بسم الله الرحمن الرحیم

نقد کتاب منزلت عقل در هندسه معرفت دینی(قسمت سوم)

 

آیا راهکار علامه جوادی آملی برای دینی کردن علوم درست است؟

قبل از آنکه  سوالاتی که از سوی دکتر منصوری وارد شده را مورد بررسی قرار دهیم خوب است که راه حل علامه جوادی آملی را در دینی کردن علوم عنوان نماییم

علامه جوادی در صفحه 167 کتاب منزلت عقل در هندسه معرفت دینی عنوان می دارد که اصول موضوعه هر علمی تعیین کننده الحادی بودن یا الهی بودن آن علم محسوب می شود ،ایشان خاطرنشان می کند که برای اسلامی کردن علوم ودانشگاه نباید فقط به ظواهر دانشگاه بسنده کرد بلکه می بایست محتوای آن را هدف قرار داد ایشان خاطر نشان می کنند که هر علمی وابسته به یک فلسفه علمی است و آن فلسفه علم وابسته به یک فلسفه  مطلق است و این فلسفه مطلق ریشه در ایدئولوژی و جهانبینی فرد دارد پس می توانیم به نحوی بگوییم که علوم وابسته به یک جهانبینی است که یا ملحدانه است و سکولار و یا توحیدی است و دینی. و خارج از این قاعده وجود ندارد.

وراه حل برون رفت و اسلامی شدن علم را رعایت کردن این چهارچوب می دانند که در صفحه 141 همان منبع بدان اشاره می کنند:

  1. از نظام خلقت با عنوان طبیعت یاد نکنند.
  2. در صدد ارائه جهان بینی نباشند.
  3. سرشت این علم بازنگری شود و عیب های آن برطرف گردد یعنی در مواردی که علم ودین در مقابل هم قرار می گیرند تجدید نظر شود.

چرا که دین در جایی فراتر از علم می نشیند و علم وعقل را داخل خود جای می دهد  نه بالعکس و باصطلاح دین مطلق است و علم نسبی. یعنی عقل در درون هندسه معرفت دینی واقع می شود به همراه نقل عهده دار ترسیم معرفت محتوای دینی می گردد

  1. علم را به حریم هندسه معرفت دینی راه دهیم
  2. میان طبیعیت شناسی و الهیات وفاق و آشتی برقرار کنیم
  3. از سیر افقی در علم دست برداشته و سیر طولی را هم ببینیم.
  4. هدف خلقت که پرستش خدا و گسترش عدل وداداست به عنوان مبداءغایی منظور گردد.
  5. محور بحث دلیل معتبر نقلی،مانند قرآن یا حدیث قرار گیرد
  6. از تاییدات نقلی یا تحلیل های آن استمداد شود
  7. در هیچ موردی حسبنا العقل نباشد
  8. تفسیر هر جزء از خلقت بادرنظر گرفتن جزء دیگر باشد تا از سنخ تفسیر تکوین به تکوین به شمارآید.
  9. کنار زدن منطق قارونی که اینها همه از من است و از جانب من ،وباور به اینکه عقل و دانش سرمایه وموهبتی الهی است.

 

 

با توجه به تعریف علم مدرن که در غرب معمول است که علم به عنوان یک پدیده اجتماعی است که مجموعه پیچیده ای از دانشگران ،دانش صریح و دانش ضمنی آنها ،نهادهای علمی،نهادهای سیاستگذار،قواعد و روال و هنجارها،اجتماع علمی و گفتمان علم فعالیت های شناختی در زمینه علم می باشد . می خواهیم ببینیم چنین نگرشی و چنین تعریفی قابلیت اصلاحات علامه جوادی را دارد .

همان طور که گفته شد مفاهیمی که در علم نوین بدان پرداخته می شود مفاهیمی من درآوردی  است برای درک طبیعت است که برای آنکه طبیعت درک شود جعل شده که طبق آن ساده سازی و مدل سازی انجام می دهند تا سایر مفاهیم که در پیشبرد تکنولوژی مورد احتیاج است از آن بدست آید و این مدل های ارایه شده ومفاهیم هیچ کدام معرف واقعیت نیستند پس به تعبیر علامه جوادی نمی شود موید یک جهان بینی باشند .

اما نکته قابل ذکر این است که به هرحال واضعان علم جدید براساس یک فلسفه علم که مبتنی بر یک جهان بینی است دست به بنای این دانش زدند همین طور که در باره انیشتین به عنوان مبدع نسبیت و هایزنبرگ و شوردینگر به عنوان مبدع مکانیک کوانتمی متذکر شدیم.

اینجا می بایست بین واضعان علم و کاربران این علم  فرقی قایل شد اجتماع علمی براساس نو آوری و ابتکارات واضعان علم صورت گرفته است ولی کاربران این علوم آن جهان بینی واضعان را نداشتند و اگرچه علم واضعان بر اساس یک فلسفه علم و جهان بینی بود ولی کاربران اصلا جهان بینی جز تجارت نداشتند. پس اجتماع علمی هم خود به خود دچار تحولی شد و از اجتماعی به اجتماع دیگری وارد شد.و نوع گفتمان های علمی بگونه دیگرشد

شاید بتوان گفت که ما نباید فقط یک اجتماع علمی در عرصه علم را در نظر بگیریم بلکه اجتماع علمی و گفتمان های مختلفی در لایه های مختلف علم وجود دارد که دایره آنها را از هم ممتاز می کند.. یک لایه و اجتماعی است که بین انیشنین ، پلانک ، هایزنبرگ ،شوردینگر ، پائولی، دوبروی ،ملیکان ،فرمی وبوهر جریان دارد ودیگری گفتمانی است که بین دانشگران جریان دارد که این علوم بنیادی را به تکنولوژی تبدیل نمایند ونتیجه آن را در اختیار مردم قرار دهند پس در فرآیند تولیدات علمی ،نقش بنیادی برعهده گروهی از دانشوران و بحث کاربرد برعهده گروه دیگری است که همان دانشگران هستند و حساب این دو از هم جداست ممکن است هیچ گاه دانشوری مثل بوهر در صنعت هیچ نقشی نداشته باشد و فقط پایه ریز علمی است که دانشگران ازآن در تکنولوژی بعد ها استفاده نمایندو حتی در مورد فارادی و تسلا در قرون قبلی هم همین مساله وجود دارد.

ساختن مفاهیم و مدل سازی برای درک جهان  که اساس علوم مدرن است کار هر دانشگری نیست.

حال سوال اینجاست که با تذکرات علامه جوادی می شود گفت که این علوم را می شود دینی تلقی نمود؟

یکسری از مواردی که علامه بدان اشاره کرده اند جنبه فردی دارند و یک سری جنبه محتوایی،اینکه به جای طبیعت گفته شود خلقت،تاثیری درفرایند ندارد ویا اینکه علم را به حریم هندسه معرفت دینی راه بدهیم این هم یک درگیری نفسانیست تا واقعی و این هم تاثیری در فرایند علمی ندارد چه راه بدهند چه راه ندهند علم مسیر خود را طی می کند،میان طبیعت شناسی والهیات وفاق ایجاد کنیم این هم باز در مسیر علم هیچ تاثیری ندارد چه شما وفاق ایجاد کنید چه نکنید چیزی در علم عوض نمی شود چه توافق داشته باشد و چه نداشته باشد مسیر خود را طی می کند.

فقط از سیر افقی در مسیر علم دست برداریم ومسایل طولی را هم یعنی علت ها را هم بیان کنیم در توضیح این نکته باید گفت آیا می شود مدلی را که صرفا برای حل یک مساله و یادرک یک پدیده از روی مفاهیم من درآوردی و خود ساخته ،ساخته شده است بیابیم و برایش سیری عمودی قرار دهیم و به عنوان سنت جاری الهی معرفی کنیم؟آیا این اجازه رو شرع مقدس به ما می دهد که چنین کاری صورت بگیرد ؟ در ثانی قبول یا عدم قبول این سیر طولی هم هیچ تحول و تغییری در مسیر علم ایجاد نمی کند چه شما سیر عمودی را بپذیری چه نپذیری علم مسیر خود را خواهد رفت. واما اینکه گفته شود دانشگران در پی ارائه جهان بینی نباشند. یعنی هیچ جهان بینی بدرد بخوری از این علم تکنولوژی بدست نمی آید و این فقط به درد همان تکنولوژی وفن آوری می خورد. خوب با ذکر این جمله که با این علم نمی شود پایه های جهان بینی را تشکیل داد پس اصرار بر اینکه باید طولی به آن نگاه بگونیم و اول و آخر آن غایت مدار باشد به چه درد می خورد ، حالا باشد چه نباشد چه دخلی بر فناوری دارد، شما چاقو درست می کنی بگوییم سازنده بگوید این چاقو خلقت خداست، این چاقو برای این درست شده که شما میوه بخوری و به بهشت بروی، این چاقو را یک صنعتگر درست کرده و آن صنعت گر را هم خدا آفریده پس این چاقو فعل خداست، این چاقو برای کارهای عامل المنفعه ساخته شده نه برای مصرف شخصی آیا با گفتن این مسایل چاقو اسلامی می شود؟

چه اصراری وجود دارد چاقو که یک صنعت است قید اسلامی بخورد،کاربراگر مسلمان باشد ازآن استفاده مشروع می کند اگر نباشد استفاده نامشروع می کند آیا درست است بگوییم که چون سازنده آن این ایده ها را در سر نداشته پس لاجرم مسلمانان از چاقو استفاده نکنند؟

حال در ساختن مدلها برای درک طبیعت از مفاهیم غیر واقعی و ساختگی برای اینکه کار ما را راه بیاندازد و هدفی غیر این ندارد و نمی خواهد پایه های اعتقادی و جهان بینی را بگذارد چه اصراری است که از دلایل معتبر نقلی و قرآن وحدیث استفاده شود اصلا استفاده از این مسایل مقدس دریک بحث نامقدس صحیح است ؟ مثل اینکه به نجار بگویی در ساختن صندلی از قرآن وحدیث هم استفاده کن.و مسایل دیگر،به نظر علامه جوادی از علم تکنولوژی یا علم مدرن تفسیر دیگری دارد و از سویی اذعان می کند که این علم به درد جهان بینی نمی خورد و نمی توان با آن هیچ چیز دینی را اثبات یا رد کرد و از سویی می خواهد آن را طوری چهارچوب بندی کند که همه ایدئولوژی از آن در بیاید چیزی که خنثی است و نه هیچ چیز را می تواند رد یا تایید نماید چه لزومی دارد که این همه قید و بند برایش بگذاریم.

اگر مراد از گفته های علامه در مورد بنیانهای علم است ، خوب این بنیانها که گذاشته شده و وضع شده

و واضعان این علم در حدود یکصد سال پیش حالا با عنایت یا غیر عنایت به مطالب علامه این علوم را پایه گذاری کردند و برمبنای آنها تکنولوژی ساخته شده است البته خاطر نشان می کنم که هر کدام از آن ها جهان بینی خود را داشته اند . پس این که ما برویم و بخواهیم آنها را اصلاح کنیم و با قرآن وحدیث وفق بدهیم کاری عقلانی به نظر نمی رسد. وفقط این می ماند که خود حوزه علمیه و مدرسه های علمی حرکتی به خود بدهند و از لاک خود بیرون آمده و در تکاپویی علمی دست به نوآوری و ابداع جهت رفع مشکلات و معضلات جامعه بزنند و بنیانهای دانشی را بگذارند که پایه های تکنولوژی باشد و با آزاد اندیشی و اسلوب خود راه تحول حوزه به دانشگاهی اسلامی را باز کنند والا با این مسایل نه علم وارد هندسه معرفت دینی می شود و نه تلاش در این موضوع امری درست و عقلانی می باشد.

اما اینجا می شود به یک نکته اشاره کرد و آن این است که با معرفی واضعان علم و فلسفه علم و فلسفه مطلقی که بدان معتقدبودند که عموما موحد و خداشناس نیز بودند این باور را به وجود بیاوریم که اساس علم براساس جهان بینی الحادی نبوده و نیست و اینکه ما از ابزار علم برای رسیدن به جهان بینی توحیدی استفاده کنیم بدون اینکه تغییری در آن بدهیم.

همان طور که از ابزار جدید در جهت رفتن به سفر حج که امری دینی است استفاده می شود ، قبلا با الاغ و اشتر به زیارت خانه خدا می رفتند بعدها با ماشین و بعد با هواپیما یعنی تکنولوژی در خدمت دین قرار گرفته که شما را راحت تر به سرزمین وحی برساند ،کلام دین سفر حج است که صورت پذیرد و ماشین و هواپیما وسیله است که در حال تغییر است و مقدس نیست، شما می توانی برای مطلوب خود ازآن استفاده بهینه کنی لزومی در اسلامی کردن آن هم وجود ندارد،وکسی هم که ازآنها استفاده کند کافر تلقی نمی شود.

پس علم تکنولوژی صرفا یک ابزار است که می شود درجهت تبیین جهان بینی توحیدی بدون هیچ تعصب و مقدس شدنی استفاده شود. الان از این ابزار فعلی استفاده کرد در آینده که ابزار عوض شد از ابزار جدید استفاده نمود.

پس ما می توانیم از علم مدرن روز، بدون زیاد و کم و تحریف کردن  در جهت تبیین جهان بینی توحیدی وحتی بعضی تاویلات استفاده کنیم  بدون اینکه ان ها را حقیقی و واقعی قلمداد نماییم اگر بشود این روش را در هندسه معرفت دینی وارد کرد مطلوب است.

اما نکته قابل تامل و جالب توجه دیدگاهی است که علامه شیخ محمد تقی جعفری ارایه می دهد که به نظر من جامع نظرات دکتر رضا منصوری و علامه جوادی آملی می باشد که دیدگاه ایشان یک لایه بالاتر معرفت انسانی را در نظر می گیرد  و آن رسیدن به  حیات معقول است ، که تمام اهداف بشر اعم از اهداف علمی و دینی را دربر می گیرد و حتی دین نیز زیر مجموعه این هدف می باشد. رسیدن به حیات معقول

که برای رسیدن انسان به این حیات هم احتیاج به تکنولوژی و پزشکی است و هم احتیاج به دین و آیین  است و اینها لازم و لزوم یکدیگر هستند تنگ کردن هدف انسان در دین عامل می شود که انسان  دست به کار های عجیبی مثل دینی کردن علم بزند ولی اگر دایره را وسیعتر ببینیم این اشکالات به راحتی قابل حل و فصل می باشد.