تألیف سید علی مفسر مشهور به سید علی الحائری الطهرانی
ترجمه و تفسیر سورۀ فاتحة الکتاب
از تفسیر «مقتنیات الدرر و ملتقطات الثمر»
تألیف
سید علی مفسر
مشهور به
سید علی الحائری الطهرانی
«متوفای 1300 شمسی»
مترجم: مهدی دانشیار
رمضان 1441 هجری قمری
«سال کرونا»
تقدیم به تمام درگذشتگان از مؤمنین و مؤمنات بی وارث و بد وارث
به خصوص دوستان مرحومم روزبه نفر و محمدرضا پایمر
بسم الله الرحمن الرحیم
سید علی مفسر، چهرهای تابناک که تصویر آن در جای جای شهر ما دیده میشود، بنرهایی نسبتاً بزرگ که در اقصی نقاط شهرری دیده میشود، عالمی جلیل که معروف است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به همراه سید کریم کفاش که از اولیاء الله بوده در یک شامگاهی به زیارت مرقد وی آمده است و قدوم خود را در این زاویه نهاده است.
در زیر این تابلوها آدرس مزار ایشان را بقعۀ امامزاده عبدالله بیاض ،در سه راه ورامین شهرری نوشته، است خیلی اشتیاق داشتم که این مرقد را زیارت کنم، توفیقی دست داد که در اردیبهشت ماه سال کرونایی یعنی 1399 که همه اماکن متبرکه و مساجد به دلیل هجوم بیماری مسری و خطرناک کرونا بسته بود با هماهنگی با تولیت جدید بقعۀ امامزاده عبدالله در یک شب جمعهای به همراه دوستان جهت رؤیت هلال ماه رمضان 1441 به این امامزاده برویم، بعد از استهلال و بازگشت، سراغ مزار سیدعلی مفسر را از خادمین آن بارگاه گرفتم، من را به سوی مقبرهای در زاویه شمال شرقی صحن امامزاده راهنمایی کردند، مقبره در زیر زمین، شال ترمه بر آن و چراغی بر روی آن روشن و نوشته بود اینجا مزار سید علی حائری طهرانی است و زندگی نامهای از ایشان نوشته بود.
متوجه شدم که از ایشان تفسیری به جای مانده، پس روز شنبه بعد از آن روز، به کتابخانه دانشگاه علوم حدیث شهرری به خدمت دوست فاضل و کتابشناس مهدی شیدایی رسیدم و از این تفسیر پرسیدم، جناب شیدایی با چهرهای متبسم گفت :بله ،تفسیر «مقتنیات الدرر» از سید علی حائری طهرانی که در دوازده جلد است و در بیروت چاپ شده، و پس از گشتن جلد اول آن را به من نشان دادو
من تصمیم گرفتم به پاس اینکه این توفیق به من ارزانی شد که در شب جمعهای که مصادف با اول رمضان بود به زیارت معظم له موفق شده و در روز اول ماه مبارک رمضان این تفسیر به دستم رسیده، پس تفسیر سورۀ اول را از تازی به فارسی ترجمه کنم تا هم به شیوۀ تفسیر ایشان اشراف پیدا کنم و هم بتوانم روحم با قرابتی که روح ایشان حاصل میشود، مستعد ماه مبارک رمضان گردانم.
و با قرار دادن این ترجمه در دسترس همگان، روی پایگاه اینترنت بتوانم گامی در شناخت بیشتر ایشان که از نظر کردگان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند بر دارم.
من الله التوفیق
مهدی دانشیار
اول رمضان 1441
زندگی نامۀ مرحوم آیت الله سید علی حائری ـ مفسر:
عالم بزرگوار سید علی بن حسین بن یونس لاریجانی حائری یکی از اعلام بزرگوار فقهی و تفسیری در قرن چهاردهم هجری میباشد.
او در سال 1270 در کربلا متولد و مدتی در حوزۀ کربلا از علمای بزرگوار آن حوزه تلمذ نمودند سپس به سامرا رفته و از محضر مجدد شیرازی برخوردار شده است.
سپس با دستور ایشان کمی پیش از رحلت به سال 1312 به تهران تشریف فرما شدند او از شدت تقوی، به امور زعامت تصدی ننمودند با آنکه اهل و شایستۀ آن بود، او فرد عابد و زاهد و صالحی بود از مردم بریده و معاشرت را کنار گذاشت او لحظهای وقت و فرصت را ضایع نمینمود و به تألیف تفسیر بزرگ مقتنیات الدرر و ملتقطات الثمر حائری کفایت نمود، که اخیراً در 12 مجلد از سال 1377 تا 1381 به چاپ رسیده است.
مرحوم حاج آقا بزرگ در نقبا البشر ذکر خیری از او دارند و دوران مصاحبت او را یادآور شده است و مینویسد:
منزل جد او سید یونس در کربلا کنار طاق نقیب معروف بود که فرزندش سید مهدی شمس الفقها مینشست او محضر بزرگان عصر خصوصاً آیة الله العظمی حاج سید ابوالقاسم خویی خوشه چینی کرد و به مرتبۀ اجتهاد نایل آمد و نجف را برای اقامت برگزید از مشهور شدن و در معرض فتوی قرار دادن خویش اجتناب ورزیده و در انزوا مشغول تحقیق و تدریس، تفسیر وی به زبان عربی و در 12 جلد میباشد و به سبک ادبی و تحلیل و تربیت تنظیم شده است و به طور فشرده مباحث را مطرح میکند و مباحث فلسفی و نظری را بسیار ساده مطرح میکند بیشتر به اخبار با دیدگاه نقادانه نظر دارد و بیشتر روش مجمع البیان را گزیده است و در بحثهای اخلاق روش خواجه نصیر الدین طوسی را تعقیب کرده است.
این تفسیر در تهران توسط دار الکتب الاسلامیه از سال 1337 ش تا 1342 ش به قطع وزیری در 12 جلد به چاپ رسیده است. بنا به اظهار آقای شهیدی صالحی مؤلف محترم دارای تفسیر دیگری به فارسی است که برای شاگردان خود در تهران بیان نموده و اکنون مخطوط میباشد.
حکایتی شنیدنی :
در جلد ششم از کتاب گنجینه دانشمندان از قول مرحوم آقا سید کریم پینه دوز نقل میکنند.
در یکی از شبهای جمعه در صحن حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام به خدمت حضرت ولی عصر، حجة ابن الحسن العسکری علیه السلام مشرف شدم در آن تشرف حضرت بقیة الله الاعظم علیه السلام قریب به این مضمون به آقا سید کریم پینه دوز میفرمایند:
«سید کریم! بیا به زیارت جدم حضرت رضا علیه السلام برویم»
ایشان در آن شب فقط بعد از چند قدمی، خودش را با امام زمانش در صحن مقدس حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام میبیند.
آقا سید کریم همراه با حضرت، به حرم حضرت امام الرضا علیه السلام مشرف میشود و بعد از زیارت، با همان کیفیت به تهران باز گردانده میشود.
در این هنگام باز حضرت بقیة الله الاعظم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به آقا سید کریم پینه دوز قریب به این مضمون میفرمایند:
«آقا سیدکریم! بیا به سر قبر حاج سید علی آقا مفسر برویم.»
ایشان نیز به دنبال حضرت حجت (علیه السلام) به سوی قبر مرحوم آقا سید علی مفسر در شهرری، واقع در امام زاده عبدالله به راه میافتد.
آقا سیدکریم در نزدیکیهای قبر مشاهده میکند روح مرحوم آقا سیدعلی مفسر از قبر و از جایگاهش بیرون آمد و با عجله و شتاب و با اظهار خلوص و ادب و ارادت به ساحت مقدس آخرین امام و خلیفه الهی، به استقبال آن حضرت آمد ... .
در آخر این ملاقات، مرحوم آیت الله حاج سیدعلی آقا مفسر، رو به آقا سیدکریم پینه دوز میکند و به او میگوید:
آقا سیدکریم! به آقا شیخ مرتضی زاهد سلام مرا برسان و به او بگو چرا حق رفاقت و دوستی را فراموش کردهای و به سر قبر من و به دیدن من نمیآیی؟
در این هنگام، امام زمان (علیه السلام) جمله بسیار عجیب و پرمحبتی را بر زبان میآورند:
حضرت بقیه الله امام زمان (علیه السلام) به مرحوم حاج سیدعلی آقای مفسر قریب به این مضامین میفرمایند:
«آقا سیدعلی! آقا شیخ مرتضی گرفتار و از آمدن معذور است؛ من به جای او به دیدنت خواهم آمد!»
آیت الله سید علی مفسر و مرحوم آیت الله حق شناس رضوان الله علیهما :
آیت الله حقشناس میفرمود: شب قبل از اینکه ما به محضر ایشان برسیم، در عالم رویا سید بزرگواری را که بر منبری نشسته بود به من نشان دادند، و گفتند که او بایستی سمت تربیت مرا بعهده بگیرد.
فردا وقتی به محضر آیت الله حائری رسیدیم، همان بود که دیشب دیده بودم، و ایشان تا پایان عمر خویش (1313 ش) سمت تربیت حاج آقای حق شناس را بعهده داشتهاند. میگفتند: گاه مسائلی پیش میآمد که از هیبت استاد نمیتوانستم به نزدیک رفته و از او سؤال کنم؛ اما خود ایشان، بدون اینکه من چیزی پرسیده باشم، در ضمن صحبت، جواب سؤال مرا میفرمود، و مرا از حیرت بیرون میآورد.
منبع: نقل حکایت از زندگینامه مرحوم حق شناس و نقل مطلب از محضر حضرت حجت الاسلام و المسلمین جاودان.
مرد بینش:
علی کاظمی: «یک شب پس از خواندن نماز مغرب و عشاء در مسجد امین الدوله، یکی از حضار بلند شد و شروع به مداحی و ذکر مصائب اهل بیت (علیهم السلام) کرد.
بعد از تمام شدن مداحی، آقا، مداح را خواست و فرمود: شما فقط به وظیفۀ خود که ذکر مصائب اهل بیت (علیهم السلام) است بپردازید و دیگر نقل حدیث و صحبت نکنید، زیرا اگر در خواندن حدیث اشتباه کنید، موجب گمراهی دیگران میشوید و نزد خداوند مسئول خواهید بود.
تا حال درس خواندن برای من مستحب بود
مرحوم آقا شیخ محمد حسین زاهد از حدود چهل سالگی گام در راه تحصیل دروس طلبگی گذاشت! پیش از آن به شغل «نفت فروشی» مشغول بود و در آن سالها نیز مردی مؤمن و بیرغبت به دنیا بود و گاه به گاه، در دروس مرحوم «آیت الله سید علی حائری» معروف به «آقا سید علی مفسر» حاضر میشد.
یکی از روزها که با چرخ نففروشی گذارش به کنار مسجد جامع تهران افتاده بود، دقایقی در پای درس آیت الله مفسر نشست، ولی در آن مجلس یکباره انقلاب و جرقهای الهی در قلب و جانش پیدا شد و به طور قطع تصمیم گرفت تا از آن به بعد به فراگیری علوم و دینی بپردازد و به سلک روحانیت در آید و یکی از تبلیغاتچیهای خدای رب العالمین باشد.
ابتدا به مدت یک سال و نیم در مشهد و بعد چند سالی در تهران به طلب علم و فضیلت پرداخت. سالهای تحصیل کم اما بسیار پربار بود، به طوری که مرحوم زاهد در میان مدرسین تهران، یکی از بهترین و دقیقترین مدرسین ادبیات عرب به حساب میآمد.
آقا شیخ محمد حسین زاهد در تهران افتخار شاگردی آیت الله سید علی مفسر، نصیبش شد و از محضر آن عالم وارسته کسب فیض کرد. فقه را هم از باب طهارت تا دیات در محضر حاج آقا عیسی فرا گرفت.
در زمانی که مشغول تحصیل بود، برای گذران زندگی به او اتفاق برادر در تهران به نفت فروشی پرداخت و این کار ادامه داشت (در برخی نوشتهجات از ایشان با عنوان شیخ محمد حسین نفتی نام برده شده است)؛ تا زمانی که ایشان را دیدند که لوازمشان را جمع میکنند، از ایشان پرسیدند که چه اتفاقی افتاده؟
فرمود:
تا حال درس خواندن برای من مستحب بود. ولی الان که عمامهها را از سر علما بر میدارند، بر من واجب است که مقابله کنم و مشغول کار فرهنگی شوم.»
تفسیر مقتنیات الدرر و ملتقطات الثمر:
تفسیر «تفسیر مقتنیات الدرر و ملتقطات الثمر» تألیف علی حائری طهرانی (متوفای 1300 شمسی)، به زبان عربى و در ۱۲ جلد به نگارش در آمده است. ویژگى مهم این تفسیر، تربیتى و هدایتى بودن آن است که مفسر با توجه به نیازهاى اجتماعى مخاطبان خود القا کرده است.
شامل تمام قرآن بوده و مفسر پس از تدریس شفاهى، اقدام به تدوین آن نموده است. وی در این تفسیر جمع بین عقل و نقل نموده امّا جلوه نقلى آن بیشتر است. حائرى تفسیر خود را بدون مطرح کردن بحثهاى مقدماتى تفسیر و توضیح روش خود، از ابتداى سوره حمد آغاز کرده است و در آن از مفسرین، فقها، عرفاء و اهل ادب مطالبى نقل مىکند.
انگیزۀ مؤلف:
مفسر در مقدمهای کوتاه، ابتدای تفسیر در بیان انگیزه خود مینویسد:
«با تامل در فروش یوسف علیهالسّلام در بازار، به ذهنم آمد که من نیز درری که از طرق مختلف جمع آوری نموده، تقدیم محبوب نمایم تا از اهل قرآن محسوب گردم، به این منظور درری که از بخور زاخره و ثماری که از کتب تفاسیر از اساتید کسب کردهام، عرضه کنم، بدین جهت آن را مقتنیات الدرر و ملتقطات الثمر نام نهادم.»
مؤلف دارای تفسیر دیگری به فارسی است که برای شاگردان خود در تهران بیان نموده است و اکنون مخطوط میباشد.
روش تفسیری:
روش مفسر چنین است که آراء و نظریات مفسران را در ذیل آیات آورده و سپس نتیجهگیرى تربیتى و اخلاقى مىکند.
این تفسیر جزء تفاسیر مختصر و ساده محسوب مىگردد که تنها به تبیین آیات تلاش دارد، و مباحث ادبى و نکتههاى لغوى و بلاغى کمتر در آن به چشم مىخورد. قصص قرآن را با ایجاز بیان مىکند.
شیوه ورود و پرداختن به مطالب در هر سوره بدین گونه است که در آغاز با اسم سوره و مشخص کردن مکان و زمان نزول و اختلافاتى که در تاریخ در این باره هست، بحث خود را شروع مىکند. درباره فضیلت سوره و قرائت آن، اگر روایتى باشد، یاد مىکند و آنگاه با تفسیر الفاظ، کلمه به کلمه و آیه به آیه با رعایت اختصار، ادامه مىدهد.
سپس به شرح و توضیح معانى آیات مىپردازد که در این بخش از روایات، اقوال اعلام و مفسرین استفاده نموده است. در نقل روایات، سند و مصدر آن را ذکر نمىکند، در اقوال نیز اغلب اینچنین است.
در روایات اسباب النزول، فضل قرائت و مرویات از ائمه اطهار «علیهم السّلام» به بررسى صحت و سقم آن نمىپردازد، حتى اگر مخالف عقیده شیعه باشد مانند (ج ۱ ص ۲۵۶) درباره عصمت ملائکه.
مفسر در روایات و اخبار اسرائیلیه ...، بنا را بر عدم نقل و یا رد کامل آنها نگذاشته است، به این جهت در برخى موارد به نقل آنها، با وجود متعارض بودن روایات، مىپردازد، بدون اینکه در مقام ترجیح برآید. به عنوان نمونه در ذکر قصه هاروت و ماروت و اینکه سحر بر آنها نازل شده باشد، و درباره مسخ و افتتان آنها، روایات مؤید وقوع و عدم وقوع این امور را با هم نقل نموده، در ج ۱ تفسیر صفحه ۲۵۶ مىنویسد:
«و لعلّ اختلاف الاقوال من الرموزات و الذى خوطب بالقرآن اعرف به».
«شاید اختلاف اقوال، از رموز مسئله باشد، پیامبر (صلی الله علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) به این امور آگاهترند.» ایشان هیچ گونه بحثى در تطبیق این قصه و وقایع آن با موازین شرعى و عقلى و ترجیح یکى از دو قول، مطرح نکردهاند.
وى در مسائل کلامى به اعتبار تفکر شیعى خود، عقاید شیعه امامیه را پىگیرى و مطرح مىکند، در مسائلى مانند خلق قرآن، عدم سهو انبیاء، امامت، عصمت، رؤیت الله، افعال عباد و... دیدگاه شیعه را بیان مىدارد. به عنوان نمونه، در جلد ۴ ص ۴۱، ذیل آیه ۵۵ سوره مائده:
«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»
بعد از نقل اخبار وارده از ابن عباس، مجاهد و سدى و روایت امام باقر «علیه السلام» و امام صادق «علیه السلام» در اینکه این آیه درباره حضرت على علیه السلام هنگام صدقه دادن انگشتر در حال رکوع، نازل شده است، به بحث درباره لفظ «ولى» و اینکه در این آیه معناى آن «ناصر» نمىتواند باشد، مىپردازد و آن را دلیل بر امامت ایشان مىداند.
همانطور که اشاره رفت، ایشان بحث مستقلى درباره مقدمات تفسیر، از جمله مسائل علوم قرآنى نداشتهاند، امّا لابلاى مطالب، به تناسب به برخى از آنها مىپردازد. مانند بحث قدیمى حدوث و قدم قرآن در ج ۶ ص ۲ ذیل آیه اول سوره یوسف (علیه السلام).
بحث فقهى در آیات احکام را به اختصار با ذکر اقوال و استدلال آنها برگزار مىنماید. از تفسیر مجمع البیان و تفسیر رازى به تناوب مطالبى نقل مىنماید. مطالب عرفانى را در حد محدود، از تأویلات نجمیه (مانند ص ۹ ج ۱ درباره حروف ذیل بسم الله) و لطائف الاشارات قشیری، نقل مىکند. گاه نیز به مقدار خیلى کم از جملات فارسى استفاده مىنماید، مانند ج ۱ ص ۲۸- ۲۹. از تفاسیر کهن و نقل اقوال ابن عباس نیز بهره مىگیرد.
مفسر سعى دارد به تناسب سورهها نیز اشاراتى داشته باشد، مانند ج ۹ ص ۱ تناسب بین خاتمه سوره احزاب و اول سوره سبأ نوشتن این تفسیر در سال ۱۳۳۷ هجری شمسی پایان مىیابد.
نسخه شناسی
این تفسیر در تهران توسط دارالکتب الاسلامیه، در قطع وزیرى ۱۲ جزء در ۶ مجلد به تاریخ ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۲ ش منتشر شده است. و اخیرا در ۱۲ مجلد به چاپ رسیده است. احیاى این تفسیر توسط حاج میرزا عبد الحسین محسنیان شاگرد مفسر انجام گرفته است، مقابله نسخهها با نسخه اصلى مشخص نمودن آیات و اسناد روایات نیز توسط سید کاظم موسوى بوده است.
تفسیر سورۀ فاتحة الکتاب
سورۀ حمد
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیم استعاذه به بسم الله از باب تقدم تخلیه علی تحلیة است، چرا که طبیب قلوب ابتدا قلب را از عقاید بد و ناروا پاک میکند و سپس به علاج آن به طاعات و عبادات میپردازد چنانچه طبیب اجسام هم همین پیشه را دارد، پس چون اراده کردی که قرآن را تلاوت کنی و داخل در مناجات حبیب شوی میبایست که اولاً زبانت طاهر باشد، و به زیادی کلام آلوده نباشد، پس با استعاذه آن را طاهر میکنیم، چرا که این کلمه فاتحه کلام مقربین است، و امتثال امر رب العالمین میباشد در جایی که در آیه کریمه میفرماید:
(فاذا قرات القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الجریم»
پس گفته میشود «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» موافقت دارد با این که مطابقت به مامور به دارد؟ جواب میدهیم، که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) گفته که این قرآن را جبرائیل از قلم و او از لوح بدو قرائت کرده است و معنی اعوذ التجی و استعصام و استجیریه خدای منان میباشد.
و اختلاف است که این اسم شریف (یعنی الله) اسم است یا صفت مشتق است یا غیر مشتق
و گفته شده آن از «وله» آمده که منظور تحیر عقول از دستیابی به ادراک کنه آن میباشد و بعضی از اهل تحقیق مثل سعد تفتازانی در حواشی کتاب کشاف مینویسد که:
منظور تحیر اوهام در ذات و صفاتش میباشد
و این لفظ دال بر آن است، و استعاذه منظور دوری جستن از جمیع اقسام شرور از مذاهب باطله و عقاید زایغه که به دین ضرر میرساند میباشد و حتی دوری جستن از جمیع مکاره و بلایا نازله مثل سیل و آتش سوزی، و دردها و فقرها و ترسها و آفات، و پناه میبریم به خدا از جمیع تمام این شرور، و انسان عاقل میداند که این آفات که تناهی برای آن متصور نمیتوان شد، طوری است که انسان به تنهایی قادر به دفع آنها نخواهد بود، پس باید این انسان ضعیف استعاذه به خدای قادر متعال برد از جمیع مقدوراتی که از جانب شیطان به سوی انسان سرازیر میشود، و پناه برد به رحمت خدا و پناه خواهد از هر انس و جنی که در نفس انسان به وسوسه میپردازد.
مروی از ابن عباس است از آن گاهی که شیطان مورد لعن و نفرین خدای متعال قرار گرفت بدین نام خوانده شد چرا که شیطان از شطن گرفته میشود، و بدان معنی است کسی که شاط میکند و سپس باطل میکند یعنی به کسی که نخی را میریسد و دوباره آنها را هم مگسلد.
اسم او قبل از این عزازیل، یا نایل بوده است، و در روضه الاخیار آمده است که شیاطین نر و ماده متولد میشوند و نمیمیرند بلکه تا انتهای دنیا زنده هستند، ولیکن اجنه این گونه نیستند بلکه آنها زاد و ولد و مرگ دارند، و ملائکه که کلاً از آنها مستثنی هستند چرا که نه نر و ماده دارند و نه زاد و ولد و نه خورد و خوراک دارند.
پس به تحقیق شیاطین و جن موجوداتی واقعی هستند، و وجود آنها را به جز عدهای قلیلی از جهال و حمقاء فلاسفه کسی انکار نمیکند، وجود آنها به گونهای است که نمیتوان آنها را در زمرۀ مجردات به حساب آورد بلکه آنها موجوداتی هستند که جنسی از گازافروخته(پلاسما)و حتی گفته شده از آتش دارند و قادر هستند که به شکلهای مختلف از حیوانات یا پرندگان یا انسانها در آورند، آنها دارای درک و عقل و درایت بوده و توان انجام کارهای صعب و مشکل را دارند، چنانچه آمده است که در جنگها و ساخت و سازها و مسائل دیگری به حضرت سلیمان نبی یاری میرساندند و در قول کسانی که آنها را در زمرۀ مجردات ارضیه یا سفلیه قرار میدهند باید گفت که مجردات به موجوداتی اطلاق میشود که در آنها تغیر حالاتی وجود ندارد نظر ملائکه که مشائیون آنها را عقول مینامند و اشراقیون انوار قاهره یا متعلقه به تدبیر گویند و مشائیون به آنها نفوس سماویه و اشراقیون انوار مدیریه میگویند.
و اشراف آنها حاملان عرش الهی و طواف کنندگان حول آن میباشند مثل ملائکه الکرسی و ملائکهای که در طبقات مختلف آسمان قرار دارند، یا ملائکهای که حاکم بر کره اثیر و هوا هستند و مأمور فرستادن بادها میباشند یا ملائکهای که حاکم بر طبقۀ زمهریر هستند و یا ملائکهای که بر دریاها و جبال حاکم هستند، از جملۀ این ملائکه، ملائکه «الرجیم» هستند که وظیفۀ آنها طرد و دور کردن شیاطین با استفاده از شهابها میباشد.
وقتی گفته میشود استعاذ بالله من الشیطان، در حقیقت میبایست این لفظ با حضور قلب و شرایط آن حاصل شود و اگر چنان شود خدای سبحان بین او و بین شیاطین سی صد سال حجاب قرار خواهد داد که هر حجابی فاصله بین آسمانها و زمین را دارد.
چنانچه معلوم است آن دعائی مستجاب است و مشمول آیه ادعونی استجب لکم میشود که با زبان استعداد گفته شود، و جمله فقها در این توافق دارند که اگر شرطی منافات با مقتضی عقد باشد پس لاجرم عقد باطل است، پس در خودت تامل کن و بین چه کردهای که از اجابت دعا دور ماندهایی؟
ابن عباس روایت میکند که:
روزی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به مسجد وارد شد و دید ابلیس در آنجاست، پیامبر (صلی الله علیه وآله) به او گفت چه شده که به مسجد من آمدی؟
گفت :خدا به من گفته اینجا بیایم.
فرمود :برای چه؟
شیطان گفت :برای اینکه از هر چه خواهی من سوال کنی
ابن عباس میگوید :اولین چیزی که حضرت رسول از آن ملعون پرسید دربارۀ نماز بود، حضرت پرسید، چگونه امت مرا از حضور یافتن در نماز جماعت منع میکنی؟
گفت: یا محمد! چون امت تو پای نماز میآیند آن قدر گرما را بر آنها مستولی میکنم تا متفرق شوند .
پس رسول خدا فرمودند: چگونه آنها را از پرداختن به علم و دعا باز میداری؟
گفت: در هنگام دعا آنها را مانند کران و کوران میکنم که متوجه دعا نمیشوند تا آنکه متفرق شوند
حضرت پرسید :چگونه آنها را از قرآن باز میداری؟
گفت: قرائشان را سخت مثل سرب میکنم
حضرت فرمود: چگونه آنها را از رفتن به جهاد منع میکنی؟
گفت :هنگامی که میخواهد عزم جهاد کنند بر پاهایشان آن قدر قید میزنم تا باز گردند و هنگامی که به حج میروند با زنجیرها و غلها آنها را میآزارم تا باز گردند و چون عزم دادن صدقه کنند آن را آشکار میکنم.
پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود:
جبرائیل پیش من آمد و گفت: که خدای تعالی میفرماید: به عزت و جلالم هیچ گناهی در نزد من بزرگتر از گناه حب دنیا نیست، پس گفت: ما عبدالله ابعض علی الله من الهوی
من میگویم: از جمله ابواب خلاصی از شر این لعین، مراقبه و محاسبه و مؤاخذه نفس است.
مثل اینکه نفس را مورد خطاب قرار دهی و بگویی، ای نفس! ویحک! نمیبنی که بهار جوانی رو به زوال است و پاییز پیری رسیده است، وقت آن نرسیده است که باز گردی؟، ای کسی به به نفس خود و عباد ظلم میکنی! ای ظالم !آیا نشندهای که خدای سبحان میفرماید: «ان ربک لبالمرصاد» آیا در پیش رو گردنهها صعب و سخت نداری؟
آیا توشۀ مناسب و مرکب راهوار نمیخواهی؟ روزی بر تو خواهد آمد که هنگام ظهر آن تاریکتر از تاریکی شب تار است، منازل خوفناک و راههای ترسناکی را پیش رو داری.
امام علی (علیه السلام) میفرماید:
ایها الیغن الکبیر قد لهزه القنبر یعنی چگونه میتوانی طوقهای آتشی که به گردنت انداختهاند تحمل کنی قبل از آنکه بدان حال بررسی فرصت را غنیمت شمر.
میگوییم: چگونه انسان عاقل اوقات خود را به بطالت میگذراند و از دست میدهد حال آنکه در خبر است که ابلیس دنیا را هر روز روی دستش بلند میکند و میگوید: چه کسی این را میخرد که هیچ ضرر و نفعی برای او ندارد و همهاش سختی است و آسانی ندارد پس اهل دنیا میگویند که، ما، میخریم، پس میگوید عجله نکنید که آن معیوب است میگویند اشکال ندارد، میگوید: که قیمت آن به دینار و درهم نیست، قیمت آن بهشت است و من آن را به چهار چیز، دوری از خدا، و عذاب او و جدایی از او و دوری از بهشت او میفروشم، میگویند جایز است، پس شیطان میگوید: پس قلوب خود را میبایست موطن من کنید و از آنچه گفتید تخلف نکنید، پس آنها میگویند: باشه آن را به تو میدهیم پس شیطان میگوید: بئست التجارة
از نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) دربارۀ وسوسۀ شیطان سوال شد فرمود: آن دزدی است که به خانه مگر به خاطر ربودن ایمان وارد نمیشود، امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید: فرق بین نماز ما و نماز اهل کتاب در وجود وسوسۀ شیطان است، او معمولاً به آنها کاری ندارد. چرا که عمل کفا رپذیرفته نیست ـ ولیکن با مؤمنون که او در مخالفت و محاربه هستند به جنگ بر میخیزد.
"بسم الله "
گفتهاند که تمام کتب آسمانی در قرآن جمع است و جمله علوم قرآن در سورۀ فاتحة الکتاب جمع است و جمله علوم فاتحه الکتاب در بسم الله و جمله علوم واقع در بسم الله در «الباء» بسم الله است.
اختلافی بین فقهای مکه و مدینه و شام و بصره در این مورد که آیا «بسم الله» جزء سورۀ حمد محسوب میشود یا نه، پیش آمد.
شامیان میگفتند که «بسم الله» جزو آیات قرآن محسوب نمیشود و آن فقط برای تبرک نوشته میشود، و حنفیان نیز پیرو آنها بودند، و قراء مکه و کوفه بر این مسأله بودند که آن از جمله آیات سورۀ فاتحه است و عدهای چون ابن عباس هم اعتقاد بر این داشتند که «بسم الله» جزو همۀ سور قرآن محسوب میشود.
و به نظر ما این قول ابن عباس صحیح است، چرا که این جمله اولین چیزی بود که از قلم در لوح نگاشته شد و این چیزی بود که به آدم علیه السلام نازل شد، کفار و مشرکون سنتشان این بود که هر چیز را به اسم الاهههای خود شروع میکردند مثلاً میگفتند به اسم لات و عزی پس بر موحدین واجب بود که کار خود را به اسم «الله» شروع کنند.
یعنی به اسم الله بخوان، و قرائت کن و کمک بگیر، و ابتدا بدان بسیار پر اهمیت است چنانچه در آیۀ کریمهای است که: «بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا» و این مانند همان قولی است که عنوان میدارد که برای یمن برکت آورده میشود، خود اسم از جمله کلماتی است که اول آن با ساکن شروع میشود و وقتی میخواهند آن را اضافه کنند همزهای به اول آن اضافه میکنند و یا کلاً «فاء» الفعل را حذف کرده و «بـ» بر سر آن میآورند به جای الف کلمۀ «الله»» در اصل کلمۀ «آلاله»، بوده است که از «لاه» آمده است و «الف و لام» اول آن آمده که اسم معرفه شود مثل کلمۀ «الناس» که ریشۀ آن «أناس» است و «همزه» از اول آن حذف شده و به جای آن حرف تعریف آمده است پس آنچه درست است آن است که: «معنی «الاله» هر آن چیزی را گویند که شایستۀ عبادت بوده و حق اوست، به لحاظ قدرت والای او اعطای نِعَم، و این اسم به غیر از ذات باری تعالی برازندۀ هیچ کس نیست.
حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید:
هر آن کس که کلمۀ لا اله الله را از روی اخلاق گوید به بهشت وارد میشود، پس کلمۀ مخلصانه لا اله الا الله، یعنی اینکه او را از آنچه خداوند حرام کرده باز دارد و از حذیفه بن المان منقول است که «لا اله الا الله» همیشه خشم خدای بزرگ را از بندگان بر میگرداند البته تا زمانی که به نقص دنیایشان در صورت سلامت دینشان اهمیت ندهند، ولی هنگامی که به نقص دین خود در صورت سلامت دنیایشان اهمیت ندهند و آن را بگویند، آن را به خودشان برگردانده و میگویند: دروغ میگویید و آنچه را میگویید باور ندارید.
امام علی علیه السلام در تفسیر کلمۀ «بسم الله» فرمودند که:
با این امر از خدا استعانت خواستن به کسی که هیچ کس را جزا و شایسته پرستش نیست پس چون استغاثه نمود دعوت او اجابت میشود چون دعا کند.
و اینکه گفته میشود که جمیع علوم در «باء» بسم الله نهفته است:
این بدان معنی است که هر آنچه میشود و هست به واسطۀ اوست و هر آنچه شده است نیز به واسطۀ اوست و همۀ هستی به واسطۀ وجود اوست.
و بعضی از اهل نظر سر اینکه افتتاج کتاب کریم با حرف «باء» بوده و او بر همه حروف پیشی گرفته حتی بر «الف» بلکه «الف» را هم اسقاط میکند و مکان «باء» را تثبیت میکند در بسم الله این است که «با» حرف اتصال و الصاق است و به خلاف اکثر حروف خصوصاً الف که حرف قطع هستند اینکه باء دارای تواضع و انکسار است بر خلاف الف که حاکی از ترفع و ایستادگی است و چون برای خدا تواضع کرده پس خدای منان بزرگش داشته است، «باء» مکسور است و این انکسار در صورت و معنی ظاهر است بدین لحاظ است که نزد خدای شرف گرفته است در این مورد،موارد زیادی را عنوان نمودهاند که ما بدان چه گفتم مختصر میکنیم.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید: «انا النقطه تحت الباء» و شاید مراد حضرت بیان مرتبت و دلالت و ارشادش به توحید بوده باشد یا خودش (علیه السلام) را در مقام معرفت توحید معرفی میکند: بدین لحاظ که ولایت وی واجب است.
محمد بن صفوان از ابن عباس روایت میکند که:
ما نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بودیم پس حضرت متوجه علی (علیه السلام) شد و فرمود :مرحباً به تو !که چهل هزار سال قبل از پدرت آدم خلق شدی، ما گفتیم: مگر امکان دارد که کسی قبل از پدرش خلق شود ؟حضرت فرمود : نور من و علی نور واحدی است که زمانی قبل از خلقت آدم خلق شدیم، و بعد از آن به دو نور مبدل شدیم و از نور ما بود که قبل از آن چیزهای دیگر به وجود آمدند.
و شاید مراد ایشان، علم و اشرافشان به علوم کتب اولین و آخرین باشد، چنانچه بدان اشاره کردیم صاحب کتاب «التأویلات النجمیه» مینویسد: این «باء» اولین کلامی است که از دهان آدم در روزی که عهد الست بسته شده بیرون آمد، یعنی «بلی»، پس «باء» بدین لحاظ مورد توجه و اختصاص قرار گرفت، بدین لحاظ خدای متعال آن را مفتاح کتابش و مبداء کلام و خطابش قرار داد.
و اما اسماء الله،
اسماء الله تعالی نظر و اشاره به ذات اقدس اله دارد که با اعتبار صفات ثبوتیه چون علیم و یا سلبیه چون قدوس یا به اعتبار فعلی از افعال او چون خالق اطلاق میشود.
و از جمیع اسماء الهی به اسم «الرحمن» اشاره شده است که از رحمت الهی میآید و در لغت به معنای رقت قلب و انعطاف و رحم آمده است و مراد از آن تفضل و احسان است و بدین معنی است که به خلقش با دادن رزق به آنها و دفع آفات و بلایا عاطفه به خرج میدهد .
در اسم رحمان دو فعل نهفته است یکی رحم آوردن و دیگری روزی دادن در دنیا و آخرت، و آن مبالغهای که در اسم «رحمان» وجود دارد در اسم «رحیم» وجود ندارد چرا که رحمان مشمول دو نشئه دنیا و آخرت است ولی رحیم اختصاص به آخرت و مؤمنین دارد. «رحیم» یعنی المترحم چون سائلی از او چیزی بخواهد بدو بدهد و اگر چیزی نخواهد به او غضب میکند وبنی آدم حین نسأل نغضب نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: از برای خدا صد باب رحمت است که یک باب آن از آن مردم دنیاست و نود و نه باب مربوط به آخرت است که بواسطۀ آن به بندگانش رحم میکند.
بدانکه رحمت از صفات الاهیه و دارای حقیقت واحده میباشد ولیکن به دو صورت ذاتیه و صفاتیه تقسیم شده است. در بین اسماء ذات و اسماء صفات الهی جملگی عام هستند ولیکن در بین این اسماء صفت رحمت به دو گونه عام و خاص تقسیم میشود که در بسم الله بدانها اشاره شده است و گفته شده که از برای خدای مننان سه هزار اسم است که هزار تا از آن اسماء را فقط ملائکه میدانند و هزار تا از این اسماء را انبیاء میدانند و غیر آنها کسی نمیداند و سی صد تا از آن در تورات آمده است وسی صد تا از آن در انجیل و سی صد تا در زبور است و نود و نه تا از آن در قرآن ذکر شده است و یکی از آنها را خدای مننان پنهان داشته است.
و معنی این سه هزار اسماء در سه اسم، الله، الرحمن و الرحیم خلاصه شده است و اگر کسی اشراف بدانها داشته باشد گویی خدای را به کل اسمائش خوانده است.
و در اخبار از قول محمد مصطفی صلی الله علیه وآله آمده است که :
زمانی که در لیلة اسری به آسمان عروج فرمود، و تمام بهشتها را طی کرد، چهار نهر در آنجا دید که یکی از آنها از شیر و یکی دیگر از آب و دیگری خمر و دیگری از عسل بود گفتم :
یا جبرئیل !این انهار از کجا سرچشمه میگیرند و به کجا میریزد، جبرئیل گفت: این انهار جملگی به حوض کوثر وارد میشوند ولی کسی نمیداند که از کجا سرچشمه میگیرند از خدای بخواه که به تو نشان دهد.
پس از خدا درخواست نمودم، دیدم که ملکی آمد و بر رسول خدا سلام کرد و گفت:
ای محمد !چشمانت را ببند پس چشمانم را بستم بعد گفت :چشمانت را باز کن ،پس باز کردم
خود را در مقابل درختی دیدم و قبهای از در سفید که دری از طلا داشت و در آن بسته بود گوئی هر آنچه در دنیا و آخرت از جن و انس بود در آن بود، و چون پرندهای بر کوهی نشستیم، پس دیدم که این چهار نهر از زیر این قبه بیرون میآید. چون میخواستیم باز گردیم ملگ گفت :وارد قبه نمیشوید ؟
گفتم :چگونه به جایی وارد شویم که در آن بسته است و کلید آن را هم نداریم، ملک گفت :
کلید این قبه بسم الله الرحمن الرحیم است، پس بدان قبه نزدیک شدم و گفتم بسم الله الرحمن الرحیم، دیدم که قبه باز شد و داخل شدیم ،دیدیم که این چهار نهر از چهار رکن قبه سرچشمه میگیرند دیدم که بر چهار رکن قبه بسم الله الرحمن الرحیم نگاشته شده است دیدم که نهر آب «ماء» از میم «بسم الله» و نهر شیر از «هاء» الله و نهر خمر از میم «الرحمن» و نهر عسل از میم رحیم، پس دانستم که این چهار نهر از بسم الله سرچشمه میگیرد پس خدای سبحان فرمود:
ای محمد (صلی الله علیه وآله)! به حق این اسماء هر کس از امتت با قلبی خالص از ریا بگوید بسم الله الرحمن الرحیم از این نهرها سیرابش میکنم.
و در حدیث آمده است که چون کسی چیزی در زمین بنویسد که در بالای آن بسم الله الرحمن الرحیم باشد و آن نوشته را نکو نگه دارد پس خدای مننان او را در زمرۀ صدیقین قرار داده و به والدینش هر چند مشرک باشند تخفیف میدهد.
و از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام روایت شده که :
بسم الله الرحمن الرحیم نزدیکترین اسماء به اسم اعظم الهی است و نزدیکی آن مثل نزدیکی سیاهی چشم به سفیدی آن است.
و از رسول اکرم صلی الله علیه وآله نقل شده :
اگر چنانچه معلمی به کودکی بسم الله الرحمن الرحیم با خلوص آموزش دهد خداوند برای او و پدرش و معلمش برائت از آتش را مینویسد
پیامبر اکرم فرمودند:
که من سفارش میکنم شما را به داشتن چهار خصلت، یک: صدق و از دایره آن ابداً به کذب وارد نشوید دوم: ورع، و هیچ گاه از حوزۀ خیانت وارد نشوید، سوم: خوف من الله چنانکه گویی تو را میبیند و چهارم: زیادی گریه از برای خشیت خدا به شما خبر میدهم که در این گریه ،به ازای هر اشکی خانهای در بهشت به شما خواهند داد.
شیخ احمد البونی در کتاب «لطائف الاشارات» مینویسد:
شجرۀ وجود از بسم الله نشأت گرفته است و کل عالم قائم بدان است و از کثرت ذکر آن روزیها به عالم علوی و سفلی سرازیر میشود و شیخ اکبر در کتاب «الفتوحات» مینویسد:
چون فاتحة الکتاب را خواندی، با بسم الله متحد شده و از غیر قطع میشوی،
از نبی اکرم صلی الله علیه وآله از جبرائیل و او از میکائیل و او از اسرافیل و او از قول خدای منان میگوید:
ای اسرافیل! به عزت و جلالم وجود و کرمم هر آن کس که بگوید بسم الله الرحمن الرحیم و آن را به فاتحة الکتاب متصل سازد خواهد دید که من او را میبخشم و حسناتش را قبول و از سیئاتش میگذرم و زبان او را با آتش نخواهم سوزاند و او را عذاب الهی از عذاب قبر، عذاب نار و عذاب روز قیامت و فزع اکبر خواهد رهانید.
ادامه ترجمه را از سایت mahdidaneshyar.irپی گیری کنید