و آنان را گمراه ساخته است.
چرا آنان خدایی را که بر هر امر پنهانی وجود بخشیده است، سجده نمی کنند در حالی که او از کردارهای پنهان و آشکارآنان آگاه است؛ خدایی که جز او خدایی نیست، صاحب عرش بزرگ است.
سلیمان گفت: بررسی می کنم ببینم که در این گزارش راستگو هستی یا نه. نامه مرا ببر و به آنان برسان و از آنان دوری بجو، و مراقب باش تا ببینی آنان در برابر نامه من چه واکنشی نشان می دهند
پرنده ای که تا این حد، کارهای دقیق و مرموزی را درک می کند و گزارش می دهد و فرمان می برد، به طور مسلم از شعور خاصی برخوردار است.
قرآن یکی از مفاخر سلیمان را این می داندکه او به زبان پرندگان آشنا بود و می گوید:
ج) (وَوَرِثَ سُلَیْمِانُ داوُدَ وَقِالَ یِا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنِا مَنْطِق الطَّیْرِ...؛
سلیمان وارث داود شد و گفت: مردم، زبان پرندگان به ما تعلیم شده است).
سلیمان سپاهی از انسان و جن و پرندگان تشکیل داده بود و همگی تحت فرمان او بودند، چنان که می فرماید:

د) (وَحُشِرَ لِسُلَیْمِانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالإِنْسِ والطَّیْرِ...؛
سپاهیان سلیمان، از سه گروه جن و انسان و پرندگان حاضر شدند).
از مجموع این آیات استفاده می شود که پرندگان بالأخص و تمام جانداران به طور اعم، از آگاهی خاصی برخوردارند و اگر انسان کاملی بر صفحه جهان حکومت کند، می تواند با آنان سخن بگوید و از آنها در تحکیم نظام توحیدی و شکستن مظاهر بت پرستی استفاده کند.
گسترش آگاهی درجمادات.
آیات قرآن به جمادات افعالی را نسبت داده است که توأم با درک و آگاهی است. سقوط برخی از سنگ ها را از نقطه اى، معلول (خشیت) و (خداترسى) آنها می داند، چنان که می فرماید:
ه) (...وَإِنَّ مِنْهِا لَمِا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ...؛
برخی از صخره ها از ترس خدا می افتد).
در آیه ای یاد آور می شود که (امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم، آنان از تحمل بار امانت ابا ورزیدند و ترسیدند و انسان آن را به دوش گرفت). چنان که می فرماید:
و) (إِنّا عَرَضْنَا الأَمِانَةَ عَََلَی السَّمِواتِ وَالأَرْضِ والْجِبِالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهِا وَأَشْفَقْنَ مِنْهِا وَحَمَلَهَا الإِنْسانُ إِنَّهُ کِانَ ظَلُوماً جَهُولاً).
برخی از مفسران این آیه و امثال آن را بر معنای مجازی که در اصطلاح به آن (زبان حال) می گویند حمل کرده اند، در صورتی که چنین تفسیری نوعی پیشداوری است و هیچ دلیلی ندارد که چنین حقیقتی را - که قرآن از آن گزارش می دهد - برغیر ظاهر آن حمل کنیم و این که می گویند: علم تاکنون بر چنین شعور و آگاهی دست نیافته است دلیل برنبودن آن در این موجودات نیست؛ زیرا تنها وظیفه علم، اثبات است و بس وهیچ گاه علم، حقّ نفی و سلب چیزی را - که از وجود و عدم آن آگاه نیست - ندارد .

ز) ( لَوْ أَنْزَلْنِا هِذَا الْقُرْ آنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَتِلْکَ الأَمْثالُ(34) نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛
اگر این قرآن را بر کوهی نازل کرده بودیم، آن را از ترس خدا فروتن و شکافته شده می دیدى. این توصیف را برای مردم می آوریم تا بیندیشند).
اگر هر نوع پیشداوری را درباره آیات قرآن کنار بگذاریم، باید بگوییم کوه دارای چنین شایستگی است که اگر مورد خطاب خدا قرار گیرد، بر اثر آگاهی از عظمت خطاب، شکافته و پراکنده می شود، از برخی از آیات به طور اشاره، وجود چنین آگاهی استفاده می شود. آن جا که می فرماید:
ح) (وَإِنْ کانَ مَکرُهُم لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ؛
نزدیک است که از حیله آنان، کوه ها از جای خود کنده شوند).
ط) (تَکادُ السَّمِواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقُّ الأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبِالُ هَدّاً؛
نزدیک است که آسمان ها از هول آن فرو ریزد و زمین بشکافد و کوه ها در هم کوبیده شود).
اگر به راستی در کوه ها شایستگی آگاهی از اوضاع خارج از خود نبود چنین سخنی در مورد آنها دور از بلاغت بود و آن گاه ناچار بودیم برای آیه معنای مجازی از قبیل مبالغه و تمثیل فرض کنیم، هم چنان که برخی ازمفسران در این مورد مرتکب چنین کاری شده اند.
آیات مربوط به روز رستاخیز، پرده از روی چنین آگاهی برمی دارد؛ زیرا در چنین روزی دست ها و پاها و پوست ها بر جرایم انسان گواهی خواهند داد و به فرمان خدا، بشر مجرم را از خصوصیات زندگی و کارهایی که انجام داده است، مطلع خواهند نمود.

اکنون آیات این قسمت:
ى) (یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمِا کِانُوا یَعْمَلُونَ؛
روزی فرا می رسد که زبان ها و دست ها و پاهای آنان بر ضرر آنان گواهی می دهد).
ک) (الیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَتُکَلِّمُنِا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمِا کِانُوا یَکْسِبُونَ؛
روزی فرا می رسد که بر زبان آنان مهر می زنیم و دست های آنان را به سخن گفتن وادار می کنیم و پاهای آنان برکردار بد آنان گواهی می دهد).
کا) (وَقِالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنِا قِالُوا أَنْطَقَنَا اللّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَىْ‏ءٍ ...؛
به پوست های خود می گویند: چرا بر ضرر ما گواهی دادید می گویند: خدایی که همه را ناطق و گویا کرده است ما را به سخن گفتن واداشت).
قرآن به روشنی گواهی می دهد که روز رستاخیز، زمین اخبار خود را باز می گوید و از طرف خدا به آن وحی می رسد، چنان که می فرماید:
کب) (یَوْمَئذٍ تُحَدِّثُ أَخْبِارَهِا ُ بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحی لَهِا؛
در آن روز زمین اخبار خود را بازگو می کند؛ زیرا پروردگارش به او وحی کرده است).
قرآن به روشنی از اطاعت و سرسپردگی آسمان و زمین گزارش می دهد و می فرماید:
کج) (... فَقالَ لَهِا وَ لِلأَرْضِ ائْتِیِا طَوْعاً أوْ کَرْهاً قالَتِا أَتَیْنِا طائِعِینَ؛
به آسمان و زمین گفت: از روی رغبت و یا کراهت تحت فرمان در آیند، گفتند: ما از روی اطاعت زیر فرمان در آمدیم).
این آیات و نظایر آنها در نظر گروهی که بخواهند نزد قرآن شاگردی کنند و در فهم معانی قرآن هر نوع پیشداوری را کنار بگذارند، به روشنی از وجود شعور در سراسر جهان، خبر می دهد، حالا حقیقت این شعور و آگاهی چگونه است و در چه پایه است، برای ما روشن نیست.
در ادعیه اسلامى، به این مطلب اشاره هایی هست که از باب نمونه، دو مورد را نقل می کنیم:
(تسبح لک الدواب فى مراعیها، والسباع فى فلواتها، والطیر فى وکورها، وتسبح لک البحار بأمواجها، والحیتان فى میاهها؛
چهارپایان در چراگاه ها، درندگان در بیابان ها، پرندگان در آشیانه ها تو را تسبیح می گویند، دریا با امواج متلاطم خود، ماهیان در میان آنها، تو را تنزیه می نمایند).
در صحیفه سجادیه چنین می خوانیم: امام سجاد موقع رؤیت هلال، آن را با جمله های زیر مخاطب می ساخت:
(أیّها الخلق المطیع الدائب السریع المتردد فى منازل التقدیر؛
ای آفریده فرمان بردار تندرو، که پیوسته در منازلی که بر تو اندازه گیری شده است تردد می کنى).
با وجود این آیات و روایات، که شعور و ادراک را در سراسر موجودات جهان حاکم می داند، باید در تفسیر تسبیح موجودات، نظریه مرحوم صدرالمتألهین را برگزید و گفت: این تسبیح، تسبیح واقعی و حقیقی است و موجودات جهان به زبان ویژه خود، خدا را تسبیح می گویند، نه با زبان حال، به گونه ای که در نظریه های پیشین وجود داشت.
راه دوم (دلیل عقلى):
این نظر را می توان با دلیل عقلی و اصول (حکمت متعالیه) نیز ثابت نمود و خلاصه آن این است: وجود و هستی در هر مقام و مرتبه ای باعلم و شعور و درک و آگاهی ملازم و توأم است و هر چیزی که سهمی از وجود و هستی دارد به همان اندازه از علم و شعور سهمی خواهد داشت و دلایل فلسفى، این نظر را کاملاً تأیید می کند و پایه برهان فلسفی آن را دو چیز تشکیل می دهد:
1 . در جهان هستی آن چه اصیل و سرچشمه آثار و کمالات است (وجود) است و هر نوع فیض معنوی و مادی از اوست؛ اگر در جهان، علم و ادراکى، قدرت و نیرویى، زندگی و حیاتی هست همگی در پرتو وجود و هستی اشیاست و اگر وجود از میان برود همه این جنب وجوش ها، تلاش ها و حرکت ها به خاموشی می گراید.2 . برای وجود در تمام مراحل هستى، از واجب و ممکن، از مجرد و مادی و از عرض و جوهر، یک حقیقت بیش نیست و حقیقت وجود اگرچه برای ما روشن نیست، ولی ما به آن حقیقت با یک رشته مفاهیم ذهنی اشاره می کنیم و می گوییم وجود چیزی است که عدم و نیستی را طرد می کند و به هرچیزى، حقیقت و عینیت می بخشد.
بنابراین، هرکجا از وجود سراغی داشته باشیم این دو صفت (طرد عدم؛ تشکیل دهنده حقیقت خارجی و عینى) را در آن جا می یابیم.
از این جهت می گوییم وجود در تمام مراحل یک حقیقت بیش ندارد؛ یعنی در تمام مراحل، دو اثر یاد شده را - که حقیقت آنها نیز یکی است - دارد.
بنابراین که وجود را منبع تمام کمالات بدانیم و برای آن بیش از یک حقیقت قائل نشویم باید چنین نتیجه بگیریم: هرگاه وجود در مرتبه ای از مراتب هستى، مانند موجودات جاندار، دارای اثری (علم و ادراک) گردید، حتماً باید این اثر در تمام مراحل وجود، نسبت به سهمی که از وجود دارد، محقق باشد، و در غیر این صورت یا باید وجود، سرچشمه کمالات نباشد، یا برای وجود حقایق متباین تصور کنیم و حقیقت آن را در مرتبه جاندار، با آن چه در مراتب گیاه و معدن است، مغایر و مباین بدانیم؛ زیرا معنا ندارد؛ یک حقیقت در مرتبه ای دارای اثری باشد و در مرتبه دیگر فاقد آن؛ به عبارت دیگر هرگاه وجود دارای حقایق مختلف و متباین بود، جا داشت که در نقطه ای دارای اثری باشد و در نقطه دیگر نشانه ای از آن نباشد؛ ولی هرگاه برای آن یک حقیقت بیش نباشد و تفاوت مصادیق آن، روی شدت وضعف مراتب باشد در این صورت معنا ندارد که یک حقیقت در مرحله ای دارای اثری باشد و در مرتبه دیگر دارا نباشد.
این خلاصه برهان فلسفیی است که مرحوم صدرالمتألهین در اسفار در موارد مختلفی در مورد آن بحث و گفتگو نموده ومی گوید: ظواهر آیات قرآن این حقیقت را تأیید می کند، آن جا که می فرماید:
(... وَإِنْ مِنْ شىْ‏ءٍ إِى یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلِکِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ...؛.
همه موجودات با ستایش خود خدا را تنزیه می کنند ولی شما از نحوه تسبیح آنها آگاه نیستید).