سلام خدمت خانم عزتی
لطفاًً كمي درباره جهانبينيتان بنويسيد تا بهتر بحث كنيم. در ضمن لطف كنيد حوزه بحث خود را مشخص كنيد. بالاخره جزء كدام گروهيد؟ فلسفه؟ عرفان؟ معارف ناب اهل‌بيت عليهم السلام؟ يا عقل خودتان؟ حوزه معارف اهل‌بيت عليهم السلام از حوزه فلسفه و عرفاني كه الان رايج است كاملاً مجزاست. در طلب معارف هر راهي به غير از راه معصومين عليهم السلام و امداد از غیر كلام و فعلشان كه همان تمسك به كتاب ناطق و سنت رسول الله و 13 معصوم ديگر و كتاب صامت است، برابر انكار ايشان است. شما، اشاعره، شيخيه و شيعه را به درستي نمي‌شناسيد كه مرا منتسب به اشاعره و شيخيه كرده‌ايد و متحجر مي‌خوانيد. اين تهمت، ضعف شما را مي‌رساند. طوري نوشته‌ايد كه انگار من شيعه نيستم و نمي‌دانم يكي از منابع فقه شيعه عقل است! در روش عقلي-فلسفي، عقل چه كسي ملاك است؟ كدام عقل توانايي پاسخگويي به مسائل را به شكل صحيح، بدون شك و اشكال را در تمام زمان‌ها دارد؟ آيا عقول باهم برابرند؟ آيا هر عقلي هر چه را به نظرش درست آمد بايد بگيرد و بدان عمل كند؟ مردمي كه با دست خود زندگي خود را تباه مي‌كنند، هيچ‌يك عقل نداشته‌اند؟ سازندگان و توليد‌كنندگان سلاح‌هاي كشتار جمعي عقل نداشته و ندارند؟ پس نمي‌شود به هر عقلي اعتماد كرد و حتي آن را برتر از حديثي دانست كه از معصوم صادر شده و سهو و اشتباه و هوي نفس در آن راه ندارد. ما ينطق عن الهوي ان هو الاّ وحي يوحي. آيا اگر هر حديثي به عقل ناقص مردم جور در نيامد، بايد كلام ائمه عليهم السلام را زير سوال برد؟! چقدر حديث بوده كه در گذشته جعلي شمرده مي‌شد ولي با پيشرفت علم و عقل مردم و گذر زمان صحت آنها و معجزه كلام ايشان به اثبات رسيده است.

عقل جز منابع استناد تشيع است اما تشخيص اينكه آيا حديث مطابق عقل است يا نه كار مردم عادي نيست؛ اين امر در غيبت امام عليه السلام با فقيه عالم، عادل و اعلم است. اسلام فرموده كه انسان يا بايد مجتهد باشد و يا مقلد. آيا از نظر شما اين دستور اسلام تعطيل عقول جمعي از مردم كه مقلدند است يا عين صلاح ايشان كه با تشخيص اشتباه به هلاكت نيفتند؟ در مورد حل مسائل هر علمي بايد به خبره آن علم رجوع كرد و مثلاً از اينكه براي درمان يك بيماري خاص به غير متخصص آن بيماري مراجعه كنيم بنا به عقل اجتناب مي‌كنيم. پس چطور وقتي صحبت از دين و صحت روايات مي‌شود، ناگهان همه مردم با هر سطح عقلي صاحبنظر و متخصص مي‌شوند؟شايد اين قاعده را نمي‌دانيد كه ما حكم به العقل حكم به الشرع و ما حكم به الشرع حكم به العقل. اما كدام عقل؟ عقلي كه با گناه و ... محجوب نشده باشد، عقلي كه متشرع باشد. عقل مانند ماشين آخرين مدلي است كه در اتوبان در حال حركت است؛ بايد چراغ داشته باشد و آنها را روشن كند تا منحرف و نابود نشود. آن چراغ وحي است و بنا بر آيه‌اي كه بالا نوشتم (از سوره نجم) آنچه حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم و ديگر ائمه طاهرين عليهم السلام فرمودند وحي است

مطلبي كه درباره وحدت وجود نوشتيد، وحدت وجود نيست. اين برداشت شما از آن است. لطفاً بيشتر مطالعه كنيد و ذهنيات و عقايد خود را با آن مخلوط نكنيد. من كجا گفتم كه دليلم براي عدم قبول وحدت وجود از صوفيه آمدن آن است. از تصوف نام بردم كه بدانيد ريشه به كجا ميرسد نه اينكه دليلم آن باشد. چرا سفسطه مي‌كنيد؟
به احاديثي كه نوشته بوديد شديداً معتقدم و همه را با سند از اعتقادات تشيع مي‌دانم. شايد خودتان آنها را جز تصوف مي‌دانيد!
مثالم درباره آلبالو و هويج به اين مفهوم بود كه اين دو گياه با اينكه از يك دسته هستند، به هم تبديل نمي‌شوند چه برسد به اينكه گياه به حيوان تبديل شود. حيوان داراي وجودي مستقل از گياهيست كه خورده است. يعني حيوان ديگر حيوان است و گياه تكامل يافته نيست.
روح با بدن سنخيتي ندارد؛ همان‌طور كه لباس با بدن سنخيت ندارد. بدن به منزله لباس روح است. روح از عالم ملكوت است و جسم از عالم ناسوت. شما بدن و روح و انسان را از هم جدا كرده‌ايد. لطفاً در مورد انسان توضيح بيشتر بدهيد كه چيست؟ و داراي چه خصوصياتي است؟ و چطور از روح برتر از انسان است؟ نفس انسان چيست؟ آيا از انسان بنا به تعريف شما جداست؟
ان شا’ الله که خدا هر دویکان را به حقیقت و سعادت ابدی رهنمون کند