فتنه صهیونیستی زمین تخت ها بر علیه اعتقادات
تاریخ علم و تکاپوی اندیشه بشر در طول تاریخ سرگذشت های پرفراز و نشیبی دارد که برگرفته از چگونگی اندیشه بشر و سوالاتی بوده که با آن همراه دست به گریبان بوده که برای پاسخ بدان سوالات، لاجرم به طرح ایده ها و نظریاتی بنا به وسعت دید و دانش خود همت میگمارده و با آن ایده ها، سوالات، دورانش را پاسخ میداده است ،و در هر دورانی همان نظریه از آن جمعیت که راهگشای بسیاری از مسائل و پرسشها بوده، مطلوب و مورد تایید بوده تا آنکه یکسری پرسشها پیش میآمد که دیگر با آن متدها و نظریات قابل پاسخ نبود لاجرم به دنبال یک نظریه ای جدید بر اساس مبانی جدید میپرداختند، تا سوالات روز را پاسخ گوید و به همین منوال تا حال حاضر و دوران معاصر، لذا هر دورانی سوالات خاص و جوابهایی خاص را به همراه دارد که این سوالات و جوابهایی بر مبنای تطور سیر تکاملی دانش و معرفت فهم بشری جنبه های علمی تر و تجربی و یا عقلانی تری به خود میگیرد، در این رهگذر ما میتوان دوران تاریخ علم را به سه دوره تقسیم کنیم :
1- دوره اسطوره ای
2- دوره فلسفی
3- دوره تجربی
در دوران اسطوره ای به اقوام بدوی باز میگردد غالبا دلایل پدیده ها به اسطوره ای متصل میشود و پاسخ به سوالات در آن اسطوره جستجو میشود، از بدو پیدایش بشر هوشمند در روی زمین و مواجهه آن با مسایل مختلف که زندگی وی را تهدید میکرد. به دنبال دستاویز و پناهگاهی قدرتمند برای خود میگشت که وی را در برابر این ناملایمات طبیعی حفظ کند و معین و همراه وی باشد، پس لاجرم برای از بین بردن این تألمات روحی دستاویز نیروهای طبیعی و به دنبال آن ماورای طبیعی شد. فکر اینکه جایگاه وی در طبیعت در کجاست؟ از کجا آمده و به کجا میرود؟ و از سویی روح بزرگ و نامحدود وی که اسیر طبیعت محدود شده بود و این محدودیت وی را دچار افسردگی میکرد، کارهای روزمره محدود، لذتهای محدود، که تناسبی با روح نامحدود و کمال طلب وی نداشت او را متوجه بعدی در وجود خود به نام خیال کرد که فارغ از محدودیتها و فناپذیری ماده به سوی آرمانهای بلندی پرواز میکرد و همه عوالم را در مینوردید، و همین خیال او را به اسطوره پردازی و تعریف طبیعت طبق آنها وا میداشت، و تا زمانی همین وی را اغنا میکرد، و همین احساس در بشر بود که وی را از گونه های دیگر متمایز میکرد، وجود نیروی درونی قدرتمند و نامحدود و فرار از محدودیت که الهیات و ادبیات را به وجود آورد، بشر اولیه با جستجوی مظاهر الهی در طبیعت و ماده خود را اغنا میکرد ولی با گسترش روح مجرد وی متوجه شد ماده نمیتواند آن آرمانهای نامحدود وی را اغنا و ارضا کند پس متوجه عوالمی در ماورای طبیعت شد.
بشر اولیه در دوران اسطوره ای با بهره گیری در مشاهدات خود که هر روز میدید نظریه پردازی میکرد و درباره پدیده های طبیعی اظهار نظر میکرد، از جمله این نظریه پردازیها درباره زمین بود، شکل آن، انسان بدوی زمین را به گونه تخت مشاهده میکرد، نظریه پردازی درباره تخت بودن زمین از دوران باستان و توسط اقوام گوناگون و به خصوص یونانیان آغاز شد، و تا سالهای طولانی بسیاری از مردم هم بدین گمان بودند، و از آن جا که سطحی زمین بسیار وسیع میباشد، و وسعت میدان دید انسانی که در سطح زمین قرار گرفته بسیار محدود میباشد و در زمان قدیم که ابزار و تکنولوژی جدید وجود نداشت همه مردم تصور میکردند که لاجرم میبایست زمین مسطح باشد، وقتی در قایقی قرار میگرفتند سطح آب های اطراف خود را که فاصله زیادی از آنها نداشت مسطح میدیدند و آسمان را به صورت کاسه وارونه ای میدیدند که روی آب ها را پوشانیده است.
خطی که آسمان و آب ها به هم متصل میکرد افق نامیدند و این افق چونان دایره ای است که شما در مرکز آن قرار گرفته اید و با این عقیده آن ها تصور میکردند که خورشید صبح ها از مشرق سر در میآورد و از میان آسمان عبور کرده و عصر در مغرب غروب میکند و صبح روز بعد دوباره از مشرق سر میزند، و این مسئله را چنان توجیه میکردند که هر صبح یک خورشید جدید ساخته میشود و طلوع میکند و هنگام غروب این خورشید از بین میرود.
عده ای میگفتند وقتی در دریای مغرب غروب میکند این خورشید در قایقی قرار میگیرد و به شرق برگردان میشود و با رسیدن صبح این خورشید دوباره طلوع میکند.
عده ای میگفتند که خورشید ارابه طلایی شعله وری است که اسب های جادویی و بالدار آن را در آسمان میکشند و صبحها خدای خورشید در مشرق سوار ارابه آتشین خود شده و به آسمان صعود میکند و در هنگام مغرب به انتهای غربی زمین میرسند. در تاریکی شد این ارابه طلایی بدون هیچ نوری دوباره به مشرق رفته و از آنجا طلوع میکند.
با وجود داشتن چنین عقیده ای که زمین را مسطح فرض میکردند باز هم سوالاتی در ذهنشان نقش میبست. از جمله اگر زمین صاف باشد عمق آن چقدر است؟ آیا میتوان با حفر چاه به عمق آن دست یافت؟ چرا زمین معلق است؟ در توجیه این سوالات هندی ها عقیده داشتند که زمین بر پشت فیلهای بزرگ قرار گرفته که این امر مانع پایین افتادن زمین میشود و خود فیل ها هم روی لاک، لاک پشت بزرگی ایستاده اند و لاک پشت هم در یک اقیانوس پهناوری شنا میکند باز سوال جدید پش میآمد که عمق این اقیانوس چقدر است؟ انتهای آن کجاست؟ وسعت آن چقدر است ؟بنابر این گرچه زمین صاف یا مسطح به نظر میرسید اما قبول کردن «چندان هم کار آسانی نبود. یونانیانی بودند که حدود ۲۵۰۰ سال پیش در سواحل مدیترانه زندگی میکردند یکی از این افراد مردی به نام آناکسیماندر به جای قبول این عقاید شب ها به آسمان نگاه میکرد، و از خودش میپرسید :واقعا چه چیزی را مشاهده میکند؟ او مشاهده میکرد که ستارگان در دل شب از یک سوی آسمان به سوی دیگر در حال حرکت هستند، و فقط ستاره حرکت نمیکند و آن هم ستاره قطبی میباشد این ستاره در جای خود و در قسمت شمالی آسمان ثابت میماند. او مشاهده م یکرد سایر ستارگان روی دایه ه ایی به دور ستاره قطبی در حال گردش هستند. ستاره های نزدیک بر روی دایره های کوچک و ستاره های دور دست بر روی دایره های بزرگتری به دور ستاره شمالی در حال گردش میباشند. مهمترین مسئله درباره آسمان شب این بود که ستارگان برای حرکت خود مسیرهایی داشتند، آنها دسته ای زنبوروار نبودند که هر کدام مسیر خاص خود را داشته باشند. آناکسیماندر به این نتیجه رسید که آسمان مانند یک توپ یا کرده بزرگ تو خالی است این توپ توخالی دور یک خط با محوری میچرخد یک سر این محور از محل ستاره شمال آغاز میشد و سر دیگرش پشت زمین قرار داشت.
حالا با این فرض کره آسمان هر روز به دور خودش میچرخید ستارگان هم که به آسمان چسبیده بودند همراه آن میچرخیدند به نظر او دلیل حرکت ستارگان روی مسیر مشخص چیزی جز این نبود، خورشید و ماه هم به آسمان چسبیده بودند لاجرم طلوع و غروب میکردند. گرچه آسمان یک کره بزرگ و توخالی بود باز هم زمین میتوانست صاف و مسطح باشد آناکسیماندر فکر کرد که زمین مثل یک تخته سنگ صاف است که مرکز کره آسمان است. و مانند خطی از این سر تا آن سر کشیده شده است. پس با این تصور ما میتوانستیم به جایی برسیم که آسمان و زمین یکدیگر را قطع میکنند و با هم تماس دارند مثلا میتوانستیم به جایی برسیم که خورشید از آنجا طلوع میکند و حتی میتوانستیم آن را لمس کنیم آن ها حتی شکل مردی را کشیده بودند که به محل برخورد آسمان یا زمین رسیده بود و سر خود را از آسمان بیرون آورده و به دستگاهی که سبب حرکت آسمان میشد نگاه میکرد.
در زمانهای قدیم مردم بسیاری بودند که بنا به شغلی که داشتند باید به جاهای مختلف سفر میکردند آنهایی که باید به شمال سفر میکردند شب ها متوجه تفاوت هایی در آسمان میشدند بعضی از ستارگان که در آسمان میشدند بعضی از ستارگان که در افق های جنوبی میدیدند در افقهای شمالی قادر به دیدن آنها نبودند ولی وقتی به وطن باز میگشتند باز آنها را میدیدند.
کسانی که به سوی جنوب میرفتند عکس آن را مشاهده میکردند در افق های جنوبی ستارگانی را میدیدند که با بازگشت به موطن خود آنها دیگر مشاهده نمیشدند و یا افق های شمالی ستارگانی را مشاهده میکردند که طلوع و غروب نداشتند و همراه بالای افق بودند در حالی که در افق های پایینتر آنها طلوع و غروب داشتند. آنها به این امر آگاهی یافتند که ستاره ها از همه نقاط زمین دیده نمیشوند. بنابر این زمین نمیتوانست صاف باشد. آناکسیماندر تصور میکرد شاید زمین به شکل یک قوطی حلبی یا یک استوانه باشد که در مرکز کره آسمان قرار گرفته است وقتی حرکت به طرف شمال شروع میشد حرکت بر روی یک مسیر منحنی بود و وقتی نگاه متوجه پشت سر میشد انحنای استانه تعدادی از ستارههای سمت جنوب را میپوشاند و اگر حرکت به طرف جنوب بود باز هم حرکت درمسیر منحنی بود و هنگام نگاه به عقب استوانه تعدادی از ستاره های سمت شمال از نظر مخفی میشد.
هنگام خورشید گرفتگی سایه زمین بر روی سطح کره ماه قرار میگرفت و لبه سایه زمین شکل کروی داشت و در مورد کشتی ها هم کشتی که به ساحل نزدیک میشد ابتدا بالای قله کوه نمایان میشد و بعد دامنه و در رفت برعکس هر چه از ساحل دور میشدند کم کم از دامنه پایین کاسته تا در نهایت قله محو میشد این مشاهدات فلاسفه بعدی از جمله ارسطو را بر آن داشت که مساله کروی بودن زمین را مطرح کند.
خوب مشاهده میشود زمین، زمین مسطح ایده اولیه بود که انسانهای بدوی در دوره اسطوره ای بدان میپرداختند و بعدها این نظریه برای اینکه به یک سری از سوالات که در مرور زمان و ارتعاش دانش بشری با آن مواجه بود جواب نمیداد ایده خود را به سایر ایده ها داد، یعنی از زمان ارسطو به بعد ایده کروی بودن زمین برای جواب دادن به یک سری از سوالات هیأت و نجوم که تا زمان لاینحل باقی مانده بود مطرح شد، و بر اساس کروی بودن زمین و کروی بودن آسمان اساس نجوم کروی بسته شد که در یونان باستان به نام «اوکر» نامیده میشد، و کتابهای اوکرمانالئوس و سایر «اوکر» ها به رشته تحریر در آمد که مبانی نجوم کروی را در برداشت.
بعد از ظهور حضرت عیسی علیه الاسلام انجیل حدود ۲۰۰ سال بعد از حضرت جمع آوری شد و شرحهایی و برداشت هایی از آن نگاشته شد که در قسمتی از شروع همان قسمت اسطوره ای زمین تخت از اسرائیلیات یهودیان وارد کتاب مقدس شد که در این نگرش پاپ ها و بزرگان مسیحیت را عقیده بر این بوده است که زمین به شکل عمودی! بر روی پایه های مجعولی استوار است و اندیشه ها و افکار دیگری نیز بدین گروه نسبت داده شده است که همان مبنای انکسیمندر میباشد بعدها اندیشمندان نظرات دیگری را ارائه دادند.
از جمله نظریه بطلمیوس بود که وی بر اساس رأی گذشتگان چون ارسطو و افلاطون اعتقاد به کروی بودن زمین داشت بطلمیوس حدود ۵۰۰ سال بعد از میلاد مسیح کتاب مجسطی را نوشت و شرح هایی از حرکت سیارات و ستارگان و جداولی از حرکات آنها را تنظیم نمود، در این الگو زمین در وسط عالم به صورت کروی فرض میشد که تمام ستارگان و سیارات به گرد آن در حال گردش بودند، این کتاب در دوران بعد از بطلمیوس مورد توجه علاقمندان علم هیأت شد و در دوران اسلامی هم بر اساس آن زیجها و کتاب های جدیدی نگاشته و تدوین شد، تا اینکه در جنگ ها صلیبی که بین مسلمین و صلیبیان در گرفت بسیاری از کتب از جمله همین کتب هیأت و فلسفه از بلاد مسلمین وارد بلاد غرب شد، چنان که «گوستاولون» در تاریخ تمدن خود میگوید: «من هم به آواز رسا میگویم که تمام دنیا باید رهین منت مسلمانان باشد که فقط آنها خدمتی به معارف دنیا کردند، مراکز علمی ما عبارت بود از یک قلعههای بد وضعی که در آن جا اربابها و امرای ما به حالت نیمه وحشی زندگی کرده و افتخار به بیخطی و بیسوادی خود مینمودند، و در میان نصاری عالم تر از همه، رهبان متعصبی بود که تمام وقت کارش حک مطالب کتب قدیم یونان و نوشتن کلمات مهمل مذهبی خود بود تا در سال ۱۱۳۰ میلادی (۵۰۹هجری) قرن ششم هجری دارالترجمه ای در«طلیطله» در تحت ریاست اسقف اعظم «رایمند» تاسیس شده تمام کتب مشهور مسلمین را به زبان لاتین ترجمه نمود، همچون کتب «رازی» و ابن رشد و تا قرن پانزدهم میلادی قول را که مقتیس از مصنفین اسلام نبود، معتبر نمیشمردند و «مدار علوم ما فقط علوم مسلمانان بوده و از نظر خصایص عقلانی و اخلاقی همین قدر درمزیت کافی است که مسلمانان، اروپا را تربیت کرده و داخل در تمدن نمودند»پس لاجرم کلیسا تحت تاثیر شدید علوم وارداتی از سوی بلاد مسلمین قرار گرفت، پس شارحان کتاب مقدس از فلسفه سینوی و هیأت بطلمیوسی در تفسیر کتاب مقدس استفاده نمودند به طوری که هر کس بر خلاف آنها رأی میداد با جمود فکری و تحجریکه در جامعه حاکم بود مواجه میشد و چه بسا امثال برنوها که به سوزاندن و امثال گالیلهها که به قتل تهدید میشد و این رویه کلیسا بود از عدول از هیأت زمین تخت به هیأت بطلمیوسی اما در بلاد اسلامی، بزرگانی چون ابوریحان بیرونی هیأت بلطمیوسی را به حد اعلای محاسباتی ارتقاء دادند و نظریه وجود قاره آمریکا را بر مبنای کروی بودن زمین مطرح نمودند، و ابن هیثم ضمن نگاشتن کتابی به نام «الشکوک علی بطلمیوس» ایرادانی را به این الگو وارد نمود که در مکتب مراغه خواجه نصیر الدین طوسی و شاگردانش در سدد رفع آن اشکالات بر آمده پس هیأت انتقادی به وجود آمد و کپنیکوس با توجه به این هیأت نظریه خورشید مرکزی را جایگزین نظریه زمین مرکزی نمود و تیکو براهه، گالیله و کپلر با رصدها و محاسبات خود این هیأت را مورد تایید قرار داده و قوانین تجربی کپلر بر اساس خورشید مرکزی ظهور پیدا کرد و با انقلاب و رنسانس علمی که در اروپا به وجود آمده بود، و ظهور نیوتون در سال ۱۷۲۷ که با ارائه مبانی فیزیک کلاسک این نظر را تقویت کرد که زمین شبیه کره است ولی کرویت آن حقیقی و تام و تمام نیست و تمام نبودن کرویت آن از جهت همواری و فرو رفتگی است که در قطب جنوبی و شمالی موجود است بدین تقریب که محیط قطبی سیزده فرسنگ از محیط استوایی کوچکتر است و قطر قطبی تقریبا دو میل از قطر استوایی کمتر است و این نظر تا به امروز مورد تایید عام قرار گرفته است،
اما عده ای از اصحاب کلیسا که در زمانی گالیله را به دلیل اینکه به گردش زمین معتقد بود مورد تفتیش عقاید قرار دادند و برنو را زنده زنده در آتش سوزاندند، با توجه به اینکه قدرت از دست آنها خارج شده بود، قدرت عرض اندام مجدد نداشتند، ولی با تشکیل انجمنی با عنوان انجمن طرفدار صافی زمین شکل گرفت که این گروه برپایه این باور قدیمی اسطوره ای که زمین صاف است ظاهر شدند. این ارتجاع و عقب گرد توسط یک نویسنده انگلیسی به نام ساموئل روباثام(۱۸۱۶- ۱۸۸۴)میلادی، ۱۵۷ سال بعد از نیوتون مطرح شد وی بر پایه نتیجه گیری که از آزمایش سطح بدفورد به دست آورد این آزمایش، در یکی از شهرهای انگلستان صورت گرفت که در کانال رودخانه ای که حدود ۱۰ کیلومتر در جهت شمال و جنوب در شهر بدفورد بود با استعانت از یک تلسکوپ ۸ اینچ مدعی شد یک قایق که از این دوربین ۱۰ کیلومتر فاصله میگیرد، علی رغم اینکه در این فاصله باید با توجه به انحنای زمین دیده نشود، دیده شده است و نتیجه آن کار را در یک کتابچه ۱۶ صفحه ای به نام ستاره شناس پرسشگر منتشر کرد، البته در این آزمایش ساموئل روباثام خطاها و شکست های نور را در نظر نگرفته بود، بعدها فردی بنام هامپدن آزمایش را دوباره تکرار کرد در این آزمایش که نتیجه آن مجهود ماند با یک مدیر مجله به نام والاس سراین مساله شرط بندی کرد، اما چون به نتیجه قابل قبولی نرسیده بود در این مساله با مدیر مجله درگیری حقوقی پیچیده ای پیدا کرد، که البته این آزمایش توسط یک هواپیما در همان دوران شکست خورده اعلام شد و انحنای زمین به وضوح دیده شد تا آنکه خانم الیزابت آن بلونت با تمهیداتی آزمایش را بار دیگر به انجام رسانید و عکس های جالبی را در تایید زمین تخت گرفت و منتشر کرد در سال بعد از آن مجله mechanic magazine عکس های این خانم را با سایر نتایج مقایسه کرد و تفاوت آشکاری را در آنها مشاهده کرد و وجود شیب ملایمی در این منطقه و تصاویر مورد تایید قرار گرفت به هر حال آنچه زمین تخت ها بدان استناد میکردند نتایج قابل قبولی در کل نبود به هر حال آنها یک کتاب ۴۳۰ صفحه ای به نام زمین کروی نیست را منتشر کردند و در آن توضیح دادند که زمین همچون یک دیسک گرد و صاف است که شمال گان، مرکز آن است و جنوبگان همچون دیواره ای از یخ جنوب آن را فراگرفته و خورشید و ماه به ارتفاع ۴۸۰۰ کیلومتر و کیهان ۵۰۰۰ کیلومتر برفراز آن واقع شده اند آنها همچنین برای جلب نظر مردم به سوی خود و عوام فریبی کتابچه ای دیگر با نام «مغایرت ستاره شناسی مدرن یا نظریات کتب مقدس» منتشر کردند و در آن بیان داشتند که کتاب مقدس» منتشر کردند و در آن بیان داشتند که کتاب مقدس همچون ما این نظریه را که زمین صاف و بیحرکت است را پذیرفته و ما نیز نباید تنها به سبب گمانه زنی های انسانی خود آن را کنار گذاریم. این گروه با شعار ترویج دانش مرتبط با کیهان زایی طبیعی در تایید کتب مقدس و بر پایه پژوهش های علمی گرایانه انجمنی را تشکیل دادند این انجمن مجله ای با نام بررسی کروی نبودن زمین منتشر میکرد و تا سال ۱۹۰۴ این مجله باقی بود این انجمن بعدها توسط چارلزکی جانسون آمریکایی که مقر اصلی سازمان را در شهر محل تولد فود یعنی لنگستر، کالیفرنیا قرار داد، رهبری میشد. پس از مرگ جانسون به سال ۲۰۰۱ این انجمن رو به ضعف گذاشت تا اینکه در سال ۲۰۰۴ دنیلشنتون رهبری سازمان را بر عهده گرفت، ساپورت شدن این سازمان توسط افراد یهودی و صهیونیست و تقویت آن در جهت اینکه با صدای بلند اعلام کنند که ای اهل عالم بیایید و ببینید که کتب مقدس چه مزخرفاتی را به خورد مردم میدهند شایان توجه و نمود جمود و علمی نبودن آموزه های مذهبی کلیسا و مردم گریزی میشد از آن جمله که قشر تحصیل کرده میدیدند که عده ای در انکار بدیهیات چه آسمان و ریسمانی میبافند برای توجیه کتاب مقدس به چه کارهایی دست میزنند بیشتر از دین زده و دوری میکردند.
ظاهر این انجمن در دفاع از دین و کلیسا بود ولی باطنا با اشاعه افکاری سخیف تیشه بر ریشه دیانت مخصوصا در بین ا فراد تحصیل کرده میزد، کما اینکه به علت اینکه دلایل اثبات آنها ناکارآمد و در سطح عوام مطرح بود، و حمایت سرویس های ضد دینی و صهیونیسم از این مسئله هم مزید علت بود، این انجمن سالاها با افت و خیزهای فراوان به وظیفه خود که دین گریزی و اشاعه جمود کلیسا بود ادامه داد، تا اینکه به نقشه و صلاح دید سرویس های صهیونیستی، تصمیم بر آن گرفته شد با توجه به اشاعه دین اسلام و گرایش ملل غرب به این دین زمینه تخریب این دین از راه این انجمن در دستور کار قرار گیرد چرا که، اسلام دینی است که معجزه آن کلام است یعنی قرآن کریم که بزرگان غرب و شرق پیرامون آن تحقیقات و قلم ها زده اند به طوری که پرفسور موریس بوکایل آمریکایی در طی پژوهشی که پیرامون قرآن، تورات و انجیل انجام میدهد مینویسد :«بررسی کامل عینی و بی طرفانه قرآن در پرتو دانش مدرن ما را به درک توافق بین این دو «قرآن و علم »رهنمون میسازد و نیز این حقیقت را روشن میسازد که در زمان محمد(ص) نه او، نه هیچ انسان دیگری نمیتوانسته است چنین مطالب شگفت انگیزی را که با علم امروز مطابقت میکند به رشته تحریر در آورد.
یا پرفسور هانری کربن (فیلسوف معاصر فرانسوی) می نویسد :اگر اندیشه های محمد(ص) خرافی بود و یا اگر محمد (ص) پیامبر خدا نبود هیچگاه چرأتنمی کرد حرفی از علم به میان آورد و بشر را به علم دعوت کند.
و یا رودیویل کشیش فرانسوی میگوید :قرآن روحی قوی است که یک ملت فقیر و نادان را منقلب نمود و تمدن نیرومندی را که رونق کامل داشت به وجود آورد، تمدنی که بال های خود را از سمت غرب تا اسپانیا و از سمت شرق به حدود هند و چین گسترش داد و در اندک زمانی امپراتور بزرگی را تأسیس نمود.
قرآن مقام والایی دارد اروپا نباید فراموش کند که مدیون این کتاب است، کتابی که آفتاب علم را در میان تاریکی قرون وسطی در اروپا جلوه گر ساخت.
پس با این تفاسیر آفتی که میتواند پایه های یک معجزه را نابود کند همین اشاعه انجمن هایی نظیر زمین تخت ها بود که در مقابل علم به دفاع از کلیسا سر در آوردند حال جای خود را به جای کلیسا به کتاب مقدس مسلمانان و عقاید مسلمین دهند و به عنوان دفاع از اسلام کیان اسلام را مورد حجمه قرار دهند تا اولا اثبات کنند که دین اسلام هم همانند کلیسا طرفدار زمین تخت است و دوما آن را در مقابل علم قرار دهند که نشان دهند که اسلام بر خلاف آنچه گفته میشود مطابق علم روز نیست و آنچه پژوهشگران میگویند درست نبوده و تحدی ریاست انجمن نجوم ایران جناب دکتر سعدالله نصیری مبنی بر اینکه اگر کسی آیه ای از قرآن را پیدا کند که مغایرت با علم روز داشته باشد من اسلام را رها میکنم، تحدی پوچ میباشد پس با حربه ای به ظاهر به طرفداری ولی در باطن بر ضد کیان دین اسلام میکوشند و با تفسیر غریب آیات و روایات و آسمان و ریسمان بافی های عجیب و غریب به تردیدات و شبهافکنی بین جوانان همت میگمارند.
درباره مساله کروی بودن زمین در دوران فلسفی و تجربی علم دلایل و برهانهای جامع و کاملی وجود دارد، ابوریحان بیرونی ابن سینا در شرح مجسطی در کتاب شفا و بسیاری از بزرگان متقدم و متاخر در این باره سخن گفته و مقاله ها نوشته اند که علاقمندان میتوانند به آنها مراجعه کنند اما آنچه در ادامه مقاله به آن میپردازیم کروی بودن زمین از نظر قرآن و احادیث است که متاسفانه با تحریفات معنایی انجمن زمین تخت ها به آن همت گماشته اند:
دلایل کروی بودن زمین در منظر قرآن کریم :
دلیل اول :در سوره معارج آیه ۴۰ :
فَلاَ أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَ الْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ (40)
سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما قادریم...
که دلالت بر کثرت و تعدد هر یک از مشرق و مغرب، مطابق هیئت جدید دارد، زیرا کرویت زمین مستلزم آن است که در هر موقع هر نقطه از زمین برای گروهی مشرق و برای گروه دیگر مغرب باشد بنابر این کثرت مشارق و مغارب با قول کرویت زمین راست میآید بدون اینکه در تفسیر آیه محتاج به تکلفی باشیم.
دلیل دوم : در کتاب تهذیب شیخ طوسی و کتاب وافی و وسایل به خط خود مولف مرحوم شیخ جرعاملی نقل شده است که حضرت صادق علیه السلام به بعضی از اصحاب خود میفرماید:
«افسوا بالمغرب قلیلا فان الشمس تغیب من عندکم قبل ان تغیب من عندنا»
«کمی در غرب تامل کنید زیرا خورشید از نزد شما پنهان میشود پیش از آن که از ما غروب کند»و در خبر دیگر فرمود :« فانّماعَلیکَ مَشرقک و مغربُک»
«مسلماً، مشرق و مغرب توبرای خود توست »
این دو خبر با صراحت تمام دلالت دارد که مشرق و مغرب بر حسب اختلاف هر محیطی تفاوت میکند و خورشید در هر ساعت بلکه هر دقیقه بر گروهی غروب و بر گروه دیگری طلوع میکند و این معنا از لوازم کروی بودن زمین و تدویر خط استوایی است. بلکه هر نقطه از نقاط زمین نسبت به آنها که در سمت مغرب اوهستند، مشرق و برای آنان که در مشرق او باشند، مغرب است.
دلیل سوم :در بحارالانوار ووسائل الشیعه و مجالس صدوق(محمد بن بابویه)است که :
عن الامام جعفر علیه السالم:انه قال :صحبنی رجل یمسی بالمغرب و یفلس بالفجر فکنت انا اصلی المغرب اذا وجبت الشمس و اصلی الفجر از استبان لی فقال لی الرجل: ما یمنعک ان تصنع مثلمااصنعفان الشمس تطلع علی قوم قبلنا و تغرب عنا و هی طلالقه علی آخرین بعدنا؟ قال علیه السلام فقلت:انماعلینا ان نصلی اذا وجبت الشمس عنّا و اذا طلع الفجرعندنا لیس علینا الا ذلک و علی اولئک ان یُصلّوا اذاغربتُ عنهم»
«مردی با من همراه شد که نماز شام را در پسین و نماز بامداد را در آخر شب به جا میآورد. چون دید که من نماز شام را بعد از غروب خورشید و نماز صبح را پس از دمیدن سپیده میگزارم به من گفت : چه ضرری دارد که تو هم مانند من نماز بگزاری ؟زیرا که خورشید پیش از آن که برای ما طلوع کند برای گروه دیگری رخ نشان میدهد و همان موقع که از افق ما غروب میکند برای گروه دیگری که بعد از ما هستند طلوع میکند؟ جواب دادم آنچه بر ما واجب است آن است که نماز مغرب را وقتی بخوانیم که خورشید از افق خود ما غروب میکند و همچنین نماز بامداد هنگامی بر ما واجب است که سپیده بر خود ما بدمد، و بر دیگران نیز وقتی نماز مغرب واجب است که خورشید از خود آنها پنهان شود. »
خلاصه ایراد آن است که شما در مقوع غروب میتوانید نماز صبح را بخوانید، زیرا که همان موقع در یکی از آفاق عالم صبح است و صدق میکند که نماز صبح را در صبح به جا آورده اید و خلاصه جواب آن است که اهل هر افقی باید طلوع و غروب خورشید را نسبت به افق خود مناط عمل بگیرد نه مطلق طلوع و غروب.
دلالت این خبر بر مقصود ما از این راه است که آن مرد برای مطلب خود استدلال کرد به اختلاف طلوع و غروب که ناشی از کروی بودن زمین است و چون امام صادق علیه السلام کلام او را از جهت اختلاف مشرق و مغرب تابید فرمود معلوم میشود که کروی بودن زمین در میان مسلمانان امر مسلمی بوده است و از فتاوی فقها در باب «صلوة» و «مواریث» و غیره نیز این معنا استنباط میگردد.
دلیل چهارم : در باب حج «کافی» و « وافی» و «بحارالانوار» به سندی قوی از امام صادق علیه السلام روایت میکنند:
قال : اِنَّ الله عزَّوجلَّ دَحَا الارضَ مِن تَحتِ الکعبةِ الی مِنیٰ ثمدحاها من منی الی عَرَفاتَ ثُمّ دحاها من عرفات الی منیٰ»
«خدا گسترد و پهن کرد زمین را از زیر کعبه تا منی، و از منی تا عرفات و سپس از عرفات به سوی منی»
مرحوم مجلسی از این خبر کروی بودن زمین را کشف نموده و این در صورتی است که «دحو»به معنای کشیدن و گستردن باشد و معنا چنان میشود که خدا زمین را از محل کعبه کشیده تا محل منی و از محل منی تا محل عرفات و عرفات نسبت به مکه در عقب منی واقع شده و از عرفات که زیر مرکز زمین است کشید تا آن جا که آغاز نموده بود و آن محل «کعبه» است.
و اگر «دحو» را به معنای حرکت دادن بگیریم باز هم به ملازمه عقلی کرویتزمین از آن به دست خواهد آمد.
دلیل پنجم :
در کافی، بحارالانوار، انوارالانعمانیه و مجمع البحرین شیخ طیحی و غیره منسوب به حضرت باقر علیه السلام است که در ضمن خبری در بیان آفرینش فرمودند:
«... فخلق من ذلک الزبد ارضا بیضاء نقیه ثم طواها فوضعها فوق الماء ... »
«... پس آفرید خدا از این کف، زمینی سپید و پاکیزه پس آن را در هم پیچید و بالای آب نهاد...»
بدیهی است که در هم پیچیده شده شدن زمین ظاهر در مدور بودن آن است.
دلیل ششم :
در کتاب بحارالانوار و بصائرالدرجات و اختصاص شیخ مفید از حضرت صادق علیه السلام منقول است که فرمودند :
«اِن مِنا اهل البیت من الدنیاعنده بمثل هذا، و عقد بیدة عشرة»
میان ما خانواده کسانی هستند که دنیا در پیش آنها مانند این است و در این هنگام با انگشتان خود شکل کره مانندی را ترتیب داد. و در حدیث دیگر آمده است:اِنّا لدنیا تُمثل لِلامام کُفلقه الجوزة: دنیا در نظر امام، به مثابه گردوئی است.
خلاصه آن که:آثار شریعت اسلام در قسمت شکل زمین ظهور کافی و نیرومندی در عقیده متاخرین داشته و چیزی که منافات ظاهری با هیئت جدید داشته باشد در اخبار و آیات یافت نمیشود. و اما سطحی که در آیه
وَ إِلَى الْأَرْضِ کَيْفَ سُطِحَتْ ( غاشیه آیه ۲۰)
و به زمین که چگونه گسترده و هموار گشته است؟!
برای زمین معرفی شده، اعم از سطح محدب و مقعر و مستوی و ما میدانیم که یکسری از سیارات زمین گون هستند یعنی دارای سطح هستند که میتواند سفینه روی آنها فرود بیاید و یا انسان روی آنها راه برود نظیر عطارد، ناهید و مریخ و تعدادی از آنها از مشتری به بعد دارای سطح نیستند و آیاتی که حاکی از «بساط »یا فراش است میتواند مقصود همان سطح سفت و قابل سکونت برای جانوران و از جمله انسان باشد مانند آیات «جعل لکمالارضبساطاً» و یا «جعل لکمالارضفراشاً»
در بیان پایه و بنیاد زمین :
در آثار اخبار و قطب و ادعیه وارده به طور مکرر اشاره به این شده است که زمین به خودی خود و بدون این که بر چیزی تکیه داشته باشد در فضا معلق است چنان که نظریه اهل تحقیق نیز چنین است. خداوند میفرماید:
«و من آیاته ان تقومالسماء و الارضبامره»( روم آیه ۲۵) و از جمله آیه های وی این است که آسمان و زمین به فرمان وی قائم است.
«این شهر آشوب هبه الله بن سلامه»در ناسخ و منسوخ گوید :«بامره»بعنی بدون ستون و پایه و پیوندی استوار ساخته و دیگری گوید پایداری آن بدون واسطه محسوس از قدرت الهی است و اگر غیر از این بود نمیشد آن را یک آیت الهی نامید.
خداوند میفرماید:
إِنَّ اللَّهَ يُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولاَ وَ لَئِنْ زَالَتَا إِنْ أَمْسَکَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کَانَ حَلِيماً غَفُوراً (سوره فاطر 41)
خداوند آسمانها و زمین را نگاه میدارد تا از نظام خود منحرف نشوند؛ و هرگاه منحرف گردند، کسی جز او نمیتواند آنها را نگاه دارد، او بردبار و غفور است!
و در یکی از خطب امیرالمومنین علی علیه السلام در نهجالبلاغه و احتجاج و بحارالانوار نقل شده است که فرمودند:
«وَ اَرْساها علی غیر قرارٍ و أقامها بغیر قوائم و رفعها بغیر دعائم»
«خدا استوار ساخت زمین را بدون تکیه گاه و بر پا داشت بی پایه و بلند کرد بدون ستون»و در خطبه دیگر است که «خَلَق السموات و الارض بلا عمدٍ قائماتٍبلاسندٍ»«خدا آسمان و زمین را بی ستون آفرید و بی پایه برپاداشت»
و در مهج الدعوات و بحار الانوار ضمن دعای نبوی است :« خدا روشنی دهنده و آفریننده و پدیده آورنده آسمان و زمین است و آنها را بی ستون ایجاد کرد پس زمین به واسطه میخ های خود در بالای آب استوار یافت »
همان طور که میدانیم پوسته زمین بر روی مواد مذابی در حالت حرکت و سیلان است که به آن قاره گفته میشود، و همین حرکت های پوسته زمین عامل به وجود آمدن گسل ها و زلزله ها میشود لذا، با توجه به چرخش زمین لاجرم زمینه برای حرکت مداوم این پوسته محیا شده و وجود زلزله های پیوسته نظیر آنچه در سیاره زهره رخ میدهد میتواند شرایط تحقق حیات را عملا بر روی زمین از بین ببرد لذا وجود پاره ای از کوه ها که چون میخ در این مواد مذاب قرار میگیرند، زمینه بروز زلزله های پیوسته و یا به تعبیر امام علی علیه السلام «میدان» زمین را میگیرد.
حرکت زمین :
چون با نظر ساده به زمین نگاه کنیم آن را در محل خود ساکن و اجرام آسمانی را به گرد آن متحرک میبینیم این نگاه ساده و تصویر سطحی از گذشته دور در مغز بشر ریشه دوانده و از بدیهیات شمرده میشد. وعقیده به حرکت زمین به اندازه ای عجیب و غریب بود که حتی بر حکما نیز تجویز آن دشوار بود !
اولین فردی که جرأت طرح چنین مساله ای را داشت فیثاغورس نابغه قرن پنجم قبل از میلاد بود و سپس «فلوثهخوس» و «ارشمیدوس» نیز از او پیروی نمودند و پس از دویست سال «استرخوساموسی»
این نظریه را تقویت کردند و گردش سالیانه زمین دور خورشید را کشف و اعلام نمودند و همین گناه باعث شد که او را تکفیر کنند و پس از سی سال دیگر «کلیانتوسآسوسی»طلوع و برای زمین دو حرکت اختیار کرد و او نیز تکفیر شد !
پس از ظهور بطلمیوس و اتخاذ همان مساله سکون زمین، الگوی خاصی به حرکات سیارات و ستارگان بخشید و منجر بدان شد که طرفداران این نظر در خواص و عوام زیاد شوند ولی در عین حال اشخاصی هم بودند که طرفدار مدافع حرکت زمین محسوب میشدند.
کلیسا که کتاب مقدس را طبق آراء بطلمیوس تشریح کرده بود لاجرم اجازه نمیداد در رد این نظریه مسئله ای مطرح شود و با جمود فوق العاده و تفتیش عقاید و تکفیرها منجر به سوزاندن برنوها و زندانی کردن گالیله ها نمود تا زمانی که با انقلابات و دگرگونی ها دوره جمود کلیسا به انقضا رسید و رنساس دانش جای خود را به جمود کلیسایی و پاپها واگذار کرد، و محققان و اندیشورانجرأت اظهار نظر پیدا کردند و طومار مرتجهان را در هم پیچیدند. و وسطائی ناگهان در نهادهایی چون زمین تختی ها ظهور پیدا میکند که در لباس صیانت از دین و آئین همان چون علف هرز به گرد عوام و ساده اندیشان میپیچیدند و به خیال خام خود قوت میخواهند خورشید جهان افروز علم را خاموش و یا با افشاندن بذر شبه با انتصاب خود به کتاب مقدس زمینه تمسخر و دوری مردمان از ادیان را فراهم آوردند تا به جای خدای آنها را پرستش کنند و انجمن های پوشالی آنها را رونق بخشند.
و اول کسی که از غربی ها معتقد و قائل به حرکت زمین شد «کاردینالدیکور» و پس از وی «کاردینالالینکوس»و پس از وی «ژان مولار»بود ولی آنها آشکارا موفق به اظهار نظر نشدند تا اینکه در سال هزارم هجری کپرنیک قد علم کرد و دلایل نیرومند و براهین حسی در این مسئله اقامه نمود و کتاب ها و رساله ها تصنیف کرد – رجوع شود به کتاب مکانیک سماوی انتشارات دانشیاران ایران – و از این رو موسس و سازنده هیئت جدید خوانده شد و حکما و دانشمندان بعد از او از طریقت وی پیروی نمودند و پایه های مکانیک کلاسیک گذاشته شد، و بشر پا به عرصه جدیدی در علم و تکنولوژی نهاد و عصر تسخیر فضا شروع شد.
آونگ فوکو که نمونه آن در دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه علوم دانشگاه تهران قرار دارد، نیرو کرولوئیسو هزاران شواهد علوم تجربی بدون آنکه لازم باشد از اقطار آسمان و زمین خارج شویم از جمله برهانهای چرخش زمین به حول محور خود محسوب میشود که زمین تخت ها باید سالها در پی توحید آن به هر ریسمان چنگ زنند و سیستم اعصابشان را به درد آورند.
اما مساله چرخش زمین و اسلام :
در بلاد اسلامی دانشمندانی چون سنجری، بیرونی، خواجه نصیرالدین طوسی و شیخ بهائی از کسانی بودند که اظهار کردند که بر بطلان گردش وضعی زمین دلیلی قائم نشده است (تشریح الافلاک) پس هیچ تناقضی بین آن و کتاب مقدسشان قرآن نمیدیدند هر چند بعضی از آنها ازعالمان و فقهای بنام زمان خود محسوب میشدند.
اما گردش زمین و قرآن :
آیه اول :در سوره نازعات میفرماید : «و الارض بعد ذلک دحاها.... ؟؟ «از پس این، زمین را «دحو»کرده و آب و چراگاه از آن بیرون آورده و کوه ها را محکم کرده است »
علامه سید محمد حسین مرعشی شهرستانی متوفای ۱۳۱۵ هجری قمری در رساله ای که در سال ۱۳۱۳ هجری قمری حدود یکصد و اندی سال پیش درباره حرکت زمین نگاشته در آن رساله به طور اشاره در موضوع دلالت این آیه به حرکت زمین اشاراتی نموده است که در انیجا به نقل از کتاب اسلام و هیات نقل میکنیم، به طور کلی مسلمانان لفظ «دحو»را به معنای بسط و گسترش گرفته اند ولی پس از رجوع به کتب لغت عرب و مواضع استعمال این لفظ و مشتقات آن مشاهده میشود که معنای دیگری مثل راندن و جنباندن است. دحو در اصل لغت پارسی روان شدن جسم است و در حال چرخیدن مانند چرخ های اتوموبیل هنگام راه رفتن و میبینیم که در اغلب لغات، ذکری از معنای بسط نشده فقط شاید به طور نادربعضی در این معنا به کار برده باشند.
1- عبارت قاموس که میگوید :«دحیتُالابل، یعنی راندم شتر را » و «مدحاه» چوبی است که اطفال بر روی به چرخ میزنند تا آن چرخ به چرخش وادار شود، و حرکت آن چرخ ها هم به صورت وضعی و انتقالی است. پس تعبیر از حرکت زمین به «دحو»در نهایت تناسب است.
2- در مفردات راغب است لغت نامه عرب»
«دحاهاماخوذ از قول عرب است که میگوید:«دحاالمطرالحصی عن وجه الارض فیدحوترابها و منه ادحی النعام» : باران سنگ ریزه و خاک را از زمین راند و پنجه شترمرغ خاک را از جا برانگیخت.
یکی از صفات و القاب حضرت علی علیه السلام«داحی باب خیبر»است، یعنی پرتاب کنند درب خیبر.
در نهابه ابن اثیر «حافظ مبارک »قرن هفتم هجری آمده است :
قال فی حدیث ابن عمر :فدحا السیلفیه بالبطحاء ای رمی و القی و منه حدیث ابی رافع قد کنت الابالحسن و الحسین علیه السلام ای فی حالهالطفولیه– بالمداحی و هی احجار امثال القرصه ای مستدیره کانوا یحفرونحفیره و یدحونفیهاتلکالحجارهفان وقع الحجرفیها فقد غلب صاحبها، و الدحو:رمیالاعببالحجر و الجوز و غیره و سئل ابن المسیب عن الدحوبالحجارهفقال:لاباس به ای المرماه بها و المسابقه
«بارانی آمد که سیلشبطحا را حرکت داد، و از این قبیل است حدیث ابورافع که گوید در زمان کودکی با حسنین علیهماالسلام بازی مداحی میکردیم و مداحی عبارت از سنگ های کروی است که به جانب چاله ای روانه میکردیم هر کس گلوله اش داخل چاله میافتاد برده بود! و دحو آن است که بازیگر سنگ و گردو را بیندازد، ...
پس معلوم شد که کلمه «دحو» و کلیه مشتقات آن به طور کلی در حرکت دادنی که شبیه غلطاندن باشد به کار میرود و آیات بعد از این آیه «أخرجمنهاماءها و مرعاها» اشاره به وجود آمدن فصل ها بعد از حرکت زمین است که خیلی به جا میباشد.
آیه دوم :در سوره طه و زخرف: «الّذی جعل لکم الارض مهداً» (آن کسی که زمین را برای شما گهواره قرار داد» گهواره در عرف و لغت خواب گاهی است که از چوب و امثال آن برای کودک شیرخوار ساخته میشود که به واسطه حرکت همواره و ملایم موجب استراحت کودک میشود.
لطفا این آیه چک شود :
آیه سوم :در سوره ملک :
«هو الّذی جعل لکمالارضدلولاًفامشوا فی مناکبها»
او کسی است که زمین را برای شما رام ساخت تا بر پشت آن راه روید.
به نظر میرسه که آیه 15 باشه
هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِي مَنَاکِبِهَا وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ (آیه 15 سوره ملک)
او کسی است که زمین را برای شما رام کرد، بر شانههای آن راه بروید و از روزیهای خداوند بخورید؛ و بازگشت و اجتماع همه به سوی اوست!
کلمه ذلول در لغت و عرف عرب به نوعی از شتر گفته میشود که راهواری و همواری و آسان سواری ممتاز است و چون این صفات کاملاً در زمین هم موجود است و شارع اسلام هم نام «ذلول»را که بدین صفات معروف است بر زمین اطلاق نموده و بنابراین، اگر مانعی قطعی خارجی نباشد استظهار حرکت زمین و استفاده آن از این آیه، برای ما روا و جایز خواهد بود.
شماره آیه چک شود !
آیه چهارم :در سوره نمل:
« و تری الجبال تحسبهاجامدة و هی تمرّمرّالسّجاب صنع الله الذی///؟؟؟
و میبینی کوه ها را در حالتی که خیال میکنی بر جای خود خشک ایستاده است و حال آن که مرور میکند چون مرور کردن ابر، این است صنعت آن خداوندی که هر چیزی را استوار ساخت»
به نظر می رسد این آیه باشد :
وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ کُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ (آیه 88 سوره نمل )
کوهها را میبینی، و آنها را ساکن و جامد میپنداری، در حالی که مانند ابر در حرکتند؛ این صنع و آفرینش خداوندی است که همه چیز را متقن آفریده؛ او از کارهایی که شما انجام میدهید مسلّماً آگاه است!
مرحوم «علی قلی میرزای اعتضا(السلطنه) پسر فتحعلی شاه بیش از یکصد و پنجاه سال پیش از این آیه حرکت زمین را استنباط نموده و کسی در این فهم بر او پیشی نگرفته است.
علت این که خداوند در این آیه کوه ها را علامت و نشانه حرکت زمین قرار داده نه خود زمین را این است که زمین کره است که به دور خود میچرخد و هر کره که به دور خود میچرخد چرخ خودن آن محسوس نمیشود. مگر به واسطه دندانه ها و نقوش و الوانی که در آن موجود باشد که تنها به وسیله ظهور حرکت خود کره محسوس میشود. پس خدا برای رعایت این لطیفه، کوه ها را آینه و مظهر حرکت زمین معرفی نموده است.
۲- جبال و کوه ها را به جمود توصیف کرده «نه سکون »و «رکود » زیرا تعبیر در این مقام بلیغ تر و دورتر از احتمال حرکت است پس آیه شریفه چنین میفرماید : کوه ها به زعم و گمان مردم بر جای خود خشک و سیر آن ممتنع و محال است در صورتی که در حقیقت مانند ابر گردش میکنند.
۳-از حرکت کوه به «مرور» تعبیر فرموده و مفهوم از مرور همواره حرکت کردن است چنانهشأن زمین است بعضی ها گفته اند که از جمله «تحسبهاجامدة» به صورت ظاهر باید دلیل باشد که انسان در روز قیامت کوه ها را جامد میبیند! در صورتی که آنها در واقع و حقیقت امر، مانند ابرها در حرکت هستند ... و بدون شک این امر موجب هولینمی شود تا آن را از اهوال قیامت بشماریم. آری اگر همه این حرکت و سرعت را ببینند میتواند هولناک باشد در صورتی که چنین نخواهد بود، پس آیه را نمیتوان به بیان امور قیامت حمل کرد، بلکه باید آن را شرح اوضاع دنیای خود حمل کنیم.
و همچنین جمله «انه خبیر بماتفعلون»در آخر آیه دلیل مدعای ماست، برای این که اگر آیه درباره قیامت بود مناسب بود که بفرماید «انه خبیر بمافعلتم»به آن که جمله حلیه مفید تحدید آن را بیان نماید.
آیه پنجم در سوره سجده :
پس اراده خدا متوجه شد به سوی آسمان در حالتی که دود بود. پس فرمود به آن آسمان و زمین که بیایید از روی رغبت یا کراهت گفتند :آمدیم از روی رغبت »
« ثماستوی الی السماء و هی دخان فقاللها و للارضاتتباطوعااوکرهاقالتااتیناطائعین»
لطفا شماره آیه چک شود
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لاَ شَفِيعٍ أَ فَلاَ تَتَذَکَّرُونَ (4)
خداوند کسی است که آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو است در شش روز [ شش دوران] آفرید، سپس بر عرش (قدرت) قرار گرفت؛ هیچ سرپرست و شفاعت کنندهای برای شما جز او نیست؛ آیا متذکّر نمیشوید؟!
این آیه از جمله آیاتی است که دلالت آن را بر حرکت زمین چنین فهمیده ام :کلمه ایتان:آمدن در عرف و لغت ظهور دارد در حرکت حسی و انتقالی. و پیشینیان چون حرکت زمین را جایز نمیدانشتند این ظواهر را بر غیر معانی حقیقی خود تأویل میکردند، ولی ما که قائل به حرکت زمین هستیم به هیچ وجه محتاج به تأویلات آنان نیستیم و البته موافق لفظ هم اولی است، بنابراین که آمسان دنیا عبارت باشد از کره اتمسفری که محیط بر کره زمین است.
چنان که از جمله «و هی دخان »معلوم میشود و معلوم خواهد شد که آسمان دنیا و کره زمین در فضا هر دو با هم به یک حرکت وضعی و انتقالی، مانند گوی غلطان به دور خورشید و ستارگان بالاتری حرکت میکنند.
و در اولین خطبه نهج البلاغه است «وتًّد بالصخور میدان ارضه» لرزش زمین را به وسیله کوهها، آرامش بخشید و در خطبه دیگر است که «و عدل حرکاتها»یعنی حرکات زمین را معتدل ساخت به وسیله کوه ها که از سنگ سخت ایجاد شده است.
و در کتاب الدرالمنثور از پیغمبر صلی الله علیه و آله مروی است که فرمود :«فدحا الله الارض من موضع البیت فمادّتثممادّ تفاوتدها الله الجبال»پس خدا به حرکت درآورد زمین را از محاذی محل کعبه پس زمین به اضطراب در آمد و باز هم به اضطراب در آمد تا خدا کوه ها را چون میخ در آن کوبید و از اضطراب نگاهش داشت.
ابن اثیر در نهایه خود در ماده «مید»می گوید در حدیث آمده است هنگامی که خداوند زمین را خلق کرد حرکت میکرد و خداوند آن را با کوه ها محکم کرد و و«ما یمید»وقتی گفته میشود که تکان و حرکتی باشد و از ابن عباس نقل شد :«خداوند زمین را گسترد و زمین تکان میخورد ».
در کتاب احتجاج و جلد ۱۴ بحار الانوار از حضرت صادق علیه السلام است که در ضمن جوابهایی که به زندیق میداد، فرمود :
اِنّ الاشیاء تدُلّ علی حدوثها من دَوَران الفلک بما فیه و هی سبعه افلاکِ و تحرّک الارض و مَنعلیها و انقلاب الأزمنه و اختلاف الوقت»
به درستی که خود چیزها گویای حدوث خود هستند، مثل دوران و گردش فلک به آنچه در اوست و آن هفت فلک است و مثل حرکت زمین و آنچه بر اوست و مثل انقلاب زمان ها و اختلاف وقت ها ....
در باب حج از کتاب کافی و وافی و در جلد ۱۲ و ۱۴ بحار الانوار و غیره از حضرت صادق علیه السلام است که فرمود:
«ان الله عزوجل دحی الارض من تحت العبه الی منی ثمدحیها من منی الی عرفات ثمدحیها من عرفات الی منی ... »
خداوند گسترش داد زمین را زیر کعبه تا منی پس از منی تا عرفات و سپس از عرفات تا منی
خداوند اول سبب و علت حرکت را در محل «کعبه » از زمین ایجاد کرد، پس به حرکت در آورد زمین را از زیر کعبه به سمت شرق آن که منی باشد و آن گاه به سمت شرق منی که «عرفات» باشد و هم چنین از عرفات آن را حرکت داد و برگرداند به موضع کعبه و منی و در نتیجه گردش وضعی شبانه روزی زمین تمام و تکمیل گردید.
در کتاب عیون و علل الشرایع و چند جا از کتاب بحارالانوار و ر ارشاد القلوب دیلمی و کتاب واحده و مختصر و کتاب مناقب و نور الثقلین و تفسیر برهان سید هاشم بحرانی و کتب دیگر سند را به حضرت علی (ع) رسانده اند که :
«ان ؟؟ ساله عن مکه المکرمه لم ممیت مکه؟ فقال علیه السلام:لان الله مکّ الارض من تحتها ای دحاها»
مردی شامی از حضرت علی علیه السلام پرسید : چرا به مکه، مکه میگویند؟ فرمود:برای آنکه خداوند حرکت داد زمین را از زیر آن،
در قاموس است که «مک»در لغب به معنای غلطاندن است، «مکبسلاحه ای رمی و المک مکه التد حرج فی المشی»
انداخت و پرتاب کرد سلاح خود را و مکمکه به معنای غلطانیدن در رفتار است،
البته این خبر میتواند از جمله شواهدی باشد بر این که «دحو»در لغت به معنای تحریک، به طورغلطاندن است به جهت این که «مک» در لغت به معنای «بسط»نیامده و چون امام در آخر خبر لفظ مک را به « دحو»تفسیر کرده، ظاهر معنا هر دو لغت، تحریک خواهد بود نه بسط.
در کتاب نهج البلاغه در ضمن یکی از خطبه های حضرت علی علیه السلام آمده است که بعد از بیان خلقت زمین و این که کوه ها میخ ها زمین محسوبند میفرماید :
«فسکنت علی حرکتها من ان تمیدباهلها او تیغ بحملها او تزول عن مواضعها»
«پس ساکن شد زمین در عین حال حرکت از این که مضطرب کند اهل خود را با فرود برد آنچه را که بر پشت آن است یا زایل شود از مواضع خود.
پس ساکن شد زمین با حفظ حرکتی که داشت و مستفاد چنین است که زمین از اضطراب و تزلزل آرام گرفت با این که در فضا متحرک است، چنان که مثلا گفته میشود «نیت زید علی خوفه فی محاربه عرو»«ثبات ورزید زید همه ترسی که در جنگ با عرو داشت »
و در خطبه دیگری فرمودند :«و عدل حرکاتهابالراسیات من جلامیدها»
و خدا حرکت زمین را تعدیل کرد به واسطه کوه های محکم که از جنس سنگ است،
ظاهر کلام امام علیه السلام این است که خداوند متعال کوه های سنگین و سنگ های سخت را فرو برد بر زمین تا بازدارد از اضطراب به هنگام حرکت های گوناگون که عارض آن میشود و نیز نگه دارد تعادل آنها را که از تعارض جاذبه ها و دافعه ها عارض آن میشود و این دلیلی است روشن بر کثرت حرکاتی که در این کره وجود دارد.
و اما اندازه خورشید و ماه در روایات اسلامی :
زمین تخت ها ادعا دارند که اندازه خورشید کوچک و فاصله آنها کم است که علم آن را تأیید نمیکند و این ادعای سخیف را به اسلام نسبت میدهند در حالی که چنین مساله ای در روایات اسلامی دیده نمیشود. حدیثی از امام علی علیه السلام است که :
«ان علیا علیه السلامعند ما ساله الشامی عن طول الشمس و عرضها قال علیه السلام:تسعمائه فرسخ فی تسعمائه فرسخ»
فردی از اهل شام از حضرت علی علیه السلام پرسید مسافت عرض و طول خورشید چیست؟ فرمود: نهصد فرسخ در نهصد فرسخ،
آنچه علم روز بدان دست پیدا کرده محیط خورشید ۲/۷۸۴۵۰۰ مایل انگلیسی است که تقریبا معادل ۹۲۸۴۷۰ فرسنگ انگلیسی است و بنا به گفته امام علی ۸۱۰ هزار فرسنگ عربی است و علت این تفاوت هم این است که فرسنگ اسلامی خیلی بیشتر از فرسنگ انگلیسی است به طوری که هر گاه آنگلیسی است به طوری که هرگاه آن زیادی را هم استخراج نموده و بر رقم ۸۱۰ هزار اضافه کنیم مطابق نظر روز خواهد شد.
و در بحار الانوار و مجمع البحرین و تفسیر قمی و نورالثقلین و نسخه الفقیه از «ابولیث سمرقندی» روایت شده است که از حضرت علی علیه السلام پرسیدند: عرض و طول ماه چقدر است؟ فرمود چهل فرسخ در چهل فرسخ!
حاصلضرب چهل در چهل میشود ۱۶۰۰ فرسخ اسلامی و دایره محیط ماه در هیئت جدید دو هزار فرسخ انگلیسی است و چون تفاوت بین فرسخ اسلامی و انگلیسی را هم محسوب و ۱۶۰۰ بر آن بیفزاییم به طور تحقیق با تقریب مساوی با دو هزار فرسنگ خواهد شد که رای متاخرین خواهد شد و همین مفهوم کلام امیر علیه السلام است همان طور که اشاره شد توطئه زمین تخت ها، توطئه ای صهیونیستی و ضد دینی است که در واقع کروی بودن یا مسطح بودن زمین برای آنها اهمیتی ندارد بلکه، اهمیت کار در آن است که کتب مقدس از جمله قرآن را متهم به جهالت و جمود و عقب ماندگی کنند و بدین لحاظ به معجزه بودن آن خدشه وارد سازند و این روند از سالها پیش آغاز شده و با دسیسه عوامل داخلی و خارجی از صهیونیست ها گرفته تا سروش ها در جریان است، و زهی خیال باطل که وعده خدا محقق شد هر چند با فوت و یا دهان سعی در خاموش کردن نور خدا داشته باشند پس بر مردم خردمند لازم است که در تند بادهای زمانه اسیر دست موج های طراحی شده و نفعات شیطانی نشوند و با تتبع و پژوهش راه را از بی راهه تشخیص دهند، ما در این مقاله در صدد رد علمی این عقیده سخیف زمین تخت نبودیم که خرد جمعی و تیشه دانش خود بر بطلان آن همت خواهند گماشت بلکه در صدد بودیم که بگوییم ساحت اسلام و قرآن از این ادعا مبری است و هیچ گاه منطق قرآن چنین چیزی نبوده است.
من الله التوفیق
مهدی دانشیار ۲۲ مرداد ۱۳۹۶
منابع :
- قرآن کریم
- بحارالانوار / علامه مجلسی
- نهج البلاغه / سید رضی
- اسلام و هیئت / سید هبه الدین شهرستانی
- کهکشانها در قرآن / لطفعلی سلیمی
- ذره ای از بی نهایت / میکائیل بهاری
- مجمع البحرین / شیخ طریعی
- تفسیر قمی
- نورالثقلین
- سخه الفقیه
- الدرالمنثور
- وسائل الشیعه / شیخ حر عاملی
- مجالس صدوق / شیخ صدوق
- تهذیب / شیخ طوسی
- کافی و وافی / ملافیض کاشانی
- اختصاص / شیخ مفید
- انوار النعمانیه
- تشریح الافلاک / شیخ بهائی عاملی
- مکانیک تحلیلی / سایمون
- تاریخ تمدن /
- مقایسه قرآن انجیل و تورات / پروفسور بوکای
- قاموس اللغه /
- مفردات / راغب
- النهایه / ابن اثیر/ حافظ مبارک