بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم

اصول فلسفه و روش رئالیسم

قسمت اول

 

ملاحظاتی در  بیگ بنگ:

لحظه بیگ بنگ یعنی لحظه آفرینش،آفرینش چه چیز؟ آفرینش مواد ،فضا وزمان،لحظه ای که ماده در آن لحظه خلق می شود. تعریف ماده چیست؟هر آنچه جهان و عالم از آن ساخته شده است ،آیا تقیدی دیگر هم در اینجا وجود دارد یعنی تقیدی مثل فضا وزمان و جرم  وامثال آن؟ظاهرا که نباید تقیدی وجود داشته باشد،آیا ماده ای قابل تصور ورد یابی هست که نه در فضا باشد ونه در زمان ونه جرمی داشته باشد ،باید اول تعریفمان را از فضا وزمان وجرم مشخص کنیم و بعد در این مساله اظهار نظر کنیم.

اولا لازم است در اینجا یادآور این نکته بشویم که جرم وانرژی هم ارز هستند و انیشتین در نتایجی که از نسبیت خاص بدست آورد E=MC2را عنوان کرد که در حالات مختلف جرم است که گاهی می تواند به صورت انرژی یعنی توانایی انجام کار باشد که قابل اندازه گیری است ومقدار دارد و طبق نظرات و تجربیات مکانیک کوانتمی پیمانه شده است و قابل احصای دقیق می باشد. و گاهی هم به صورت جرمی می باشد که مقاومت در برابر حرکت به تعبیر نیوتون می باشد.پس وقتی صحبت از ماده می کنیم هردو حالت را شامل می شود چه جرم چه انرژی،پس انرژی هم از صورتهای ماده است نه اینکه چیز دیگری غیر از ماده باشد.همان گونه که جرم قابل اندازه گیری است انرژی هم قابل اندازه گیری است. انرژی هم مانند جرم وابسته فضا است یعنی می تواند از جایی به جایی منتقل شود و یا در جایی باشد ودر جایی نباشد .یا وابسته به زمان است. ممکن است که در زمان تغییر کند.واز حالتی به حالت دیگر دربیاید مثلا انرژی گرمایی تبدیل به انرژی مکانیکی شود.و بالعکس.خود انرژی ممکن است به دوصورت کلی باشد یکی انرژی بالفعل که به آن جنبشی می گویند ودیگری انرژی بالقوه که به آن انرژی پتانسیل می گویند.

انرژی پتانسیل همواره می تواند به انرژی جنبشی تبدیل شود. مثل باز شدن یک فنر فشرده شده و کار انجام دهد ولی همواره نمی شد انرژی جنبشی به پتانسیل مبدل شود.

فرق انرژی با جرم این است که جرم در امتداد فضا کشیدگی دارد ولی برای انرژی کشیدگی خاصی وجود ندارد.انرژی به جای گزیدگی جرم نیست. جرم قابل اشاره کردن  است و انرژی این گون نیست.

آیا انرژی تعین دارد؟ بله تعین دارد،مقدار دارد،می تواننیم بگوییم ماده همانگونه که می تواند مجرد از جرم باشد  می تواند مجرد از انرژی هم باشد؟اولا انرژی پتانسیل نسبی است ووجود خودجرم هم به گونه ای نوعی انرژی پتانسیل است.آیا می توان مجموعه ای از ذرات بدون جرم را با هم ترکیب کرد.

این ذرات بدون جرم بسته هایی از انرژی هستند که خصائص دیگر ذره از جمله اسپین را دارند.

در نسبیت خاص انبساط وانقباض فضاوزمان متناسب با سرعت  است .یعنی متناسب با انرژی جنبشی ودر نسبیت عام عنوان می شود که هر جا انرژی بیشتر است انحنای فضا- زمان بیشتر است. پس هندسه فضا- زمان رابطه تنگاتنگ دارد به میزان انرژی و هم ارز آن جرم.

پس ماده به هر صورت که باشد موثر است بر فضا- زمان.

پس وجود فضا- زمان هم به گونه ای متناسب با وجود ماده است حالا به هر صورتی که باشد. پس جایی که شما انرژی دیدی و دما دیدی هر چند جرم هم وجود نداشته باشد در قلمرو فضا – زمان است. نه خارج از آن  و در باره بعد از بیگ بنگ صحبت می کنی

نه قبل از آن

با این تحلیل آفرینش را از عدم را توضیح می دهم:

اول به صورت کلی بعد روی لحظه آفرینش متمرکز می شویم:

ماده اولیه جهان به وجود آمد با دمایی بالغ بر 10 به توان 27 درجه کلوین   رفته رفته جهان رو به گسترش وانبساط نهاد و دما رفته رفته پایین آمد در این پایین آمدن دما تغییر فازی در سیستم اعمال شد در وهله اول که مواد تعین خاصی نداشت در تغییر فاز اول ماده تعین پیدا کرد  یعنی نیروهایی وارد شدند که ماده را متعین کردند در مرحله بعد با پایین آمدن دما باز تغیر فازی صورت گرفت در این مرحله میدان هیگز به وجود آمده وبه ذرات تعین پیدا کرده جرم داد و تورمی در این مرحله به وجود آمد تا این مرحله عنوان می شود که جهان در فاز کوانتمی بوده و این مراحل در خلا است و انرژی خلا،برای توضیح بیشتر این مساله نگاهی به مرحله اول قبل از تغییر فاز می اندازیم در این مرحله می گوییم ماده وجود دارد اما تعین خاصی ندارد وفقط قابلیت پذیرش تعین دارد.

برای بحث اینگونه وارد می شویم در جهان پاسیبلیتی ذرات و موادی وجود دارند که تعین دارند اما تعین آنها هنوز در جهان پروبابلیتی قرار نگرفته است پس جهان پاسیبلیتی هم جهان تعین است مثلا در آن الکترون وجود دارد هر چند اندازه گیری نشده باشد.

پروتون و سایر ذرات هم به همین طریق  وجود دارندپس عالم پاسیبلیتی عالم تعین است  وماده در آن تعین دارد یعنی جنسیت آن مشخص است ؟ حالا چه بوده که حالا متعین شده ، سوال اینجاست که الکترون در جهان پاسیبلیتی  در چه مرحله ای از آفرینش به وجود آمده اند؟ آیا قبل از تورم بوده اند یا بعد از تورم به وجود آمده اند ؟سوال را اینگونه مطرح می کنیم آیا الکترونی که اندازه گیری نشده دارای عوارض ماده است یعنی جرم دارد؟

بله جرم دارد و این جرم دار بودنش حاکی از آن است که بعداز تورم حاصل شده است.ازکجا می دانیدکه الکترون قبل از اندازه گیری شدن جرم دارد؟چون جرم درحوزه پاسیبلیتی  قرار نمی گیرد چون نمی گوییم الکترون بعد از اندازه گیری ممکن است جرم های متفاوتی داشته باشد.بلکه عوارضی چون اسپین است که در این حوزه قرار می گیرد.حال سوال اینجاست که این ذرات از چه زمانی به وجود آمده اند؟آیا لحظه ای بوده است که همه این مواد به صورت غیر متعین بوده و باصطلاح ابر تقارن برجهان مستولی بوده است و در اثر شکستن این ابر تقارن این تعین ها به وجود آمده باشد ؟

یعنی حالتی با شد که ذرات وجود داشته اند اما ذرات دارای جرم معین نشده اند. اینکه می گوییم ذرات وجود داشته اند یعنی تعین داشته اند و قابل فصل بوده اند حالا مثلا جرم دار نشده اند پس حالت تعین به چیزی قبل از میدان هیگز باز می گردد،حالا وقتی میدان هیگز حاکم شد آن ذرات متعین غیر جرمدار ،جرمدار شده و تقارن شکسته شده اند.

پس به طور کلی این گونه می گوییم در لحظه آفرینش ابر تقارن وجود داشته و تمام ذرات هم یک ماده بوده اند(هیولی)که دما در این حالت از مرتبه 10 به توان 27 بوده است حتی تعین نداشته است بعد که انرژی افت کرد در تغییر فاز اول ذرات تعین پیدا کردند. یعنی همه خواص ذرات را دارا هستند فقط جرم ندارند،این تغییر فاز شکستن تقارن است جرم هم که در قلمرو جهان پاسیبلیتی نیست پس می توان گفت در همین تغییر فاز است که جهان پاسیبلیتی به وجود آمده است.

از آنجا که جرم بعد از تورم معنی پیدا می کند  تا قبل از تورم نمی توان آنرا در حوزه پاسیبلیتی قرار داد ولی بعداز تورم در حوزه پاسیبلیتی قرار می گیرد چرا که ذرات در حالت موج ذره می توانند باشند یاجرم داشته باشند یا نداشته باشند پس این نیز در حوزه

پاسیبلیتی قرار می گیرد البته بعد از تورم قبل از تورم چون یک حالت بوده لاجرم در این حوزه نیست.

ماده اولیه که بعداز لحظه آفرینش به جود آمده چیست؟ماده ای بوده که در ذات خودش هیچ فعلیتی نداشته غیر از فعلیت پتانسیل یعنی غیراز فعلیت امکان شدن .

یعنی چیزی است که ماهیت او و حقیقتش فقط امکان این است که این ذره باشد ویا آن باشدغیراز همین استعداد شدن واجد هیچ فعلیتی نیست.

تفاوتش باعدم این است که عدم حتی فعلیت پتانسیل هم نیست ولی این پتانسیل است یا فعلیه القوه استعدم امکان شدن نیست لا امکان است.پس ماده اولیه فقط امکان شدن دارد و هیچ چیز دیگری ندارد پس حقیقتی است بی تعین و تنها تعینش این است که می تواند تعینی داشته باشدنه اینکه چیزی است دارای فعلیت و آن چیز دارای فعلیت امکان این شدن و یا آن شدن باشدچرا که این گونه شیی در جهان پاسیبلیتی قرار می گیرد .

مرحله بین هیولی وجهان پاسیبلیتی را بررسی می کنیم؟

آیا صرف همین پایین آمدن دما وتغییر فاز سیستم منجر به وجود آمدن تعین می شود؟تعین ها چه بودند که از هیولی ساخته شده اند

آیا ماده اولیه که در تغییر فازی تعین گرفته دارای شرطی به نام دما یی از مرتبه ده به توان بیست وهفت بوده است؟پس پذیرای یک واقعت دیگری به نام دما نیز بوده است. دما در اینجا تعریف ترمودینامیکی دارد یعنی از یک حالت آماری نشات گرفته ؟ نه چون هنوز ذراتی به وجود نیامده اند که جنبه مکانیک آماری به خود بگیرد. پس صرف انرژی بالاست(انرژی گرمایی)آیا در این حالت انرژی ها تعین دارند؟ظاهرا بله چون دما به سیستم نسبت داده می شود این حاکی از تعین داشتن انرژی است،حالا با کم شدن انرژی یا دما تغییر فاز صورت گرفته است. این تغییر فاز اصلا یعنی چه؟ یعنی ماده تقارنش شکسته شده در اثر شکسته شدن تقارن ذرات و مواد متفاوت و جدا از هم به وجود آمده اند ووحدت اولیه را از دست داده اند مثل شکستن شیشه که از حالت یک دست به حالتهای مختلفی در می آید اما این شکسته شدن تقارن در دماهای مختلفی بروز می کند در یک مرحله فقط به ذرات تعین داده و در مرحله بعد با تغییر فاز میدان هیگز حاصل شده و به این ذرات متعین جرمی هم داده است.و تورمی را هم ایجاد نموده است و ممکن است باز این هم آخرین مرحله نباشد و مراتب دیگری هم از شکست تقارن وجود داشته باشد.

باز می گردیم به اول بحث که در این مرحله وحدتی بین همه ذرات وجود داشته وتعین نداشته اند،از خصوصیات این مرحله گفتیم ماده دو ویژه گی داشته یکی اینکه قوه شدن وتعین پیدا کردن داشته و دوم اینکه دارای دمایی از مرتبه دو به توان 27 در جه بوده است.این ماده از کجا آمده است؟

یکی از نظریا همان نظریه برگرفته از مکانیک کوانتمی است،در این نظریه عنوان می شود که قوانین مکانیک کوانتمی بر عالم حاکم بوده است خوب به هر حال عالم در فاز کوانتمی بوده است.پس نکته اول این است که در قبل از پیدایش آفرینش ،قوانین مکانیک کوانتمی وجود داشته است؟این یعنی چی که قوانین مکانیک کوانتمی وجود داشته است؟

قوانین یعنی چه ؟ قوانین برگرفته شده ازیک سری اصول خدشه ناپذیر که در طبیعت وجود دارد؟اصول یعنی چه ؟ یعنی آنچه باید بپذیریک که هست بدون اینکه اثباتی داشته باشد.مثلا دو خط موازی تا بی نهایت همدیگر را قطع نمی کنند یا قوانین فیزیک جهانشمول است.این ها از کجا آمده اند؟آیا واقعی هستند یا ذهن ما برای اینکه طبیعت را بفهمد صرفا آنها را فراهم نموده است. یعنی یک سری قواعد ذهنی که با طبیعت تطبیق می دهیم برای فهمیدن طبیعت؟ آیا این واقعیت دارد؟می توانیم بگوییم که اصول وقوانین قبل از پیدایش جهان تعریف شده اند پس طبیعت مطابق آن عمل می کند؟ پذیرش این مساله مارا به سوی ایده آلیست نمی کشاند؟یا بگوییم که همزمان با پدید آمدن ماده این قوانین بوجود آمده اند؟ حالا این اشکال وجود دارد که چطور است که ما پدید آمدن خود ماده را برگرفته از همین قوانین می دانیم حالا می گوییم این قوانین همزمان با ماده به وجود آمده است مثل این است که بگوییم مرغ اول بوده یا تخم مرغ بعد بگوییم همزمان بوجود آمده انداین یکی از آن یکی نیست.یعنی هر دو اول بودند؟ تقدم وتاخری ندارند.پس لاجرم ما باید یکی ازرا بپذیریم یا اینکه قوانین وقواعد یک سری قرار دادهای ذهنی وانسانی هستند که ما را به سوی ایده آلیست پیش می برد یا اینکه واقعی هستند و قبل از ماده وجود داشته اند وماده طبق همان قوانین به وجود آمده که سوال اینجاست اینکه وجود داشته اند کجا وجود داشته اند در فضایی غیر مادی یا مادی اگر بگوییم غیر مادی همان ایده آلیست است واگر بگوییم مادی که با فرض در تعارض است چرا که ما در باره خلقت ماده صحبت می کنیم.و اگر بگوییم همزمان است با فرض جور در نمی آید چرا که خود به وجود آمدن ماده سوال ماست چگونه می شود علت ومعلوم همزمان با هم باشند این سفسطه شبیه است تا استدلال.

حالا به هر تقدیر چه واقعی چه ذهنی ،تقدم با قوانین است یعنی قبل از ظهور ماده این اصول وقوانین بوده اند که از دایره فضا –زمان خارج هستند وشاید به همین لحاظ است که به آن عدم اطلاق می شود یعنی عدم فضا عدم زمان وعدم جرم .ولی این قوانین از عدم به وجود آمده اند؟ مگر عدم می تواند چیزی را بیافریند.آیا عدم ماده به معنای عدم همه چیز است .ماتریالیست اینجا به بن بست می رسد چرا که به عدم می رسد. و خلقت را از عدم می داند . یعنی قوانین مکانیک کوانتمی خودشان خودآهستند یعنی خودشان آمده اند.

حال بحث را دراینجا نگه می داریم و خلقت از عدم را توضیح می دهیم ،طبق یکی از اصول مسلم مکانیک کوانتمی به نام اصل عدم قطعیت،عنوان می شود که در یک زمان نمی شود که هم اندازه حرکت یک ذره وهم جای یک ذره را دقیقا تعیین کرد.پس عنوان می شود اگر چنانچه ما در خلا که ماده ای وجود ندارد به علت اینکه جای ماده دقیقا صفر است پس اندازه حرکت آن نامعلوم است پس لاجرم در خلا که ظاهرا هیچ چیز نیست انرژی خلا وجود دارد.

و همین انرژی خلا است که امکان شدن وتعین دارد و وقتی ظهور پیدا می کند علاوه بر ساخت فضا زمان در حدکوانتمی دارای دمایی بالا نیز می باشد و بروز انبساط در این فضا زمان وکم شدن دمای سیستم منجر  به بهم خوردن تقارن ها وظهور مواد و تورم در عالم می شود.

این کل آنچه هست که نظریه خلقت از عدم وهیج عنوان می دارد بدون اینکه پاسخی در چرایی وجود قوانین و اصول داشته باشد. لاجرم همان قوانین واصول را خدا می دانند

اما بستر آن در چه بوده؟پاسخی ندارند؟این منتهای ماترالیسم در فیزیک معاصر است.

این نظریه تاحدودی می تواند مسایل را حل کند اما پاسخگوی بسیاری ازمسائل هم نمی باشد مثلا همین قرض که این قوانین چگونه از عدم سردراوردند؟ یا مساله شعور در طبیعت و چرا انقدر نظم در عالم نهفته است؟داوکیز زیست شناس که عنوان می دارد که من از اینکه تلاش این همه از دانشمندان در طول تاریخ در نظر گرفته نمی شود و با طرح خدای باشعور واحد وقهار همه این ابهامات علم را پاسخ می دهند عصبانی می شوم باید پرسیدشما که خدایتان به عدم برخورد می کند و قوانین فیزیک را خدا می انگارید از این حالت عصبانی نمی شوید که بدون دلیل می گویید از عدم قوانینی ساخته شده وآن قوانین جهان را خلق کرده اند و به خلقت انسان رسانیده اند همه چیز خودآبوده همه قوانین همه ماده همه ذرات همه و همه خودآبوده شما خود را اسیر خدایان متعدد می کنید و از پذیرش یک خدای واحد قهار سرباز می زنید

در صورتی که در نظر کسانی که قائل به خدای باشعور برخلاف شما که قائل به خدای بی شعور هستید ،همه این مراحل این نظریه از عدم را می پذیرند وهمگام با اندیشمندان ودانشمندان پیش می روند ولی در همان مرحله که ماترالیسم می گوید این قوانین از عدم به وجود آمده می گوید خدای دارای شعور از روی هدفی آن را آفریده است و جالب این است که شما که ادعای کاووش وتحقیق وعلم می کنید در همین جا متوفق می شوید در صورتی که حکیمان متاله اسباب را از اینجا به قبل هم دونبال می کنند چطور است که از این توقف کور شما عصبانی نمی شوید  ولی از اینکه به جای خدای باشعور خدای بی شعور را جایگزین می کنید خرسند می شوید.

کوبیدن به طبل خلقت ازعدم با کدام منطق وکدامین قانون سازگار است شما که خدای خود را قوانین می دانید وادعا دارید این قوانین هستند که جهان را آفریده اند بیااید و بگویید طبق کدامین قانون از عدم  قانون ساخته می شود.

حال بحث را از دید ایده آلیست های کوانتمی پیش  می بریم،ایده آلیست های کوانتمی که این قوانین راذهنی می دانند عنوان می کنند در آغاز آفرینش ،این قوانین ذهنی پدید آمده اند ولی در ذهن چه کسی  در وقتی که هنوز فضا وزمان وماده آفریده نشده  ذهن چه کسی وجود داشته است؟آنها بحث را به ماورای طبیعت می کشانند و می گویند ذهن یک موجود برتراز ماده (به عقیده آنها مسیح)در این خصوص دخیل بوده است ودر اصل این جهان در ذهن او پدید آمده است ، ایده آلیست ها اصالت را به ذهن می دهند و می گویند اول ذهن بوده وبعد ماده خلق شده برخلاف ماتریالیست ها،ایده آلیست ها با استناد به آزمایش های مکانیک کوانتمی که ذهن آزمایشگر در آن نقش داشته و آزمایشگر در آن به مثابه یک تماشاگر صرف نیست بلکه جز آزمایش است و تحلیل های خاص خود کا جهان را ذهنی می دانند و قائل به جهان واقعی غیر ذهنی نیستند.که این ایده دانشمندانی چون انیشتین را به مدافعه سوق داد.

اما روش دیگری هم در فلسفه علم وجود دارد که نه ماترالیسم است ونه ایده آلیسم بلکه رئالیسم یا واقعیت گرایی فلسفی می باشد در این روش نه مثل ماترالیسم به بن بست عدم می رسند ونه مانند ایده آلیست کل واقعیت را منکر می شوند.

پایان قسمت اول