فيزيك معاصر يا " فيزيك متعاليه" وسيله اي در خدمت تبيين جهان بيني توحيدي در جهان معاصر

 

چكيده

همواره در طول تاريخ علم ، انديشمندان در جهت تبيين ديدگاه و جهان بيني خود از علوم طبيعي بهره مي برند ، و پايه ابتدايي ارتقاء به الهيات بر اساس طبيعيات قرار مي دادند . در دوران معاصر نيز با توجه به رويكرد متافيزيك فيزيك معاصر ، مي توان از آن در عصر جديد به عنوان بهترين وسيله علمي جهت تبيين جهان بيني توحيدي بهره گرفت و كارآمدترين حكمت كه مورد قبول تمام مجامع علمي معاصر مي باشد را جهت رسيدن به جهان بيني دين ارائه داد و در واقع فيزيك معاصر را به فيزيك متعاليه مبدل نمود .

واژه هاي كليدي : جهان بيني توحيدي ، نسبيت ، كوانتم ، ايده آليست ، ماتريال

 

 

فيزيك معاصر يا " فيزيك متعاليه" وسيله اي در خدمت تبيين جهان بيني توحيدي در جهان معاصر

 

اصول عقايد هر فرد مصدري است كه بر پايه آن جهان بيني هر فردي تعيين و محور عملكرد عملي و اخلاقي هر شخص  را در اجتماع مشخص مي كند ، اگر چنانچه اين اصول مبناي توحيدي داشته باشد حهان بين توحيدي و در غير اين صورت غيرتوحيدي در نگرش بشر به ظهور مي رسد اصول عقايد ، ريشه در اختيار انسان دارد و امري تقليدي و متا بعتی نيست و شخصيت هر فردي بر اساس اين اصول ساخته مي شود . حتي اديان كه معرفي كننده جهان بيني توحيدي هستند بر اين مساله تاكيد دارند كه اجباري در پذيرش اصول وجود ندارد و پذيرش اصول بدون تعقل جايگاه ارزشمندي در هيچ مكتبي را ندارد ، پس رسيدن به اصول و ريشه هاي فكري از جمله لزوماتي است كه هر كس بنا به قدرت ادراك و فهم خود ملزم به تحقيق و رسيدن به آنهاست چرا كه بواسطه آن مكتب سلوكي هر فردي در طول عمرش مشخص و ميزان عملكرد وي و اهداف وي در زندگي و حاصل حيات وي را مشخص مي نمايد ، انسان بدون داشتن اصول ، انساني بي آرمان و بي هدف است و زندگي هايي بي حاصل را به ارمغان خواهد آورد كه افسردگي ها و ناكامي هاي روحي و رواني از عوارض ضروري آن خواهد بود كه انسان با چنين روحيه اي به جاي پناه به آرامش به سوي آرامش هاي كاذب مواد افيوني يا سكر رواني روي خواهد آورد و يا در دام گروه هاي منحرفي چون شيطان پرستان وافراط گرايان كه منادي چنين آرامشي هستند پناه خواهد بود .

پس رسيدن به اصول عقايد از روي برهان و منطق و هر چيز ديگر مي تواند راهگشاي بسياري از معضلات پيچيده بشر باشد و اديان در طول تاريخ نشانگر جهان بيني ويژه اي هستند كه راه رسيدن به آن اصول عقايد خاصي مي باشد كه البته روش عقلي در رسيدن به آن اصول و از آن اصول به جهان بيني حرف اول را مي زند . يعني در اصل اديان نشان دهنده طريق براي جلوگيري از انحرافات عظيم در طوفان حوادث جهان هستند و روند اين طريق انسان است كه حال در پي چه باشد چگونه حركت كند و به كجا برسد انسان در طول تاريخ در پي رسيدن بدين معارف راه هاي فراواني را آزموده و در هر دوره بنا به انديشه هاي رايج در آن عصر ابزارهاي مناسب را براي پيمودن اين طريق بدست آورده است . اما نكته شايان توجه در اين مساله است كه اگرچه جهان بيني دين و اصول معرفي شده از سوي اديان توحيدي ، مبناي مقدس و غيرقابل تغيير دارند ولي از آنجا كه رسيدن به اصول و جهان بيني ريشه در عقل و ادراك بشر دارد ، و آن ابزارهاي علمي و منطقي خاص هر دوره را به مدد مي طلبد ، لذا روش هاي رسيدن به اين اصول و جهان بيني در هر دوره اي مي تواند با دورة‌ ديگر متفاوت باشد ، گر چه ممكن است راه ها و روش هاي خاص و ويژه اي هم وجود داشته باشد كه به نظر لايتغير باشد ولي سخن ما به روش عقلي و آن هم روش علوم تجربي است كه از اقسام علوم عقلي به حساب مي آيد ، پس در هر دورة‌ مي توان از ابزار علمي مناسب زمان در رسيدن به مقصود مدد جست ، به عنوان مثال در دين اسلام سفر حج از فروعات دين محسوب مي شود و مقصد آهنگ حج كردن و رسيدن به مكه در زمان و مكان معين است ولي در طول تاريخ اين آهنگ باابزارهاي متفاوت بوده گر چه مقصد يكي بوده در قديم از اسب و استر و گاري بهره مي بردند در دوراني از اتوبوس و كاميون و كشتي و در دورة معاصر از هواپيما در همه اين دورانها مقصد و طلب يك چيز بوده ولي را ههاي وصول به مطلوب متفاوت بوده در هيچكدام از دوران ها نمي توان ادعا كرد كه وسيله مورد استفاده بهترين و كارآمدترين و بدون نقص ترين ابزار است و روي آن ديگر ابزاري بهتر نخواهد آمد اما به هر حال هركدام با تمام نقص و ايرادي كه داشتند حاجي را به مطلوبش رسانيده اند چه زودتر و چه ديرتر اما در هر صورت در دورة‌ معاصر با وجود ابزار مناسب اين دوره استفاده از ابزار دورة قبلي مورد تأييد هيچ گروه و مسلكي قرار نخواهدگرفت و مورد قبول هيچ عاقلي نخواهد بود .

با اين مثال ايده خود را در اين مقاله شرح و روشن مي نمائيم كه همان گونه كه هر دوره اي ابزاري براي رسيدن به مكه در دست هر مسلمان بوده است . در هر عصر هم ابزارهاي علمي همان دوره مي تواند به عنوان ابزار انسان را در رساندن  به جهان بيني توحيدي و اصول عقايد ديني مدد كند بدون آنكه ادعا در كامل بودن و آخر مطلب بودن آن علوم داشته باشيم و در زماني براي اثبات توحيد و ديگر اصول عقايد از انديشه هاي بزرگاني چون ارسطو استفاده مي كرديم و از طبيعيات ارسطو به سوي ماوراء الطبيعه مي رفتيم و با منش باصطلاح مشائي ، مشي علمي خود رسيدن به اصول را در نظر داشتيم و در دوران معاصر بايد به واسطه فيزيك مدرن ، نسبيت و كوانتم انسان معاصر را در رسيدن به اصول عقايد و از آن به جهان بيني توحيدي مدد دهيم و از اين ابزار روز و كارآمد در جهت رسيدن به مقاصد ديني كمك جوئيم ، و همان طور كه استفاده از ابزار گذشته در رسيدن  حاجی به مكه كارآمد و منطقي به نظر نمي رسد استفاده از علوم تجربي و طبيعيات قديم نيز در رسيدن انسان معاصر به توحيد امري ناكارآمد و غير منطقي مي باشد . پس بناي فلسفه و ابزاري متناسب بادورة معاصر از ملزومات دورة فعلي به حساب مي آيد . فلسفه اي كه ابزار و بنيادش بر اساس فيزيك معاصر و غايتش رسيدن به اصول عقايد ديني و جهان بيني توحيدي باشد ، همان گونه كه در گذشته از ابزار طبيعيات نه تنها ماتراليستها بلكه متاله ها هم در رسيدن به مطلوب استعانت مي جستند در دوران فعلي هم نبايد اين ابزار مهم را از يد فلاسفه و حكماي  متاله بيرون آورد و فقط به دست فلاسفه سكولار و ماتراليست سپرد تا با تبليغ اصول و مباني و جهان بيني خود فضاي علمي و آكادميكي عالم را به سوي مادي گرائي و نهيلستي سوق دهند . و انسان معاصر را از روح معنويت و خدا محوري دور سازند ، جدائي انداختن بين فيزيك معاصر و دين امري غير معقول و غير منطق است چرا كه فيزيك معاصر  و دين از يك سنخ نيستند ، بلكه فيزيك معاصر از سنخ ابزار است و دين از سنخ جهان بيني و اين دو از اين حيث قابل قياس نيستند ، مثل اين كه ما بخواهيم مسأله جدائي گاري و حج خانه خدا را مطرح كنيم چنين قياسي منطقي نيست چرا كه گاري از نوع ابزار است وحج خانه خدا از سنخ اعمال ، مقايسه اين دو با هم  و تباين اين دو با هم امري محمل و غير معقول است . اگر بخواهيم مقايسه اي انجام دهيم بايد مقايسه بين طبيعيات ارسطويي و فيزيك معاصر را و مقايسه بين جهان بيني سكولار و نهليسم را با جهان بيني توحيدي را در دو مقوله جدا از هم قرار دهيم ،‌پس در اين ميان فيزيك معاصر به مسأله ابزاريست كارآمد دوران معاصر كه هم مي تواند در جهت جهان بيني توحیدی و هم در جهت جهان بيني ماتيراليسم از آن استفاده نمود .

با اين نگرش مي توان وارد عرصه علم شدو با فلسفه مبتني بر فيزيك معاصر وارد عرصه جهان بيني توحيدي و دين گشت و انسان معاصر را از ترديد ، بدبيني ، دين گريزي و شك بيرون آورد و به او نشان داد كه بين جهان بيني توحيدي و علم معاصر هيچ گونه منافات و تضادي وجود ندارد و از ابزار طبيعيات و فيزيك هم مي توان به الهيات رسيد ، و فقط الهيات منحصر به مقولات كهن و ابزارهاي فرسوده نيست و ابزارهاي نوين و پويا نيز راهي به آن دارد . « كل يوم هو في شأن »

فيزيك معاصر راهي براي رسيدن به جهان بيني توحيدي

همان گونه كه عنوان شد فيزيك معاصر مي تواند به عنوان ابزاري انسان را در رساندن به جهان بيني ياري دهد و هم از اين ابزار در جهت رسيدن به منش متراليسم و هم رسيدن به بينش توحيدي بهره برد. كما اينكه در گذشته از طبيعات ارسطويي چنين ابزاري بدست آمده بود . براي استفاده از اين ابزار ابتدا بايد روش ها و اصول و فلسفه اي كه در پيش زمينه آن قرار دارد شناخت و تفسير در جهت حصول به جهان بيني مورد نظرنمود ،‌فيزيك حاكم بر قرن بيستم در دوحوزه نسبيت و كوانتم معرفي مي شود و هريكي در تفسير و شناخت عرصه اي از علم انسان را ياري داد و دريچه هايي را به ناشناخته هاي علم گشود .

آغاز قرن بيستم همراه با شكستها و ناكاميهاي فيزيك كلاسيك در دو حوزه الكترومغناطيس در ساعتهاي بالا و ذرات ريز اتمي و حتي اتمي بود و حتي در پاره اي از مسائل نظير تعيين مسير سيارة عطارد ناكام ماند اگر چه بسياري از سيارات را با منش علميش كشف كرده بود .

فرو ريختن مفهوم فضا – زمان مطلق كه بر قوانين اول و سوم نيوتن حاكم بود عامل شدكه بشر جهت حصول به بسياري از مجهولاتش ، تغييري اساسي در منش و نگرش علمي خود به جهان اندازد و علوم را بر پايه نظريات جديدي بنيان گذارد .

يكي از اين نظريات نظريه نسبيت بود .

 

 

ابزار نظريه نسبيت

نظريه نسبيت ، تئوري زيبائي بود كه در دو حوزه خاص وعام توسط انديشمند جواني به نام آلبرت انيشتين به ترتيب در سال هاي 1905 ميلادي و 1915 ارائه شد و نگرش خاصي را نسبت به فضا ، زمان مطرح  نمود و فضا – زمان را از حالت مطلق نيوتوني كه قائل بود كه در جهان ماده اي ثابت و بدون تحرك بنام اتر وجود دارد كه نسبت به كل جهان بدون شتاب است و قانون اول نيوتن در آن صادق است و همچنين سرعت انتقال اطلاعات و عمل و عكس العمل را بي نهايت و بلافاصله ذكر مي كرد را زير سوال اساسي برد و در عوض نسبيت فضا زمان را مطرح نمود .

در نسبيت خاص كه براي سيستم هاي خاص بدون شتاب تعريف شده عنوان مي شود و براي ناظر بدون شتاب با توجه به مطلق بودن سرعت نور يعني محدود بودن و كم و زياد نشدن ساعت آن در اندازه گيري ، ساعتي كه در متحركي كه با سرعت نزديك به سرعت نور حركت مي كند كند كار كرده و در راستاي حركت وقتي طول آن متحرك را اندازه گيري كنيم از حال ايستاده كوچكتر و جرم جسم متحرك هم افزايش مي يابد ، از آنجا كه در اينجا اندازه فضا و زمان وابسطه به حركت ناظرو متحرك است و چون حركت امري نسبي است پس لاجرم فضا و زمان هم امري نسبي خواهد شد . و از حالت مطلق بودن نيوتوني كه براي تمام ناظرين يكسان باشد خارج شد و در عوض مطلق بودن به سرعت نور اطلاق شد .

از پيامدهاي نسبيت خاص مي توان موارد مختلفي را نتيجه گرفت .

1) هم ارزي انرژي و جرم تحت معادله معروف E=MC>2كه اتحادي را بين جرم و انرژي برقرار مي كند كه حاكي از هم سنخي جرم و انرژي مي باشد .

2) هم سنخ بودن و وحدت بين فضا و زمان كه قابل تبديل به يكديگر هستند .

3) اصالت نور در جهان و نسبيت فضا و زمان

از ابزار نسبت خاص و موارد وابسته به آن فلاسفه چون بتراند راسل در كتاب الفباي نسبيت فلسفه هاي خاص و مورد نظر خود را بيرون كشيده و در جهت تبيين جهان بيني خود استفاده نموده كه ما به گوشه اي از آن اشاره مي كنيم .

در كتاب الفباي نسبيت ( تأليف برتراندراسل وترجمه دكتر محمود خاتمي / موسسه انتشارات مدبر » در فصل دهم از روي نتايج بدست آمده از نسبيت خاص مبني بر معادل بودن انرژي و جرم در فرمول و همچنين وجود ماده در فضا و زمان ، حضور ماده در فضا – زمان را بصورت حضور انرژي در زمان تلقي كرده «E*T‌» و آن را با عنوان رخداد تعريف مي كند . يعني ضرب انرژي در زمان كه حاكي از جوهري سيال است به همان گونه كه زمان در حال نو به نو شدن است ، پس به جاي اينكه بگوئيم جهان در ذرات مادي به وجود آمده مي توان گفت كه جهان از رخداد به وجود آمده و رخداد سيلان و حركت ذاتي دارد پس مي توان گفت به عبارتي جهان دائماً در حال حدوث و به وجود آمدن است در جاي ديگر كتاب در فصل دوازدهم در توضيح نسبيت عام عنوان مي شود كه در جهان ماده به معني رخداد و فضا – زمان وجود دارد كه جهان را شكل مي دهد ، در عبارتي وجود رخدادها را ناشي از نور مي داند و عنوان مي دارد كه جهان حاصل از نور و فضا – زمان است عين عبارت كتاب صفحه 181 را در اينجا مي آوريم : « در هر حال ، وجود امواج نوراني در جايي به اين معني است كه در آن جا رخدادهايي روي مي دهد .از سوي ديگر قبلاً نتيجه شد كه ماده ساختاري است از رخدادها . و از آنجا كه چنانچه گفته شد ، امواج نوراني كه شايد بشود گفت همه جهان را فرا گرفته  خود در واقع رخدادند ، لذا مي توانيم بگوييم كه تمام فضا – زمان جهان از رخدادها اشبّاع است ، اما البته كيفيت وجودي اين رخدادها متفاوت است ، مثلاً ميان آنجا كه الكترون و پروتون است با جايي كه اصطلاحاً خلاء ناميده مي شود . فرق است ، اما در مورد ماهيت اين رخدادها اطلاعي در دست نيست ، فقط در مواردي كه اين رخدادها بخشي از زندگي ما هستند مي توان پذيرفت كه به ماهيت آنها نزديكتريم .

شناخت هاي حسي ما بخشي از مصالح اوليه رخدادهايند كه فيزيك آنها را به صورت مدلي در مي آورد و يا بهتر بگوييم فيزيك پي مي برد كه اين رخدادها بايد مطابق مدلي باشند . در مورد رخدادهايي كه بخشي از زندگي نا تشكيل نمي دهند فيزيك مدلي ارائه مي دهد . اما از توضيح اينكه اين رخدادها بخودي خود به چه چيزشبيه اند كاملاً قاصر است و به نظر هم نمي رسد كه روش ديگري كشف اين امر را ممكن كند »

راسل در الفباي نسبيت اشاره مي كند چيزي كه در جهان وجود دارد و اصالت دارد نور است و فضا – زمان ،‌كه فضا – زمان را هم امري رياضي مي داند. .و اين نور و فضا – زمان هستند كه جهان سازند . و نور به فضا – زمان هويت مي بخشد ، راسل اشاره دارد كه اين نور ، از امواج الكترومغناطيس نيست و در مورد ماهيت آن نمي شود نظر داد و در جاي ديگر راسل اشاره مي كند كه حواس انسان هم به غير از نور چيز ديگر را نمي توانند حس كنند و حس بينائي تابش نور به چشم و انتقال آن توسط امواج الكترومغناطيس ( نور ) به مغز مي باشد . و همين طور حس شنوائي ، لامسه ، بويائي و چشائي همه انتقالشان توسط اعصاب است و شبكه عصبي مبتني بر الكترومغناطبي ونور در حالات متفاوت .

 

ابزار فيزيك كوانتمي

فيزيك كوانتم ، فيزيكي است كه در آغاز قرن بيستم با نظريه بسته اي بودن توزيع انرژي در جهان توسط ماكس پلانك ارائه شد و با توجيه و تحليل مواد در مقياس اتمي و زيراتمي و تفاوق شگفت انگيز محاسبات و تجربه گوي سبقت را در اين حوزه از ساير نظريه ها گرفت مكانيك كوانتمي را در طول تكامل خود به دو دوره سنتي و مدرن تقسيم مي شود كه در دوره سنتي كه بزرگاني چون پلانك ، بوهر ، ميليكان ، كمپتون از سازندگان آن بودند مدلهاي فراواني و اطلاحات زيادي در زمينه اتم مخصوصاً اتم هيدروژن ارائه نمودند . و از سيستم هاي منظومه اي نظير منظومه شمسي و اصطلاحات مشابه فيزيك نيوتوني در تدوين نظريات خود استفاده نمودند .و در دوره دوم كه بر اساس نظريات لوئي دوبروي مبني بر انتصاب طول موج به هر ذره آغاز شد شوردينگر به عنوان مؤسس مكانيك موجي و هايزنبرگ به عنوان ارائه دهنده مكانيك ماتريسي مطرح شدند . شايان توجه است در نظريات دورة مدرن كوانتمي بر اثر انجام يك سري از آزمايشات در حوزة كوانتمي يكسري از مفاهيم بنيادي نظير فضا – زمان و تسلط آنها به ذرات طرد شد و ذرات به منزله موجودي مجرد از فضا و زمان و مجرد از تمام مفاهيم فيزيك كلاسيك مطرح شد كه در اين نگرش ديگر مفاهيمي چون حركت ، اندازه حركت زاويه اي و .... مفاهيم كلاسيك خود را نداشتند گرچه در لفظ مشترك بودند ولي در معني متفاوت از هم بودند . حتي منطق جاري بر فيزيك كوانتم يا منطق حاكم بر فيزيك كلاسيك متفاوت بود . مثلاً در مكانيك كوانتمي گزاره « و » بين نتايج حكم فرماست يعني اسپين الكترون كه مي تواند بالايا پائين باشد بدين گونه تعريف مي شود « هم بالا و هم پائين » در صورتي كه در منطق فيزيك كلاسيك با گزاره « يا » روبرو هستيم « يا بالا يا پائين » به اصطلاح كوانتمي ها منطق حاكم بر فيزيك كلاسيك كه مطابق ذهن انسان است خلاصه كننده حالات فيزيك كوانتمي است يا به عبارت ديگر طبيعت يا منطق كوانتمي سرو كار دارد و اين ذهن انسان كه پديده ماوراي ماده است پديده ها را خلاصه مي كند .

در فيزيك كوانتمي ذهن افراد بر آزمايش مؤثر است مثلاً در آزمايشي موسوم به پرده پراش بنابر اينكه ذهن آزمايشگر به دنبال چه چيز درآزمايش باشد الكترون حالت موجي يا ذره اي به خود مي گيرد . در انقلاب كوانتمي كنار گذاشتن مسائله هستي شناختي ، طرد تصويرپذيري حوادث فيزيكي طرد تحويل پذيري سيستم هاي كوانتمي و طرد موجبت بر علم غلبه پيدا مي كند و نحوه نگرش به ذرات كه آنها به صورت بسته هايي كه مجرد از فضا – زمان و با مفهوم رياضي معرفي مي شوند و تأثيرپذيري آنها از ذهن منجر به روز ايده هاي فلسفي خاصي در مكتب كوانتمي مي شود و ماترياليسم ها و ايده آليسم هاي كوانتمي ظهور مي كنند .

ايده آليسم هاي كوانتمي با توجه به تعريفات تازه از ذرات و تأثيري پذيري آنها از ذهن ، كلاً وحدتي بين جهان فيزيكي و جهان ذهني قائل هستند و آنها را دو چيز و واقعيت متفاوت نمي دانند .

به قول جينز « كتاب ديدگاه هاي فلسفي فيزيكدانان معاصر / دكتر مهدي گلشني / انتشارات امير كبير » صفحه 37 :

« جهان نمي تواند نمايش مادي را روا بدارد ، و دليلش به عقيده من اين است كه آن يك مفهوم صرفاً ذهني شده است .

و يا: « همان منبع »

« ما ديگر نيازي نداريم كه بگوييم نور از ذرات درست شده است يا از امواج ، اگر فرمول رياضي توصيف كننده رفتار آن را يافته باشيم آنچه را كه مي توان دانست مي دانيم و ما مي توانيم بسته به روحيه مان و تناسب زمان ، آن را ذره بگيريم يا موج »

و يا به قول بورن : « همان منبع »

« حركت الكترونها را نمي توان بر حسب مفاهيم ديرآشناي زمان و مكان توصيف كرده »

در مكانيك كوانتمي همان طور كه گفته شد مفاهيم ديرآشناي فيزيك كلاسيك جاي خود را به مفاهيمي خاص مي دهد و اين جهان مجرد از فضا و زمان كه نمونه اي آن جهت توصيف در جهان كلاسيك يافت نمي شود و فقط با زبان رياضي قابل وصف است آن هم نه به صورت كامل و هرگونه تصوري از آن اشتباه قلمداد مي شود .

به قول هايزنبرگ «همان منبع صفحه 36» :

خيلي مشكل است كه زبانمان را طوري اصلاح كنيم كه قادر به توصيف فرآيندهاي اتمي باشد زيرا لغات تنها مي توانند چيزهايي را توصيف كنند كه ما بتوانيم تصاوير ذهني از آنها بسازيم و اين توانائي نيز ناشي از تجارب روزمره است . خوشبختانه رياضيات اين محدوديت را ندارد و اين امكان بدست آمده است كه يك طرح رياضي ابداع كنيم كه به نظر مي رسد براي بررسي فرآيند اتمي كفايت كند .»

پس در مكانيك كوانتمي عنوان مي شود كه جهان جهاني ذهني است و چيزي كه در جهان اصالت دارد ادراك است ، به قول هاينزبرگ « همان منبع صفحه 42 »

« هستي شناسي ماترياليسم مبتني بر اين توهم است كه .... واقعيت مستقيم دنياي اطراف ما را مي توان به حوزه اتمي تعميم داد . اما اين تعميم غيرممكن است . اتمها شي نيستند . »

و « همان منبع صفحه 198 » مي گويد :

« امروز تا حد وسيعي توافق هست و در حوزه علم فيزيكي به اتفاق نظر نزديك مي شود ، كه جريان علم به طرف يك واقعيت غير مكانيكي پيش مي رود و جهان بيشتر شبيه يك انديشه بزرگ به نظر مي رسد تا يك ماشين بزرگ »

همانطور كه ملاحظه مي شود به قول ارتورفاين « رئاليسم در واقع مرده است » مكانيك كوانتمي دري را به جهان باز كرده كه واقعيت ماؤراء الطبيعه را بر ماده هويدا مي كند و در اين مسير بوسيله تجربه و تحقيقات فيزيكي اين دريچه گشوده مي شود نه برهانهاي عقلي و قياسي فلسفي صرف. در مكانيك كوانتمي در حوزه ايده آليست كه جهان را يك انديشه بزرگ در نظر مي گيرند اين مساله مطرح مي شود كه حالا اين انديشه بزرگ از آن كيست ؟‌آيا متعلق به من و تو يا كس ديگري در اين جا بايد حضور داشته باشد .

بور در توضيح اين ديدگاه چنين مي گويد « همان منبع صفحه 98 » :

« براي اينكه اين نكته را روشن كنم به خودم اين اجازه را مي دهم كه از يك شاعر و فيلسوف دانماركي به نام يال مارتين مولر ، كه تقريبا صد سال پيش مي زيست نقل كنم . او داستاني ناتمام باقي گذاشت كه هنوز پيرو جوان با شور و شعف آن را مي خوانند در اين داستان كه ماجراهاي يك دانشجوي دانماركي نام دارد مؤلف توصيفي زنده و الهام بخش از برخورد بين جهات مختلف وضعيت ما بدست مي دهد و اين توصيف با بحث بين حلقه اي از دانشجويان كه صاحب منش هاي مختلف و نگرش هاي گوناگون نسبت به زندگي هستند ، روشن مي شود .»

و اما داستان :« تفحصات بي پايان من اين را غيرممكن ساخته است كه به جايي برسد به علاوه من مشغول فكر كردن درباره انديشه هايم ، در مورد وضعيتي كه در آن هستم مي شوم . من حتي فكر مي كنم در اين مورد در حال تفكر هستم و بدين ترتيب خود را در يك سير قهقرائي از من هايي كه يكديگر را تماشا مي كنند تجزيه شده مي بينم ، من نمي دانم كه در كداميك از اين من ها متوقف مي شوم و به محض آنكه در يكي متوقف مي شود، باز در اين جا يك من است كه متوقف مي شود . فكرم مغشوش مي شود و احساس گيجي مي كنم ، چنانكه گويي دارم به يك ورطه عميق بي انتها نگاه مي كنم ، و تفكرم به يك سردرد وحشتناك منتهي مي شود .

.....«من هم اگر در اين خيالات ............ فوق انساني وارد شوم مثل شما.... مي شوم . خطا فكري من اين است كه به اشياء محسوس بچسبم و در مسير عرف عامه قدم بردارم »

بر اين اساس در مكانيك كوانتمي اصل تفكيك ناپذيري ذهن و عين مطرح مي شود و عنوان مي شود كه « واضح است كه امكان ندارد بتوانيم به طور دقيق بين خود پديده ها و درك آگاهانه آنها تمايز قائل شويم »

به عقيده بور علوم دقيق كوشيده بودند كه با پرهيز از ارجاع به ذهن دراك وضعيتي يگانه به دست آورند ، اما اكنون نظريه كوانتوم به دنبال نظريه نسبيت سرشت ذهني تمامي مفاهيم فيزيك كلاسيك را نشان داده است ( همان منبع صفحه 102 پارگراف دوم )

از طرفي بزرگاني چون انيشتين در مقابل اين تحليل هاي مكانيك كوانتمي موضع مي گيرند و جهان را كه زائيده ذهن باشد قبول نمي كند بلكه اعتقاد به جهاني واقعي خارج از ذهن انسان كه انسان در صدد كاووش و رسيدن به حقايق حاكم بر آن است درست تلقي مي كند . انيشتين معتقد بود كه شناخت جهان طبيعت ممكن است واين امر را يك معجزه و يك سر جاوداني مي دانست . به عقيده او ، اينكه ما مي توانيم به تجارب حسي مان با تفكر نظم بدهيم امري است كه ما را به وحشت مي اندازد . مي توان گفت كه راز ابدي جهان قابل درك بودن آن است .

به عقيده انيشتين وظيفه اساسي فيزيكدان اين است كه قوانين اساسي حاكم بر جهان طبيعت را به دست آورد ، قوانيني كه به كمك آنها بتوان تمامي پديده هاي طبيعي را توضيح داد . همچنين او معتقد بود كه راهي مشخص و منطقي براي رسيدن به هدف وجود ندارد ، بلكه بايد از فكر آزاد و حدس و شهود استفاده كرد و البته پديده هاي طبيعي خود كمك خواهند كرد كه فيزيكدان به نظامي يگانه دست يابد و اين همان چيزي است كه لاينبئس آن را « هماهنگي از پيش مستقر خوانده است » « همان منبع صفحه 121 »

به هر حال با نگرش به نگره فلسفي فيزيكدانان معاصر به اين مسأله مي رسيم كه گروهي تأكيد بر تطابق ذهن و عين در جهان را دارند و گروهي بر تفكيك آن و حقيقت عين و رسالت ذهن در كاوش آن را مد نظر دارد . در اين ميان چگونه مي توان جمع بين اين دو ديدگاه نمود .

اگر هركدام ازاين دو نگره را بطور مستقل مورد ارزيابي قرار گيرد لاجرم تقابل بين آنها آشكارا ديده مي شود . ولي نگاهي عميق تر وقتي وارد مساله مي شويم اتحادي خاص را بين دو بينش مشاهده مي كنيم كه مطابق فلسفه مكانيك كوانتمي كه ذرات ماده را ايده ذهني مي بيند ، جهان به همان گونه است ولي ذهن يك موجود اشرف و بالاتر ازناظر وجودي پس بدين صورت جهان براي ما عيني است و مي توانيم در جهان انديشه آن موجود اشرف را تحقيق و تفحص كنيم گر چه اين انديشه و بينش به مسائل متافيزيكي بپردازد به قول شوردينگر « همان منبع صفحه 239 » « متافيزيك بخشي از خانه دانش را تشكيل نمي دهد ، بلكه چهارچوبي است كه بدون آن ساختن بيشتر ميسر نيست . » و هايزنبرگ مي گويد « همان منبع صفحه 243 »

« به نظر من فيزيك جديد مطمئناً به نفع افلاطون تصميم گرفته است . كوچكترين واحدهاي ماده در واقع اشياء فيزيكي به معناي عادي شان نيستند ، آنها صورت ها هستند ، يعني ايده هايي كه بتوان كه بتوان آنها را بدون ابهام به زبان رياضي بيان كرد . اميد مشترك ذيمقراطيس و افلاطون اين بود كه در حد كوچكترين واحدهاي ماده به « يك » مي رسيم . اصل وحدت بخشي كه برجهان حاكم است . افلاطون قانع شده بود كه اين اصل وحدت بخش را تنها به زبان رياضي مي توان بيان كرد و فهميد ... »

و در صفحه 241 چنين آمده هايزنبرگ مي گويد :

« شاگردان چيني و ژاپني كه من داشتم گاهي بر ايشان آسانتر بود كه تفكرشان را با روش هاي نظريه كوانتم تطبيق دهند تا اروپائيان ، زيرا براي اروپائي جدايي كامل جهان روحي و جهان مادي منتهي به مبنائي مي شد كه باعث مي گشت وي ورود به نظريه كوانتم را مشكل احساس كند .. »

حتي اين گونه انديشه و افلاطون محوري و اعتقاد به شهود و تفكر گروهي از انديشمندان عرصه فيزيك معاصر چون شوردينگر يا كاپرا را به سوي عرفانهاي شرقي سوق داده است به طوري كه شوردينگر در اواخر عمرش منش عرفان شرقي را پيشه خود ساخت .که می توان نمونه این منش را در کتاب حیا ت چیست وی مشاهده نمود.

جان بازلو در كتاب جهان استيفن ها و كينگ ( ترجمه حبيب الله دادفرما / انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي چاپ 1372 / صفحه 160 ) چنين مي گويد :

« اخيراً ، پاره اي از فيزيكدانان بين كارهاي خود وبعضي انديشه هاي ملهم از تصوف و عرفان شرقي ارتباطهايي يافته اند . آنان بر اين باورند كه پارادوكسها ، رويدادهاي اتفاقي ، احتمالات و همچنين وابستگي مكانيك كوانتمي به ناظر ؛ در نوشته هاي برهمايي ، بودائي و تائويي پيش بيني شده است . مكانيك كوانتمي آنطور كه اين به اصطلاح فيزيكدانان نوين با شور و هيجان خاطر نشان مي كنند ،‌در واقع چيزي نيست جز كشف دربارة «عالم ملكوت » كه بصورت شيوا يا مهادوا... كه عامل انهدام و اضمحلال كيهان محسوب مي شود .... ودويدبوهم استاد فيزيك نظري كالج بيركيك معتقد است « كه علم رسمي توانايي ذهني و مغز بشر را براي درك واقعيت هاي برتر انكار مي كند يا ناديده مي گيرد .  علم متعارفق نوعي بن بست است ، زيرا تجربه را به عناصر بريده از هم تجزيه مي كند ، ذهن آدمي به ويژه فيزيكدان نياز شديدي به تجزيه و طبقه بندي تجربه ها دارد ... بوهم معتقد است كه فيزيكدان با درك عرفان شرقي مي تواند لااقل براي مدتي كوتاه افكار خود را از اين زندان خودساخته آزاد و لحظه اي به آفرينش علمي دست يابد .

و در همان كتاب عنوان مي دارد : « يكي از همكاران هاولينگ در كمبريج به نام بريان جوزفسن فنون تمركز حواس و مراقبه شرقي را فعالانه به كار مي بندد . جوزفسن برنده جايزه نوبل 1973 از نحوه ارتباط بين شعور بشر و جهاني كه مورد مشاهده اوست اظهار تأسف مي كند وي به اين نتيجه رسيده است كه با درك عرفان شرقي مي توان به بصيرتهايي در زمينه واقعيت عيني دست يافت .

 

نتيجه

همانگونه كه در موارد فوق ديده مي شود فيزيك معاصر در سير تكاملي خود به سوي عرفان سوق پيدا كرده و به توحيد رهنمون مي شود و مي تواند به عنوان بهترين ابزار در دوره معاصر براي حصول به جهان بيني توحيدي استفاده شود . فيزيك دورة معاصر و فلسفه حاكم بر آن كارآمدتر از فيزيكهاي دوران هاي گذشته و قدرتمندتر از ابزار سابق با عرصه گذاشته و جهت فرا فيزيكي دارد بطوري كه انطباق و استفاده از آن در جريان تبيين فلسفه ماتراليسم بسيار دشوار و ناكارآمدست پس در چنين عصري كه ماتراليسم به گورستان فرستاده شده بهترين دوران است كه فلسفه اي نوين بر اساس داده هاي فيزيك معاصر بنيان شود و همان گونه فارابيها و اين سيناها درصدد استفاده از ابزار زمان خود در جهت تبيين جهان بيني توحيدي خود بودند ما هم فرصت را از دست ندهيم و از اين ابزارهاي قدرتمند جهت تبيين همان جهان بيني ها ولي با ابزاري متفاوت و مدرن تر پيش برويم تا روح حقيقت را بتوانيم به علوم و دانشگاه ها برگردانيم و اصل تطابق طبيعيات و الهيات را در دستور كارخود قراردهيم ، و از تفرق علوم جلوگيري كنيم كه ،‌عدم اتحاد در علوم باعث كج انديشه ها و انحرافات فكري و رواني جامعه را منجر مي شود ، و با اين ديد فيزيك متعاليه را جاي گزين فلسفه ماترياليستي فيزيك بنمائيم ، فيزيك متعاليه كه زمينه اي براي حصول به حكمت متعاليه است و فيزيك متعاليه نه زمينه بلكه عين حكمت متعاليه در جهان ماديست و راهي از راه هاي حصول به حكمت ناب الهي ست ابزار است و هدف نيست ، و هيچگاه مدعي نيستيم كه اين برترين و كارآمدترين ابزار است بلكه مي گوئيم ابزاري كارآمد براي دورة ماست شايد دوران آتي ابزاري قدرتمند ترظهور كند ، پس ما با اين ديدگاه فيزيك دوره معاصر را « فيزيك متعاليه » مي ناميم.

 

منابع:

گلشنی .مهدی.تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر.تهران.انتشارات امیر کبیر.چاپ اول.1369

        بازلو جان.جهان استفان هاوکینگ.مترجم:حبیب الله دادفرما.تهران.انتشارات انقلاب اسلامی.1372

برتراند راسل،الفبای نسبیت.مترجم:محمود خاتمی.تهران.انتشارات مدبر.چاپ اول.1370

کاپرا.فریتیوف.تائوی فیزیک.مترجم:حبیب الله دادفرما.تهران.انتشارات کیهان.چاپ چهرم. 1375