قرآن و مطالعه علمی طبیعت
دکتر مهدی گلشنی
استاد ممتاز دانشگاه صنعتی شریف
مقدمه
منظور ما از طبیعت، جهان فیزیکی است که از طریق حواس مان با آن ارتباط داریم. قرآن از پدیده‌های طبیعت به عنوان نشانه‌های خداوند نام می‌برد و مطالعه آنها را وسیله شناخت او تلقی می‌کند:
« وَمِنْ آيٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰواتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوٰانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ »[1]
و از نشانه‌های اوست آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبانها و رنگ‌های شما؛ براستی که در این امر نشانه‌هائی برای عالمان وجود دارد.
قرآن متذکر می‌شود که انسانها واجد استعداد شناخت هستند و آنها باید این ظرفیت را در حدَ توانائی شان بکار برند:
« وَاللهُ أَخْرَجَكُمْ مِّنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ »[2]
خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد، در حالیکه هیچ نمی‌دانستید، و برای شما چشم و گوش و دل قرار داد؛ شاید سپاسگزاری کنید.
قرآن آدمی را به مطالعه شگفتی‌های خلقت و احوال موجودات مختلف و نحوه پیدایش آنها، و به طور کلی نظام آفرینش، دعوت می‌کند، و این کار را وسیله شناخت عظمت صنع الهی می‌شمارد:
«... وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمٰواتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا... »[3]
و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند [و می‌گویند] پروردگارا این را بیهوده نیافریده‌ای...
مسائل اصلی در ارتباط با مطالعه طبیعت
چنانکه گفتیم در قرآن ارجاعات زیادی به پدیده‌های طبیعی شده است. اما به عقیده برخی از اندیشمندان مسلمان اینها برای تعلیم دانش علمی نیست، بلکه برای جهت دادن به مطالعه طبیعت، از راه‌های مناسب، است. امَا در مطالعه طبیعت، قرآن تاکید روی چند مسئله دارد:
1. مبدأ  اشیاء و پدیده‌ها وچگونگی تحول آنها
در قرآن آیات زیادی هست که در آنها خداوند از انسانها می‌خواهد که درباره مبدا اشیاء و پدیده های طبیعی وچگونگی تحوَل آنها بیندیشند:
« قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ... »[4]
بگو در زمین سیر کنید و بنگرید که خداوند چگونه خلقت را آغاز کرد...
« أَفَلَا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ ، وَإِلَى السَّمٰاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ ، وَإِلَى الْجِبٰالِ كَيْفَ نُصِبَتْ ، وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ »[5]
آیا در شتر نمی‌نگرند که چگونه خلق شده است، و اینکه آسمان چگونه برافراشته شده است، و اینکه کوه‌ها چگونه برقرار گردیده است، و اینکه زمین چگونه گسترده شده است.
2. کشف  اتقان صنع و هدفمندی در طبیعت
قرآن مکرراً به وجود اتقان صنع و هدفمندی در طبیعت اشاره دارد :
«... وَكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ »[6]
و هر چیز نزد او مقداری دارد.
« ... وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ »[7]
و آسمان را بر افراشت و میزان را قرارداد.
« وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهٰا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ...»[8]
و کوه‌ها را می‌بینی و می‌پنداری که ساکن هستند، در حالیکه همچون ابر در حرکتند. این صنع خداست که همه چیز را متقن آفریده است...
« وَمَا خَلَقْنٰا السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لاعِبِينَ »[9]
و ما آسمان و زمین و آنچه را که بین آنها است، به بازیچه نیافریده‌ایم.
3. بهره مندی مشروع از امکانات طبیعی
قرآن مکرراً به امکاناتی که خداوند برای بشر  در طبیعت فراهم کرده است اشاره دارد:
« وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَلِيلًا مَا تَشْكُرُونَ »[10]
و ما شما را در زمین مستقر کردیم و برای شما در آن امکانات معیشتی فراهم نمودیم. [امَا] اندکی از شما سپاسگزاری می‌کنید.
« وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا...»[11]
و اوست که دریا را برای شما رام کرد تا از [صید] آن گوشتی تر و تازه بخورید و از آن زیوری استخراج کنید و بپوشید ...
خداوند همه مواهب طبیعی را در اختیاربشر قرار داده  تا با بهره گیری از آنها نقش خلیفه اللهی خود را در زمین ایفا کند. در مقابل از او خواسته که از این مواهب در جهت فساد و تباهی  بهره نگیرد همانگونه که  ناسپاسان به هنگام تصدی امور بدان می پردازند:
« وَإِذَا تَوَلّىٰ سَعىٰ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ »[12]
و چون متصدی امور شود از هیچ فتنه و  فسادی کوتاهی نمی کند  و زراعتها و چارپایان را نابود می سازد ،   البته خداوند فساد را دوست نمی‌دارد.
«.. وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ »[13]
 تو نیکی کن همانگونه که خداوند در حق تو نیکی کرده است و در زمین در پی فساد مباش که خداوند مفسدان را دوست نمی دارد.
یعنی بشر در حالی که از مواهب طبیعت بهره می‌برد، نباید از حدود الهی تجاوز کند:
« وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ، أَلّٰا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ »[14]
آسمان را بر‌افراشت و ترازو را بر نهاد. پس در ترازو از حد تجاوز نکنید.
از طرف دیگر، چون قرآن بر اعتلای جوامع اسلامی تاکید دارد:
«... وَلَنْ يَجْعَلَ اللهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا »[15]
و خداوند هر گز کافران را بر مؤمنان سلطه نمی‌دهد.
بنابر این بر جوامع اسلامی واجب است که با بهره گیری از همه امکانات، از جمله دانش و فناوری روز، خود را در برابر دسیسه های دشمنان آماده کنند:
« وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبٰاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَعَدُوَّكُمْ...»[16]
و در برابر آنها تا آنجا که می‌توانید نیرو و اسب‌های ورزیده آماده سازید تا به وسیله آنها دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید...
4. طرق شناخت طبیعت
از دیدگاه قرآن سه طریق برای شناخت طبیعت وجود دارد:
الف) حواس  پنجگانه که بوسیله آنها مشاهدات و تجارب علمی صورت می‌گیرد.
ب) عقل سلیم  یعنی عقلی که به  حجاب‌های نفسانی مبتلا نگردیده است.
ج) وحی و الهام
4-1. نقش مشاهده و استدلال
با آیه زیر شروع می‌کنیم که اشاره صریح به نقش حواس در کسب دانش دارد:
« وَاللهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصٰارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ »[17]
خداوند شما را از شکم‌های مادرانتان بیرون آورد در حالیکه چیزی نمی‌دانستید و برای شما گوش و چشم و دل قرار داد؛ باشد که شکرگزاری کنید.
آیاتی در قرآن وجود دارند که انسان‌ها را تشویق می‌کنند که حواس خود را در فهم حقایق خلقت به کار برند. مثلاً:
« قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ...»[18]
بگو در زمین سیر کنید و بنگرید که خداوند چگونه خلقت را آغاز کرد...
این آیه به نقش توامان مشاهده و تفکر در فهم حقایق خلقت اشاره دارد، و البته تردیدی نیست که قرآن حواس آدمی  را ابزارهای اولیه می داندکه در فهم جهان خارجی به کار می آیند . امَا مشاهده ای که با حواس شروع می‌شود، باید با تعقل و استدلال نیز همراه باشد تا به نتیجه‌ مطلوب منجر شود وگر نه تنها به اتکا ی حواس،  نمی‌توان  درک درستی از عالم خارج داشت. از اینرو قرآن  درآیات متعددی متذکر می‌شود که حواس ما برای فهم مشاهدات کافی نیست. مثلاً:
« وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ »[19]
و مثل کسانی نباشید که می‌گویند شنیدیم، اما نمی‌شنوند.
به علاوه قرآن متذکر می‌شود که ما نمی‌توانیم تمامی واقعیات جهان را از طریق حواسما‌ن درک کنیم:
« اللهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمٰواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا...»[20]
خداوند آن ذات اقدسی است که آسمانها را بدون ستونهائی که آنها را بتوانید ببینید بر افراشت...
« سُبْحٰانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ كُلَّهَا مِمّٰا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمّٰا لَا يَعْلَمُونَ »[21]
 پاک و منزه است آن ذات اقدسی که خود واحد است و احد ولی مخلوقات را زوج آفرید چه گیاهان که از زمین می‌رویند و چه آدمیان و چه موجوداتی که نزد انسانها نا شناخته اند.
4-2. نقش وحی و الهام در  درک طبیعت
بعضی از آیات قرآنی حاکی از این هستند که غیر از طرق معمولی یعنی  مشاهده و تفکر، راه دیگری برای درک واقعیات جهان خارج وجود دارد. امَا این یک وسیله همگانی و در همه اوقات نیست. بلکه در شرایطی بعضی از بندگان خاص خدا از آن بهره‌مند می‌شوند:
4-2-1. وحی به پیامبران
خداوند  خطاب به حضرت مسیح (ع) می فرماید:
« ذٰلِكَ مِمّٰا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ »[22]
این از جمله حکمت‌هایی است که خداوند به تو وحی کرده است...
و نیز در مورد حضرت خضر ع می‌فرماید:
« فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا »[23]
آنگاه بنده‌ای از بندگان ما [خضر] را یافتند که به او رحمتی از سوی خویش ارزانی داشته و از پیشگاه خود به او علم آموخته بودیم.
4-2-2. الهام به افراد معمولی
خداوند بعضی امور را به بندگان خاص خود الهام می‌کند:
« وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ...»[24]
و به مادر موسی وحی کردیم که به او شیر بده...

 باید توجه داشت که بالاترین سطح وحی  مخصوص پیامبران است و از طریق القای معنا در قلب آنها و یا خلق واژه‌ها یا ارسال فرشتگان به نزد ایشان صورت می‌گیرد.  سطوح پائین‌تر وحی به انبیا و اولیای خدا اختصاص دارد.
بعضی از فیلسوفان مسلمان، نظیر ابن سینا، بر این باورند که افرادی که از این گونه علوم برخوردارند ، دارای قوه‌ای قدسیه هستند. در تفکر معمولی، ذهن یک حرکت دوگانه بین معلوم و مجهول دارد و برای رسیدن به نتیجه به یک حد وسط نیاز هست که به کمک آن می‌توان مجهول را شناخت. امَا در بعضی افراد نتیجه بدون تشکیل قیاس به دست می‌آید. این توانائی ذهنی که فرد را به هدف می‌رساند، بدون آنکه از مراحل منطقی عبور کند، شهود نام دارد، که بالاترین مرتبه آن همان قوه قدسیه است. افرادی که از این قوه بهره‌مند هستند می‌توانند بعضی از واقعیت‌ها را بدون توسل به حواس یا استدلال عقلی درک کنند. امَا در دیدگاه قرآنی، شهود و بصیرت طرق معمولی برای کسب دانش نیستند و همه افراد نمی‌توانند در همه مواقع از این موهبت بهره‌مند شوند:
« ذٰلِكَ فَضْلُ اللهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشٰاءُ...»[25]
این فضل خداوند است که آنرا به هرکس که بخواهد عطا می‌کند...
تنها راهی که بر همگان باز است مشاهده همراه با تعقل است.  
5. موانع شناختی
بعضی عوامل بر عقل انسانها مسلط و بدینگونه کارایی آن را مختل می‌ کنند .  مهمترین آنها از نگاه قران از قرار زیرند .
5-1. تبعیت از هوای نفس
«... وَإِنَّ كَثِيرًا لَيُضِلُّونَ بِأَهْوٰائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ...»[26]
چه بسیارند کسانی که از روی هوی وهوس و ازسر جهل دیگران را به گمراهی می‌کشانند...
5-2. تعصبات بیجا
« ذٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنْزَلَ اللهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ »[27]
زیرا آنها آنچه را که خداوند نازل کرده  ناخوش می پندارند. پس خداوند اعمالشان را نابود کرده است.
5-3. کبر
« فَلَمّٰا جَاءَتْهُمْ آيَاتُنٰا مُبْصِرَةً قَالُوا هٰذَا سِحْرٌ مُبِينٌ ، وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا...»[28]
پس وقتی که آیات روشنی بخش ما به آنها رسید، گفتند این سحری آشکار است، و آن را از سر ستم و کبر انکار کردند، در حالیکه در دلشان به آن یقین داشتند...
5-4. تقلید کورکورانه از صاحبان قدرت
« وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا »[29]
و گویند خدایا ما از سروران و بزرگانمان اطاعت کردیم. پس آنها ما را به گمراهی کشاندند.
5-5. شتابزدگی در قضاوت
« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ »[30]
ای کسانیکه ایمان آورده اید، اگر فاسقی برایتان خبری آورد، پس آن را دقیقاً بررسی کنید تا مبادا از سر غفلت به مردم اسیب برسانید و سپس از آنچه کرده اید پشیمان شوید...»
5-6. جهل
«... فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ...»[31]
پس چرا در مورد آنچه که علم بدان ندارید جر و بحث می‌کنید.
5-7. تأیید و تکذیب‌های بی مبنا
«وَلاٰتَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا »[32]
و از آنچه که بدان علم نداری پیروی مکن، زیرا گوش و چشم و دل، از همه آنها، پرسش خواهد شد.
5-8. دنبال حقیقت نبودن
« فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ...»[33]
پس آنان حق را که سراغشان آمده بود دروغ پنداشتند...
«وَمَن اَظلَمُ مِمِّنِ افتَریٰ عَلیٰ الله کَذِباً أَو کَذَّبَ بِالحَقِّ لَمّٰا جٰائَهُ...»[34]

کیست ستمکار‌تر از آنکه بر خدا دروغ می‌بندد و یا حق را که به سوی او آمده دروغ می‌شمارد...

در مقابل این، قرآن دنبال حق بودن را قویاً توصیه می‌کند:
« فَبِشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ...»[35]
پس بشارت بده بندگانی را که سخن را می‌شنوند و نیکو‌تر آن را پیروی می‌کنند.
5-9. سطحی نگری
قرآن آدمی را از سطحی‌نگری بر حذر می‌دارد:
« وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمٰوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ »[36]
و انسانها چه بسیار نشانه ها‌ی قدرت آفریدگار را که در آسمانها و زمین مشاهده می کنند و از سر جهل با بی تفاوتی  از کنار آنها  می‌گذرند و روی می گردانند.
6. بعد علمی قرآن
بیش از 750 آیه در قرآن در باره پدیده‌های طبیعی آمده است. موضوع مهم این است که کشف کنیم پیام این‌گونه آیات برای ما چیست، و چگونه می‌توانیم از آنها بهره بگیریم. در این مورد دو نظر هست:
الف) یک نظر بر این است که قرآن تمامی دانش‌ها را در بر دارد و بنا بر این تمام عناصر اساسی علوم طبیعت را شامل است. پیروان این نظر به آیاتی نظیر آیه زیر متوسل می‌شوند:
« وَلا رَطْبٍ وَلا يٰابِسٍ إِلّٰا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ »[37]
و تر وخشکی نیست مگر آنکه در کتابی مبین [مسطور] است.
«... مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ »[38]
ما در این کتاب چیزی را فرو گذار نکرده‌ایم.
انگیزه دانشمندان قدیم در توجه به قرآن به عنوان منبع دانش‌ها ناشی از اعتقاد آنها به جامعیت قرآن بود. امَا بعضی از عالمان متاخر ضمن اعتقاد به این جامعیت در صددند که سرشت اعجاز‌آمیز قرآن در حوزه علم را نیز اثبات کنند. بنابراین، آنها می‌کوشند که قرآن را با یافته‌های علم معاصر تطبیق دهند. به عنوان نمونه عبد‌الرحمن کواکبی، از دانشمندان سوری قرن سیزدهم هجری، می‌گوید:
«در قرن جدید علم حقایقی را روشن کرده است و اینها به کاشفین آنها که اروپائی وآمریکائی هستند نسبت داده می‌شود. آما آنهائی که در قرآن تدبر می‌کنند می‌یابند که غالب این حقایق به طور صریح یا ضمنی در سیزده قرن قبل در قرآن آمده است.»(1)
عبد‌الرزاق نوفل، عالم مصری معاصر، نیز همین را می‌گوید:
 «ما وقتی به غیر عرب ثابت ‌کنیم که قرآن شامل اصول علم جدید است و از هر پدیده علمی سخن گفته ، آیا این  معجزه قرآنی برای گرایش آنان به قران کافی نیست .» (2)
ب) گروه دوم بر این هستند که قرآن یک کتاب هدایت است، نه یک دایره المعارف علم و فناوری. در واقع، معنای آیاتی نظیر آیه اخیرالذ‌کر (الانعام / 38) این است که قرآن آنچه را که برای هدایت و سعادت دنیوی و اخروی ما لازم است در بردارد. بعلاوه، علم به نهایت خود نرسیده است و بنابراین درست نیست که قرآن را با نظریه‌های موقت علم تطبیق دهیم. تطبیق قرآن با نظریه‌های ناپایدار، حقایق قرآنی را در معرض تهدید قرار می‌دهد و راه را برای تعابیر متنوع ناسازگار باهم باز می‌کند. افزون بر اینکه مشیت الهی براین قرار گرفته که بشر اسرار طبیعت را خود با استفاده از حواس و عقلش کشف کند تا عظمت خلقت را درک نماید. اگر قرآن تمامی علوم طبیعت را در بر می‌داشت عقل انسانی عاطل و آزادی انسانی بی‌معنا می‌بود.
ما نیز همراه با این گروه دوم معتقدیم که قرآن کتاب هدایت برای رشد انسانها است و آنچه را که بشر در حوزه ایمان و عمل لازم دارد، در بر گرفته است. از طر ف دیگر نمی‌توانیم انکار کنیم که از قرآن می‌توان بصیرت‌های زیادی در مورد طبیعت فرا گرفت. ولی عمدتاً نظر قرآن این بوده که ما ازطریق مطالعه طبیعت به عظمت خلقت پی بریم و از نعمات الهی بهره مشروع بگیریم. به قول علامه طباطبائی:
«قرآن مجید در آیات بسیاری... به تفکر در آیات اسمان و ستارگان درخشان و اختلافات عجیبی که در اوضاع آنها پدید می‌آید و نظام متقنی که بر آنها حگومت می‌کند دعوت می‌کند به تفکر در آفرینش زمین و دریاها و کوه‌ها و بیابان‌ها و آنچه از عجایب در شکم زمین قرار گرفته و اختلاف شب و روز و تبدیلات فصول تحریض و ترغیب می‌نماید...
و بدین ترتیب به تعلم علوم طبیعی و ریاضی و فلسفی و فنون ادبی و بالاخره علومی که در دسترس فکر انسانی است و تعلم آنها به نفع جهان بشری می‌باشد دعوت می‌کند.» (3)
ما همچنین اعتقاد داریم که پیشرفت علم فهم بعضی آیات قرآنی را آسان‌تر می‌کند. مثلا آیه:
« وَمِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ »[39]
و هر چیزی را به صورت جفت آفریدیم. شاید پند گیرید.
از عمومیت زوجیت در مخلوقات سخن می‌گوید، چیری که در پرتو علم قدیم عمومیت آن قابل فهم نبود، اما فیزیک جدید فهم آن را آسان‌تر ساخته است.
7. پاسخ به سؤالات بنیادی انسان
برای همه انسانها بعضی سؤالات بنیادی مطرح هستند - سؤالاتی از قبیل اینکه ما از کجا آمده‌ایم و به کجا می‌رویم و هدفمان در زندگی چیست؟ تفكر دربارة اين گونه سؤالات مى‏تواند تأثير درازمدت بر روى ما و تصميماتمان - از جمله تصميماتى كه در حوزة علم و فناورى مى‏گيريم - بگذارد.
در مورد این‌گونه سؤالات، که پوپر آنها را «سؤالات بنیادی» می‌نامد، نظر بعضی از عالمان طراز اول معاصر این است که علم تجربی نمی‌تواند به آنها پاسخ گوید. به قول پوپر:
«این اهمیت دارد که درک کنیم علم اظهاراتی در مورد سؤالات نهائی ندارد - در باره معمای وجود، یا در باره وظیفه انسان در جهان.» (4)
و به قول پیتر مداوار (برنده جایزه نوبل در پزشکی):
«اینکه علم محدودیتی دارد از آنجا محتمل می‌شود که سؤالاتی وجود دارند که علم نمی‌تواند پاسخ دهد و هیچگونه پیشرفت قابل تصوری از علم هم آن را قادر به پاسخ دادن به آنها نمی‌کند. اینها سؤالاتی هستند که کودکان می‌پرسند. من سؤالاتی از قبیل: چگونه هر چیزی آغاز شد؟ ما برای چه اینجا هستیم؟ ما از چه ساخته شده‌ایم؟ و هدف از زیستن چیست؟ را در نظر دارم.» (5)
اما برخی از بزرگان علم اذعان دارند که پاسخ به این سؤالات را باید از دین گرفت چارلز تاونز برنده جایزه نوبل در فیزیک می گوید:
«به عقیده من، مسئله مبداء آفرینش را اگر  صرفاً از دید علمی دنبال کنیم به  جواب نمی رسیم  . ولی، من معتقدم اگر قرار است در این باره به نوعی توضیح دست یابیم   باید به دین ومتافیزیک متوسل شویم.» (6)
 فریمن دایسون فیزیکدان برجسته معاصر نیز چنین می گوید:
«بزرگترین اسرار حل نشده، رازهای وجود ما به عنوان موجودات هشیار در گوشه‌ای از یک جهان وسیع است. چرا ما اینجا هستیم؟ آیا جهان هدفی دارد؟ دانش ما در باره خیر وشر از کجا می‌آید؟ این رازها و صدها راز دیگر مثل آنها وراء دسترس علم هستند. آنها در آن طرف دیگر مرز قرار دارند - در حوزه صلاحیت دین هستند.» (7)
جهان‌بینی مبتنی بر قرآن به این قبیل سؤالات پاسخ می‌دهد.
نتیجه‌
 قرآن انگیزه فراوانی را برای مطالعه طبیعت فراهم می‌کند . آیات نورانی آن می‌توانند الهام بخش علما در پژوهش‌های نظری و عملی باشند. اما از مهم‌ترین درس‌هائی که ما از آن می گیریم در ارتباط با  جهان‌بینی و معرفت‌شناسی جامع‌ قرانی است. اغلب کج فهمی‌های ناشی از علم جدید ریشه در جهان‌بینی مادی ویکسونگر و یا معرفت‌شناسی محدود و تنگ نظرانه حاکم بر غالب محافل علمی جهان معاصر دارد.
 قرآن ابزار شناخت طبیعت و اصول یک جهان‌بینی جامع را به ما معرفی می‌کند، در مورد موانع شناخت صحیح آگاهی بخش است، به سؤالات بنیادی انسان پاسخ می‌دهد، و جوامع اسلامی را به کوشش در جهت اعتلای همه جانبه جهان اسلام می‌خواند.


منابع
1.    عبد الحمن کواکبی، طبائع الاستبداد و مصارع الاستبعاد (بیروت: دار القرآن الکریم، 1393 ق.)، ص 42.
2.    عبد الرزاق نوفل، القرآن الکریم و العلم الحدیث (بیروت: دار الکتاب العربی، 1393 ق.)، ص26.
3.    سید محمد حسین طباطبائی، قرآن در اسلام (تهران: دار الکتب الاسلاميه، 1350 ش.)، ص 94.
4.    Karl R. Popper, "Natural Selection and the Emergence of Mind", in Evolutionary Epistemology, Rationality, and the Sociology of Knowledge, ed. Gerard Radnitzky and William W. Bartley (La Salle, Ill.: Open Court, 1987), p. 141.
5.    Peter Medawar, The limits of science (Oxford: Oxford University Press, 1984), P. 66.
6.    H. Margeneau & Roy A. Varghese, Cosmos, Bios, Theos (La Salle, Illinois: Open Court, 1992), p. 123.
7.    F. Dyson, “New Mysteries: The Price and Promise of Human Progress” , Science and Spirit, July / August 2000 , Vol. 11, No. 3.







[1] -  الروم / 22
[2] - النحل / 78 .
[3] - آل عمران / 191
[4]- العنکبوت/20
[5]- الغاشیه /20 – 17
[6]- الرعد / 8 
[7]- الرحمن / 7
[8]- نمل / 88
[9]- الانبیاء /16
[10]- الاعراف /10
[11]- النحل/14
[12]- البقره / 205
[13]- القصص / 77 
[14]- الرحمن / 8-7
[15]- النساء / 141 
[16]- الانفال / 60
[17]- نحل / 78
[18]- عنکبوت / 20
[19]- انفال / 21
[20]- رعد / 2
[21]- یس / 36  
[22]- اسراء / 39
[23]- کهف / 65
[24]- قصص / 7
[25]- جمعه / 4
[26]- انعام / 119
[27]- محمد / 9
[28]- نمل / 14-13
[29]- احزاب/ 67
[30]- حجرات / 6
[31]- آل عمران / 66
[32]- اسراء / 36
[33]- انعام / 5
[34]- عنکبوت / 89
[35]- زمر / 18
[36]- یوسف / 105
[37]- انعام / 59
[38]- انعام / 38
[39]- الذاریات / 49