طهارت اهل کتاب-مترجم مهدی دانشیار
ترجمه کتاب
طهارت اهل کتاب
مجموعه دروسی که در سال 1343 هجری قمری/1300 هجری شمسی
توسط استاد مصلح مرحوم شیخ ابوعبدالله زنجانی
ارائه شده و به بیان اختلافاتی که در زمینه
طهارت اهل کتاب بوده پرداخته ودر نهایت طهارت آنها را با دلایل قوی اثبات می نماید
مترجم : مهدی دانشیار
زاویه مقدسه حضرت عبدالعظیم علیه السلام – 16 آذر 1399
مصادف با 20 ربیع الثانی 1442
طبع اول انتشارات دار السلام بغداد سال 1345 قمری
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه مولف:
الحمدلله رب العالمین والصلاه و السلام علی النبیاء والمرسلین والاولیاءالطاهرین
اما بعد،خدای را سپاس که به ما سعادت داد که در سال 1342 هجری قمری/1300 شمسی به سفرحج موفق شویم ،دراین سفر که از راه مصر صورت پذیرفت ،ما با یک کشتی سویسی به جده رهسپار شده،که اغلب خدمه و ملوانهای آن کیش مسیحی داشتند لاجرم برای معاشرت با آنها کمال احتیاط را مبذول داشته و به عسرت شدیدی گرفتار شده بودیم.
این مساله به ذهن من رسید که خدای متعال درامر فرایض دینی هیچ گونه عسر وحرجی قرار نداده و شریعت اسلام،شریعتی سهل و آسان است پس چرا می بایست این همه عسر و حرج را به خود بپذیریم؟
این مساله به ذهنم خطور کرد که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله مارا به کتاب و عترت رهنمون ساخت
"إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا- كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ"
پس به این دوثقل رجوع کرده و ماحصل این ارجاع و اجتهادرا دراین رساله عنوان می دارم.
انشاء الله که خدا من را از اشتباه بری داشته باشد والسلام علی من التبع هدی
ابوعبدالله زنجانی
تمهید
یکی از مسایل فقهی که فقهای اسلامی درآن اختلاف نظر دارند مساله نجاست مشرکین و مصادیق آن می باشد یعنی آیایهود،نصارا ،مجوس هم از زمره مشرکین محسوب می شوند؟
فقهای شیعه امامیه به نجاست مشرکین یعنی بت پرست ها و صائبین یعنی ستاره پرستان و کسانی که خورشید و ماه را می پرستندو هرآنچه غیر خدای سبحان را عبادت می کنند که برای آنها هیچ گونه نفع و ضرری ندارد اتفاق نظردارند
و عده کمی از فقها ی اهل تسنن هم به این امر قایل هستند.
ازجمله "فقیه القاضی" ابوالولید محمد بن رشد القرطبی اندلسی متوفی سال 595 هجری قمری در کتاب"بدایه المجتهد ونهایت المقتصد" صفحه 25 در مساله اسئارالمشرکین می نویسد:
"....اما اینکه می گویند مشرکین نجس هستند این بدین معنی است که باید در مواجه با آنها جانب احتیاط را رعایت کرد چرا که آنها خمر می خورد و این بنا به فتوای ابن قاسم می باشد"
سپس می نویسد:
سبب اختلاف به موجب معارضه قیاس به ظاهر کتاب است .
اما قاعده قیاسی :
1-اینکه می دانیم که مردن سبب نجاست در حیوانات در شرع می شود.
2-پس لاجرم شرط حیات داشتن سبب طهارت است برای هرحیوانی
نتیجه: هرآنچه که زنده باشد طاهرالعین است و هر طاهرالعینی ،طاهر شمرده می شود.
تعارض:اما ظاهر کتاب با این قیاس درزمینه خوک و مشرک تعارض دارد.
جایی که خداوند متعال می فرماید:" انه رجس" واین بدین معنی است که نجاست عینی دارد.
استثناء: پس فقط خوک از میان حیوانات حی و زنده استثناءشده اند،و مشرک هم خدای متعال می فرماید:" إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ " ظاهرا می بایست آنها را از قید این قیاس جداکرده وحکم به نجاست آنها داد ،پس در کلام آخر می نویسد:
خوب است که ،برای پاسداشت و توجه به ظاهر کتاب استثنایی قائل شده و خوک ومشرکین را جزو نجاسات بدانیم.
واین کلام صریحی است از بعضی علمای اهل سنت که حکم به ترجیح نجاست مشرکین می دهد.
و علامه حسن بن یوسف بن مطهر حلی (ره) در کتاب (المنتهی المطلب فی تحقیق المذهب) می نویسد:
کفار از زمره نجاسات هستند و این مذهب و رای علمای ماست ،آیا این امر در مورد اهل کتاب و مرتدین هم ساری وجاریست ؟
ما صرفا از قول " إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ " نمی توانیم حکمی دراین خصوص صادر کنیم چراکه می توان معانی مختلفی ازآن استنباط نمود.
موید حرف ما روایتی است از ابی تعلبه که عنوان می دارد.
"قلت یا رسول الله (ص) انا بارض اهل الکتاب افناکل انانهم فقال رسول الله (ص)ان وجدتم غیرها فلاتاکل فیها فان لم تجدوا غیرها فاغسلوها و کلوا فیها"
"به حضرت رسول صلی الله علیه و آله عرضه شد یا رسول الله من در منطقه ای هستم که در آنجا اهل کتاب هستم و ناگزیرم از ظروف آنها استفاده نمایم؟ چه کنم؟
حضرت فرمودند: تا آنجایی که می توانی استفاده نکن ولی اگر دیگر چیزی پیدا نکردی آن ظروف را بشور پس از آن استفاده کن"
در تذکره آمده است : کفار نزد ما نجس محسوب می شوند چراکه خدای سبحان می فرماید " إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ "وحذف خلاف الاصل ووصف بالمصدر جایز است.
چنانچه در آیه کریمه125 سوره مبارکه انعام:" كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ. "
از مفسرین ابن رشد رجس را دراین آیه نجس تفسیر کرده است.
صاحب تذکره خاطر نشان می کند که در تفسیر این آیه بین فقهای شیعه وسنی اختلاف نظر وجود دارد اما اینکه مورد اختلاف چیست توضیحی نمی دهد.
اما اهل کتاب اعم از یهود ونصارا و مجوس بنا به قول اهل سنت از زمره مشرکین محسوب نشده و حکم به طهارت آنها می دهندو بدین آیه 5 از سوره مائده استناد می کنند:
" طَعامُ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ"
و اما اهل کتاب نزد شیعه امامیه آنچه مشهور است به عنوان نجس العین دانسته می شوند چنانچه شیخ کبیر در حاشیه ای که در مدارک می نویسد عنوان می دارد.:
" حکم به نجاست اهل کتاب از جمله شعائر شیعه است که آنها را ازاهل تسنن متمایز می کند واین حکمی است که در اعصار ودورانهای مختلف به قوت خودش باقی بوده و حتی زنان وکودکانشان هم این مساله را می دانند و شریف مرتضی علم الهدی و ابن ادریس حلی هم براین نظر اتفاق دارند."
اما گویی اجماعی بین شیعیان در این خصوص وجود ندارد مثلا دو فقیه متقدم از جمله ابن جنید و ابن ابی عقیل چنانچه در کتاب " مفتاح الکرامه" آمده است فتوای طهارت یهودونصارا را داده اند.
و شیخ مفید در رساله العزیه و شیخ طوسی در النهایه آورده اند که:
اگر کسی از شما خواست یکی از کفار را به غذا فرابخواند که با هم غذا بخورند لازم است به او بگوید که ابتدا دستان خود را بشوید وبعد هم غذا شوند، ولیکن اینکه اهل ذمه نجس می باشند از این عبارت به دست نمی آید.
شیخ مفید در جاهای مختلف نظرات مختلفی را ارایه داده و اینکه در این متن آمده که ابتداء دستش را بشوید و بعد غذا بخورد حاکی ازآن است که قائل به نجاست عینی آنهانیست.
واین که گفته شده است که شیخ در خود کتاب صراحتا به نجاست آنها با اختلاف مذاهبشان خصوصا اهل ذمه اشاره کرده ولیکن محقق در کتاب " النکت" با حمل این مساله بر ضرورت به هم غذایی می گوید که مراد ازشستن دستهادست شستن از این کار وانجام ندادن است نه اینکه طرف دستش را بشوید،و ابن ادریس به این گفته ایراد گرفته و اعتقادی بدان نداردوصاحب مدارک و مفاتیح الاول دررد اقوال قائلین به نجاست آنها دلایلی خوب و قابل توجه می آورد و ذکر می کندکه قول کسانی که به طهارت آنها قائل هستند اقوالی صحیح و خوب می باشد.
ونتیجه کلامش این است :
امکان جمع بین اخباری که درباره نجاست آنها و طهارت آنها هستند وجود داردو آنچه که به نجاست اطلاق می شود مرادازنجاست کراهت است و سپس با مطابقت اصالت طهارت ونص و اطلاق نهی از نماز در لباس قبل از اینکه شسته شود استشهاد می آورد چنانچه در صحیحه علی بن جعفر علیهما السلام آمده است و همچنین در صحیحه اسماعیل بن جابر دلالت صریح به این موضوع دارد چنانچه آمده است که از امام علیه السلام پرسیده شد از غذایشان ،پس امام فرمودند از آن نخور نه بدان جهت که حرام است بلکه بدان جهت که انها نظافت را رعایت نکرده و از خوردن گوشت خوک و خمر ابایی ندارند.و در ادامه خاطرنشان می کند که این اخبار دلالت برآن دارد که نهی از مباشرت با آنها از لحاظ نجاست عارضی می باشد.انتهی کلامه.
ودر کتاب المفاتیح در عدد نجاسات آمده است که:
کافر،یهود و نصارا و مجوس به اجماع همه علما نجس بوده و بدین آیه استدلال می کند که انمالْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ " و همچنین آیه" كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ. "و سپس می گوید:
واکثرعلماء به نجاست این فرق سه گانه از آنجاکه برای خدا شریک قایل می شوند اتفاق نظر دارند والبته مواردی هم به خلاف آنچه گفتیم دلالت دارد از جمله آیه" طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ " که شامل مباشرت با آنها می باشد ،به هر حال آنچه ازآنها ها استخراج و انبساط می شود دلالت صریحی به معنای خاصی ندارد از سویی ممکن از مراد از غذا فقط شامل غذاهایی شامل غلات شود و در ثانی ممکن است مراد ازنظر اولی نیز فقط شامل کراهت مباشرت با آنها و اجتناب از آنها به خاطر استفاده از خمر و گوشت خوک باشد.چنانچه در هم خوراک شدن با مجوس آمده است که اگر وضو بگیرند اشکال ندارد ومراد از وضو شستن دست است .
شیخ جلیل شیخ محمدکاظم هروی صاحب کتاب کفایه الاصول در کتاب لمعات نیره در شرح تکلمه التبصره باصراحت خاطر نشان می کند که بعد از پژوهشها و تحقیق در این مساله وتقویت ادله طهارت اظهار می دارد که میل شدید وقوی بدان دارد که طهارت اهل کتاب محقق باشد.
فتوی برخلاف این شیوخ صاحب فتوی برسبیل الاحتیاط طریق النجات است چنانچه درباب طهارت شیخ الشریعه الصبهانی اظهار داشته وچنین معنی استنباط می شود.
قبل از اینکه به توضیح واستدلالات طریقه دونظر بپردازیم به جاست که اصلا ببینیم این فرق ثلاثه چه عقایدی دارند و آیا این عقاید آنها را در زمره مشرکین قرار می دهد یا نه انشالله توفیق الهی در این امر یار ومددکار ما باشد.
اما یهود آنها نمی توان در زمره مشرکین محسوب نمود بلکه از زمره موحدین هستند چنانکه عبدالکریم شهرستانی در کتاب ملل ونحل می نویسد که ابو محمد علی بن احمد بن حزم الظاهری متوفی سال 454 هجری در کتاب الفصل در باره ملل در نحل بخش اول صفحه 98 چاپ مصر می نویسد:
اهل این ملت یعنی یهود با ما در اقرار به توحید و نبوت و به معجزات انبیاءعلیهم السلام و نزول وحی از جانب خدای سبحان مشارکت داشته الا اینکه در بعضی از انبیاء با ما فرق دارند ویکی از فرق آنها به نام صدوقیه است که قایل بدان هستند که عزیز پسر خداست که در یمن می زیسته اند.
وممکن است همین فرقه باشند که درقرآن سوره توبه (وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ)بدانها اشاره شده است چراکه یمن مجاور با حجاز که منبع اشراق نوراسلام بوده قرار داشته لذا عقاید آنها نزد مردم حجاز معروف و مشهور بوده است.
محمد بن جریر طبری در تفسیر جامع البیان در جزء 10 صفحه 78 آورده است که: دربین یهودیان فقط یک نفر به نام (فنحاص) قایل به این مطلب بوده و عزیز را پسر خدا می دانسته مانند عبدالله بن عبید بن عمرو که گفت:" إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ " و باید بدین متذکر شد که قائل شدن پسر برای خدا موجب به وجود آمدن شریک برای خدا شده و و برخلاف توحید اسلامی بوده وخدا ازآن منزه می باشد .
واما نصارا ،ابن حزم می گوید: ازاین طایفه جماعتی هستندکه به انکار تثلیث مبادرت ورزیده موافق ما در توحید هستند و حتی طایفه ای از این دین قائل به نبوت پیامبراکرم وخاتم النبیین هستند نظیر پیروان (بولس)و اتباع(مقدونیوس)که در بطریرکین هستند و اتباع(آریولس) و شاید مراد از آیات قرآن کریم در سوره آل عمران آیه 113:
(لَيْسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُولَئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ
اما عقیده تثلیث که بین بعضی از فرق آنها شایع شد در اصل یک عقیده کلامی بود چنانچه در عقاید کلامی مسلمین نیز عده ای قائل هستندکه صفات خدا قائم به ذات هستند و به ذات الله اضافه نمی شوند مانند عقیده ای که شیعیان و معتزله دارند وعده ای مانند اشاعره می گویند که بعضی از صفات مانند علم و حیات از جمله صفاتی است که خودشان قائم به ذات هستند چنانچه نصارا هم به همین نحو استدلال می کنند که از نگاهی خدای واحد است و از سوی دیگر خدا سه گانه است پس می گویند که خدا یکی است ولیکن وحدتی که درعین تثلیث است پدر که همان ذات مقدس الله است و پسر که مسیح است که از پدر منشق شده ودر بطن مریم مادرش استقرار پیدا کرده واز او به وجود آمده البته این عقیده با عقیده مسلمین که در قرآن کریم آیه 171 سوره نساء آمده "إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَي ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلي مَرْيَمَ" توافق ندارد وبالاخره روح القدس که آن منشق از پدر و پسر شده است واین است معنای همان پدر و پسر و روح القدس که در انجیل آمده است.
معنای این روح همان روحی است که در تورات آمده ونشانه از قدرت خدای سبحان دارد و همچنین در قرآن شریف سوره مائده آیه 110(إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ)و طریقه تاثیر این قدرت بر آفرینش زمین و آسمان می باشد وشاید غرض حکمت الهی باشد به هرحال جمهور همه انبیاء مردم را به یک خدای واحد قهار دعوت می کردند و درکیش آنها نشانه ای از شرک دیده نمی شود و مراد از قرآن از شرک و مشرکین کسانی هستند که بتهایی که هیچ نفع و ضرری به کسی نمی رسانند را به جای خدا پرستش می کردند می باشد.
اما مجوس که آنها پیروان زردشت حکیم می باشند که این کیش ایرانیان در دوران حکمرانی ساسانیان بر ایران بود زردشت به احتمال زیاد اصالتا از آذربایجان بوده و زمان حیاتش اوایل قرن هفتم و اواخر قرن ششم قبل از میلاد مسیح طبق رای جکسون امریکایی و وست انگلیسی بوده اندکه در زمینه حیات و شریعت زردشت تحقیقی مفصل وجامع انجام داده اند.
زردشتیان بدان قائل هستند که نورالانوار و اله خیراز اهورامزداست و ظلمت و پلیدی و شر از اهریمن این ها دواصلی متضاد هستند که مبداءکل موجودات می باشند و این دو اصل در طول زمان ازبین نمی روند و زمانی خواهد آمد که اصل خیر بر اصل شر غلبه پیدا کند.
چنانچه مشهور است زردشت موحد بوده و این حالت ثنویت جهت ارشاد مردم از شر به سوی خیر بوده چرا که سرشت انسانی را خیر معرفی می کند که می بایست خود را از قیودات شر نجات دهد و زمانی می رسد که رب النوع خیر بر شر غلبه یافته و با جهاد معلمین انسانی که همان انبیاء و اولیاء الهی هستند این امر به ثمر خواهد رسید.
دلیل مشهور نجاست اهل کتاب مطابق قرآن کریم:
دلیل مشهوری که به قول خدای سبحان در قرآن کریم در سوره مبارکه توبه آیه 28،استدلال می کنند
"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ."
از این آیه استدلال می کنند که یهود و نصارا هم طبق آیه کریمه سوره توبه مشرک هستند،که می فرماید:
" وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ . "
با تلفیق این دو آیه وقیاس آنها واستدلال به این قسمت از آیه "سبحانه عمایشرکون" انها را مشرک دانسته و برپایه آیه" إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ " نتیجه می گیرند که یهود و نصارا نجس هستند.
اولا دراین آیه لغت نجس به معنی چیزی آلوده است.
چنانچه هروی در تفسیر آیه می نویسد: هر چیز آلوده را نجس می گویند واین اعم از نجس به معنی مصطلح و غیر مصطلح می باشد پس ازآنجا که لازم است که ما این لفظ را حمل برحقیقت لغوی آن بکنیم دراینجا نمی توان اثبات کرد که مراد همان اصطلاح شرعی آن می باشد.
وثانیا در روایت چه از عامه چه از خاصه مراد از این جمله که " اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ " منظور پیروی و اطاعت امر آنها می باشد.
و در تفسیر صافی از امام جعفرصادق علیه السلام روایت شده است که:
"والله مادعوهم الی عباده انفسهم ولو دعوهم لما اجابوا لهم ولکن احلوا حراما و حرموا علیهم حلالا فعبدوهم من حیث لایشعرون"
احبار و روحانیون آنها آنها را امر به پرستش خود نمی کردند بلکه از مردم می خواستند که که هر آنچه از حلال که آنها حرام کرده و هرآنچه از حرام که حلال می کنند بپذیرند واین در حقیقت فراخواندن به عبادتشان به صورت نامحسوس بود که کسی متوجه نمی شد.
و طبرسی در تفسیرش از ابوجعفرامام محمد باقر وامام جعفر الصادق علیهما السلام روایت می کند که:
"اما والله ماصاموا ولاصلوا ولکنهم احلوالهم حراما وحرموا علیهم حلالا فاتبعوهم من حیث لا یشعرون"
ومحمد بن جریر طبری در تفسیرش با اسنادی از الثعلبی و اوبا اسنادی از عدی بن حاتم روایت می کند که :
"انیت رسول الله (ص) و فی عنقی صلیب من ذهب فقال یاعدی اطرح هذا الوثن من عنقک قال فطرحته وانهیت الیه و هو یقرا فی سوره برائه فقرا هذه الایه " اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ "قال قلت یا رسول الله انالسنا نعبدهم فقال الیس یحرمون ما احل الله و تحرمونه و یحلون ما حرم الله فتحلونه قال قلت بلی،قال فتلک عبادتهم"
عدی بن حاتم میگوید که به نزد حضرت رسول اکرم رفتم در حالی که گرنبندی از صلیب به گردن داشتم حضرت فرمودند این را از گردنت باز کن و بدور بیانداز و این آیه از سوره برائت را برای من تلاوت فرمود" اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ" من گفتم یا رسول الله ولی ما هیچ گاه روحانیون خود را پرستش نکردیم حضرت فرمود آیا آنها حلال خدا را حرام وحرام خدارا حلال نمی کردند گفتم : بلی،فرمود این هم نوعی عبادت است. "
این روایت به طرق عدیده با اختلافهایی در متن با معنی واحد نقل شده است واز جمله اولین مفسرین مثل ابن عباس هم عنوان می کند که هیچ گاه رهبانان واحبار امر به سجده در برابر خودشان نکردند بلکه آنها مردم را وادار به معصیت خدا و اطاعت از خودشان می کردند بدین لحاظ به آنها ارباب گرفته می شود.
پس از آنچه از روایات بر می آید مراد از اینکه مردم آنها ارباب می دانستند این بوده که در معصیت خدا از آنها پیروی می کرده اند نه اینکه آنها را خالق آسمان ها وزمین دانسته و وادار به پرستش خودشان کنند بلکه عبادت در لغت به معنی خضع و طاعت و خضوع کامل در برابر کسی می باشد.پس بدین لحاظ اطاعت از کسی نوعی از عبادت محسوب می شود.
و ثالثا در قرآن کریم حتی معنی شرک در بعضی ازآیات به معنی ریا هم آمده است مثلا درآیات کریمه اخر سوره مبارکه کهف آمده است:
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ یوحی إلَی أَنَّما إلهُکُمْ إِله واحِد فَمَن کانَ یرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِکْ بِعِبادةِ رَبِّهِ أَحَدا
جمهور همه فقها براین است که مراد از این شرک که دراین آیه آمده است ریا وعدم خلوص در نیت می باشد.پس خدای سبحان امر بدین امر می کند که او را مخلصانه مورد پرستش قرار دهیم.
نماز از روی ریا نوعی شرک محسوب می شود چنانکه ابو حامد غزالی در کتاب
" احیاءالعلوم" از رسول خدا (ص) روایت می کند که :
"ان اخوف ما اخاف علیکم الشرک الاصغر قالوا وما الشرک قال(ص) الریاءقال (ص)یقول الله تعالی من عمل عملا اشرک فیه غیری فهوله و انا بری وانا اغنی الاغنیاءعن الشرک "
روایت شده که رسول خدا فرمودند از چیزی که می ترسم این است که امت من گرفتار شرک اصغر شوند از ایشان پرسیدند شرک اصغر چیست فرمودند: ریا؟، خدای متعال می فرماید اگر در عملی به غیر من کسی را شریک کنند آن عمل را به همان دیگری واگذار می کنم که من غنی از شریک هستم.
و از شداد بن اوس روایت شده است که :
"رایت النبی(ص) یبکی فقلت ما یبکیک یا رسول الله (ص)قال انی تخوفت علی امتی الشرک اما انهم لایعبدون صنما و لاشمسا و لاقمرا ولاحجرا ولکنهم یراون باعمالهم "
ومثل این در آیات 188 تا 189 سوره اعراف مشاهده می کنید که خدای سبحان می فرماید:
هُوَ الَّذي خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْکُنَ إِلَيْها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفيفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَيْتَنا صالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرينَ فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَکاءَ فيما آتاهُما فَتَعالَي اللَّهُ عَمَّا يُشْرِکُونَ
طبرسی با اسنادی از مجاهد وقتاده روایت می کند کهخَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا منظور آدم علیه السلام و "زوجها" منظور حضرت حوا علیها السلام می باشند پس این دو پروردگارشان را می خوانند و از مصلحت خود را از وی طلب می کنند و در روایات آمده است منظور آنها پسری است که از جمله شاکرین باشد. و در روایات آمده است که ابلیس به نزد حواء آمد وبه او گفت اسم اورا عبدالحرث بگذار و حرث اسم خود ابلیس در جمع ملائکه بود پس حواء این مطلب را به آدم گفت و گویی خود آدم هم از این اسم بدش نیامد و اسم وی را عبدالحرث گذاشت.و قتاده از حسن بن سمره بن جندب در ضمن حدیث لاضرر ولاضرار چنین روایتی را ذکر می کند.
ابن عباس در ضمن روایتی در ضمن این ماجرا می گوید این قول خدای متعال "جعلا له شرکاءفیماآتیهما " منظور شرک در اطاعت است نه در عبادت .
و طبرسی در مجمع البیان می نویسد : منظور از " خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ آدم علیه السلام و" وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا " یعنی حواءمی باشد و مراد از من نفس واحده و زوجها، منظور آدم .وحوا می باشند.
عنوان می شود که این آیه مناسبتی با عصمت حضرت آدم علی نبینا و الیه السلام ندارد و لیکن روایاتی که در این خصوص آمده است خاطرنشان می کند که این شرک که دراینجا عنوان می شود شرک در مقابل توحید اسلامی نیست بلکه اطاعت از غیر خدا می باشد .
لیکن باید خاطر نشان کرد که خود شرک نیز دارای مراتبی می باشد یکی از مراتب شرک موجبات اجتناب از او و نجاست چیزی که با وی برخورد می کند را به همراه دارد و از معاشرت با آنها نهی شده چرا که خصال بد و کثافت نفس آنها بر نفوس دیگران تاثیرگذاشته و موجبات رذالت اخلاقی را به همراه دارد.
از جمله این مشرکین افرادی هستند که بت هایی نظیر لات و عزی و دیگر بت ها یا ماه و خورشید و سایر اجرام فلکی را می پرستد .
و بعضی از اقلام شرک موجبات شرک به خدا را فراهم نمیآورد خوب این گونه اقسام شرک موجب نجاست نمی شود.
قسم سومی هم هست که شما دراین امری شک دارید خوب در این خصوص شامل این روایت از نبی مکرم اسلام می شود که:" کل شی طاهر حتی تعلم انه قذر"
وکسی که در قرآن به پژوهش پرداخته باشد وبه اسلوب و روش قرآن اشراف داشته باشد می تواند این مسئله را بفهمد که در منظرقرآن آن مشرکی که نجس بوده آن مشرک است که بت پرست است و چیزهایی را می پرستد که هیچ ضرر و نفعی برای کسی ندارند.
ودر آیه کریمه 28 از سوره مبارکه توبه " إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ "شامل اهل کتاب نمی شود.
و موید این گفته این سخن خدای سبحان است که چون مشرکین را از نزدیک شدن به مسجدالحرام منع می فرماید مسلمانان از این ترسیدند که مبادا عدم تقرب آنها به مسجدالحرام موجبات ضرر تجاری و مالی آنها را به همراه بیاورد چنانچه خدای سبحان در آیه کریمه 28 از سوره توبه می فرماید:
إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ
پس به عوض این به گرفتن جزیه در پشت این آیه 29 سوره توبه اشاره می کند
" اتِلُوا الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدينُونَ دينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ "
پس مشاهده می شود که در این آیات بین مشرکین و اهل کتاب فرق می گذارد مشرکین را از نزدیک شدن به مسجدالحرام منع می کند و تهدید به قتل می کند ولیکن با اهل کتاب از در مصالحه و پرداخت جزیه درآمده است.
پس اینکه منظور از مشرکین کسانی هستند که به عبادت بت ها می پردازند هم می توان از این آیه کریمه 105 از سوره بقره برآورد کرد:
" مَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلَا الْمُشْرِكِينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ "
ویا آیه کریمه 62 از سوره مائده که می فرماید:
" لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَکُوا "
و یا در آیه اول سوره مبارکه بینه می فرماید:
" لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ "
و اینکه گفته شده که آیه کریمه سوره مائده "لَقَدْ کَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ" اشراف بر این دارد که نصارا مشرک بوده و نجس محسوب می شوند باید گفت که تفسیر این آیه اشاره به غیر آنچه از ظاهر بر می آید دارد.
ابوالحسن قاضی عبدالجبار بن احمد متوفی سال 415 هجری در کتابش که به تنزیه القرآن عن المطاعن چنین می نویسد که : این آیه چگونه است و آیا مسیحیان می گویند مسیح خداست؟ جواب ما این است آن عده ازآنها که می گویند که خدای تعالی مسیح را گرفت و او را از جنبه ناسوتی به لاهوتی درآورد و اوست که مرده را زنده می کند پس تنهاست اوست که شایسته پرستش است خوب قائلان به این قول این را می گویند که (وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُم).
آنچه از کلام ایشان براورد می شود این است که نصارا به این امر اعتقاد ندارند که خدای آنها شخصی است چناچه از ظاهر آیه بدست می آید و معنی اینکه در آیه شریفه73 سوره مائده آمده لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ این نیست که آنها به خدای واحد اعتقاد ندارند بلکه می گویند ما قایل به یک خدا هستیم ولیکن او در سه اقلیم یا در سه عالم که عالم جبروت و عالم ملکوت و عالم ناسوت است به صورت پدر و روح القدس و پسر ظهور پیدا کرده است پس بر این مبنی می گویند که سه جلوه از یک ذات است و با نگاهی می توانیم بگوییم یکی است و نگاهی بگوییم سه تاست از آن جهت که این سه جلوه قدیم هستند . اگر ما بخواهیم این مبنی را بپذیریم و هر چه قدیم است خدا بدانیم پس آن فرق نیز که صفات خدا را نه عین ذات بلکه زاید بر ذات می دانند به جای سه خدا قایل به چندین خدا خواهند بود. در عقیده ما مسیح پسر مریم پیامبری از پیامبران خداست همان طور که پیش از وی رسولانی وجود داشتند و از جانب خدای سبحان مبعوث شدند.
دلیل طهارت کتاب از قرآن
کسانی که قائل به طهارت اهل کتاب با استعانت از قرآن هستند اشاره به آیه کریمه 4 از سوره مائده دارند که خدای سبحان در آن می فرماید:
" يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ
از تو مى پرسند چه چيزى براى آنان حلال شده است بگو چيزهاى پاكيزه براى شما حلال گرديده و [نيز صيد] حيوانات شكارگر كه شما بعنوان مربيان سگهاى شكارى از آنچه خدايتان آموخته به آنها تعليم داده ايد [براى شما حلال شده است] پس از آنچه آنها براى شما گرفته و نگاه داشته اند بخوريد و نام خدا را بر آن ببريد و پرواى خدا بداريد كه خدا زودشمار است
الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعَامُكُمْ "این آیه ظاهرا دال بر طهارت اهل کتاب است وبعضی از اهل لغت بدین نکته اشاره می کنند که ان برای غذاهای خاصی می باشد چنانچه از المجمل و الصحاح و القاموس نیز چنین آمده که درآن غذاهای خشک می باشد ودر النهایه آمده که غالب فعلیه است و دلیلی بر طهارت همه غذای آنها نمی باشد وموید این قول این روایتی از ابی سعد مروی می باشد که با اسنادی آمده است که ما صدقه فطره را یا صاعی از طعام یا صاعی از شعیر برمی داریم یعنی در اینجا منظور از طعام همانا گندم است و رساله الفقیه آمده مراد از (وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ)چیزی مثل حبوبات یا مثل آن می باشد . خوب این کلام که گفته شدبا مطابقت با کتاب خدا قابل قبول نمی باشدچرا که در کلام الهی مطلق آمده است چراکه خدای سبحان در سوره آل عمران آیه 193 می فرماید:
كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلًّا لِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ
در تفسیر این آیه گفته شده است که چنانچه در مجمع البیان و تاریخ طبری آمده برای یعقوب علیه السلام مشکلی پیش آمد ونذر کرد که گوشت نخورد واین آیه اشاره بدان مسئله دارد.
و همچنین در آیه مبارکه سوره هل اتی آیه :8
(وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا )
و یا فرمایش خدای سبحان درسوره مائده آیه 96:
( أُحِلَّ لَکُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَکُمْ)
همه ناظر بر این است که لفظ طعام خاص نیست و در آیه آخری که ناظر بر ماهی می باشد.
وثانیا با نگاهی به سبب نزول آیه متوجه می شویم که اصلا با آنچه می گویند مخالف است.
ابوجعفر محمدبن احمد بن اسماعیل الصفار المرادی النحوی النحاس متوفی سال 338 هجری در ضمن روایتی از ابو بکر محمد الادقری النحوی در کتاب ناسخ و منسوخ روایت می کند که در مورد آیه الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعَامُكُمْ سه نظر وجود دارد
الف) غذای اهل کتاب بر ما حلال است و این آیه منسوخ شده با آیه دیگری که می گوید آن چیزکه اسم غیر خدا برآن برده شده باشد نخورید وَ لا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ
ب) جماعتی می گویند این آیه منسوخ نیست بلکه استثناء قایل شده است اگر اسم غیر الله را آوردند نخورید
یعنی جماعتی می گویند این آیه منسوخ آیه قبلی نیست بلکه قیدی است که به آیه قبلی زده شده و آن را مقید کرده است پس این عده قایل بدان هستند از آنجا که کل ذبایح نصارا به نام عیسی مسیح صورت می گیرد پس لاجرم ذبایح آنها بالکل غیر شرعی بوده و قابل استفاده نخواهد بودواین نگاه، نگاه ناسخ و منسوخی به مسئله است ولی در نگاه دوم اگر ذبحی این گونه نباشد وباسم خدا باشد لاجرم حلال خواهد بود.
ثالثا- حبوبات داخل در زمره طیباتی است که خوردن در دست مشرک هم باشد مانعی ندارد
رابعا-نفس نصوص حکایت ازآن دارد که معنی طعام عام است چنانچه من استنباط می کنم
خامسا- قول پیشوای لغویین ابی اسماعیل الثعالی در فقه الغه این است که: السنخیه طعام یتخذ من دقیق دون العصیده فی الرقه و فوق الحسامن دقیق و سمن ولبن غذای گرم عبارتست از غذایی که یا به صورت آش یا به صورت گوشت و روغن و شیر پخته شود و انواع و اقسامی دارد و اسم طعانم اسم جنسی است که شامل انواع و اقسام آن می شود و این گفته الثعالی می تواند در بیان حکم حقیقی بسیار کارگشا باشد.
دلیل نجاست اهل کتاب
با توجه به روایات
کسانی که به نجاست اهل کتاب فتوی می دهند به روایاتی چون روایت صحیحه علی بن جعفر که از برادرش حضرت موسی بن جعفر روایت می کند استدلال می کنند.
فردی از حضرت در مورد لباسی که از بازار خریده بود سوال کرد ایشان فرمودنداگرچنانچه لباس را از یک مسلمان خریدی می توانی درآن نماز بخوانی واگر چنانچه ازیک نصرانی گرفتی پس ابتدا آن را بشور و سپس در آن نماز بگزار.
دریک روایت صحیحه از محمد بن مسلم روایت شده که از ابو جعفرعلیه السلام سوال کردیم که آیا جایز است در ظروفی که اهل کتاب ومجوس غذا می پزند استفاده کرده و آیا می شود که از غذای آنها ما هم بخوریم ؟ ایشان فرمودند : که در ظروفی که آنها غذا درست می کنند و جام هایی که درآن خمرمی نوشند غذا نخورید
ابو بصیر در ضمن روایتی از حکم دست دادن به یهود و نصارا می پرسد و امام می گویند از روی لباس انجام بده و اگر دستت به دستشان خورد پس دستت را بشور.
از محمد بن حسن با اسنادی از علی بن جعفر و او نیز از برادرش روایت می کند که از ایشان پرسیدند در باره حکم حمام کردن در حمامی که نصرانی ها درآن استحمام می کنند فرموند: اگر می دانی که کسی که دارد حمام می کند نصرانی است پس با آبی که وی غسل و حمام کرده غسل نکن وپس از عوض شدن آب حوض وشستن آن درآن غسل کن.
و چه بسا نهی که در این روایات شده دلالت برکراهت داشته باشدچنانکه در روایت نهی نماز در لباس قبل از شستن آن که در روایت صحیحه علی بن جعفر آمده و یا این روایت که که عیص بن صفوان از اسماعیل بن جابر روایت می کند که از حضرت صادق علیه السلام درباره طعام اهل کتاب پرسیدیم ایشان فرمودند نخورید سپس ساکت شدند و دوباره فرمودند: نخورید،و دوباره ساکت شدند سپس فرمودند: نمی گویم که حرام است ولیکن بهتر است که نخورید (چنانچه در روایت شیخ و روایت محمد بن یعقوب آمده) چون که آنها در جامهای خود شراب خورده و در ظروف خود گوشت خوک طبخ می کنند.
واین دال بر این است که نهی از مباشرت با آنها نه به خاطر نجاست ذاتی بلکه به علت نجاست عارضی است که در اثر خوردن گوشت خوک و شراب به آنها عارض می شود.
چنانکه بسیاری از اخبار از جمله روایتی که شیخ در الصحیح از عیص بن القسم روایت می کندکه از امام صادق علیه اسلام درباره خوردن ، نیم خورده یهود و نصارا سوال کردند ایشان فرمودند: اگر از غذای خودت باشد اشکال ندارد.
ودر روایت صحیح دیگر از علی به جعفر و اواز برادرش علیه السلام آمده که از حضرت پرسیدند جایز است در جایی که یهود و نصارا درآن دستشان را می شورند وضو بگیریم فرمودند: این کار را نکنید مگرآنکه مضطر باشید- و این نشان از آن است که نجاست آنها ذاتی نیست چرا که اگر آب نجس می شد لاجرم تکلیف چیز دیگری بود مثل تیمم نه اینکه در اضطرار تفاوت پیدا کند.
واما دلیل بر طهارت اهل کتاب با استعانت از روایات
درروایت صحیحی از ابراهیم بن محمود آمده که ازامام رضا علیه السلام حکم کنیزی نصرانی که در خانه خدمت می کند و غسل جنابت انجام نمی دهد پرسیدم ،فرمودند: اشکال ندارد برای کارها دستش را بشوید کافیست ،خوب اگر وی نجاست عینی داشت امام چنین نمی فرمودند.
ودر روایت صحیحی دیگر از مصحه ابن مسلم آمده که معصوم می فرماید : مادامی که در ظروفشان از میته و خوک و خون و گوشت خوک استفاده می کنند از آن ظروف استفاده نکنید.
در روایت صحیحی دیگر زکریا بن ابراهیم از امام رضا علیه السلام سوال می کند که من نصرانی بودم و به اسلام ایمان آوردم ولیکن اهل خانواده ام نصرانی هستند می توانم با آنها از ظروف مشترک استفاده کنم ،فرمودند آیا آنها گوشت خوک می خورند؟ گفتم : نه ،فرمودند : اشکال ندارد. ودر روایتی دیگر بعد از این روایت آمده ولیکن مشروب می خورند امام فرمودند : با آنها بخور و و از ظروفشان برای آشامیدن استفاده کن.
از امام رضا علیه السلام درباره حکم کار کردن با خیاطی یهودی یا نصرانی پرسیدند که می دانند بعد از ادرار کردن دستش را نمی شوید ،فرمودند اشکالی درآن نیست.
در روایتی موثق از عمار پرسید آیا می شود که کوزه و یا ظرفی که یهودی ازآن استفاده می کند برای وضو استفاده کرد؟ فرمودند : بله،گفتم می شود درآن آب هم خورد ؟ فرمودند: بله
این اخبار دال براین است که معصومین علیهم السلام به صراحت به طهارات آنها حکم کرده اند شیخ مرتضی انصاری رحمه الله علیه می گوید:آنچه منجر شده که اخبار نهی بر کراهت و نجاست عرضیه حمل نشود دو چیز است:
یکی از آنها موافقت این اخبار با اقوال فقهای عامه و از مرجحات مخالفتشان
ودوم مخالفت آنها با اجماعات منقوله چرا نمی توان گفت که این روایات را آنها ندیده اند بلکه همین روایات هم به واسطه خود آنها به ما رسیده است.
و حمل نهی برکراهت جمع و توفیق عرفی مقدم است بر سایر طرق جمع و حمل بر تقیه آخرین چیزی است که فقیه می تواند بدان متمسک شود. و شاید اینکه فقهای قدیم علی رغم دیدن این روایات بدان استدلال نکرده اند برای موافقت آن با حکم فقهای عامه بوده و با جمع عرفی چنانچه شیخ بدان تصریح دارند در تعادل و تراجیح مقدم بر ترجیح سند می باشد.
هیچ حکمی بر نجاست آنها نمی توان داد حتی اگرادعای اجماع برآن باشد و این اجماع هم اجماعی منقول و غیر مجد بوده که حجیتی بدان استوار نبوده و اجماعی حقیقی موجود نیست و این اجماع احتمالی عنوان شده وبا وجود این اخبار قطعا صحیح نمی باشد.
در اینجا سخنان مولف فاضل به پایان می رسد واین رساله از روی نسخه ای که خودشان برای ما ارسال کردند تهیه وتنظیم شده است
مصحح
حسن الکاظمی عفی عنه
.
ترجمه کتاب
طهارت اهل کتاب
مجموعه دروسی که در سال 1343 هجری قمری/1300 هجری شمسی
توسط استاد مصلح مرحوم شیخ ابوعبدالله زنجانی
ارائه شده و به بیان اختلافاتی که در زمینه
طهارت اهل کتاب بوده پرداخته ودر نهایت طهارت آنها را با دلایل قوی اثبات می نماید
مترجم : مهدی دانشیار
زاویه مقدسه حضرت عبدالعظیم علیه السلام – 16 آذر 1399
مصادف با 20 ربیع الثانی 1442
طبع اول انتشارات دار السلام بغداد سال 1345 قمری
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه مولف:
الحمدلله رب العالمین والصلاه و السلام علی النبیاء والمرسلین والاولیاءالطاهرین
اما بعد،خدای را سپاس که به ما سعادت داد که در سال 1342 هجری قمری/1300 شمسی به سفرحج موفق شویم ،دراین سفر که از راه مصر صورت پذیرفت ،ما با یک کشتی سویسی به جده رهسپار شده،که اغلب خدمه و ملوانهای آن کیش مسیحی داشتند لاجرم برای معاشرت با آنها کمال احتیاط را مبذول داشته و به عسرت شدیدی گرفتار شده بودیم.
این مساله به ذهن من رسید که خدای متعال درامر فرایض دینی هیچ گونه عسر وحرجی قرار نداده و شریعت اسلام،شریعتی سهل و آسان است پس چرا می بایست این همه عسر و حرج را به خود بپذیریم؟
این مساله به ذهنم خطور کرد که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله مارا به کتاب و عترت رهنمون ساخت
"إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا- كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ"
پس به این دوثقل رجوع کرده و ماحصل این ارجاع و اجتهادرا دراین رساله عنوان می دارم.
انشاء الله که خدا من را از اشتباه بری داشته باشد والسلام علی من التبع هدی
ابوعبدالله زنجانی
تمهید
یکی از مسایل فقهی که فقهای اسلامی درآن اختلاف نظر دارند مساله نجاست مشرکین و مصادیق آن می باشد یعنی آیایهود،نصارا ،مجوس هم از زمره مشرکین محسوب می شوند؟
فقهای شیعه امامیه به نجاست مشرکین یعنی بت پرست ها و صائبین یعنی ستاره پرستان و کسانی که خورشید و ماه را می پرستندو هرآنچه غیر خدای سبحان را عبادت می کنند که برای آنها هیچ گونه نفع و ضرری ندارد اتفاق نظردارند
و عده کمی از فقها ی اهل تسنن هم به این امر قایل هستند.
ازجمله "فقیه القاضی" ابوالولید محمد بن رشد القرطبی اندلسی متوفی سال 595 هجری قمری در کتاب"بدایه المجتهد ونهایت المقتصد" صفحه 25 در مساله اسئارالمشرکین می نویسد:
"....اما اینکه می گویند مشرکین نجس هستند این بدین معنی است که باید در مواجه با آنها جانب احتیاط را رعایت کرد چرا که آنها خمر می خورد و این بنا به فتوای ابن قاسم می باشد"
سپس می نویسد:
سبب اختلاف به موجب معارضه قیاس به ظاهر کتاب است .
اما قاعده قیاسی :
1-اینکه می دانیم که مردن سبب نجاست در حیوانات در شرع می شود.
2-پس لاجرم شرط حیات داشتن سبب طهارت است برای هرحیوانی
نتیجه: هرآنچه که زنده باشد طاهرالعین است و هر طاهرالعینی ،طاهر شمرده می شود.
تعارض:اما ظاهر کتاب با این قیاس درزمینه خوک و مشرک تعارض دارد.
جایی که خداوند متعال می فرماید:" انه رجس" واین بدین معنی است که نجاست عینی دارد.
استثناء: پس فقط خوک از میان حیوانات حی و زنده استثناءشده اند،و مشرک هم خدای متعال می فرماید:" إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ " ظاهرا می بایست آنها را از قید این قیاس جداکرده وحکم به نجاست آنها داد ،پس در کلام آخر می نویسد:
خوب است که ،برای پاسداشت و توجه به ظاهر کتاب استثنایی قائل شده و خوک ومشرکین را جزو نجاسات بدانیم.
واین کلام صریحی است از بعضی علمای اهل سنت که حکم به ترجیح نجاست مشرکین می دهد.
و علامه حسن بن یوسف بن مطهر حلی (ره) در کتاب (المنتهی المطلب فی تحقیق المذهب) می نویسد:
کفار از زمره نجاسات هستند و این مذهب و رای علمای ماست ،آیا این امر در مورد اهل کتاب و مرتدین هم ساری وجاریست ؟
ما صرفا از قول " إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ " نمی توانیم حکمی دراین خصوص صادر کنیم چراکه می توان معانی مختلفی ازآن استنباط نمود.
موید حرف ما روایتی است از ابی تعلبه که عنوان می دارد.
"قلت یا رسول الله (ص) انا بارض اهل الکتاب افناکل انانهم فقال رسول الله (ص)ان وجدتم غیرها فلاتاکل فیها فان لم تجدوا غیرها فاغسلوها و کلوا فیها"
"به حضرت رسول صلی الله علیه و آله عرضه شد یا رسول الله من در منطقه ای هستم که در آنجا اهل کتاب هستم و ناگزیرم از ظروف آنها استفاده نمایم؟ چه کنم؟
حضرت فرمودند: تا آنجایی که می توانی استفاده نکن ولی اگر دیگر چیزی پیدا نکردی آن ظروف را بشور پس از آن استفاده کن"
در تذکره آمده است : کفار نزد ما نجس محسوب می شوند چراکه خدای سبحان می فرماید " إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ "وحذف خلاف الاصل ووصف بالمصدر جایز است.
چنانچه در آیه کریمه125 سوره مبارکه انعام:" كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ. "
از مفسرین ابن رشد رجس را دراین آیه نجس تفسیر کرده است.
صاحب تذکره خاطر نشان می کند که در تفسیر این آیه بین فقهای شیعه وسنی اختلاف نظر وجود دارد اما اینکه مورد اختلاف چیست توضیحی نمی دهد.
اما اهل کتاب اعم از یهود ونصارا و مجوس بنا به قول اهل سنت از زمره مشرکین محسوب نشده و حکم به طهارت آنها می دهندو بدین آیه 5 از سوره مائده استناد می کنند:
" طَعامُ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ"
و اما اهل کتاب نزد شیعه امامیه آنچه مشهور است به عنوان نجس العین دانسته می شوند چنانچه شیخ کبیر در حاشیه ای که در مدارک می نویسد عنوان می دارد.:
" حکم به نجاست اهل کتاب از جمله شعائر شیعه است که آنها را ازاهل تسنن متمایز می کند واین حکمی است که در اعصار ودورانهای مختلف به قوت خودش باقی بوده و حتی زنان وکودکانشان هم این مساله را می دانند و شریف مرتضی علم الهدی و ابن ادریس حلی هم براین نظر اتفاق دارند."
اما گویی اجماعی بین شیعیان در این خصوص وجود ندارد مثلا دو فقیه متقدم از جمله ابن جنید و ابن ابی عقیل چنانچه در کتاب " مفتاح الکرامه" آمده است فتوای طهارت یهودونصارا را داده اند.
و شیخ مفید در رساله العزیه و شیخ طوسی در النهایه آورده اند که:
اگر کسی از شما خواست یکی از کفار را به غذا فرابخواند که با هم غذا بخورند لازم است به او بگوید که ابتدا دستان خود را بشوید وبعد هم غذا شوند، ولیکن اینکه اهل ذمه نجس می باشند از این عبارت به دست نمی آید.
شیخ مفید در جاهای مختلف نظرات مختلفی را ارایه داده و اینکه در این متن آمده که ابتداء دستش را بشوید و بعد غذا بخورد حاکی ازآن است که قائل به نجاست عینی آنهانیست.
واین که گفته شده است که شیخ در خود کتاب صراحتا به نجاست آنها با اختلاف مذاهبشان خصوصا اهل ذمه اشاره کرده ولیکن محقق در کتاب " النکت" با حمل این مساله بر ضرورت به هم غذایی می گوید که مراد ازشستن دستهادست شستن از این کار وانجام ندادن است نه اینکه طرف دستش را بشوید،و ابن ادریس به این گفته ایراد گرفته و اعتقادی بدان نداردوصاحب مدارک و مفاتیح الاول دررد اقوال قائلین به نجاست آنها دلایلی خوب و قابل توجه می آورد و ذکر می کندکه قول کسانی که به طهارت آنها قائل هستند اقوالی صحیح و خوب می باشد.
ونتیجه کلامش این است :
امکان جمع بین اخباری که درباره نجاست آنها و طهارت آنها هستند وجود داردو آنچه که به نجاست اطلاق می شود مرادازنجاست کراهت است و سپس با مطابقت اصالت طهارت ونص و اطلاق نهی از نماز در لباس قبل از اینکه شسته شود استشهاد می آورد چنانچه در صحیحه علی بن جعفر علیهما السلام آمده است و همچنین در صحیحه اسماعیل بن جابر دلالت صریح به این موضوع دارد چنانچه آمده است که از امام علیه السلام پرسیده شد از غذایشان ،پس امام فرمودند از آن نخور نه بدان جهت که حرام است بلکه بدان جهت که انها نظافت را رعایت نکرده و از خوردن گوشت خوک و خمر ابایی ندارند.و در ادامه خاطرنشان می کند که این اخبار دلالت برآن دارد که نهی از مباشرت با آنها از لحاظ نجاست عارضی می باشد.انتهی کلامه.
ودر کتاب المفاتیح در عدد نجاسات آمده است که:
کافر،یهود و نصارا و مجوس به اجماع همه علما نجس بوده و بدین آیه استدلال می کند که انمالْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ " و همچنین آیه" كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ. "و سپس می گوید:
واکثرعلماء به نجاست این فرق سه گانه از آنجاکه برای خدا شریک قایل می شوند اتفاق نظر دارند والبته مواردی هم به خلاف آنچه گفتیم دلالت دارد از جمله آیه" طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ " که شامل مباشرت با آنها می باشد ،به هر حال آنچه ازآنها ها استخراج و انبساط می شود دلالت صریحی به معنای خاصی ندارد از سویی ممکن از مراد از غذا فقط شامل غذاهایی شامل غلات شود و در ثانی ممکن است مراد ازنظر اولی نیز فقط شامل کراهت مباشرت با آنها و اجتناب از آنها به خاطر استفاده از خمر و گوشت خوک باشد.چنانچه در هم خوراک شدن با مجوس آمده است که اگر وضو بگیرند اشکال ندارد ومراد از وضو شستن دست است .
شیخ جلیل شیخ محمدکاظم هروی صاحب کتاب کفایه الاصول در کتاب لمعات نیره در شرح تکلمه التبصره باصراحت خاطر نشان می کند که بعد از پژوهشها و تحقیق در این مساله وتقویت ادله طهارت اظهار می دارد که میل شدید وقوی بدان دارد که طهارت اهل کتاب محقق باشد.
فتوی برخلاف این شیوخ صاحب فتوی برسبیل الاحتیاط طریق النجات است چنانچه درباب طهارت شیخ الشریعه الصبهانی اظهار داشته وچنین معنی استنباط می شود.
قبل از اینکه به توضیح واستدلالات طریقه دونظر بپردازیم به جاست که اصلا ببینیم این فرق ثلاثه چه عقایدی دارند و آیا این عقاید آنها را در زمره مشرکین قرار می دهد یا نه انشالله توفیق الهی در این امر یار ومددکار ما باشد.
اما یهود آنها نمی توان در زمره مشرکین محسوب نمود بلکه از زمره موحدین هستند چنانکه عبدالکریم شهرستانی در کتاب ملل ونحل می نویسد که ابو محمد علی بن احمد بن حزم الظاهری متوفی سال 454 هجری در کتاب الفصل در باره ملل در نحل بخش اول صفحه 98 چاپ مصر می نویسد:
اهل این ملت یعنی یهود با ما در اقرار به توحید و نبوت و به معجزات انبیاءعلیهم السلام و نزول وحی از جانب خدای سبحان مشارکت داشته الا اینکه در بعضی از انبیاء با ما فرق دارند ویکی از فرق آنها به نام صدوقیه است که قایل بدان هستند که عزیز پسر خداست که در یمن می زیسته اند.
وممکن است همین فرقه باشند که درقرآن سوره توبه (وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ)بدانها اشاره شده است چراکه یمن مجاور با حجاز که منبع اشراق نوراسلام بوده قرار داشته لذا عقاید آنها نزد مردم حجاز معروف و مشهور بوده است.
محمد بن جریر طبری در تفسیر جامع البیان در جزء 10 صفحه 78 آورده است که: دربین یهودیان فقط یک نفر به نام (فنحاص) قایل به این مطلب بوده و عزیز را پسر خدا می دانسته مانند عبدالله بن عبید بن عمرو که گفت:" إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ " و باید بدین متذکر شد که قائل شدن پسر برای خدا موجب به وجود آمدن شریک برای خدا شده و و برخلاف توحید اسلامی بوده وخدا ازآن منزه می باشد .
واما نصارا ،ابن حزم می گوید: ازاین طایفه جماعتی هستندکه به انکار تثلیث مبادرت ورزیده موافق ما در توحید هستند و حتی طایفه ای از این دین قائل به نبوت پیامبراکرم وخاتم النبیین هستند نظیر پیروان (بولس)و اتباع(مقدونیوس)که در بطریرکین هستند و اتباع(آریولس) و شاید مراد از آیات قرآن کریم در سوره آل عمران آیه 113:
(لَيْسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُولَئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ
اما عقیده تثلیث که بین بعضی از فرق آنها شایع شد در اصل یک عقیده کلامی بود چنانچه در عقاید کلامی مسلمین نیز عده ای قائل هستندکه صفات خدا قائم به ذات هستند و به ذات الله اضافه نمی شوند مانند عقیده ای که شیعیان و معتزله دارند وعده ای مانند اشاعره می گویند که بعضی از صفات مانند علم و حیات از جمله صفاتی است که خودشان قائم به ذات هستند چنانچه نصارا هم به همین نحو استدلال می کنند که از نگاهی خدای واحد است و از سوی دیگر خدا سه گانه است پس می گویند که خدا یکی است ولیکن وحدتی که درعین تثلیث است پدر که همان ذات مقدس الله است و پسر که مسیح است که از پدر منشق شده ودر بطن مریم مادرش استقرار پیدا کرده واز او به وجود آمده البته این عقیده با عقیده مسلمین که در قرآن کریم آیه 171 سوره نساء آمده "إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَي ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلي مَرْيَمَ" توافق ندارد وبالاخره روح القدس که آن منشق از پدر و پسر شده است واین است معنای همان پدر و پسر و روح القدس که در انجیل آمده است.
معنای این روح همان روحی است که در تورات آمده ونشانه از قدرت خدای سبحان دارد و همچنین در قرآن شریف سوره مائده آیه 110(إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ)و طریقه تاثیر این قدرت بر آفرینش زمین و آسمان می باشد وشاید غرض حکمت الهی باشد به هرحال جمهور همه انبیاء مردم را به یک خدای واحد قهار دعوت می کردند و درکیش آنها نشانه ای از شرک دیده نمی شود و مراد از قرآن از شرک و مشرکین کسانی هستند که بتهایی که هیچ نفع و ضرری به کسی نمی رسانند را به جای خدا پرستش می کردند می باشد.
اما مجوس که آنها پیروان زردشت حکیم می باشند که این کیش ایرانیان در دوران حکمرانی ساسانیان بر ایران بود زردشت به احتمال زیاد اصالتا از آذربایجان بوده و زمان حیاتش اوایل قرن هفتم و اواخر قرن ششم قبل از میلاد مسیح طبق رای جکسون امریکایی و وست انگلیسی بوده اندکه در زمینه حیات و شریعت زردشت تحقیقی مفصل وجامع انجام داده اند.
زردشتیان بدان قائل هستند که نورالانوار و اله خیراز اهورامزداست و ظلمت و پلیدی و شر از اهریمن این ها دواصلی متضاد هستند که مبداءکل موجودات می باشند و این دو اصل در طول زمان ازبین نمی روند و زمانی خواهد آمد که اصل خیر بر اصل شر غلبه پیدا کند.
چنانچه مشهور است زردشت موحد بوده و این حالت ثنویت جهت ارشاد مردم از شر به سوی خیر بوده چرا که سرشت انسانی را خیر معرفی می کند که می بایست خود را از قیودات شر نجات دهد و زمانی می رسد که رب النوع خیر بر شر غلبه یافته و با جهاد معلمین انسانی که همان انبیاء و اولیاء الهی هستند این امر به ثمر خواهد رسید.
دلیل مشهور نجاست اهل کتاب مطابق قرآن کریم:
دلیل مشهوری که به قول خدای سبحان در قرآن کریم در سوره مبارکه توبه آیه 28،استدلال می کنند
"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ."
از این آیه استدلال می کنند که یهود و نصارا هم طبق آیه کریمه سوره توبه مشرک هستند،که می فرماید:
" وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ . "
با تلفیق این دو آیه وقیاس آنها واستدلال به این قسمت از آیه "سبحانه عمایشرکون" انها را مشرک دانسته و برپایه آیه" إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ " نتیجه می گیرند که یهود و نصارا نجس هستند.
اولا دراین آیه لغت نجس به معنی چیزی آلوده است.
چنانچه هروی در تفسیر آیه می نویسد: هر چیز آلوده را نجس می گویند واین اعم از نجس به معنی مصطلح و غیر مصطلح می باشد پس ازآنجا که لازم است که ما این لفظ را حمل برحقیقت لغوی آن بکنیم دراینجا نمی توان اثبات کرد که مراد همان اصطلاح شرعی آن می باشد.
وثانیا در روایت چه از عامه چه از خاصه مراد از این جمله که " اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ " منظور پیروی و اطاعت امر آنها می باشد.
و در تفسیر صافی از امام جعفرصادق علیه السلام روایت شده است که:
"والله مادعوهم الی عباده انفسهم ولو دعوهم لما اجابوا لهم ولکن احلوا حراما و حرموا علیهم حلالا فعبدوهم من حیث لایشعرون"
احبار و روحانیون آنها آنها را امر به پرستش خود نمی کردند بلکه از مردم می خواستند که که هر آنچه از حلال که آنها حرام کرده و هرآنچه از حرام که حلال می کنند بپذیرند واین در حقیقت فراخواندن به عبادتشان به صورت نامحسوس بود که کسی متوجه نمی شد.
و طبرسی در تفسیرش از ابوجعفرامام محمد باقر وامام جعفر الصادق علیهما السلام روایت می کند که:
"اما والله ماصاموا ولاصلوا ولکنهم احلوالهم حراما وحرموا علیهم حلالا فاتبعوهم من حیث لا یشعرون"
ومحمد بن جریر طبری در تفسیرش با اسنادی از الثعلبی و اوبا اسنادی از عدی بن حاتم روایت می کند که :
"انیت رسول الله (ص) و فی عنقی صلیب من ذهب فقال یاعدی اطرح هذا الوثن من عنقک قال فطرحته وانهیت الیه و هو یقرا فی سوره برائه فقرا هذه الایه " اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ "قال قلت یا رسول الله انالسنا نعبدهم فقال الیس یحرمون ما احل الله و تحرمونه و یحلون ما حرم الله فتحلونه قال قلت بلی،قال فتلک عبادتهم"
عدی بن حاتم میگوید که به نزد حضرت رسول اکرم رفتم در حالی که گرنبندی از صلیب به گردن داشتم حضرت فرمودند این را از گردنت باز کن و بدور بیانداز و این آیه از سوره برائت را برای من تلاوت فرمود" اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ" من گفتم یا رسول الله ولی ما هیچ گاه روحانیون خود را پرستش نکردیم حضرت فرمود آیا آنها حلال خدا را حرام وحرام خدارا حلال نمی کردند گفتم : بلی،فرمود این هم نوعی عبادت است. "
این روایت به طرق عدیده با اختلافهایی در متن با معنی واحد نقل شده است واز جمله اولین مفسرین مثل ابن عباس هم عنوان می کند که هیچ گاه رهبانان واحبار امر به سجده در برابر خودشان نکردند بلکه آنها مردم را وادار به معصیت خدا و اطاعت از خودشان می کردند بدین لحاظ به آنها ارباب گرفته می شود.
پس از آنچه از روایات بر می آید مراد از اینکه مردم آنها ارباب می دانستند این بوده که در معصیت خدا از آنها پیروی می کرده اند نه اینکه آنها را خالق آسمان ها وزمین دانسته و وادار به پرستش خودشان کنند بلکه عبادت در لغت به معنی خضع و طاعت و خضوع کامل در برابر کسی می باشد.پس بدین لحاظ اطاعت از کسی نوعی از عبادت محسوب می شود.
و ثالثا در قرآن کریم حتی معنی شرک در بعضی ازآیات به معنی ریا هم آمده است مثلا درآیات کریمه اخر سوره مبارکه کهف آمده است:
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ یوحی إلَی أَنَّما إلهُکُمْ إِله واحِد فَمَن کانَ یرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِکْ بِعِبادةِ رَبِّهِ أَحَدا
جمهور همه فقها براین است که مراد از این شرک که دراین آیه آمده است ریا وعدم خلوص در نیت می باشد.پس خدای سبحان امر بدین امر می کند که او را مخلصانه مورد پرستش قرار دهیم.
نماز از روی ریا نوعی شرک محسوب می شود چنانکه ابو حامد غزالی در کتاب
" احیاءالعلوم" از رسول خدا (ص) روایت می کند که :
"ان اخوف ما اخاف علیکم الشرک الاصغر قالوا وما الشرک قال(ص) الریاءقال (ص)یقول الله تعالی من عمل عملا اشرک فیه غیری فهوله و انا بری وانا اغنی الاغنیاءعن الشرک "
روایت شده که رسول خدا فرمودند از چیزی که می ترسم این است که امت من گرفتار شرک اصغر شوند از ایشان پرسیدند شرک اصغر چیست فرمودند: ریا؟، خدای متعال می فرماید اگر در عملی به غیر من کسی را شریک کنند آن عمل را به همان دیگری واگذار می کنم که من غنی از شریک هستم.
و از شداد بن اوس روایت شده است که :
"رایت النبی(ص) یبکی فقلت ما یبکیک یا رسول الله (ص)قال انی تخوفت علی امتی الشرک اما انهم لایعبدون صنما و لاشمسا و لاقمرا ولاحجرا ولکنهم یراون باعمالهم "
ومثل این در آیات 188 تا 189 سوره اعراف مشاهده می کنید که خدای سبحان می فرماید:
هُوَ الَّذي خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْکُنَ إِلَيْها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفيفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَيْتَنا صالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرينَ فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَکاءَ فيما آتاهُما فَتَعالَي اللَّهُ عَمَّا يُشْرِکُونَ
طبرسی با اسنادی از مجاهد وقتاده روایت می کند کهخَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا منظور آدم علیه السلام و "زوجها" منظور حضرت حوا علیها السلام می باشند پس این دو پروردگارشان را می خوانند و از مصلحت خود را از وی طلب می کنند و در روایات آمده است منظور آنها پسری است که از جمله شاکرین باشد. و در روایات آمده است که ابلیس به نزد حواء آمد وبه او گفت اسم اورا عبدالحرث بگذار و حرث اسم خود ابلیس در جمع ملائکه بود پس حواء این مطلب را به آدم گفت و گویی خود آدم هم از این اسم بدش نیامد و اسم وی را عبدالحرث گذاشت.و قتاده از حسن بن سمره بن جندب در ضمن حدیث لاضرر ولاضرار چنین روایتی را ذکر می کند.
ابن عباس در ضمن روایتی در ضمن این ماجرا می گوید این قول خدای متعال "جعلا له شرکاءفیماآتیهما " منظور شرک در اطاعت است نه در عبادت .
و طبرسی در مجمع البیان می نویسد : منظور از " خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ آدم علیه السلام و" وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا " یعنی حواءمی باشد و مراد از من نفس واحده و زوجها، منظور آدم .وحوا می باشند.
عنوان می شود که این آیه مناسبتی با عصمت حضرت آدم علی نبینا و الیه السلام ندارد و لیکن روایاتی که در این خصوص آمده است خاطرنشان می کند که این شرک که دراینجا عنوان می شود شرک در مقابل توحید اسلامی نیست بلکه اطاعت از غیر خدا می باشد .
لیکن باید خاطر نشان کرد که خود شرک نیز دارای مراتبی می باشد یکی از مراتب شرک موجبات اجتناب از او و نجاست چیزی که با وی برخورد می کند را به همراه دارد و از معاشرت با آنها نهی شده چرا که خصال بد و کثافت نفس آنها بر نفوس دیگران تاثیرگذاشته و موجبات رذالت اخلاقی را به همراه دارد.
از جمله این مشرکین افرادی هستند که بت هایی نظیر لات و عزی و دیگر بت ها یا ماه و خورشید و سایر اجرام فلکی را می پرستد .
و بعضی از اقلام شرک موجبات شرک به خدا را فراهم نمیآورد خوب این گونه اقسام شرک موجب نجاست نمی شود.
قسم سومی هم هست که شما دراین امری شک دارید خوب در این خصوص شامل این روایت از نبی مکرم اسلام می شود که:" کل شی طاهر حتی تعلم انه قذر"
وکسی که در قرآن به پژوهش پرداخته باشد وبه اسلوب و روش قرآن اشراف داشته باشد می تواند این مسئله را بفهمد که در منظرقرآن آن مشرکی که نجس بوده آن مشرک است که بت پرست است و چیزهایی را می پرستد که هیچ ضرر و نفعی برای کسی ندارند.
ودر آیه کریمه 28 از سوره مبارکه توبه " إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ "شامل اهل کتاب نمی شود.
و موید این گفته این سخن خدای سبحان است که چون مشرکین را از نزدیک شدن به مسجدالحرام منع می فرماید مسلمانان از این ترسیدند که مبادا عدم تقرب آنها به مسجدالحرام موجبات ضرر تجاری و مالی آنها را به همراه بیاورد چنانچه خدای سبحان در آیه کریمه 28 از سوره توبه می فرماید:
إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ
پس به عوض این به گرفتن جزیه در پشت این آیه 29 سوره توبه اشاره می کند
" اتِلُوا الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدينُونَ دينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ "
پس مشاهده می شود که در این آیات بین مشرکین و اهل کتاب فرق می گذارد مشرکین را از نزدیک شدن به مسجدالحرام منع می کند و تهدید به قتل می کند ولیکن با اهل کتاب از در مصالحه و پرداخت جزیه درآمده است.
پس اینکه منظور از مشرکین کسانی هستند که به عبادت بت ها می پردازند هم می توان از این آیه کریمه 105 از سوره بقره برآورد کرد:
" مَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلَا الْمُشْرِكِينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ "
ویا آیه کریمه 62 از سوره مائده که می فرماید:
" لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَکُوا "
و یا در آیه اول سوره مبارکه بینه می فرماید:
" لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ "
و اینکه گفته شده که آیه کریمه سوره مائده "لَقَدْ کَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ" اشراف بر این دارد که نصارا مشرک بوده و نجس محسوب می شوند باید گفت که تفسیر این آیه اشاره به غیر آنچه از ظاهر بر می آید دارد.
ابوالحسن قاضی عبدالجبار بن احمد متوفی سال 415 هجری در کتابش که به تنزیه القرآن عن المطاعن چنین می نویسد که : این آیه چگونه است و آیا مسیحیان می گویند مسیح خداست؟ جواب ما این است آن عده ازآنها که می گویند که خدای تعالی مسیح را گرفت و او را از جنبه ناسوتی به لاهوتی درآورد و اوست که مرده را زنده می کند پس تنهاست اوست که شایسته پرستش است خوب قائلان به این قول این را می گویند که (وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُم).
آنچه از کلام ایشان براورد می شود این است که نصارا به این امر اعتقاد ندارند که خدای آنها شخصی است چناچه از ظاهر آیه بدست می آید و معنی اینکه در آیه شریفه73 سوره مائده آمده لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ این نیست که آنها به خدای واحد اعتقاد ندارند بلکه می گویند ما قایل به یک خدا هستیم ولیکن او در سه اقلیم یا در سه عالم که عالم جبروت و عالم ملکوت و عالم ناسوت است به صورت پدر و روح القدس و پسر ظهور پیدا کرده است پس بر این مبنی می گویند که سه جلوه از یک ذات است و با نگاهی می توانیم بگوییم یکی است و نگاهی بگوییم سه تاست از آن جهت که این سه جلوه قدیم هستند . اگر ما بخواهیم این مبنی را بپذیریم و هر چه قدیم است خدا بدانیم پس آن فرق نیز که صفات خدا را نه عین ذات بلکه زاید بر ذات می دانند به جای سه خدا قایل به چندین خدا خواهند بود. در عقیده ما مسیح پسر مریم پیامبری از پیامبران خداست همان طور که پیش از وی رسولانی وجود داشتند و از جانب خدای سبحان مبعوث شدند.
دلیل طهارت کتاب از قرآن
کسانی که قائل به طهارت اهل کتاب با استعانت از قرآن هستند اشاره به آیه کریمه 4 از سوره مائده دارند که خدای سبحان در آن می فرماید:
" يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ
از تو مى پرسند چه چيزى براى آنان حلال شده است بگو چيزهاى پاكيزه براى شما حلال گرديده و [نيز صيد] حيوانات شكارگر كه شما بعنوان مربيان سگهاى شكارى از آنچه خدايتان آموخته به آنها تعليم داده ايد [براى شما حلال شده است] پس از آنچه آنها براى شما گرفته و نگاه داشته اند بخوريد و نام خدا را بر آن ببريد و پرواى خدا بداريد كه خدا زودشمار است
الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعَامُكُمْ "این آیه ظاهرا دال بر طهارت اهل کتاب است وبعضی از اهل لغت بدین نکته اشاره می کنند که ان برای غذاهای خاصی می باشد چنانچه از المجمل و الصحاح و القاموس نیز چنین آمده که درآن غذاهای خشک می باشد ودر النهایه آمده که غالب فعلیه است و دلیلی بر طهارت همه غذای آنها نمی باشد وموید این قول این روایتی از ابی سعد مروی می باشد که با اسنادی آمده است که ما صدقه فطره را یا صاعی از طعام یا صاعی از شعیر برمی داریم یعنی در اینجا منظور از طعام همانا گندم است و رساله الفقیه آمده مراد از (وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ)چیزی مثل حبوبات یا مثل آن می باشد . خوب این کلام که گفته شدبا مطابقت با کتاب خدا قابل قبول نمی باشدچرا که در کلام الهی مطلق آمده است چراکه خدای سبحان در سوره آل عمران آیه 193 می فرماید:
كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلًّا لِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ
در تفسیر این آیه گفته شده است که چنانچه در مجمع البیان و تاریخ طبری آمده برای یعقوب علیه السلام مشکلی پیش آمد ونذر کرد که گوشت نخورد واین آیه اشاره بدان مسئله دارد.
و همچنین در آیه مبارکه سوره هل اتی آیه :8
(وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا )
و یا فرمایش خدای سبحان درسوره مائده آیه 96:
( أُحِلَّ لَکُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَکُمْ)
همه ناظر بر این است که لفظ طعام خاص نیست و در آیه آخری که ناظر بر ماهی می باشد.
وثانیا با نگاهی به سبب نزول آیه متوجه می شویم که اصلا با آنچه می گویند مخالف است.
ابوجعفر محمدبن احمد بن اسماعیل الصفار المرادی النحوی النحاس متوفی سال 338 هجری در ضمن روایتی از ابو بکر محمد الادقری النحوی در کتاب ناسخ و منسوخ روایت می کند که در مورد آیه الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعَامُكُمْ سه نظر وجود دارد
الف) غذای اهل کتاب بر ما حلال است و این آیه منسوخ شده با آیه دیگری که می گوید آن چیزکه اسم غیر خدا برآن برده شده باشد نخورید وَ لا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ
ب) جماعتی می گویند این آیه منسوخ نیست بلکه استثناء قایل شده است اگر اسم غیر الله را آوردند نخورید
یعنی جماعتی می گویند این آیه منسوخ آیه قبلی نیست بلکه قیدی است که به آیه قبلی زده شده و آن را مقید کرده است پس این عده قایل بدان هستند از آنجا که کل ذبایح نصارا به نام عیسی مسیح صورت می گیرد پس لاجرم ذبایح آنها بالکل غیر شرعی بوده و قابل استفاده نخواهد بودواین نگاه، نگاه ناسخ و منسوخی به مسئله است ولی در نگاه دوم اگر ذبحی این گونه نباشد وباسم خدا باشد لاجرم حلال خواهد بود.
ثالثا- حبوبات داخل در زمره طیباتی است که خوردن در دست مشرک هم باشد مانعی ندارد
رابعا-نفس نصوص حکایت ازآن دارد که معنی طعام عام است چنانچه من استنباط می کنم
خامسا- قول پیشوای لغویین ابی اسماعیل الثعالی در فقه الغه این است که: السنخیه طعام یتخذ من دقیق دون العصیده فی الرقه و فوق الحسامن دقیق و سمن ولبن غذای گرم عبارتست از غذایی که یا به صورت آش یا به صورت گوشت و روغن و شیر پخته شود و انواع و اقسامی دارد و اسم طعانم اسم جنسی است که شامل انواع و اقسام آن می شود و این گفته الثعالی می تواند در بیان حکم حقیقی بسیار کارگشا باشد.
دلیل نجاست اهل کتاب
با توجه به روایات
کسانی که به نجاست اهل کتاب فتوی می دهند به روایاتی چون روایت صحیحه علی بن جعفر که از برادرش حضرت موسی بن جعفر روایت می کند استدلال می کنند.
فردی از حضرت در مورد لباسی که از بازار خریده بود سوال کرد ایشان فرمودنداگرچنانچه لباس را از یک مسلمان خریدی می توانی درآن نماز بخوانی واگر چنانچه ازیک نصرانی گرفتی پس ابتدا آن را بشور و سپس در آن نماز بگزار.
دریک روایت صحیحه از محمد بن مسلم روایت شده که از ابو جعفرعلیه السلام سوال کردیم که آیا جایز است در ظروفی که اهل کتاب ومجوس غذا می پزند استفاده کرده و آیا می شود که از غذای آنها ما هم بخوریم ؟ ایشان فرمودند : که در ظروفی که آنها غذا درست می کنند و جام هایی که درآن خمرمی نوشند غذا نخورید
ابو بصیر در ضمن روایتی از حکم دست دادن به یهود و نصارا می پرسد و امام می گویند از روی لباس انجام بده و اگر دستت به دستشان خورد پس دستت را بشور.
از محمد بن حسن با اسنادی از علی بن جعفر و او نیز از برادرش روایت می کند که از ایشان پرسیدند در باره حکم حمام کردن در حمامی که نصرانی ها درآن استحمام می کنند فرموند: اگر می دانی که کسی که دارد حمام می کند نصرانی است پس با آبی که وی غسل و حمام کرده غسل نکن وپس از عوض شدن آب حوض وشستن آن درآن غسل کن.
و چه بسا نهی که در این روایات شده دلالت برکراهت داشته باشدچنانکه در روایت نهی نماز در لباس قبل از شستن آن که در روایت صحیحه علی بن جعفر آمده و یا این روایت که که عیص بن صفوان از اسماعیل بن جابر روایت می کند که از حضرت صادق علیه السلام درباره طعام اهل کتاب پرسیدیم ایشان فرمودند نخورید سپس ساکت شدند و دوباره فرمودند: نخورید،و دوباره ساکت شدند سپس فرمودند: نمی گویم که حرام است ولیکن بهتر است که نخورید (چنانچه در روایت شیخ و روایت محمد بن یعقوب آمده) چون که آنها در جامهای خود شراب خورده و در ظروف خود گوشت خوک طبخ می کنند.
واین دال بر این است که نهی از مباشرت با آنها نه به خاطر نجاست ذاتی بلکه به علت نجاست عارضی است که در اثر خوردن گوشت خوک و شراب به آنها عارض می شود.
چنانکه بسیاری از اخبار از جمله روایتی که شیخ در الصحیح از عیص بن القسم روایت می کندکه از امام صادق علیه اسلام درباره خوردن ، نیم خورده یهود و نصارا سوال کردند ایشان فرمودند: اگر از غذای خودت باشد اشکال ندارد.
ودر روایت صحیح دیگر از علی به جعفر و اواز برادرش علیه السلام آمده که از حضرت پرسیدند جایز است در جایی که یهود و نصارا درآن دستشان را می شورند وضو بگیریم فرمودند: این کار را نکنید مگرآنکه مضطر باشید- و این نشان از آن است که نجاست آنها ذاتی نیست چرا که اگر آب نجس می شد لاجرم تکلیف چیز دیگری بود مثل تیمم نه اینکه در اضطرار تفاوت پیدا کند.
واما دلیل بر طهارت اهل کتاب با استعانت از روایات
درروایت صحیحی از ابراهیم بن محمود آمده که ازامام رضا علیه السلام حکم کنیزی نصرانی که در خانه خدمت می کند و غسل جنابت انجام نمی دهد پرسیدم ،فرمودند: اشکال ندارد برای کارها دستش را بشوید کافیست ،خوب اگر وی نجاست عینی داشت امام چنین نمی فرمودند.
ودر روایت صحیحی دیگر از مصحه ابن مسلم آمده که معصوم می فرماید : مادامی که در ظروفشان از میته و خوک و خون و گوشت خوک استفاده می کنند از آن ظروف استفاده نکنید.
در روایت صحیحی دیگر زکریا بن ابراهیم از امام رضا علیه السلام سوال می کند که من نصرانی بودم و به اسلام ایمان آوردم ولیکن اهل خانواده ام نصرانی هستند می توانم با آنها از ظروف مشترک استفاده کنم ،فرمودند آیا آنها گوشت خوک می خورند؟ گفتم : نه ،فرمودند : اشکال ندارد. ودر روایتی دیگر بعد از این روایت آمده ولیکن مشروب می خورند امام فرمودند : با آنها بخور و و از ظروفشان برای آشامیدن استفاده کن.
از امام رضا علیه السلام درباره حکم کار کردن با خیاطی یهودی یا نصرانی پرسیدند که می دانند بعد از ادرار کردن دستش را نمی شوید ،فرمودند اشکالی درآن نیست.
در روایتی موثق از عمار پرسید آیا می شود که کوزه و یا ظرفی که یهودی ازآن استفاده می کند برای وضو استفاده کرد؟ فرمودند : بله،گفتم می شود درآن آب هم خورد ؟ فرمودند: بله
این اخبار دال براین است که معصومین علیهم السلام به صراحت به طهارات آنها حکم کرده اند شیخ مرتضی انصاری رحمه الله علیه می گوید:آنچه منجر شده که اخبار نهی بر کراهت و نجاست عرضیه حمل نشود دو چیز است:
یکی از آنها موافقت این اخبار با اقوال فقهای عامه و از مرجحات مخالفتشان
ودوم مخالفت آنها با اجماعات منقوله چرا نمی توان گفت که این روایات را آنها ندیده اند بلکه همین روایات هم به واسطه خود آنها به ما رسیده است.
و حمل نهی برکراهت جمع و توفیق عرفی مقدم است بر سایر طرق جمع و حمل بر تقیه آخرین چیزی است که فقیه می تواند بدان متمسک شود. و شاید اینکه فقهای قدیم علی رغم دیدن این روایات بدان استدلال نکرده اند برای موافقت آن با حکم فقهای عامه بوده و با جمع عرفی چنانچه شیخ بدان تصریح دارند در تعادل و تراجیح مقدم بر ترجیح سند می باشد.
هیچ حکمی بر نجاست آنها نمی توان داد حتی اگرادعای اجماع برآن باشد و این اجماع هم اجماعی منقول و غیر مجد بوده که حجیتی بدان استوار نبوده و اجماعی حقیقی موجود نیست و این اجماع احتمالی عنوان شده وبا وجود این اخبار قطعا صحیح نمی باشد.
در اینجا سخنان مولف فاضل به پایان می رسد واین رساله از روی نسخه ای که خودشان برای ما ارسال کردند تهیه وتنظیم شده است
مصحح
حسن الکاظمی عفی عنه
.