تعریف علم برمبنای دکتر رضا منصوری ، برگرفته از کتاب علم چیست؟
بسم الله الرحمن الرحیم
تعریف علم برمبنای دکتر رضا منصوری
برگرفته از کتاب علم چیست؟
علم از جمله مفاهیمی است که می بایست تعریف شود گرچه از نظر لفظ در مکاتب مختلف یکسان است ولی از لحاظ معنی متفاوت است و همین تفاوت باعث سوء برداشت ها و ناهماهنگی های فکری و ذهنی می شود .
در ایران که امر دانش پژوهی امری دیرینه و سابقه ای طولانی دارد این مساله بسیار نمود پیدا می کند به طوری که در مکاتب سنتی ایران علم را منحصر به علوم حوزوی دانسته و سایر علوم را علم محسوب نمی کنند . وبعضا دیده شده یک طلبه سطح اول را اهل علم و یک پروفسور طراز اول در رشته ای فنی را اهل علم تلقی نمی کنند وبالعکس عده ای اصلا رشته های علوم انسانی را در قلمرو علم نمی دانند وشبه علم می دانند.
پس مفهوم علم و از لحاظ مکاتب مختلف می بایست روشن شود .
در مکاتب علمی معاصر که در غرب و بالطبع بر صنعت و علوم پایه حاکم است
معنای علم همان science می باشد . وبه مجموعه علوم بشری knowledge گفته می شود که دانش معنی می شود که با scienceمتفاوت است .
البته می توان خودscience را با دو دیدگاه مورد ارزیابی قرار داد یک دیدگاه فلسفه علمی و دیدگاه سکولار ،در دید فلسفه علمی science یک فعالیت صرفا شناختی و معرفتی برای یافتن حقیقت می باشد.که دانشمند با ایثار گری و وقف خود برای جامعه و با تعهد به هدفی ماورایی یا جمعی و سرکوبی امیال شخصی می خواهد که بدان دست پیدا کند.
اما از دید سکولاریسم معنای science متفاوت است در این دیدگاه Science یک پدیده اجتماعی پیچیده است که ماحصل فعالیت دانشگران با در نظر گرفتن دانش صریح و دانش ضمنی و نهاد های علمی و نهاد های سیاستگذار،قواعد و روال ها و هنجار ها ،اجتماع علمی و گفتمان علم ،فعالیت های شناختی یا مطالعات علم می باشد. که آن را شرح خواهیم داد.
این دیدگاه که بعد از جنگ جهانی دوم به وجود آمد علم صرفا یک فعالیت معرفتی و شناختی نیست بلکه یک فعالیت اجتماعی صرف است دراین نگرش دانشگران به دنبال حقیقت نیستند بلکه اصلا از علم هدف شریفی را دنبال نمی کنند علم از شرافت و اخلاق محوری وحقیقت جوئی به صورت پدیده ای اجتماعی و فقط برای رسیدن به منافع شخصی و سود جویی و رقابت و جنگ برای بدست آوردن منابع محدود سازمان ها می باشد.
به الطبع این نگرش سکولار به علم با نگرش حاکم بر فضای سنتی ایران بسیار متفاوت می با شد.
حال ما به شرح این تعریف از علم می پردازیم دوباره تعریف را مرور می کنیم:
Science" یک پدیده اجتماعی پیچیده است که ماحصل فعالیت دانشگران با در نظر گرفتن دانش صریح و دانش ضمنی و نهاد های علمی و نهاد های سیاستگذار،قواعد و روال ها و هنجار ها ،اجتماع علمی و گفتمان علم ،فعالیت های شناختی یا مطالعات علم می باشد."
درعلم سکولار ایثار و از خودگذشتگی معنا ندارد بلکه این منافع هستند که تعیین کننده هستند در این نگرش به فکر منافع فردی بودن و خودخواهی را نگاه خردمندانه یا عاقلانه به علم می گویند بالطبع نگاه ایثار گرایانه و فلسفه علمی را نگاهی نابخرادنه ونا عاقلانه در این نگرش دانشگر چون همه انسانها منافع شخصی دارد و همین نگاه شخصی است که در علم و رشد تعیین کننده است
این نوع نگرش عامل به وجود آمدن مدل های شبه اقتصادی در علم شده است چرا که در این نگرش با علم بسان یک کالای مادی صرف برخورد می شود و دانشگر مثل کوزگر یا تاجر تلقی می شود که می بایست کالای خود که علم است بفروشد و به سود دست پیدا کند اساس مبنای گزینش علم آن علمی است که سود بیشتری دارد و به کسی می فروشد که سود بیشتری ببرد و اجتماع علمی بسان هما بازار است که باید درآن کالای خود را بفروشد یک تاجر علم یا دانشگر اگر بتواند علم خود را بفروشد و از سود حاصله دوباره علم بیافریند و دوباره بفروشد و دایما سود خود را زیادتر و زیادتر کند یک سرمایه دار حرفه ای می باشد.
برای کسب و کار در این بازار همانند مدل های اقتصادی مدل های شبه اقتصادی علمی را ارایه داده اند که از میان این مدل ها آن مدل کارآمدتر است که بتواند جمع میان منفعت طلبی دانشگر یا تاجر علم و بازار یا اجتماع علمی را فراهم آورد به عبارتی بتواند نبض بازارعلم به دست تاجر علم بدهد پس می بایست در این مدل ابعاد اقتصادی پژوهش ها یعنی تحلیل هزینه و منفعت درست ارزیابی شود .
سرمایه در این بازار (اجتماع علمی) دانش صریح یا دانش ضمنی است ،دانش صریح دانشی است که می تواند مستقیما به ایده و نوآوری و تکنو لوژی تبدیل شود و دانش ضمنی دانشی است که به تکنولوزی ارزش و اعتبار می دهد ویا به اصطلاح دانش بومی می باشد مثلاممکن است کشوری با داشتن ثروت مثل امارات متحده عربی یا عربستان فناوری هسته ای بخرد اما چون نیروی متخصص ندارند مثل این است که کارخانه ای را بدون دانش فنی خریده اند به این علم ، دانش ضمنی می گویند . البته این دانش ضمنی قابل خرید و فروش نیست و عامل اعتبار است. حالا بیشتر توضیح می دهیم.
حال یک تاجرعلم(دانشگر) در عوض این سرمایه خود که عرضه می کند چه چیز دریافت می کند.
در بازار علم ( اجتماع علمی) داد و ستد علم با دو قشر صورت می پذیرد یکی با دیگر دانشگران و همقطاران و یک با غیر دانشگران برای هرکدام از این ها گونه ای خاص داد و ستد صورت می پذیرد با سایردانشگران اعتبار به دست می آورد و این اعتبار به این گونه است که آنها مالکیت وی بر آن علم را تایید می کنند و در مقالات خود به آن ارجاع می دهند یا دادن جایزه ها یا مدال ها وی را تشویق می کنند . وی را به عنوان یک دانشگر تایید می نمایند و هرقدر که مقالات وارجاعات در این بازار علم یعنی اجتماع علمی بیشتر باشد دانشگر سرمایه و اعتبار بیشتری دارد و دانشگر ارتباطش با غیر دانشگران هم به گونه ای است که علم خود را می فروشد و به ازای آن پول یا هر چیز دیگررا می گیرد.
اما در این بین نقش اجتماع علمی یا همان بازار علم فروشی بسیار جدی است که این بازار یا اجتماع علمی ارتباط بین دانشگر با سایر دانشگرا ن یا دانشگر با مردم نا دانشگر را برقرار می کند این بازار یا اجتماع علمی باید دارای قواننین و قواعدی باشد که بر اساس آن قواعد نوع تجارت های مجاز یا داد وستد های علمی مجاز در آن تعریف شده باشد که به آنها نهاد گفته می شود. یعنی نهاد هایی براین داد وستد ها قواعدی تنظیم کرده اند.این نهاد ها در نتیجه کنش انسانی خود دانشگر ها به وجود میآیند و طراحی انسان نیستند که کسی باشد که آن را طراحی کند قواعدی که برای رسیدن دانشگر به اهداف خودخواهانه و منفعت طلبی خود وزمینه ساز عرضه علم به دیگران،و این نوع نگرش روالی را به وجود می آورد که این روالها خود در حال تغییر و جهش می باشند به هر حال سه قاعده بر این بازار حاکم است 1- قاعده نهادی که این قاعده ای است که که گوشزد می کند که هر کسی مالک تولید علمی خود می باشد و هرکس که ازآن استفاده می کند باید آن را ذکر کند و به شخص تولید کننده اعتبار علمی دهد 2- قاعده اساسی که در این قاعده طبق توافق میان دانشگران که بتوانند در شرایط تکراری در فرایند تولید علم هماهنگی ایجاد کنند و بتوانند اصولی را به عنوان اصل بپذیرند که بین همه پذیرفته شده باشد و از آن اصول برای تولید علم استفاده نمایند 3- قاعده توده ای که مساله اجماع بین دانشگران است که در مسائلی که سازمان های سلسله مراتبی به منظور تولید دانش نا موفق بوده اند و یا با عدم قطعیت همراه هستند این قاعده حاکمیتی در اجتماع علمی(بازار) ایجاد می کند که همه بپذیرند و مورد قبول همه باشد و هرآنچه مورد قبول اکثریت بود سایرین هم قبول کنند .
از جمله ویژه گی های مهم دانشگران علم(تاجران علم) وابستگی دوگانه آنهاست از آن جهت که دانشگر( تاجر) هستند عضو اجتماع علمی(بازار) هستند و ملزم به رعایت قواعد آن و تولید علم و فروش به سایردانشگران و از سویی وابسته به یک نهاد یا ارگان دولتی ویا خصوصی هستند که از تولیدات علمی خودشان می بایست در راستای پیشبرد اهداف آنها استفاده کنند و در مقابل آن حقوقی دریافت کنند و این وابستگی منجر بدان می شود که با امنیت شغلی و فراغ خاطر به کارهای علمی خود و داد و ستد در اجتماع علمی بپردازند .که این امر باعث رشد علمی آنها و ادامه اکتشافات و ابداعات علمی آنها می شود و به اصطلاح کارآفرین شده یا نو آور شده ودارای سود نمادین شده یعنی سهمی در رشد علم داشته و به اصطلاح قدرت پذیرندگی و دینامیک علمی بالایی پیدا می کنند.
اینها که عرض شد معرفی علم نوین در غرب است ، در کشورهای توسعه نیافته مثل عربستان و امارات متحده عربی یا در حال توسعه مانند ایران و ترکیه زمزمه هایی از این علم مدرن به گوش می رسد ولی سیستم و مکانیزم آن درست وارد نشده و یا ناقص وارد شده به همین دلیل مشکلات عدیده ای به وجود آورده است در غرب Science یک پدیده اجتماعی پیچیده است که ماحصل فعالیت دانشگران با در نظر گرفتن دانش صریح و دانش ضمنی و نهاد های علمی و نهاد های سیاستگذار،قواعد و روال ها و هنجار ها ،اجتماع علمی و گفتمان علم ،فعالیت های شناختی یا مطالعات علم می باشد.
اما درکشورهای نامبرده یا دانشگری وجود ندارد مثل امارات متحده عربی و عربستان و فقط ما حصل و نتیجه فرایند علمی که از هدف و فرایند و نتیجه تشکیل شده با پول خریداری می کنند و کارخانه ای بدون نیروی فنی را در اختیار می گیرند و یا مثل ایران وترکیه با داشتن دانشگران سایر موارد مثل اجتماع علمی ( بازار عرضه) که می بایست به دانشگران اعتبار ویژه علمی بدهد و کارهای آنها را به سایر دانشگران و مردم غیر دانشگر عرضه کند وجود ندارد و این نابه سامانی ایجاد می کند چرا که در این رهگذر دانشگر باید بدون واسطه با نا دانشگر برخورد داشته باشد و عدم هماهنگی بین این دو سیستم عامل رکود در سیستم علمی می شود ویا دانشگر منفعت طلب برای بدست آوردن اعتبار علمی چون اجتماع علمی وجود ندارد می بایست به مراکز دیگری رجوع کند که این مراکز دیگر از راه قدرت و تزویر و ... اعتبار علمی می دهند و یا کسانی برای رسیدن به منافع سیاسی خود از این اعتبار خود داده با خریدن مدرک و یا پایان نامه اقدام می کنند و نابسامانی علمی به وجود می آورند.
برای توضیح این مساله کافیست که به جامعه ای مثال بزنیم که در آن تولید کننده و صنعتگر وجود دارد ولی بازار وجود ندارد در بازار مغازه داران نقش ارتباط بین تولید کننده و خرید کنندگان خرد و کلان را بازی می کنند و اعتبار به مغازه داران می دهد و جنسی را تایید یا رد می کند و قیمت آن را مشخص می کند.
حالا اگر بازاری وجود نداشته باشد .
کیفیت و ارزش اجناس مشخص نیست و اجناس تقلبی با غیر تقلبی قابل مقایسه نیست هر کس هر کالا یی را به هر قیمتی می فروشد و اعتبار خود و کالای خود را نه از بازار بلکه نهاد های غیر مرتبط می گیرد و به هر قیمتی که خواست عرضه می کند کل نظام اقتصادی بهم می خورد و شیادان وارد عرصه می شوند. این چهره سیاه اقتصادی در فقدان بازار
در فقدان اجتماع علمی هم در عرصه علم اتفاق مشابهی می افتد هر کسی هر چیز درست یا نادرستی را چیز علمی جا می زند و تایید آن را به جای اینکه از جامعه علمی بگیرد از نهاد های دیگر می گیرد به جای اینکه نهاد علمی به دانشگر ارزش و اعتبار بدهد صدا و سیما و نیروهای مسلح و .... می دهند . و سره از ناسره قابل تشخیص نیست و شبه علمی که به جای علم جا زده می شود اعتبارداده می شود.
در این جامعه است که خرافات و علم با یک اعتبار در کنار هم قرار می گیرند . و با استناد به کتاب فلانی و مطلب بیساری به خورد مردم داده می شود. در این جوامع است که مشخص نیست که داروی کرونا باید به تایید چه کسی برسد اصلا معلوم نیست چه کسی اعتبار این را دارد که در این زمینه محصولی ارایه دهد چون مرجع واحدی به نام اجتماع علمی وجود ندارد که اعتبار دهی کند و جنس تقلبی را از جنس غیر تقلبی جدا کند.
هیچ کدام از قواعد جامع علمی مورد توجه قرار نمی گیرد . دستاورد علمی یکی به نام دیگری چاپ می شود و مقالات دیگری به نام کس دیگری فروخته می شود . اصلا معیاری در ارزیابی مقالات وجود ندارد و هیچ قاعده ای رعایت نمی شود. انتحال صورت می گیرد هیچ اصلی وجود ندارد که دانشگران برآن اتحاد نظر داشته باشند و مبنای علم دیگری شود و اجماعی وجود ندارد به ندرت از کارهای دانشگران دیگر سایر دانشگران مطلع هستند هیچ تبادل علمی صورت نمی گیرد پس هر تولید کننده علم باید با مشقت وزحمت فراوان از سایر دستاوردها مطلع شود واین یعنی رکود علم ،دانشگران برای عرضه محصول خود نه دانشگری را می شناسند و نه می توانند به شخص بفروشند پس سرمایه آنها بلا استفاده خواهد ماند و این یعنی برشکستگی علمی.
خوب مشخص است راه حل رهایی از این وضعیت چیست،ایجاد اجتماع علمی ،و این اجتماع علمی با ازدیاد دانشگران در همه زمینه های علمی که البته الان عضو جامع علمی غرب هستند که معیاری برای ارزیابی آنها فراهم باشد و در نهایت سیاست گذاری مناسب که هم بتواند دانشگران را حمایت کند و آنها هم بتوانند علم خود را به اجتماع علمی عرضه کنند و عرضه و تقاضا و داد وستد به وجود آید هم تقاضا در خود جامعه باشد و هم عرضه اگر قرار باشد تقاضایی وجود نداشته باشد و اگر هم وجود داشته باشد از طریق خارج از سیستم جامعه تامین شود اصلا اجتماع علمی به وجود نخواهد آمد باید جامعه در سیستم داخلی خود عرضه و تقاضا را پیش ببرد ممکن است در ابتدا از سیستم های خارجی استفاده شود ولی نباید این منجر بدان شود که اجتماع علمی داخلی از بین برود. و وقتی تقاضا وجود داشت دانشگر بتواند محصول خود و تولید خود را ارایه دهد پویشی پیش بیاید که این روند دینامیک باشد و علم آفرینی صورت بپذیرد. یعنی از دانش دانشگران استفاده شود و محصولات جدیدی تولید شود نه اینکه صرفا منتاژکاری یا تقلید صورت بگیرد.
حال سوال اینجاست که حال که علم غربی براین مبنی و پایه قرار دارد و تکنولوژی وابسته به آن با چنین مکانیزمی پیش می رود جایگاه فلسفه علم را در کجا می بایست جستجو کرد؟ آیا می بایست همان مکانیزم سکولار غربی را برای هم راستایی با جامعه جهانی پذیرفت و به همان راه و روش کل سیستم آموزشی را پیش برد ؟